نمیدانم،
Ir al canal en Telegram
اینجا قطعهایست از زیست انسانی که ناتوان از درک و درگیریست؛ بیتسلط بر اخلاق اجتماعی، غایب از جهان، حاضر در خیال.
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
217
Suscriptores
Sin datos24 horas
-57 días
-530 días
Archivo de publicaciones
217
دلم میخواهد به فنجان چایش، به بالین زیر سرش و به نغمههایی که در ساحت حضورش جاریاند، حسادت کنم.
217
یک صبح، روزنهای به دشت ویندوز ایکس پی برایت باز میشود؛ و تو، بی هیچ تردیدی، خود را بر چمن های پیکسلیِ آن رها میکنی.
217
اگر شما هم حالتان مثل من کیری است و نیاز دارید لبخندی روی لبهای تخمیتان بنشیند، سریال Loudermilk را ببینید. شاید برای چند ساعت، نگاهتان به زندگی کمی روشنتر شود. دستکم برای من، اثری جذاب و دوستداشتنی بوده است.
سریال Loudermilk داستان مردی تلخ و زخم خورده است که با طنزی گزنده و دیالوگ هایی قوی، میانِ آشفتگی های زندگی در جستوجوی راهی برای ادامه دادن است.
217
الان در بخشِ دیالیز، پدری به همراهِ دختر کوچکش وارد شدند. دخترک لباسِ بلوچیِ پسرانه بر تن داشت و موهایش را دماسبی بسته بود. از نشانههایی چون گوشواره و دمپاییهای دخترانهاش دریافتم که با دختری مواجهام؛ کودکی که در عینِ سادگی، بسی زیبا و چشمنواز بود.
217
ثانیهها میگسستند و آدمی، در دیارِ عیاشی، فارغ از فرارِ زمان، در حالِ مخالفت با زمین و زمان بود.
