Coconut diaries
Открыть в Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
262
Подписчики
-124 часа
Нет данных7 дней
+930 дней
Архив постов
امروز صبح که آخرین امتحان این پنج سال رو دادم رفت، دوش گرفتم، لباسای قشنگ و مرتب پوشیدم و ذوق داشتم ولی تا اومدم یکم خوش بگذرونم و میکاپ کنم( که واقعا حالمو خوب میکنه) استادمون کامبک زد و گیر داد که دوباره امتحانشو تکرار کنه و باز همهچی بهم ریخت. دوباره اعصابم داغونه، قیافهام بهم ریختهاس و اضطراب و حس بدم به اوجش رسیده.
نجران لایفاستایلها و سیچوئیشنشیپها و پسرای بلاتکلیف نباشید بچهها، من دارم درمورد جراحی اخته میخونم بعدش انتقام همهتونو میگیرم.
این حالمو فقط نیم کیلو قند و شکر میتونه بشوره ببره. میخوام توی خامه و شیرینی بغلتم.
برای دومین بار توی هفته اخیر تا اومدم تصمیم بگیرم خرید کنم یا نه، موجودی اون آیتم تموم شد و الاناست دیگه گریه کنم.
اومدم توی اینستاگرام یه کلاژ از عکسای جولای بسازم، دیدم هیچ محتوایی جز اسکرین شات و سوال امتحان ندارم! کل این ماه توی اسباب کشی و امتحان حروم شد.
Repost from عین الدوله
حالا امتحانارو چرا انقدر دارید سخت میگیرید؟ انگار ما هرشب داریم جنوب رو موشک میزنیم.
قطع کردن اینترنت هم مثل خیانته، یکی دو بار انجام شه قبحش میریزه و روال میشه:))))
پدر مادر گرامم چند وقته گیر دادن به حلوا درست کردن، هر هفته درست میکنن و من متوجه شدم حلوا در حد همون چند لقمهای که توی ختم کنار بقیه به زور بهم میرسه به دهنم خوشمزه و خفنه. الان دیگه واقعا یک نه بزرگ.
مثل این میمونه که هرروز قیمه نذری بخوری! یه چیزایی توی همون تایم سالی یک بار خودش خوشمزست دیگه!
مورچه میگه درس نخون تقلب میکنیم، گیر دادم که نه حالا که بیکارم درس میخونم سرگرم شم، الان دو ساعته جلوی لپتاپ نشستم و گوشیبازی میکنم با استرس درس!
قرار نبود آخرش بعد اون همه صبر به این نتیجه برسم که “اگه واقعا میخواست، انجام میداد”.
امروز که توی خیابونهای هروی گم و گور شده بودم یهو از جلوی ماجرابوک رد شدم، خیلییی ساختمان زیبا و جالبی داشت، امتحانام تموم شد حتما رفتنش توی چک لیستمه.
