fa
Feedback
نابسامان

نابسامان

رفتن به کانال در Telegram

«نابسامان» یعنی بی‌نظم، آشفته، ازهم‌گسیخته و فاقد یک نظم یا ثبات مشخص

نمایش بیشتر
2 969
مشترکین
-2124 ساعت
-4837 روز
-77030 روز
آرشیو پست ها
نگاه نگرانم رو دیدی، پر از تصویر تو. صدای ضعیفم رو شنیدی، پر از آواز تو. گام‌های لرزانم رو دنبال کردی، پر از شوق تو. اما پنهان شدی، همچون نسیم کوچکی میان گندم‌های طلایی. پس دویدم، که می‌ترسیدم هیچ‌وقت پیدات نکنم. داد زدم، که امیدوار بودم بشنوی. خشمگین شدم، که به نظرم منصفانه نبود. و آخرش گریه کردم، چون دیگه نمی‌دونستم چیکار کنم. و فقط اون موقع بود که آشکار شدی: در مهتاب نقره‌ای، در نغمه‌ی چکاوک، در خاک نرم.

طبق قواعد باید خواب باشیم، اما بیدار هستیم و میان بافته‌های شب و ماه، پرسه می‌زنیم. و این سرگردانی از [تقریبا] هر خوابی بهتر است.

در نزدیک شدن به هر آدمی، خطرهایی وجود داره و پاداش‌هایی هم. اگر شادمانی هست، رنج هم هست. مرهم و زخم چنان در هم تنیدن که تصور یکی بدون دیگری، ممکن نیست. خنده‌ی زنده‌ی صبح در سرمای ظهر بخار میشه؛ و گریه‌ی غروب میان بازوهای مطمئن شب جوانه میزنه. خون از همون جایی جاری میشه که نوازش دویده بود؛ اما این نه ارزش نوازش رو هیچ می‌کنه و نه معنای خون رو تغییر میده؛ که این دو رو باید با هم پذیرفت، یا قید هر دو رو زد.

و نقاب تو حالا از همیشه شفاف‌تره‌. اندوه نگاهت قلب من رو به درد میاره، ولی ما با انتخاب‌های خودمون زندگی می‌کنیم، و با عواقب تصمیم‌هایی که می‌گیریم. این رنج برای شونه‌های ظریف تو خیلی بزرگه، و کاش می‌تونستم ولو ارزنی رو ازش برای خودم بردارم که تو لحظه‌ای آسوده‌تر باشی. اما این راه فقط برای توست، نه من، و نه هیچ کس دیگه‌ای. وقتی پنجه‌ی شب باز شد و باد سرد وزید، یادت باشه که روح من همراهت می‌دَوه.

photo content

تو ماه روشن هستی، وقتی پنجه‌های تاریکی از هر سو بهم حمله می‌کنن. تو برگ کوچک و ظریفی هستی که بارون عصر رو نگه میداره. پیدا کردن رد تو اصلا سخت نیست، که رایحه‌ی نرم تو همچون دخترکی به هر سو می‌دَوه. نگاه من میان گام‌های بی‌امان زمان در پی توست، حتی اگه خودم ندونم.

لازم نیست همه رو نجات بدی تو جلیقه‌ی نجات نیستی.

اگه سعدی خواستن چی؟!

اینو فوروارد کنین چنلاتون تا براتون یه بیت شعر از حافظ و مولوی بخونم.

photo content
+1

Hayedeh Saghare Hasti.mp35.88 MB

وقتی به آسمون نگاه می‌کنم و تصور می‌کنم که ماه و ستاره‌ها واقعا اونجا هستن، در قلب فضا، حیرت می‌کنم. اولین باری که فهمیدم ستاره‌هایی که در آسمون می‌بینیم، در واقع نور اون ستاره‌ها هستن و شاید خودشون در لحظه‌ای که ما می‌بینیم‌شون دیگه اونجا نباشن، شگفت‌زده شدم. انگار داریم پیامی رو از دل تاریخ مشاهده می‌کنیم. یک ستاره‌ی رندوم که برای ما تابیده و مرده، اما نورش حالا به زندگی ما میرسه.

بعضی آدم‌ها در ارتباط ناامن هستند. بهترین راه فهمیدنش هم این است که ببینیم خودمان را پیش این‌ها چقدر سانسور می‌کنیم. چه سخن‌هایی به ذهن‌مان می‌رسد و یا احساس‌هایی در قلب‌مان پدیدار می‌شود که ترجیح می‌دهیم آن‌ها را ابراز نکنیم، به این دلیل که احتمال می‌دهیم واکنش آدم ناامن مقابل‌مان مخرب خواهد بود. کسی که ناامن باشد، از فرصت‌ها برای ضربه زدن به طرف مقابل استفاده می‌کند. کنایه می‌زند، مسخره می‌کند، ایراد می‌گیرد، و کم‌اهمیت جلوه می‌دهد.

photo content

Ebi Khatoon.mp36.97 MB

به نظرم اینکه بعضی از دیگران فقط وقتی با ما کاری دارن، بهمون پیام میدن، واقعا مشکلی نداره. ما نمی‌تونیم به همه نزدیک باشیم و دائما از همه خبر بگیریم. ظرفیت روانی و احساسی ما محدوده. اما ناگهان در موقعیتی گرفتار میشیم و یادمون میاد کسی ممکنه بتونه بهمون کمک کنه. خب باید درخواست کنیم. و در مقام کسی که ازش کمک خواسته شده، اگر بتونیم، چرا کمک نکنیم؟ فقط چون اون دیگری هر هفته به یاد ما نبوده؟

Ebi – Pooste Shir.mp37.47 MB

سلام

سلامممم