fa
Feedback
سآرا

سآرا

رفتن به کانال در Telegram

و در نهایت هر چیز، تا حدی ارزش جنگیدن داره✨🌱 °سارا ام ۲۰ ساله° °دانشجوی حسابداری📑° ناشناس من: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7941750145

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
412
مشترکین
-824 ساعت
-127 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
خیلی ناگهانی شروع کردم کیک پختن😂

گریه دارم و از بابام خجالت میکشم

ماشین ها فقط به هم مالیده شده بودن. سریع جامو با بابام عوض کردم و سوار ماشین شدیم رفتیم اون سمت خیابون. پسره زنگ زد که پلیس بیاد. هرچقدر بابام باهاش صحبت کرد که نگه من پشت فرمون بودم قبول نکرد.. آخر اومدن ماشینها رو دیدن، منم گفتم که داشتم اون سمت تمرین میکردم و اومدم این سمت که جامو با بابام عوض کنم که بریم خونه. پلیس اسم و کدملی و شماره تلفنم رو گرفت گفت اگه میخواستم اذیتت کنم میتونستم ماشین رو ببرم پارکینگ اونوقت باید ۶ تومن جریمه میدادین که ماشین رو تحویل بگیرین. الان هزینه ی ماشین پسره رو ما باید پرداخت کنیم. ماشین خودمون هم بیمه براش اوکی نمیشه. منم این وسط میترسم دیگه نتونم گواهینامه بگیرم و دارم سکته میکنممم

داستان اینه که صبح همراه بابام برای تمرین رفتیم یه جای خلوت. کلی باهام کار کرد و گفت خیلی پیشرفت کردی. زمان برگشت افتادیم تو یه خیابون و خوردیم به دوربرگردون. راهنما‌ زدم و سرعت کم کردم، دور زدم. بعد اینکه دور زدم یکم دوربرگردون رو رد کردم، یهو دیدم ماشین گرفت رو یه 207 و بله من بدبخت شدم.. حالا قبلش قشنگ آینه رو چک کرده بودم و راهنما زده بودم و 207 تقریبا هشت ماشین عقب تر از من بود.

همین یه ساعت پیش با ماشین بابام تصادف کردم

خب جونم براتون بگه که

Mohsen Chavoshi - Panah (320).mp310.89 MB

خوشبخت بشی برو خدا پشت و پناهت ..

photo content

فقط میخوام بدونم منصور(پسرعموی محبوبه) چطوری عاشقی کرده که اینطور ازش تعریف میکنن!

سلام بر گریه های فراوان😂😉

انقدر از شخصیت منصور تعریف شنیدم که حالا میخوام خودم رو بدبخت کنم و داستانش رو بخونم

سریال بامداد خمار رو شروع کردم و تا اینجا خیلی از داستانش خوشم اومد.

غروب دانشگاه خیلی قشنگه وقتی این منظره رو میبینم انگار خدا داره بهم میگه: نترس از هیچی.من اونجام قبل اینکه تو برسی!

photo content

photo content

شروع یه مسیر جدید🌱
شروع یه مسیر جدید🌱

البته یک ساعت تو اتاقم ورزش کردم😁