Unspokens
Открыть в Telegram
A constant loop of detachment. t.me/HidenChat_Bot?start=8769574644
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
371
Подписчики
+124 часа
+17 дней
+4330 дней
Архив постов
371
Repost from N/a
انسان باید از احساسات خود بزرگ تر و قوی تر باشد. این را هیچ کس از او نمیخواهد ، زندگی میخواهد. وگرنه هر آن احساساتش همانند سیل اورا از جا میکند و از بین میبرد.
371
اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست؛ ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود. ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است.قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس . اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟!
آدم ها، ماهی را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه...
ماهی اما وقتی در دریا شناور شد، ماهی ست و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است.
هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد؛ تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟ و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم، قانع.
این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد و این تنگ بلورین، تنگ و سخت خواهد شد و این آب ته خواهد کشید.
تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس. کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی.
کاش...
371
بیشتر وقت ها در تحسین شدن ردّی از غرور طرف مقابل هست.
انگار بالاخره کسی پیدا شده که نکات و ویژگی های مورد علاقه شو در تو پیدا کرده، انگار بالاخره حضور و تصمیم اون آدم باعث میشه احساس کنی بالاخره انتخاب شدی، تحسین شدی
و مهم تر از همه اون فرد از جایگاه انتخاب کننده این تایید رو بهت میده و هرلحظه که بخواد میتونه این رو ازت پس بگیره.
انگار اون تحسین برای تو نیست، واقعی نیست، انگار از سر میل و غرور اون آدمه. شاید تو واقعا ویژگی های فوق العاده ای داشته باشی ولی انگار یک نفر دیگه مهر تایید اون هارو زده
و بی مزه تر از اون اینه که حالا در ازاش انتظار داره نظر تو رو جلب کرده باشه و یا تو رو در کنار خودش داشته باشه،
ولی در فهمیده شدن، هیچ کدوم از اینها نیست.
انگار واقعی تره، ساکت تره
و بی ادعا تر.
371
حس می کنم تحسین شدن برام جذاببت و اهمّیتش رو از دست داده،
میل عجیبی برای فهمیده شدن درون خودم حس می کنم.
371
امّا این روزها باعث شد یاد بگیرم چقدر جذاب و پراهمّیته که یکی باشه فقط با نگاه کردن بهت تورو بفهمه!
وقتی خودت هم نمیدونی مشکل چیه،
اون هم هیچ توضیحی نخواد، حتّی سعی نکنه آرومت کنه یا راه حلّی مطرح کنه.
فقط بگه که میفهمه، حتّی اگه کاملاً هم نمیتونه بفهمه.
فقط بگه میدونه که داره خیلی آسون بهت نمیگذره.
این چیزها بسیار سادهست ولی دلگرمی ای که ایجاد میکنه وصف نشدنیه.
371
یکی از دلایلی که درخواست کمک نمی کنم اینه که اینو میدونم که اگر اینکار رو کنم بالافاصله بعدش با سوال مواجه خواهم شد؛ در حالی که حتّی برای خودم هم راجب احوالات این روزهام توضیحی ندارم.
هر چه قدر می گردم و تلاش میکنم کلمات رو کنارهم بچینم بی فایده ست. نمی تونم بگم حالم خوبه و همینطور نمیتونم بگم حالم خوب نیست، حتی نمیتونم بگم خسته شدم چون این چیزی سخت تر از اونه. شاید بهترین توضیح این باشه که انگار معلّق ام. متوجه گذر زمان نمی شم و راستش اهمّیتی هم برام نداره. فقط میدونم تا چند ماه آینده باید صرفاً کار درست رو انجام بدم به امید روزی که بتونم شروع جدیدی داشته باشم و به این اوضاع پایان بدم، هرچند که همین حالا هم پایانش رو حس می کنم امّا انگار فعلاً زمان عقب تر از اون واقعیته.
