ru
Feedback
نمی‌دانم،

نمی‌دانم،

Открыть в Telegram

اینجا قطعه‌ای‌ست از زیست انسانی که ناتوان از درک و درگیری‌ست؛ بی‌تسلط بر اخلاق اجتماعی، غایب از جهان، حاضر در خیال.

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
217
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
-530 дней
Архив постов
07. Sokhan.mp35.42 MB

دلم می‌خواهد به فنجان چایش، به بالین زیر سرش و به نغمه‌هایی که در ساحت حضورش جاری‌اند، حسادت کنم.

از عدالت خدا به ستوه در آمده‌ام.

یک صبح، روزنه‌ای به دشت ویندوز ایکس پی برایت باز می‌شود؛ و تو، بی‌ هیچ تردیدی، خود را بر چمن‌ های پیکسلیِ آن رها می‌کنی.

پولدار نیستم؛ اما فخرفروش چرا.

series loudermilk 😂👍
+2
series loudermilk 😂👍

photo content
+1

photo content
+1

photo content

اگر بشود یک ماه یا یک سال را در جوارِ سکوت و آرامشِ فرضی سپری کنم.

نیازی نیست.

110173059.mp31.99 MB

Stefano Guzzetti - 1983.mp36.98 MB

108105543.mp33.61 MB

اگر شما هم حال‌تان مثل من کیری است و نیاز دارید لبخندی روی لب‌های تخمی‌تان بنشیند، سریال Loudermilk را ببینید. شاید برای چند
اگر شما هم حال‌تان مثل من کیری است و نیاز دارید لبخندی روی لب‌های تخمی‌تان بنشیند، سریال Loudermilk را ببینید. شاید برای چند ساعت، نگاه‌تان به زندگی کمی روشن‌تر شود. دست‌کم برای من، اثری جذاب و دوست‌داشتنی بوده است. سریال Loudermilk داستان مردی تلخ و زخم‌ خورده است که با طنزی گزنده و دیالوگ‌‌ هایی قوی، میانِ آشفتگی‌ های زندگی در جستوجوی راهی برای ادامه دادن است.

بیمارستان اصلا شبیه تیمارستان نیست؛ اینجا تمامِ میل «کوس‌ گفتن» را از ما سلب کرده‌اند.

ملتی خدا گاییده و درمانده‌تر از ایرانی نمی‌توان یافت.

الان در بخشِ دیالیز، پدری به همراهِ دختر کوچکش وارد شدند. دخترک لباسِ بلوچیِ پسرانه بر تن داشت و موهایش را دم‌اسبی بسته بود. از نشانه‌هایی چون گوشواره و دمپایی‌های دخترانه‌اش دریافتم که با دختری مواجه‌ام؛ کودکی که در عینِ سادگی، بسی زیبا و چشم‌نواز بود.

ثانیه‌ها می‌گسستند و آدمی، در دیارِ عیاشی، فارغ از فرارِ زمان، در حالِ مخالفت با زمین و زمان بود.

خواب خیلی ناگهانی آمد و روی پیکرم خیمه زد! دیوث بزن به چاک، داشتم سریال میدیدم.