210
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-29530 روز
آرشیو پست ها
209
«هیچ چیز به سودمندی دوری جستن از جلب توجه مردم و کم سخن گفتن با دیگران و بسیار سخن گفتن با خویش نیست.»
هنر خوشبختی/آرتور شوپنهاور
209
ناگهان در آینه بهخود نگاه کردم
اما نشناختم کسی که در مقابلم بود
در چشمانش ذوقی نبود
در وجودش عشق و هیجانی نبود
و در دهانش سخنی برای گفتن نداشت
ارزو کردم که دیگر مقابلم اینه ای قرار نگیرد زیرا من دگر من نخواهد شد:)
209
اری انگاری که دیوانه شدم
اخر چه کسی تمام قلب و روح و جسم خودش برای کسی میگذارد که حتی نامش هم زیبا صدا نمیکند؟
نبودن او نه یک تکه از قلب بلکه تمام قلبم را نابود کرد صبر کن کدام قلب؟ آن قلبی که در کوله اش گذاشت و خانه را ترک کرد ؟
نبود او نه یک تکه از وجود بلکه تمام وجودم را اتش زد
نبود او نه تنها مرا کور کرد بلکه مرا کشت
من در چشمان زیبا و بی نقص او دختری زیبا نبودم بلکه کودکی بودم که چیزی از دوست داشتن نمیفهمه
اری انگار مشکل من بودم..!
اماچطور ممکنه مشکل من باشم وقتی چشمان من دیگر کسی را نمیبیند تمام ان ها همانند رهگذر هایی هستند که برخی دل شکاندد و برخی دلشان شکسته رهگذرهایی که هیچ کدام چشمانی به زیبایی چشمان او نداشتند چشمانم برای همه بسته ام حتی انهایی که در پی من هستند
انگار که چشمانم بر روی تمام جهان بسته شده است
اما اکنون من قسم به چشمانش،چشمانم دیگر خیره به چشمی نخواهد شد
به جان ارامش بالینش اغوشی چو اغوش او نخواهد بود
قسم به دستانش، دستانم، دست دیگری را لمس نخواهد کرد
و قسم به اسمش و جانش دیگر جز اون کسی را نخواهم دید:)
209
فهمیدم که واقعا خستم انگار که چیزی تمام جونم را بلعیده باشه
میگفت ذوقی برای عاشقی ندارم
اما اسم دیگری که میاید تمام پروانه های دلش پرواز میکنند
البته در تمام اشناییم با او همینو میخواستم لبخندش را زیرا وقتی میخندد تمام جهان به لرزش میفتد سهم دیگری بود پس فقط خوشی اش را با دیگری میخوام
میدانی امروز غریبه ای را دیدم که لبخندش دنیامه
دستاش و بغلش پناهمه
عطرش بویی که از بهشت اومده
اما اون فقط غریبه بود ساده از کنارم گذشت
ساده ای که تمام چیزهارا برایم تکرار کرد اهنگش و دیگر چیز هارا در ذهنم تکرار کرد
آری قلبم به درد امد ولی خب گذشتم
گذشتم ولی خب قلبم را در هنگام رد شدن در دستانش دیدم
ثانیه ای کوتاه بود اما چشمانش...
به قول تی جی
مث تو ندیدم تو این کهکشان
منو دوتا چیز اروم میکرد چشات:))
اما اینبار که گذشتم چشمانش برایم درد داشت
چشمانش که نه اینکه دیگر ان چشمان را ندارم برایم درد داشت
