سآرا
Открыть в Telegram
و در نهایت هر چیز، تا حدی ارزش جنگیدن داره✨🌱 °سارا ام ۲۰ ساله° °دانشجوی حسابداری📑° ناشناس من: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7941750145
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
411
Подписчики
-524 часа
-137 дней
-430 дней
Архив постов
412
نوشتن حقوق تجارت: ✅
خوندن حقوق تجارت: ✅
نوشتن ریاضی کاربردی: ✅
خوندن ریاضی کاربردی: ✅
دیدن ویدیوی جلسه۱ زبان: ✅
دیدن ویدیوی جلسه۲ زبان: ✅
خرید کتاب اصول حسابداری۱: ✅
412
این کیک رژیمی هم امروز بردم که برای میان وعده تو دانشگاه بخورم
بعد خوردن متوجه شدم کیک توی یخچال چون خنک شده، طعمش هزار براابر بهترهه😌👌🏻
412
امروز صبح رفتم دانشگاه بعدش اومدم خونه.
الآنم منتظرم ساعت ۳ونیم بشه که آماده بشم
و دوباره برم دانشگاه.
412
ماشین ها فقط به هم مالیده شده بودن.
سریع جامو با بابام عوض کردم و سوار ماشین شدیم رفتیم اون سمت خیابون.
پسره زنگ زد که پلیس بیاد.
هرچقدر بابام باهاش صحبت کرد که نگه من پشت فرمون بودم قبول نکرد..
آخر اومدن ماشینها رو دیدن، منم گفتم که داشتم اون سمت تمرین میکردم و اومدم این سمت که جامو با بابام عوض کنم که بریم خونه.
پلیس اسم و کدملی و شماره تلفنم رو گرفت گفت اگه میخواستم اذیتت کنم میتونستم ماشین رو ببرم پارکینگ اونوقت باید ۶ تومن جریمه میدادین که ماشین رو تحویل بگیرین.
الان هزینه ی ماشین پسره رو ما باید پرداخت کنیم. ماشین خودمون هم بیمه براش اوکی نمیشه.
منم این وسط میترسم دیگه نتونم گواهینامه بگیرم و دارم سکته میکنممم
412
داستان اینه که صبح همراه بابام برای تمرین رفتیم یه جای خلوت.
کلی باهام کار کرد و گفت خیلی پیشرفت کردی.
زمان برگشت افتادیم تو یه خیابون و خوردیم به دوربرگردون.
راهنما زدم و سرعت کم کردم، دور زدم.
بعد اینکه دور زدم یکم دوربرگردون رو رد کردم، یهو دیدم ماشین گرفت رو یه 207 و بله من بدبخت شدم..
حالا قبلش قشنگ آینه رو چک کرده بودم و راهنما زده بودم و 207 تقریبا هشت ماشین عقب تر از من بود.
