من!
Открыть в Telegram
و گفت: محبت درست نشود مگر در میان دو تن که یکی دیگری را گوید ای من! __تذکرهالاولیا
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
378
Подписчики
-124 часа
-127 дней
-4130 дней
Архив постов
378
Repost from من!
”ای دختر کوچولوی غمگین
با چشمهای مهربون،
زمانش که برسه تا از چاقوت استفاده کنی،
من نمیترسم و مقصرت نمیدونم.
وقتی در کنار ساحل به تنهایی رانندگی میکنم،
و درختان خرما تاب میخورن،
درختای سنگین و زشت خرما،
وقتی زندهها از راه نمیرسن،
و مردهها از اینجا نمیرن.
من تو رو مقصر نمیدونم
و حتی بوسههامون رو به خاطر میسپارم
وقتی لبهامون در عشقی خام بودن،
و تو همه چیزت رو به من دادی
و من هرچی ازم باقی مونده بود رو به تو دادم.
اتاق کوچیکت رو به خاطر میسپارم
احساست رو
نور پنجره رو
صفحههای موسیقیت رو
کتابهات رو
قهوههای صبح رو
ظهرهامون و شبهامون رو
بدنهامون رو که در هم جریان پیدا کردن و با هم خوابیدن
جریانهایی ریز و سریع و دایمی،
پاهای تو
پاهای من
بازوان تو
بازوهای من
خنده تو و گرمات
که من رو دوباره شاد کرد.
ای دختر کوچولوی غمگین با چشمهای مهربون.
تو هیچ چاقویی نداری
چاقو مال منه
و فعلا استفادهش نمیکنم.“
__چارلز بوکفسکی
378
Repost from من!
بعضی جاها رسم دارن جنازه مردهشون رو بسوزنن بعد بزارن رو طاقچه هر روز نگاش کنن تا روزی که یادشون بره نگاش کنن. شاید از همون روز اول.
ایدهی خوبیه ،با یکم تغییرات جزئی.
مثلا دکمهی روح رو فعال کنیم
وقتی اون دکمه لمس شد با سرعتی که نمیتونیم تصور کنیم یک چیزی از معده پرت بشه بیرون.
انگار معدمون منتظر همین لحظه بوده چه یه معدهی بیست ساله
چه یه هفتاد ساله.
وقتی بالا اوردی، آتیشش میزنی
میتونی بریزیش پا گلدون
یا تو جوی آب
تو چاه دستشویی
هرجااا.
البته قبول دارم این اتفاق ممکنه واسه هرکسی رخ بده دور از عالم خیال.
فقط با یه معده مهمون نوازتر، هر سری یه تیکهش.
378
این یکی هم خیلی وقته رفته
وقتیم میرم دیدنش منو نمیشناسه، خیلی بازیگوشتر شده، نزدیک بود دستش بشکنه
یکی از حسای باحال دنیام وقتی بود که با شیشه شیر بهش شیر میدادم
کونشو میگرفت بالا، کلشو میگرفت پایین
بعدم صدای نفساش خیلی شیرین بود
انگار وصله به تو بود
378
اسبم ناز کردم
زبر گلوش که شل و چین چینه
وقتی اونجارو ناز میکردم
انگار خیلی خوشش میومد دیگه فکشو تکون نمیداد
مثل کوکو.
