خُنیا
Открыть в Telegram
آنسوی سایهها، در میان قلعهها.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
246
Подписчики
+324 часа
+67 дней
+630 день
Архив постов
244
شکوهِ تنهایی نه در آن است که کسی نیست، بلکه در آن است که خویشتنِ من، بیهیچ نقابی، تنها مهمانِ خلوتِ خویش است. ارزشِ زیستن نه در پرشدنِ دقایق با دیگران، که در تواناییِ رقصیدن با سایهی خود در روشناییِ شمعی یگانهست. شکوهِ تنهایی برای من آنجاست که در خلوتِ خودم تنها هستم، نه در میانِ آشنایان. این تنهاییِ در اعتزال شرف دارد به تنهاییِ در ازدحام.
244
اما چطور میشود حرف زد از رنجی که نه نامی دارد نه نشانی، و نه آغاری. رنجی که گاهی چون مهِ صبحگاهی چندان نرم و بیصدا بر جان مینشیند که نفس را بند میآورد و گاهی چون توفان شاخههای خشکیدهٔ باورها را میشکند و گاهی چون نسیمی ملایم از لای انگشتان میلغزد و تنها سردیِ ناپیدایش بر جای میماند. از کجا میتوان فریاد کشید بر دردی که هر لحظه پوست میاندازد؟ که صبحها به رنگِ غمانگیزِ سپیدهست و شبها به طعمِ تلخِ سکوت، که در آینه چهرهای آشنا میبینی اما دست که میکشی به سویش جز سراب چیزی نیست. میخواهی فریادش بزنی اما واژهها در گلو میخشکند، میخواهی بنویسیاش اما مرکب از زاری قلم رنگ میبازد. میخواهی در آغوشش بگیری تا ثابت شود که هست، اما چون دود از میان دستانت میگریزد. این رنج شبحیست که سایهاش بر همه چیز افتاده جز بر خودش. میتوانی حضورش را در دانههای باران ببینی که بر شیشه میکوبند، در آهنگِ دوری که بیکلام تکرار میشود، در گلدان خالیِ کنار پنجره که منتظر بهاریست که نمیآید و تو میمانی با دستانی خالی از تسلی، با زبانی که حرف زدن از این رنجِ ناشناخته را فراموش کرده است. تنها میدانی که هست، بیآنکه بدانی چیست. همانند سایهای در مِه، همانند نغمهای زیر پوست شب، همانند خاطرهٔ رویایی که هرگز ندیدهای.
244
پنج ماه میگذره از آن شبانگاهِ خونین که با برادران و خواهرانم، بیپناه و بیسلاح، سینه بر آتش سپر کردیم. هنوز بوی باروت در حافظهٔ کوچهها مانده و سنگفرشها، آغشته به خون و قصهٔ دلیرانیست که رفتند. ما تا نفس آخر، سایهسارِ خاطرهٔ عزیزان ازدسترفته خواهیم بود. نه فراموش میشوند آن جانهای پاک، نه عادی میشود این داغِ بیدرمان. تا لب گور یاد آن عزیزان همراه ماست، نه از سرِ کین، که از سرِ وفا. نه برای آتش زدن، که برای روشن نگه داشتن. اینچنین ما میستائیم روانهای مردان و زنان پاکدین را، آنانیکه وجدان نیکشان برای پیروزی راستی کوشیدهاند و میکوشند و خواهند کوشید. آن روزی که شمشیر نوادگانِ این کهنبوم اهورایی و میهن مزدا بر فرق سر مسلمانان تازی و رافضیانِ از گور گریختهٔ تاریخ بخوره دیر و دور نیست. پوران فریدون از خون آن پاکدینان نخواهند گذشت و روز سزای این دیوان انگرهمینیو دور نیست.
#علیه_فراموشی
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
