far from madding crowded.
Открыть в Telegram
“by believing passionately in something that still doesn’t exist, we create it” - Kafka https://t.me/growlhousebot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
628
Подписчики
-524 часа
-347 дней
-21230 дней
Архив постов
هوا خیلی خوب و خنک بود. باد میخورد تو موهامون و اون حس فوقالعادهای که وزش باد رو توی موهات حس میکنی و میفهمی زنده بودن یعنی چی واقعاً فراموش نشدنیه.
سریالی که شروع کردم موضوعش برا چیزی حدود ۱۰۰ سال پیشه. کم کم دارم به این باور میرسم که محدود کردن زنها (در سراسر دنیا) به این خاطر بوده که مردها میدونستن اگر یک زن وارد یک عرصه بشه، بخاطر قدرتی که داره میتونه خیلی بهتر از یک مرد عمل کنه. پس خیلی منطقی به نظر میرسه که مردها از این شرایط وحشت داشتن و تصمیم گرفتن که زنها رو محدود کنن تا غرور مزخرفشون خدشه دار نشه !
فکر میکردم اگه زمان بگذره از این درد کم میشه، جای این زخم کمتر میسوزه، اشکهای کمتری میبینم. اما اشتباه فکر میکردم!! عزیزِ من داره از غمش آب میشه اما کاری از دست هیچکدوم ما بر نمیاد، نشستیم غصه خوردن غنچههامونو تماشا میکنیم که چهطوری قبل از شکوفا شدن، پژمُردن. اینکه چهطور این سوگ روی قلبهای نازشون لونه کرده و نشسته جای پشت و پناهشون. اینکه چهطور برق نگاهِ مهربونشون تاریک و خاموش شده. همهی اینهارو میبینیم اما کاش میتونستیم کاری کنیم، کاش قدرتش رو داشتیم که تسکین دل پر دردشون بشیم، کاش انقدر “ای کاش” روی دلمون سنگینی نمیکرد.
