نمیدانم،
Открыть в Telegram
اینجا قطعهایست از زیست انسانی که ناتوان از درک و درگیریست؛ بیتسلط بر اخلاق اجتماعی، غایب از جهان، حاضر در خیال.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
217
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
-530 дней
Архив постов
217
در شگفتم که آدمی خویشتن را به چه موهوماتی بسته است. لاشی، پاشو؛ مست کن، سیگار بکش و در جوار الکل و سیگار عربده بکش، آنچنان که نظم شهر تاب حضورت را نیاورد.
217
هنوز هم رسوبات مستی دیشب در وجودم باقیست، و این خود گواه آن است که بنده در شب گذشته در مصرف الکل و سیگار از حد اعتدال عبور کردهام.
217
رفیقهای مست همیشه آدمی را نصیحت میکنند؛ و چه موهبتی بالاتر از این سخنان خُردکننده و بیدار کننده؟
217
کونم میسوزه از اینکه شهرها را با نورهای مصنوعی میآرایند. دیشب روستا بودم، ساعتِ یک رفتم بیرون بشاشم؛ دیدم آسمان، به یاد ستارههای مرده و کهکشانهای دوردست، هنوز نفس میکشد.
217
https://youtube.com/playlist?list=PLIjtzx-TEaf23tuiPTkgl1D4UqAMfk91V&si=xLPpOy8UQJZm5w8w
درس های قصه نویسی عباس معروفی.
