fa
Feedback
Iran 2026

Iran 2026

رفتن به کانال در Telegram

تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات

نمایش بیشتر
1 502
مشترکین
-224 ساعت
+117 روز
+4230 روز
آرشیو پست ها
«پروژه بیست‌ساله حزب‌الله برای ساختن حوثی‌ها؛ اما نه برای همیشه کنترل آنها» نویسنده: فارع المسلمی، پژوهشگر یمنی و عضو اندیشکده چتم هاوس رسانه: چتم هاوس (بریتانیا) استدلال اصلی مقاله این است که حوثی‌های یمن صرفاً یک «نیروی نیابتی» ایران نیستند، بلکه محصول یک پروژه بلندمدت و هدفمند حزب‌الله لبنان و سپاه پاسداران هستند که طی دو دهه یک جنبش محلی و نسبتاً کوچک را به یک بازیگر قدرتمند منطقه‌ای تبدیل کردند. اما موفقیت این پروژه به اندازه‌ای بود که حوثی‌ها امروز دیگر صرفاً مجری دستورات تهران یا حزب‌الله نیستند و براساس منافع و محاسبات خود عمل می‌کنند. نویسنده ریشه این پروژه را به سال ۲۰۰۷ و جلسات محرمانه‌ای در دمشق بازمی‌گرداند؛ جایی که «ابوهادی» از نیروهای مرتبط با سپاه پاسداران و «خلیل حرب» (ابومصطفی)، از فرماندهان ارشد حزب‌الله، در حال طراحی راهبرد نفوذ در یمن بودند. به گفته شرکت‌کنندگان یمنی این نشست‌ها، ابوهادی آشکارا درباره ارزش ژئوپلیتیک یمن برای ایران صحبت می‌کرد؛ کشوری که بر دریای سرخ و یکی از مهم‌ترین مسیرهای تجارت جهانی اشراف دارد و در همسایگی عربستان سعودی قرار گرفته است. در مقابل، خلیل حرب رویکردی عملی‌تر و بلندمدت‌تر داشت؛ او به جای تمرکز بر عملیات نظامی فوری، ساختارهای قبیله‌ای، جناح‌های سیاسی، رهبران محلی و افرادی را بررسی می‌کرد که می‌توانستند در آینده به شبکه نفوذ ایران و حزب‌الله متصل شوند. هدف اصلی نه مداخله مستقیم، بلکه ایجاد جای پا و نفوذ پایدار در بافت سیاسی و اجتماعی یمن بود. از سال ۲۰۰۹، این برنامه وارد مرحله اجرایی شد. حزب‌الله مربیان و مشاوران خود را به شمال یمن اعزام کرد تا به حوثی‌ها در زمینه جنگ چریکی، مین‌گذاری، استحکامات دفاعی، ساختار فرماندهی و سازماندهی نظامی آموزش دهند. برخی از این نیروها سال‌ها در یمن ماندند، در تصمیم‌گیری‌های داخلی حوثی‌ها نقش ایفا کردند و حتی در جامعه محلی ادغام شدند. همزمان، حزب‌الله شبکه‌ای از ارتباطات سیاسی، قبیله‌ای و رسانه‌ای را فراتر از حوثی‌ها ایجاد کرد تا نفوذ خود را به بخش‌های مختلف جامعه یمن گسترش دهد. نفوذ حزب‌الله صرفاً نظامی نبود. پس از جنگ ۲۰۰۶ لبنان، حسن نصرالله در میان بسیاری از یمنی‌ها به نماد مقاومت تبدیل شد و عبدالملک حوثی او را الگوی رهبری خود قرار داد. حزب‌الله در شکل‌دهی به ساختار تشکیلاتی، شیوه تبلیغات، زنجیره فرماندهی و حتی فرهنگ سیاسی حوثی‌ها نقش اساسی داشت. تأسیس شبکه تلویزیونی «المسیره» در بیروت، آموزش کادرهای رسانه‌ای حوثی و برگزاری نشست‌های سیاسی برای جذب رهبران قبایل، سیاستمداران و فعالان یمنی بخشی از این راهبرد بود. هدف نهایی ایجاد مدلی مشابه لبنان در یمن بود؛ فضایی که احزاب و بازیگران مختلف حضور داشته باشند، اما یک نیروی مسلح سازمان‌یافته قدرت تعیین‌کننده را در اختیار داشته باشد. تصرف صنعا در سال‌های ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ نقطه اوج این پروژه بود. سال‌ها آموزش، حمایت سیاسی، پشتیبانی رسانه‌ای و کمک‌های سازمانی به حوثی‌ها اجازه داد کنترل پایتخت و بخش بزرگی از یمن را در دست بگیرند. توانمندی‌های موشکی و پهپادی که بعدها در جنگ با عربستان، حملات دریای سرخ و رویارویی با اسرائیل مشاهده شد، تا حد زیادی محصول همین همکاری طولانی‌مدت بود. با این حال، این موفقیت برای حزب‌الله هزینه‌هایی نیز داشت؛ زیرا نقش آن در یمن به تدریج آشکار شد و فشارهای سیاسی و اقتصادی کشورهای خلیج فارس علیه لبنان و حزب‌الله افزایش یافت. اما از اوایل دهه ۲۰۲۰، توازن این رابطه تغییر کرد. حوثی‌ها کنترل بخش عمده‌ای از شمال یمن را تثبیت کردند، ساختارهای حکومتی و نظامی مستقل خود را توسعه دادند و به قدرتمندترین بازیگر داخلی کشور تبدیل شدند. در همین زمان، حزب‌الله تحت فشار فزاینده اسرائیل قرار گرفت، بخش مهمی از رهبری خود را از دست داد و با کشته شدن حسن نصرالله در سال ۲۰۲۴ و تضعیف محور سوریه پس از سقوط حکومت بشار اسد، توان منطقه‌ای آن کاهش یافت. در نتیجه، حوثی‌ها بیش از گذشته مستقل شدند. نویسنده تأکید می‌کند که حملات حوثی‌ها به کشتی‌های تجاری در دریای سرخ و حملات موشکی و پهپادی علیه اسرائیل پس از سال ۲۰۲۳ نمونه‌ای روشن از این استقلال است. اگرچه این گروه از دانش، آموزش و توانمندی‌هایی که از ایران و حزب‌الله به دست آورده استفاده می‌کند، اما تصمیمات راهبردی خود را بر اساس اولویت‌های یمنی و منطقه‌ای خودش اتخاذ می‌کند. حتی در برخی موارد، ایران نسبت به تشدید تنش‌ها محتاط‌تر بوده، اما حوثی‌ها مسیر مورد نظر خود را دنبال کرده‌اند.

## چرا ایران درباره لبنان عقب‌نشینی نمی‌کند؟ ### تام اوکانر – نویسنده ارشد سیاست خارجی و معاون سردبیر امنیت ملی و سیاست خارجی نیوزویک ### استدلال اصلی مقاله مقاله استدلال می‌کند که برای جمهوری اسلامی، حزب‌الله صرفاً یک متحد ایدئولوژیک نیست، بلکه بخشی از معماری امنیت ملی ایران محسوب می‌شود. از دید تهران، امنیت ایران در مرزهایش متوقف نمی‌شود و جبهه لبنان یکی از خطوط مقدم بازدارندگی در برابر اسرائیل و آمریکا است. به همین دلیل، ایران حاضر است حتی در شرایط فشار اقتصادی شدید، محاصره و خطر ادامه جنگ، بر آتش‌بس در لبنان به عنوان بخشی از هر توافق با آمریکا اصرار کند. مقاله همچنین نشان می‌دهد که برخلاف انتظار واشنگتن و تل‌آویو، سه ماه جنگ نه تنها ایران را از مواضعش عقب ننشانده، بلکه به تهران اهرم‌های جدیدی برای مذاکره داده است. در حالی که ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز، کاهش قیمت انرژی و دستیابی به یک توافق سیاسی تحت فشار است و نتانیاهو نیز به دنبال یک پیروزی پایدار در لبنان می‌گردد، ایران همچنان بر حفظ حزب‌الله و محور مقاومت به عنوان بخشی از راهبرد دفاعی خود پافشاری می‌کند. حزب‌الله از زمان تأسیس خود در دهه ۱۹۸۰ مهم‌ترین متحد منطقه‌ای ایران بوده و نقش کلیدی در آموزش، سازماندهی و پشتیبانی از سایر گروه‌های محور مقاومت در عراق، سوریه، یمن و دیگر نقاط منطقه داشته است. از نگاه تهران، تضعیف یا خلع سلاح حزب‌الله تنها یک شکست در لبنان نیست، بلکه ضربه‌ای مستقیم به شبکه بازدارندگی منطقه‌ای ایران است. یکی از کارشناسان مصاحبه‌شونده در مقاله، محور مقاومت را برای ایران مشابه نقشی می‌داند که ناتو برای آمریکا ایفا می‌کند؛ شبکه‌ای از متحدان که برای دفاع از منافع و امنیت کشور عمل می‌کنند. مقاله سه مزیت مهم ایران در مذاکرات کنونی را برجسته می‌کند. نخست، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی که پس از کشته شدن آیت‌الله علی خامنه‌ای نیز تحت رهبری آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای و سپاه پاسداران همچنان انسجام خود را حفظ کرده و کمتر از دولت ترامپ در معرض فشارهای انتخاباتی و افکار عمومی قرار دارد. دوم، توانایی ایران در ایجاد اختلال در تنگه هرمز که بازارهای جهانی انرژی را دچار شوک کرده و هزینه‌های اقتصادی سنگینی برای جهان و آمریکا به همراه داشته است. سوم، فشار بر کشورهای عربی خلیج فارس که میزبان نیروهای آمریکایی هستند و اکنون بیش از گذشته خواهان کاهش تنش و رسیدن به توافق شده‌اند. در سوی دیگر، نتانیاهو وعده داده است که حزب‌الله را به طور پایدار تضعیف کند و دستاوردی امنیتی در لبنان به دست آورد، اما نفوذ او بر ترامپ کاهش یافته است. مقاله به نقل از تحلیلگران می‌گوید که واشنگتن به این نتیجه رسیده که نمی‌تواند اجازه دهد اقدامات نتانیاهو روند مذاکرات با ایران را تخریب کند. به همین دلیل، ترامپ تلاش می‌کند کنترل بیشتری بر روند جنگ و مذاکرات داشته باشد و حتی گفته است که نتانیاهو «هر کاری که من بخواهم انجام خواهد داد.» با این حال، لبنان همچنان بزرگ‌ترین مانع توافق است. ایران خواهان توقف کامل عملیات اسرائیل و خروج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان است، در حالی که اسرائیل این شروط را نمی‌پذیرد. برخی مقامات و کارشناسان آمریکایی معتقدند تهران در تلاش است از اختلافات احتمالی میان ترامپ و نتانیاهو بهره‌برداری کند و دست آمریکا را برای مهار اسرائیل باز بگذارد. در مقابل، برخی دیگر می‌گویند هر توافق پایداری تنها زمانی ممکن است که ایران نیز حزب‌الله را برای توقف حملات به اسرائیل تحت فشار قرار دهد. نویسنده در نهایت نتیجه می‌گیرد که سرنوشت مذاکرات آمریکا و ایران تا حد زیادی به لبنان گره خورده است. اگر تهران بر آتش‌بس کامل در لبنان اصرار کند و نتانیاهو بر ادامه عملیات علیه حزب‌الله پافشاری کند، خطر شکست مذاکرات وجود دارد. همچنین برخی تحلیلگران معتقدند تشدید عملیات اسرائیل در جنوب لبنان دقیقاً در زمانی که مذاکرات به مراحل حساس رسیده، ممکن است تلاشی برای دشوار کردن یا حتی به شکست کشاندن توافق احتمالی میان واشنگتن و تهران باشد. https://www.newsweek.com/why-iran-isnt-backing-down-on-lebanon-12005095

## توافق ترامپ با ایران می‌تواند برای نتانیاهو دردسرساز شود ### آرون دیوید میلر و دنیل سی. کورتزر – فارین پالیسی نویسندگان استدلال می‌کنند که اگر دونالد ترامپ به توافقی با ایران دست یابد و جنگ پایان پیدا کند، این موفقیت دیپلماتیک می‌تواند به یک شکست سیاسی برای بنیامین نتانیاهو تبدیل شود. از نگاه آنها، نتانیاهو برای انتخابات پیش‌روی اسرائیل به یک پیروزی بزرگ نیاز دارد، اما توافق احتمالی نه به تغییر رژیم در ایران منجر می‌شود و نه دستاورد قاطعی برای اسرائیل به همراه خواهد داشت. در مقابل، ترامپ برای حفظ توافق خود ممکن است نتانیاهو را مسئول بخشی از مشکلات و هزینه‌های جنگ معرفی کند. به باور نویسندگان، ترامپ اهرم قابل‌توجهی بر نتانیاهو دارد. او در اسرائیل از محبوبیت بالایی برخوردار است و نتانیاهو برای حفظ قدرت سیاسی خود به حمایت او نیاز دارد. همان‌طور که فشار جرج اچ. دبلیو. بوش در اوایل دهه ۱۹۹۰ به تضعیف اسحاق شامیر انجامید، فاصله گرفتن ترامپ نیز می‌تواند به موقعیت انتخاباتی نتانیاهو آسیب بزند. نویسندگان معتقدند توافق احتمالی آمریکا و ایران برای نتانیاهو یک سناریوی «باخت-باخت» است. جمهوری اسلامی در قدرت باقی می‌ماند، تغییری در رژیم رخ نمی‌دهد، ایران نشان می‌دهد که توانسته از جنگ عبور کند و همچنان از اهرم مهم تنگه هرمز برخوردار خواهد بود. در عین حال، هیچ تضمینی وجود ندارد که آمریکا بتواند محدودیت‌های جدی و دائمی بر برنامه هسته‌ای ایران یا ذخایر اورانیوم غنی‌شده آن اعمال کند. اگر یادداشت تفاهم میان واشنگتن و تهران نهایی شود، درگیری‌ها متوقف شده و مذاکرات جای جنگ را خواهد گرفت. در این شرایط، ترامپ اجازه نخواهد داد نتانیاهو توافق را به خطر بیندازد و احتمالاً برای دفاع از خود در برابر انتقادهای داخلی، اسرائیل را به دلیل زیاده‌روی‌های نظامی، به‌ویژه در لبنان، مقصر خواهد دانست. نویسندگان تأکید می‌کنند که نتانیاهو شاید در آغاز جنگ نقش مهمی داشته باشد، اما احتمالاً نقش چندانی در نحوه پایان آن نخواهد داشت. به اعتقاد آنها، جبهه لبنان نیز برای نتانیاهو موفقیت‌آمیز نبوده است. حزب‌الله خلع سلاح نشده و سریع‌تر از انتظار اسرائیل در حال بازیابی توان خود است. دولت لبنان نیز اگرچه موضع فعال‌تری گرفته، اما توان یا اراده کافی برای مهار کامل حزب‌الله را ندارد. از سوی دیگر، عملیات اسرائیل در جنوب لبنان و تلفات غیرنظامیان فشارهای بین‌المللی را افزایش داده است. نویسندگان معتقدند لبنان می‌تواند بخشی از معامله بزرگ‌تر آمریکا و ایران باشد. آنها به تماس اخیر ترامپ با نتانیاهو اشاره می‌کنند که در آن رئیس‌جمهور آمریکا برای توقف حملات به بیروت فشار وارد کرد. از دید آنها، اگر توافقی میان آمریکا و ایران شکل بگیرد و تهران آتش‌بس در لبنان را بخشی از آن بداند، ترامپ بدون تردید اسرائیل را برای توقف عملیات نظامی تحت فشار خواهد گذاشت و نتانیاهو ناچار به تبعیت خواهد شد. در نهایت، نویسندگان نتیجه می‌گیرند که ترامپ هنوز به توافق نهایی با ایران نرسیده و مسائل مهمی مانند سرنوشت اورانیوم غنی‌شده، حماس و آینده منطقه حل نشده‌اند. با این حال، اگر توافقی حاصل شود، حفظ آن به اولویت اصلی ترامپ تبدیل خواهد شد. در آن صورت، اگر انتقادها درباره نتایج جنگ افزایش یابد، بنیامین نتانیاهو احتمالاً به یکی از اصلی‌ترین مقصران از نگاه ترامپ تبدیل خواهد شد. https://foreignpolicy.com/2026/06/01/trump-israel-iran-war-deal-election-netanyahu/

### «دیوانه شدی»: ترامپ در تماس تلفنی با نتانیاهو بر سر لبنان خشمگین شد —رئیس‌جمهور آمریکا، **دونالد ترامپ**، روز دوشنبه در یک تماس تلفنی پرتنش با نخست‌وزیر اسرائیل، **بنیامین نتانیاهو**، به‌شدت از تشدید عملیات نظامی اسرائیل در لبنان انتقاد کرد. به گفته دو مقام آمریکایی و یک منبع آگاه از محتوای این تماس، ترامپ با لحنی تند و همراه با الفاظ رکیک، نتانیاهو را مورد سرزنش قرار داد. ### چرا این موضوع مهم است؟ پیش از این تماس، ایران تهدید کرده بود که به دلیل اقدامات اسرائیل در لبنان، مذاکرات با آمریکا را ترک خواهد کرد. منابع آمریکایی می‌گویند ترامپ در این گفت‌وگو نتانیاهو را «دیوانه» خواند و او را به ناسپاسی متهم کرد. همچنین موفق شد اسرائیل را از اجرای طرح حمله به بیروت منصرف کند. ### پشت پرده تماس یکی از مقامات آمریکایی گفت ترامپ به نتانیاهو هشدار داد که بمباران پایتخت لبنان باعث انزوای بیشتر اسرائیل در سطح جهانی خواهد شد. دو منبع آگاه همچنین گفتند ترامپ مدعی شد که در گذشته به نتانیاهو کمک کرده تا به زندان نرود؛ اشاره‌ای به حمایت‌های او در جریان پرونده‌های فساد نتانیاهو. به گفته یک مقام آمریکایی، ترامپ در بخشی از تماس به نتانیاهو گفت: > «تو کاملاً دیوانه شده‌ای. اگر من نبودم الان در زندان بودی. من دارم نجاتت می‌دهم. الان همه از تو متنفرند. همه به خاطر این اقدامات از اسرائیل متنفر شده‌اند.» منبع دیگری گفت ترامپ به‌شدت عصبانی بود و در مقطعی فریاد زد: > «داری چه غلطی می‌کنی؟» ### علت خشم ترامپ یک مقام آمریکایی گفت ترامپ می‌داند که حزب‌الله لبنان به سوی اسرائیل شلیک کرده و اسرائیل حق دفاع از خود را دارد؛ اما معتقد است نتانیاهو در روزهای اخیر به شکلی نامتناسب در حال گسترش درگیری است. اسرائیل علاوه بر تهدید به حمله به بیروت، عملیات زمینی خود را در جنوب لبنان نیز گسترش داده است. یک مقام دیگر آمریکایی گفت ترامپ به‌ویژه از کشته شدن شمار زیادی از غیرنظامیان لبنانی نگران بوده و با رویکرد ارتش اسرائیل در تخریب ساختمان‌ها برای هدف قرار دادن یک فرمانده حزب‌الله مخالفت کرده است. ### نتیجه فوری تماس یک مقام اسرائیلی به اکسیوس گفت اسرائیل دیگر قصد ندارد اهداف حزب‌الله در بیروت را هدف قرار دهد. ### روابط ترامپ و نتانیاهو اگرچه ترامپ و نتانیاهو در گذشته نیز تماس‌های پرتنش داشته‌اند، اما همچنان در موضوعاتی مانند ایران همکاری نزدیکی داشته‌اند. با این حال، یکی از مقامات آمریکایی این تماس را یکی از بدترین گفت‌وگوهای میان آن دو از زمان بازگشت ترامپ به کاخ سفید توصیف کرد. به گفته منابع آمریکایی، خشم ترامپ تا حد زیادی ناشی از این بود که تشدید درگیری در لبنان می‌توانست مذاکرات او با ایران را به شکست بکشاند. پس از پایان تماس، ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشال (Truth Social) نوشت که مذاکرات با ایران «با سرعت زیادی» در حال ادامه است. ### روایت نتانیاهو نتانیاهو پس از این تماس در بیانیه‌ای اعلام کرد که به ترامپ گفته است اگر حزب‌الله حملات خود علیه اسرائیل را متوقف نکند، اسرائیل اهدافی را در بیروت هدف قرار خواهد داد. او همچنین تأکید کرد که عملیات اسرائیل در جنوب لبنان ادامه خواهد یافت. نتانیاهو نوشت: > «موضع ما تغییری نکرده است.» اما یک مقام آمریکایی روایت متفاوتی ارائه داد و گفت ترامپ عملاً در این تماس بر نتانیاهو غلبه کرد. به گفته این مقام، نتانیاهو در پایان گفت: > «باشه، باشه، فقط مطمئن شو که همه‌چیز مدیریت می‌شود.» دفتر نخست‌وزیر اسرائیل به درخواست اکسیوس برای اظهار نظر پاسخ نداد. ### نکته مهم برای آینده منابع آگاه به اکسیوس گفته‌اند یادداشت تفاهمی که آمریکا و ایران در حال مذاکره بر سر آن هستند، شامل پایان درگیری‌ها در لبنان نیز می‌شود. همین موضوع پیش‌تر نیز موجب بروز تنش میان دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو شده بود.

ترامپ متن توافق ایران را تغییر داد؛ مذاکرات وارد مرحله جدید شد بر اساس گزارش مارک کاپوتو و باراک راوید، دونالد ترامپ در جلسه‌ای در اتاق وضعیت کاخ سفید از تیم خود خواسته است چند بند از توافقی را که مذاکره‌کنندگان آمریکایی و ایرانی به آن رسیده بودند، تغییر دهند. این اقدام باعث آغاز دور جدیدی از رفت‌وبرگشت‌های دیپلماتیک میان دو طرف شده است. به گفته منابع آمریکایی، ترامپ همچنان خواهان دستیابی به توافق است و انتظار دارد این توافق در آینده نزدیک نهایی شود، اما معتقد است برخی از بندهای کلیدی، به‌ویژه درباره برنامه هسته‌ای ایران، باید شفاف‌تر و سخت‌گیرانه‌تر شوند. مهم‌ترین نگرانی ترامپ به نحوه مدیریت و انتقال ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران مربوط می‌شود. متن فعلی تنها شامل تعهد کلی ایران به عدم دستیابی به سلاح هسته‌ای است و جزئیات مشخصی درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم، محدودیت‌های غنی‌سازی و سازوکار اجرای توافق در آن وجود ندارد. بر اساس این پیش‌نویس، ایران و آمریکا ۶۰ روز فرصت خواهند داشت تا درباره مسائل هسته‌ای، رفع تحریم‌ها و سرنوشت مواد هسته‌ای ایران مذاکره کنند. اما ترامپ خواستار تعیین جزئیات دقیق‌تر درباره زمان‌بندی، نحوه انتقال و کنترل ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران شده است. یک مقام ارشد دولت آمریکا گفته است رئیس‌جمهور می‌خواهد روشن شود که «آمریکا دقیقاً چگونه و در چه زمانی به این مواد دسترسی پیدا خواهد کرد.» منابع آمریکایی همچنین می‌گویند ترامپ خواستار تغییراتی در متن مربوط به بازگشایی تنگه هرمز شده است؛ موضوعی که یکی از مهم‌ترین محورهای مذاکرات اخیر بوده و برای امنیت انرژی جهانی اهمیت حیاتی دارد. در حالی که برخی مقامات آمریکایی پیش‌تر گفته بودند تهران آماده امضای توافق است و تصمیم نهایی در دست ترامپ قرار دارد، مقامات ایرانی نیز اعلام کرده‌اند که هنوز متن نهایی را تأیید نکرده‌اند. رسانه‌های دولتی ایران گزارش داده‌اند که توافق نزدیک است، اما هنوز نهایی نشده و مدعی شده‌اند که ایران در صورت توافق به میلیاردها دلار دارایی بلوکه‌شده خود دسترسی خواهد یافت؛ ادعایی که کاخ سفید آن را رد کرده است. به گفته یک مقام ارشد دولت آمریکا، پاسخ ایران به پیشنهادهای جدید احتمالاً حدود سه روز زمان خواهد برد. او با لحنی کنایه‌آمیز گفته است: «آنها واقعاً در غارها هستند و از ایمیل استفاده نمی‌کنند.» جمع‌بندی گزارش این است که هر دو طرف همچنان به توافق نزدیک هستند و کاخ سفید امیدوار است طی روزها یا هفته آینده تکلیف مذاکرات روشن شود. با این حال، ترامپ می‌خواهد پیش از امضای نهایی، بندهای کلیدی توافق را تقویت کند تا از نظر او اطمینان حاصل شود که ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت.https://www.axios.com/2026/05/31/trump-iran-deal-changes-nuclear

### فرانسیس فوکویاما: جنگ اوکراین و ایران در حال تغییر قواعد جنگ هستند فرانسیس فوکویاما در مقاله‌ای جدید استدلال می‌کند که جهان در میانه یک انقلاب نظامی بزرگ قرار دارد؛ انقلابی که در آن پهپادها، موشک‌های بالستیک و هوش مصنوعی به تدریج جایگزین برتری سنتی نیروی هوایی می‌شوند. به گفته او، جنگ‌های اوکراین و ایران نشان داده‌اند که قدرت‌های ظاهراً ضعیف‌تر می‌توانند با استفاده از فناوری‌های ارزان‌قیمت، قدرت‌های بزرگ‌تر مانند روسیه و آمریکا را به چالش بکشند. فوکویاما توضیح می‌دهد که نیروی هوایی سنتی سه مأموریت اصلی داشته است: حمله به اهداف راهبردی در عمق خاک دشمن، هدف قرار دادن مراکز پشتیبانی و فرماندهی نزدیک میدان نبرد، و پشتیبانی نزدیک از نیروهای زمینی. به اعتقاد او، فناوری پهپادها به ویژه در دو حوزه اول و سوم تحول بزرگی ایجاد کرده و اکنون حتی مأموریت‌های عملیاتی نیز در حال دگرگونی هستند. او می‌نویسد که پهپادهای ارزان‌قیمت اوکراینی، که اکنون سالانه در مقیاس میلیون‌ها فروند تولید می‌شوند، مفهوم سنتی جنگ زرهی و پیشروی سریع تانک‌ها را تقریباً از بین برده‌اند. این پهپادها میدان نبرد را کاملاً شفاف کرده‌اند؛ هر چیزی را می‌بینند و تقریباً هر هدفی را می‌توانند نابود کنند، از تانک و سامانه پدافندی گرفته تا سربازان پیاده. به همین دلیل، تاکتیک‌های کلاسیک جنگ زمینی که دهه‌ها بر ارتش‌های جهان حاکم بود، با چالش جدی روبه‌رو شده است. فوکویاما همچنین به تجربه جنگ ایران و آمریکا اشاره می‌کند و می‌گوید عملیات «خشم حماسی» نشان داد که حتی پیشرفته‌ترین سامانه‌های دفاعی آمریکا و متحدانش در خلیج فارس نیز نتوانسته‌اند مانع وارد شدن خسارت‌های قابل توجه از سوی پهپادها و موشک‌های ایرانی شوند. او تأکید می‌کند که این جنگ ثابت کرد تجهیزات بسیار ارزان‌قیمت می‌توانند به سامانه‌هایی با ارزش صدها میلیون یا میلیاردها دلار آسیب برسانند. به اعتقاد او، مهم‌ترین مسئله دیگر صرفاً توانایی نظامی نیست، بلکه «هزینه» است. برای مثال، یک موشک پاتریوت بیش از ۴ میلیون دلار قیمت دارد، در حالی که یک پهپاد شاهد کمتر از ۴۰ هزار دلار هزینه تولید دارد. این شکاف عظیم هزینه‌ای به نفع طرفی است که بتواند تعداد زیادی پهپاد ارزان تولید کند. فوکویاما معتقد است آینده جنگ‌ها به سمت استفاده از انبوهی از پهپادهای ارزان‌قیمت و خودکار که با هوش مصنوعی هدایت می‌شوند حرکت می‌کند. به گفته او، تا زمانی که سامانه‌ای ارزان، مؤثر و قابل تولید انبوه برای مقابله با پهپادها ساخته نشود، برتری سنتی نیروی هوایی و بسیاری از تسلیحات گران‌قیمت با چالش جدی مواجه خواهد بود. او نتیجه می‌گیرد که جنگ اوکراین و جنگ ایران نه تنها درگیری‌های منطقه‌ای، بلکه آزمایشگاه‌هایی برای شکل دادن به جنگ‌های آینده جهان هستند. https://www.persuasion.community/p/were-in-the-midst-of-a-warfare-revolution

### اتحاد پنهان وحیدی و جعفری؛ قدرت واقعی در تهران پس از خامنه‌ای؟ سعید گلکار و کسری اعرابی در ادعا می‌کنند که پس از کشته شدن علی خامنه‌ای و غیبت مرموز مجتبی خامنه‌ای، قدرت واقعی در جمهوری اسلامی نه در دست محمدباقر قالیباف، بلکه در اختیار احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه، و محمدعلی جعفری، فرمانده سابق سپاه، قرار گرفته است. به باور نویسندگان، وحیدی اگرچه به فرماندهی کل سپاه رسیده، اما به دلیل سال‌ها حضور در ساختار دولتی، فاقد پایگاه قدرتمند در میان نسل‌های جوان‌تر سپاه و بسیج است. به همین دلیل به محمدعلی جعفری نیاز دارد؛ فردی که بسیاری او را یکی از مهم‌ترین استراتژیست‌های تاریخ سپاه می‌دانند. جعفری در دوران فرماندهی خود بین سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۹ ساختار سپاه را به شکل گسترده بازسازی کرد، سازمان اطلاعات سپاه را توسعه داد، فرماندهی سایبری سپاه را ایجاد کرد، توانمندی‌های جنگ نامتقارن علیه آمریکا را گسترش داد و ساختار استانی سپاه را برای مقابله همزمان با جنگ خارجی و اعتراضات داخلی طراحی کرد. بسیاری از تاکتیک‌هایی که سپاه امروز در برابر آمریکا و اسرائیل به کار می‌گیرد، حاصل طراحی‌های اوست. مهم‌ترین ابزار قدرت جعفری «قرارگاه بقیةالله» است؛ نهادی محرمانه که در سال ۲۰۱۹ تأسیس شد و مستقیماً به دفتر رهبر جمهوری اسلامی گزارش می‌دهد. بر اساس فایل‌های افشاشده، این قرارگاه مأموریت دارد نیروهای وفادار و ایدئولوژیک نظام را سازماندهی، آموزش و بسیج کند. جعفری از طریق شبکه‌ای موسوم به «حلقه میانی» تلاش کرد حدود ۸۰۰ هزار هسته محلی با نزدیک به چهار میلیون عضو ایجاد کند؛ شبکه‌ای که وظیفه آن از تبلیغات و کنترل فرهنگی تا بسیج سیاسی، مهندسی افکار عمومی و مقابله با اعتراضات داخلی است. نویسندگان معتقدند این شبکه بعدها در مهندسی انتخابات نیز نقش مهمی پیدا کرد. آنها به فایل صوتی افشاشده‌ای از محمدجواد ظریف در مارس ۲۰۲۴ اشاره می‌کنند که در آن وزیر خارجه پیشین جمهوری اسلامی، به نقش جعفری و شبکه وابسته به او در مهندسی انتخابات اشاره کرده بود. مقاله همچنین مدعی است که جعفری در انتخابات ۲۰۲۴ از سعید جلیلی حمایت کرد و تلاش نمود مانع صعود قالیباف به مرحله نهایی رقابت شود. دشمنی میان جعفری و قالیباف نیز سابقه‌ای طولانی دارد. در سال ۲۰۲۲ فایل صوتی گفت‌وگویی مربوط به سال ۲۰۱۸ میان جعفری و معاون اقتصادی سپاه منتشر شد که در آن قالیباف به فساد مالی گسترده متهم شده بود. با وجود این افشاگری، در نهایت جعفری از فرماندهی سپاه کنار گذاشته شد. از آن زمان رقابت میان دو طرف به یکی از مهم‌ترین شکاف‌های درون سپاه تبدیل شده است. نویسندگان می‌گویند قالیباف در میان نسل جوان‌تر و ایدئولوژیک سپاه با بی‌اعتمادی روبه‌رو است. پرونده‌هایی مانند «سیسمونی‌گیت»، زندگی بخشی از خانواده او در خارج از کشور و ارتباطات طولانی‌مدت پسرش با استرالیا، تصویری از یک الیگارشی ثروتمند و فاسد را در ذهن بسیاری از نیروهای جوان سپاه ایجاد کرده است. در حالی که قالیباف تلاش کرده خود را به عنوان یک مدیر عملگرا و تکنوکرات معرفی کند، منتقدانش او را نماد فاصله گرفتن سپاه از آرمان‌های اولیه انقلاب می‌دانند. جمع‌بندی مقاله این است که اتحاد وحیدی و جعفری، ائتلافی بر پایه قدرت، ایدئولوژی و حذف رقبایی مانند قالیباف است. اگر این اتحاد پس از جنگ نیز پابرجا بماند، جمهوری اسلامی بیش از پیش از یک حکومت روحانی ـ امنیتی به یک «دولت امنیتی تحت سلطه سپاه» تبدیل خواهد شد؛ نظامی که در داخل سرکوبگرتر و در سیاست خارجی تهاجمی‌تر خواهد بود. https://www.meforum.org/mef-online/a-shadowy-new-hardline-alliance-is-reshaping-irans-regime-from-within

مقاله همچنین توضیح می‌دهد که قالیباف در میان بخش‌هایی از نسل جوان‌تر سپاه با بی‌اعتمادی روبه‌رو است. رسوایی‌های مربوط به خانواده او، از جمله ارتباطات طولانی‌مدت پسرش با استرالیا و ماجرای مشهور «سیسمونی‌گیت»، تصویری از فاصله میان شعارهای انقلابی و سبک زندگی خانواده او ایجاد کرده است. نویسندگان معتقدند قالیباف برای بسیاری از نیروهای ایدئولوژیک‌تر سپاه نماد «الیگارشی فاسد سپاه» محسوب می‌شود؛ گروهی که از مزایای اقتصادی و سیاسی نظام بهره‌مند شده‌اند اما از آرمان‌های اولیه انقلاب فاصله گرفته‌اند. جمع‌بندی مقاله این است که اتحاد احمد وحیدی و محمدعلی جعفری می‌تواند آینده جمهوری اسلامی را شکل دهد. هر دو چهره نماینده جناحی هستند که نگاه امنیتی، ایدئولوژیک و تهاجمی‌تری به سیاست داخلی و خارجی دارد. اگر این ائتلاف پس از جنگ نیز پابرجا بماند، جمهوری اسلامی بیش از گذشته به یک «دولت امنیتی تحت سلطه سپاه» تبدیل خواهد شد؛ نظامی که در داخل سرکوبگرتر و در خارج تهاجمی‌تر عمل خواهد کرد و تقابل با آمریکا و اسرائیل را نه یک تهدید، بلکه بخشی از مأموریت و هویت خود خواهد دانست. نویسندگان هشدار می‌دهند که آثار این تحول ممکن است پس از خروج نتانیاهو و ترامپ از قدرت حتی آشکارتر شود.

## اتحاد پنهان تندروها؛ بازآرایی قدرت در جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای نویسندگان: سعید گلکار و کسری اعرابی | منتشر شده در تلگراف و بازنشر در Middle East Forum | ۲۹ مه ۲۰۲۶ این مقاله استدلال می‌کند که پس از کشته شدن علی خامنه‌ای و غیبت مرموز مجتبی خامنه‌ای، که پیش‌تر از او به عنوان جانشین احتمالی رهبر جمهوری اسلامی یاد می‌شد، ساختار قدرت در تهران وارد مرحله جدیدی شده است. نویسندگان معتقدند برخلاف روایت رایج رسانه‌های غربی که محمدباقر قالیباف را مهم‌ترین چهره قدرت پس از خامنه‌ای معرفی می‌کردند، قدرت واقعی اکنون در دست احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران، و محمدعلی جعفری، فرمانده سابق سپاه، قرار گرفته است. آنها می‌نویسند که حذف خامنه‌ای و کنار رفتن مجتبی از مرکز تصمیم‌گیری، فرصت بی‌سابقه‌ای برای بازآرایی قدرت در درون سپاه ایجاد کرده است. نویسندگان تأکید می‌کنند که احمد وحیدی اگرچه اکنون مهم‌ترین چهره نظام محسوب می‌شود، اما به دلیل سال‌ها حضور در ساختار دولتی، از جمله وزارت کشور دولت رئیسی و ریاست دانشگاه عالی دفاع ملی، برای تثبیت موقعیت خود به پایگاه قدرتمندتری در بدنه سپاه و بسیج نیاز داشت. به باور آنها، محمدعلی جعفری راه‌حل این مشکل است. جعفری که به گفته نویسندگان احتمالاً دومین فرد قدرتمند جمهوری اسلامی محسوب می‌شود، در میان نسل‌های جوان‌تر و ایدئولوژیک سپاه و بسیج نفوذ گسترده‌ای دارد و همین مسئله زمینه شکل‌گیری اتحاد میان او و وحیدی را فراهم کرده است. مقاله توضیح می‌دهد که اختلاف جعفری و قالیباف سابقه‌ای طولانی دارد و در سال ۲۰۲۲ به‌طور علنی آشکار شد. در آن سال فایل صوتی گفت‌وگویی مربوط به سال ۲۰۱۸ میان جعفری، که در آن زمان فرمانده کل سپاه بود، و معاون اقتصادی سپاه افشا شد. در این مکالمه، قالیباف به فساد مالی گسترده متهم شده بود. با این حال، در نهایت این جعفری بود که جایگاه خود را از دست داد و از فرماندهی سپاه کنار گذاشته شد. نویسندگان این رویداد را نقطه عطفی در شکل‌گیری رقابت و دشمنی عمیق میان این دو چهره ارزیابی می‌کنند. اما کنار رفتن از فرماندهی سپاه به معنای حذف جعفری از قدرت نبود. او در سال ۲۰۱۹ ریاست «قرارگاه بقیةالله» را بر عهده گرفت؛ نهادی بسیار محرمانه که به گفته نویسندگان یکی از مهم‌ترین ابزارهای مهندسی سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی است. بر اساس فایل‌های صوتی افشاشده، این قرارگاه جایگاهی مشابه نیروی قدس دارد و مستقیماً به دفتر رهبر جمهوری اسلامی گزارش می‌دهد. مأموریت آن سازماندهی، آموزش و بسیج نیروهای وفادار و ایدئولوژیک رژیم در سراسر کشور است. نویسندگان جعفری را یکی از مهم‌ترین استراتژیست‌های تاریخ سپاه معرفی می‌کنند. او در دوران فرماندهی خود بین سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۹ ساختار سپاه را غیرمتمرکز کرد، سازمان اطلاعات سپاه را توسعه داد، فرماندهی سایبری را ایجاد کرد و توانمندی‌های جنگ نامتقارن جمهوری اسلامی را گسترش داد. همچنین نقش محوری در سرکوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ و اعتراضات ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ داشت؛ اعتراضاتی که از نگاه حکومت تهدیدی جدی برای بقای نظام محسوب می‌شدند. بسیاری از ساختارها و تاکتیک‌هایی که سپاه امروز در مواجهه با آمریکا و اسرائیل به کار می‌گیرد، محصول دوران فرماندهی و طراحی‌های اوست. مهم‌ترین ابزار نفوذ جعفری، شبکه‌ای موسوم به «حلقه میانی» است؛ شبکه‌ای از نیروهای جوان، رادیکال و ایدئولوژیک که در سراسر کشور سازماندهی شده‌اند. هدف این طرح ایجاد حدود ۸۰۰ هزار گروه کوچک با نزدیک به چهار میلیون عضو بود تا در حوزه‌های فرهنگی، سیاسی، تبلیغاتی و امنیتی فعالیت کنند. این شبکه برای حفظ نفوذ اجتماعی جمهوری اسلامی، مقابله با اعتراضات و همچنین اثرگذاری بر روندهای سیاسی کشور طراحی شده بود. نویسندگان به فایل صوتی افشاشده‌ای اشاره می‌کنند که در مارس ۲۰۲۴ منتشر شد و در آن محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین ایران، مستقیماً از نقش جعفری در مهندسی انتخابات سخن گفته بود. به گفته ظریف، جعفری و شبکه تحت کنترل او در فرآیندهای انتخاباتی دخالت داشته‌اند. مقاله همچنین ادعا می‌کند که جعفری در انتخابات ۲۰۲۴ از سعید جلیلی حمایت کرد و تلاش نمود مانع راه‌یابی قالیباف به مرحله نهایی رقابت شود؛ اقدامی که شکاف میان این دو را بیش از پیش عمیق کرد. به باور نویسندگان، «حلقه میانی» امروز مهم‌ترین سرمایه سیاسی جعفری است و همان چیزی است که احمد وحیدی برای تثبیت قدرت خود به آن نیاز دارد. وحیدی برای ایجاد پایگاه شخصی در میان نسل‌های سوم و چهارم سپاه و بسیج به حمایت این شبکه وابسته است و جعفری نیز از موقعیت وحیدی برای کنار زدن رقبای خود، به‌ویژه قالیباف، بهره می‌برد. به همین دلیل، اتحاد میان این دو بیش از آنکه یک همکاری موقت باشد، یک ائتلاف راهبردی بر پایه منافع، ایدئولوژی و قدرت محسوب می‌شود.

مقاله همچنین به ضعف‌های سیاسی قالیباف اشاره می‌کند. نویسندگان می‌گویند رسوایی‌های مربوط به خانواده او، از جمله ارتباطات طولانی‌مدت پسرش با استرالیا و ماجرای مشهور «سیسمونی‌گیت»، باعث شده است که او در میان نیروهای جوان‌تر و ایدئولوژیک سپاه به نماد «الیگارشی فاسد سپاه» تبدیل شود. از نگاه آنان، قالیباف اگرچه سال‌ها توانسته با تغییر چهره سیاسی خود از فرمانده امنیتی تا مدیر تکنوکرات و سیاستمدار عملگرا در قدرت باقی بماند، اما همین انعطاف‌پذیری موجب بی‌اعتمادی بسیاری از جناح‌های درون نظام به او شده است. جمع‌بندی مقاله این است که اتحاد احمد وحیدی و محمدعلی جعفری می‌تواند مرحله جدیدی در تحول جمهوری اسلامی ایجاد کند؛ مرحله‌ای که در آن قدرت بیش از گذشته در اختیار سپاه و به‌ویژه جناح‌های جوان‌تر، ایدئولوژیک‌تر و امنیتی‌تر قرار خواهد گرفت. نویسندگان هشدار می‌دهند که اگر این اتحاد پس از جنگ نیز دوام بیاورد، جمهوری اسلامی از یک نظام روحانی ـ امنیتی به یک «دولت امنیتی ـ سپاهی» تبدیل خواهد شد؛ نظامی که در داخل سرکوبگرتر و در خارج تهاجمی‌تر خواهد بود و رویارویی با آمریکا و اسرائیل را نه یک تهدید، بلکه بخشی طبیعی از مأموریت و هویت خود خواهد دانست.

## اتحاد پنهان تندروها؛ بازآرایی قدرت در جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای **نویسندگان: سعید گلکار و کسری اعرابی این مقاله استدلال می‌کند که پس از کشته شدن علی خامنه‌ای و غیبت مرموز مجتبی خامنه‌ای، که پیش‌تر از او به عنوان جانشین احتمالی رهبر جمهوری اسلامی یاد می‌شد، ساختار قدرت در تهران وارد مرحله جدیدی شده است. نویسندگان معتقدند برخلاف روایت رایج بسیاری از رسانه‌های غربی که محمدباقر قالیباف را چهره اصلی قدرت پس از خامنه‌ای معرفی می‌کردند، قدرت واقعی اکنون در دست احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران، و محمدعلی جعفری، فرمانده سابق سپاه، قرار گرفته است.. به گفته نویسندگان، احمد وحیدی اگرچه اکنون مهم‌ترین چهره نظام محسوب می‌شود، اما به دلیل سال‌ها حضور در سمت‌های دولتی از جمله وزارت کشور دولت رئیسی و ریاست دانشگاه عالی دفاع ملی، ارتباط مستقیم خود را با بدنه جوان‌تر سپاه و بسیج تا حدی از دست داده بود. به همین دلیل او برای تثبیت موقعیت خود به یک پایگاه قدرت درونی در سپاه نیاز داشت. اینجاست که محمدعلی جعفری وارد صحنه می‌شود؛ فردی که نویسندگان او را شاید دومین شخصیت قدرتمند جمهوری اسلامی در شرایط فعلی می‌دانند. به باور آنان، ائتلافی پنهان میان این دو شکل گرفته که بر پایه منافع مشترک، همسویی ایدئولوژیک و دشمنی با قالیباف استوار است. مقاله توضیح می‌دهد که اختلاف جعفری و قالیباف سابقه‌ای طولانی دارد و در سال ۲۰۲۲ به‌طور علنی آشکار شد. در آن سال فایل صوتی گفت‌وگویی مربوط به سال ۲۰۱۸ میان جعفری، که در آن زمان فرمانده کل سپاه بود، و معاون اقتصادی سپاه افشا شد. در این مکالمه، قالیباف به فساد مالی گسترده متهم شده بود. با این حال، در نهایت این جعفری بود که موقعیت خود را از دست داد و از فرماندهی سپاه کنار گذاشته شد. نویسندگان معتقدند این ماجرا دشمنی عمیق و شخصی میان دو چهره را شکل داد که تا امروز ادامه یافته است. با وجود کنار رفتن از فرماندهی سپاه، جعفری از صحنه قدرت حذف نشد. او در سال ۲۰۱۹ ریاست «قرارگاه بقیةالله» را بر عهده گرفت؛ نهادی بسیار محرمانه که به گفته نویسندگان یکی از مهم‌ترین ابزارهای مهندسی سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی است. بر اساس اسناد و فایل‌های صوتی افشاشده، این قرارگاه جایگاهی مشابه نیروی قدس دارد و مستقیماً به دفتر رهبر جمهوری اسلامی گزارش می‌دهد. مأموریت اصلی آن سازماندهی، آموزش و بسیج نیروهای وفادار و ایدئولوژیک رژیم در سراسر کشور است. نویسندگان جعفری را یکی از مهم‌ترین استراتژیست‌های تاریخ سپاه معرفی می‌کنند. او در دوران فرماندهی خود بین سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۹ ساختار سپاه را غیرمتمرکز کرد، سازمان اطلاعات سپاه را گسترش داد، فرماندهی سایبری را ایجاد کرد و توانایی‌های جنگ نامتقارن جمهوری اسلامی را توسعه داد. همچنین نقش مهمی در سرکوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ و اعتراضات ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ داشت. بسیاری از راهبردهایی که سپاه امروز در برابر آمریکا و اسرائیل به کار می‌گیرد، محصول تفکر و طراحی او دانسته می‌شود. مهم‌ترین میراث جعفری، شبکه‌ای موسوم به «حلقه میانی» است؛ مجموعه‌ای از گروه‌های جوان، ایدئولوژیک و سازمان‌یافته که در سراسر ایران برای فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی، تبلیغاتی و امنیتی آموزش دیده‌اند. هدف او ایجاد حدود ۸۰۰ هزار هسته محلی با نزدیک به چهار میلیون عضو بود تا بتواند نفوذ اجتماعی و سیاسی رژیم را حفظ و تقویت کند. این شبکه بعدها نه‌تنها در کنترل جامعه، بلکه در مهندسی انتخابات نیز به کار گرفته شد. در همین زمینه، نویسندگان به فایل صوتی افشاشده‌ای اشاره می‌کنند که در مارس ۲۰۲۴ منتشر شد و در آن محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین ایران، مستقیماً از نقش جعفری در مهندسی انتخابات سخن گفته بود. به گفته ظریف، جعفری از شبکه «حلقه میانی» برای تأثیرگذاری بر نتایج انتخابات استفاده کرده است. نویسندگان همچنین ادعا می‌کنند که جعفری در انتخابات ۲۰۲۴ از سعید جلیلی حمایت کرد و تلاش نمود مانع راه‌یابی قالیباف به مرحله نهایی رقابت شود؛ اقدامی که شکاف میان این دو را بیش از پیش عمیق کرد. به باور نویسندگان، همین شبکه «حلقه میانی» اکنون مهم‌ترین دارایی سیاسی جعفری و علت اصلی نیاز احمد وحیدی به اوست. وحیدی برای تثبیت قدرت خود در رأس سپاه به حمایت نسل سوم و چهارم سپاه و بسیج نیاز دارد و جعفری تنها فردی است که چنین شبکه‌ای را در اختیار دارد. در مقابل، جعفری نیز از موقعیت وحیدی برای حذف رقبای خود، به‌ویژه قالیباف، استفاده می‌کند.

در جمع‌بندی، گزارش استدلال می‌کند که چین اگرچه رسماً خود را در مناقشه ایران و آمریکا بی‌طرف معرفی می‌کند، اما از طریق شرکت‌های تجاری، فناوری‌های دوگانه و شبکه فضایی خود عملاً به تقویت توان نظامی و بازدارندگی ایران کمک کرده است. این رویکرد به پکن امکان می‌دهد بدون ورود مستقیم به جنگ، هزینه‌هایی را بر آمریکا تحمیل کند و در عین حال از اطلاعات ارزشمند نظامی برای رقابت بلندمدت خود با واشنگتن بهره ببرد. نویسنده هشدار می‌دهد که تجربه جنگ اخیر در خلیج فارس می‌تواند تصویری از نحوه عملکرد چین در یک بحران احتمالی آینده بر سر تایوان باشد و به همین دلیل آمریکا باید نه تنها ایران، بلکه شبکه شرکت‌ها، بانک‌ها، شرکت‌های فناوری و ارائه‌دهندگان خدمات فضایی چین را نیز بخشی از چالش امنیتی خود تلقی کند. https://www.hudson.org/national-security-defense/war-above-war-how-chinese-satellites-support-iran-mena-defense-can-kasapoglu

## جنگ فراتر از جنگ: چگونه ماهواره‌های چینی به ایران کمک می‌کنند نویسنده: جان کاساپ‌اوغلو (Can Kasapoğlu) | اندیشکده هادسون (Hudson Institute) | مه ۲۰۲۶ این گزارش استدلال می‌کند که یکی از عوامل مهم در توانایی ایران برای هدف قرار دادن نیروها و تجهیزات آمریکا در جنگ اخیر، دسترسی به اطلاعات ماهواره‌ای و داده‌های هدف‌گیری فراهم‌شده توسط شرکت‌های فضایی چین بوده است. به گفته نویسنده، آنچه در ظاهر به نظر می‌رسید موفقیت‌های تصادفی ایران در حمله به اهداف حساس آمریکایی باشد، احتمالاً نتیجه دریافت تصاویر ماهواره‌ای، اطلاعات جغرافیایی و داده‌های شناسایی از شبکه‌ای از شرکت‌های چینی بوده که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم با دولت و ارتش چین ارتباط دارند. گزارش توضیح می‌دهد که در جریان عملیات «خشم حماسی» (Operation Epic Fury)، ایران به جای رقابت مستقیم با برتری هوایی آمریکا، راهبردی نامتقارن را در پیش گرفت و تمرکز خود را بر هدف قرار دادن تجهیزات گران‌قیمت و حیاتی آمریکا در منطقه گذاشت؛ از جمله هواپیماهای هشدار زودهنگام، هواپیماهای سوخت‌رسان، سامانه‌های راداری، تجهیزات ارتباطات ماهواره‌ای و مراکز فرماندهی و کنترل. به اعتقاد نویسنده، چنین حملاتی بدون دسترسی به اطلاعات دقیق ماهواره‌ای و شناسایی فضایی دشوار بود. بر اساس این گزارش، دولت ترامپ در ماه مه ۲۰۲۶ چند شرکت چینی را به دلیل کمک به حملات ایران تحریم کرد. از جمله شرکت «میزارویژن» (MizarVision) که تصاویر فعالیت نیروهای آمریکایی را منتشر می‌کرد، شرکت «ارث آی» (Earth Eye) که تصاویر ماهواره‌ای را مستقیماً در اختیار تهران قرار می‌داد و شرکت «چانگ گوانگ ستلایت تکنولوژی» (Chang Guang Satellite Technology) که تصاویر تأسیسات نظامی آمریکا و متحدانش را جمع‌آوری و در اختیار ایران قرار می‌داد. نویسنده تأکید می‌کند که همکاری فضایی میان ایران و چین موضوعی تازه نیست. به گفته او، سپاه پاسداران از سال ۲۰۲۴ روابط خود را با شرکت‌های چینی از جمله «چانگ گوانگ» و «مینواسپیس» (MinoSpace Technology) گسترش داده است. این شرکت‌ها ماهواره‌های پیشرفته تصویربرداری و سنجش از دور تولید می‌کنند که می‌توانند در شناسایی پایگاه‌های نظامی آمریکا، ردیابی تحرکات نظامی و انتخاب اهداف حمله به ایران کمک کنند. گزارش بخش مهمی را به شرکت «چانگ گوانگ» اختصاص می‌دهد و آن را نمونه‌ای از راهبرد «ادغام نظامی ـ غیرنظامی» چین می‌داند؛ شرکتی که ظاهراً خصوصی است اما روابط عمیقی با حزب کمونیست چین، ارتش آزادی‌بخش خلق و نهادهای دولتی دارد. نویسنده معتقد است این شرکت در عمل بخشی از شبکه اطلاعاتی و امنیتی چین محسوب می‌شود و پیش‌تر نیز به دلیل ارائه تصاویر ماهواره‌ای به گروه واگنر روسیه در جنگ اوکراین توسط آمریکا تحریم شده بود. یکی از استدلال‌های اصلی گزارش این است که چین پیش از جنگ ایران و آمریکا، مدل مشابهی را در یمن آزمایش کرده بود. به گفته نویسنده، شرکت‌های چینی در اختیار قرار دادن اطلاعات هدف‌گیری به حوثی‌ها نقش داشتند و به آنها کمک کردند کشتی‌های تجاری و نیروهای دریایی آمریکا را در دریای سرخ هدف قرار دهند. از دید نویسنده، چین از این طریق نه تنها به متحدان منطقه‌ای ایران کمک می‌کرد، بلکه همزمان عملکرد سامانه‌های دفاعی و دریایی آمریکا را در شرایط واقعی جنگی مطالعه می‌کرد و از این اطلاعات برای برنامه‌ریزی‌های آینده خود در آسیا و به‌ویژه سناریوی تایوان بهره می‌برد. گزارش مدعی است که در ماه‌های پایانی جنگ، ایران از حملات گسترده و پراکنده فاصله گرفت و به سمت هدف‌گیری دقیق‌تر و انتخابی‌تر حرکت کرد. حملات به سامانه‌های هشدار زودهنگام، رادارها، مراکز ارتباطات ماهواره‌ای و هواپیماهای پشتیبانی آمریکا نشان می‌دهد که تهران به سطح بالاتری از شناسایی و انتخاب اهداف دست یافته بود. نویسنده این تحول را نشانه دریافت تصاویر ماهواره‌ای، اطلاعات جغرافیایی و حتی کمک‌های مبتنی بر هوش مصنوعی از خارج، به‌ویژه چین، می‌داند. از جمله نمونه‌های مطرح‌شده در گزارش، حمله به رادار هشدار زودهنگام AN/FPS-132 در قطر، حمله به تأسیسات راداری در امارات، آسیب به یک هواپیمای هشدار زودهنگام E-3 AWACS و چند هواپیمای سوخت‌رسان KC-135 در عربستان سعودی و همچنین حمله به تأسیسات ناوگان پنجم آمریکا در بحرین است. نویسنده بر شکاف هزینه‌ای میان دو طرف تأکید می‌کند و می‌نویسد که ایران توانست با پهپادهایی به ارزش چند ده هزار دلار به سامانه‌هایی آسیب بزند که ارزش آنها به صدها میلیون یا حتی میلیاردها دلار می‌رسد.

در بخش پایانی، سجادپور به وضعیت وخیم اقتصادی ایران اشاره می‌کند. به نوشته او، محاصره دریایی آمریکا روزانه صدها میلیون دلار به اقتصاد ایران آسیب می‌زند، تورم به حدود ۷۰ درصد رسیده، ارزش پول ملی سقوط کرده و کمبود کالاهای اساسی و دارو رو به افزایش است. با این حال، تجربه چهار دهه گذشته نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی حاضر است هزینه‌های سنگینی را بر جامعه تحمیل کند تا از مواضع ایدئولوژیک خود عقب‌نشینی نکند. جمع‌بندی نویسنده این است که مشکل اصلی آمریکا با جمهوری اسلامی نه نظامی است و نه حتی هسته‌ای؛ بلکه ماهیت و هویت نظام سیاسی ایران است. از دید او، آمریکا به دنبال حل یک بحران است، اما جمهوری اسلامی بقای خود را در تداوم همان بحران تعریف می‌کند. به همین دلیل، حتی اگر جنگ فعلی پایان یابد، رویارویی میان دو کشور احتمالاً در اشکال دیگری ادامه خواهد یافت. به تعبیر پایانی مقاله: «آمریکا به یک توافق نیاز دارد، اما جمهوری اسلامی به یک دشمن نیاز دارد.»

جنگی که ترامپ نمی‌تواند پایان دهد نویسنده: کریم سجادپور | نشریه: آتلانتیک | ۲۹ مه ۲۰۲۶ کریم سجادپور در این مقاله استدلال می‌کند که جنگ و مذاکرات کنونی میان آمریکا و جمهوری اسلامی صرفاً بر سر برنامه هسته‌ای یا تنگه هرمز نیست، بلکه ریشه در یک تضاد عمیق ایدئولوژیک دارد. از نگاه او، ایالات متحده به دنبال رسیدن به توافق و پایان دادن به بحران است، اما جمهوری اسلامی برای حفظ هویت انقلابی خود به وجود یک دشمن خارجی، به‌ویژه آمریکا، نیاز دارد. به همین دلیل، حتی اگر جنگ متوقف شود یا توافقی حاصل گردد، منازعه بنیادین میان دو طرف ادامه خواهد یافت. نویسنده می‌گوید پس از جنگ، هر دو طرف در موقعیتی قرار گرفته‌اند که امتیاز دادن برایشان دشوارتر از گذشته شده است. ترامپ برای توجیه هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی جنگ نیازمند دستیابی به امتیازات بیشتری از ایران است. در مقابل، جمهوری اسلامی پس از تحمل خسارت‌های سنگین و از دست دادن بخشی از رهبران و فرماندهان خود، نمی‌تواند به سادگی عقب‌نشینی کند. در نتیجه، هر دو طرف خواسته‌هایی دارند که پذیرش آنها برای طرف مقابل بسیار دشوار است. سجادپور با اشاره به خاطرات عباس عراقچی توضیح می‌دهد که رهبران جمهوری اسلامی به مذاکره به عنوان یک فرآیند فرسایشی و طولانی نگاه می‌کنند. عراقچی در کتاب خود سبک مذاکره ایران را «بازاری» توصیف کرده و نوشته است که موفقیت در مذاکره نیازمند صبر، زمان و خسته کردن طرف مقابل است. به باور نویسنده، این رویکرد در چهار دهه گذشته به ایران کمک کرده تا در برابر دولت‌های مختلف آمریکا که مرتباً اولویت‌هایشان تغییر می‌کند، مقاومت کند. نویسنده به نقل از یک مقام ارشد دولت آمریکا که نامش فاش نشده، می‌نویسد واشنگتن امیدوار است ظرف چند هفته آینده مشخص شود که آیا مذاکرات شانس موفقیت دارد یا خیر. این مقام معتقد است بازگشایی تنگه هرمز می‌تواند قیمت جهانی نفت را کاهش دهد و در صورت شکست مذاکرات، هزینه اقتصادی هرگونه اقدام نظامی بعدی را برای آمریکا کمتر کند. او همچنین بر این باور است که ایران پس از بازگشایی تنگه به سختی خواهد توانست دوباره آن را به عنوان اهرم فشار به کار گیرد، زیرا این کارت را تنها یک بار می‌توان با حداکثر اثرگذاری بازی کرد. در مقابل، تهران ظاهراً بر این باور است که با نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، تمایل ترامپ برای ادامه جنگ کاهش خواهد یافت و زمان به نفع ایران عمل می‌کند. دشوارترین موضوع مذاکرات، برنامه هسته‌ای ایران است. واشنگتن خواهان توقف بلندمدت غنی‌سازی، خروج ذخایر اورانیوم غنی‌شده، بازرسی‌های گسترده و تضمین دائمی عدم حرکت ایران به سوی سلاح هسته‌ای است. اما یک مقام سابق ایرانی که به دلیل حساسیت موضوع نامش فاش نشده، به نویسنده گفته است که جمهوری اسلامی همچنان دانش فنی لازم برای ساخت سلاح هسته‌ای را در اختیار دارد و اکنون بیش از گذشته اراده سیاسی برای دستیابی به آن پیدا کرده است. او توضیح می‌دهد که رهبران ایران از سرنوشت عراق، لیبی و اوکراین این نتیجه را گرفته‌اند که کنار گذاشتن ابزارهای بازدارنده می‌تواند زمینه مداخله خارجی را فراهم کند، در حالی که کره شمالی به واسطه توان هسته‌ای خود توانسته بقای رژیمش را تضمین کند. این مقام همچنین می‌گوید ایران هنوز مجموعه‌ای از تأسیسات زیرزمینی و «شهرهای موشکی» را در اختیار دارد که برخی از آنها حتی عمیق‌تر از مراکز هسته‌ای هدف قرار گرفته هستند و بنابراین توان بازسازی ظرفیت‌های نظامی و هسته‌ای خود را حفظ کرده است. بر اساس گزارش سجادپور، دولت ترامپ قصد دارد دو مسیر را پیش روی تهران قرار دهد. مسیر نخست شامل کنار گذاشتن برنامه هسته‌ای نظامی، نیروهای نیابتی منطقه‌ای و دشمنی ایدئولوژیک با آمریکا و اسرائیل در برابر صدها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری و ادغام در اقتصاد جهانی است. مسیر دوم حفظ وضعیت فعلی جمهوری اسلامی همراه با ادامه محاصره دریایی، تحریم‌های سنگین و احتمال از سرگیری جنگ خواهد بود. اما نویسنده معتقد است که جمهوری اسلامی در طول ۴۷ سال گذشته تقریباً هیچ‌گاه حاضر نشده اصول انقلابی خود را با رفاه اقتصادی مبادله کند. سجادپور یادآوری می‌کند که تهران تنها در دو مقطع تاریخی مهم حاضر به مصالحه شد: نخست در سال ۱۳۶۷ برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق، و دوم در توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ با دولت اوباما. در هر دو مورد، فشار اقتصادی و سیاسی شدید وجود داشت، راه خروج دیپلماتیک معتبری در دسترس بود و از جمهوری اسلامی خواسته نمی‌شد هویت ایدئولوژیک خود را تغییر دهد. به همین دلیل نویسنده معتقد است که خواسته‌های کنونی واشنگتن بسیار فراتر از خطوط قرمزی است که جمهوری اسلامی تاکنون حاضر به عبور از آنها بوده است.

# «ترامپ می‌گوید ساعت برای ایران اهمیتی ندارد؛ اما رأی‌دهندگان آمریکایی طور دیگری فکر می‌کنند» نویسنده: جیمز ام. لیندسی، پژوهشگر ارشد سیاست خارجی آمریکا در شورای روابط خارجی آمریکا استدلال اصلی مقاله این است که هرچند دونالد ترامپ می‌گوید تصمیماتش درباره ایران تحت تأثیر انتخابات میان‌دوره‌ای نیست، اما جنگ ایران به یکی از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده انتخابات نوامبر ۲۰۲۶ تبدیل شده و می‌تواند به بهای از دست رفتن کنترل کنگره برای جمهوری‌خواهان تمام شود. ترامپ در جلسه کابینه اعلام کرد که «برای انتخابات میان‌دوره‌ای اهمیتی قائل نیست» و اجازه نمی‌دهد ایران او را در مذاکرات فرسایشی گرفتار کند. او در هفته‌های اخیر بارها گفته که «زمان به نفع ماست» و حتی هنگام تصمیم‌گیری درباره ایران به وضعیت مالی آمریکایی‌ها فکر نمی‌کند. نویسنده معتقد است ترامپ نمی‌تواند علناً به فشارهای انتخاباتی اعتراف کند، زیرا این کار موقعیت آمریکا را در برابر ایران تضعیف خواهد کرد. با این حال، واقعیت سیاسی آمریکا متفاوت است. از زمان شکل‌گیری نظام دوحزبی مدرن در دهه ۱۸۶۰، حزب رئیس‌جمهور تنها ۴ بار در ۴۱ انتخابات میان‌دوره‌ای کرسی‌های مجلس نمایندگان را افزایش داده است. در پنج انتخابات میان‌دوره‌ای اخیر نیز حزب رئیس‌جمهور به طور متوسط ۳۱ کرسی از دست داده است. جمهوری‌خواهان اکنون فقط ۵ کرسی برتری در مجلس نمایندگان دارند و حاشیه امنیت بسیار محدودی دارند. به باور نویسنده، جنگ ایران وضعیت سیاسی ترامپ را بدتر کرده است. هنگام آغاز جنگ، محبوبیت خالص او منفی ۱۳.۴ درصد بود؛ ۴۲ درصد عملکردش را تأیید و ۵۵.۴ درصد رد می‌کردند. اکنون محبوبیت خالص او به منفی ۱۹.۴ درصد رسیده و تنها ۳۸.۵ درصد از عملکردش رضایت دارند، در حالی که ۵۷.۹ درصد ناراضی هستند. همزمان وضعیت جمهوری‌خواهان در نظرسنجی‌های انتخاباتی نیز تضعیف شده است. در پایان فوریه، دموکرات‌ها در رأی‌گیری فرضی کنگره ۵.۵ درصد جلو بودند؛ اکنون این فاصله به ۷.۱ درصد رسیده است. مقاله تأکید می‌کند که مهم‌ترین نشانه هشدار برای ترامپ، ریزش حمایت در میان گروه‌هایی است که او را در انتخابات ۲۰۲۴ به پیروزی رساندند. بر اساس نظرسنجی CBS، اکنون ۵۴ درصد سفیدپوستان بدون مدرک دانشگاهی ــ هسته اصلی پایگاه ماگا ــ از عملکرد او ناراضی‌اند؛ این رقم در فوریه فقط ۳۲ درصد بود. همچنین دو سوم رأی‌دهندگان لاتین‌تبار از عملکرد او ناراضی هستند و محبوبیت او در میان مردان جوان طی چند ماه گذشته حدود ۱۰ درصد کاهش یافته است. نویسنده معتقد است علت اصلی این افت محبوبیت، خود جنگ نیست بلکه پیامدهای اقتصادی آن است. ترامپ در سال ۲۰۲۴ با وعده کنترل تورم و بهبود معیشت مردم پیروز شد، اما افزایش قیمت بنزین و انرژی به اعتبار او آسیب زده است. ارزیابی عملکرد او در اقتصاد از منفی ۱۸ درصد در پایان فوریه به نزدیک منفی ۳۰ درصد رسیده و در موضوع تورم نیز از منفی ۲۸ درصد به منفی ۴۱ درصد سقوط کرده است. لیندسی هشدار می‌دهد که حتی اگر جنگ به سرعت پایان یابد و توافقی مطلوب برای آمریکا حاصل شود، آثار اقتصادی آن باقی خواهد ماند. کاهش قیمت بنزین زمان می‌برد و اثرات افزایش قیمت نفت، گاز و کود شیمیایی ممکن است ماه‌ها در اقتصاد آمریکا ادامه پیدا کند. به همین دلیل، دموکرات‌ها احتمالاً همان حمله‌ای را علیه ترامپ به کار خواهند برد که او در سال ۲۰۲۴ علیه آنان استفاده کرد: اینکه سیاست‌های دولت به جیب و معیشت مردم آسیب زده است. نویسنده در پایان نتیجه می‌گیرد که ترامپ هنوز کنترل قابل توجهی بر پایگاه ماگا و انتخابات مقدماتی جمهوری‌خواهان دارد، اما انتخابات سراسری متفاوت است. اگر دموکرات‌ها با انگیزه بیشتری رأی دهند و بخشی از مستقل‌ها و حامیان سابق ترامپ از او فاصله بگیرند، جمهوری‌خواهان احتمالاً در انتخابات میان‌دوره‌ای هزینه سیاسی جنگ ایران را خواهند پرداخت. به بیان نویسنده، شاید ترامپ درباره ایران به ساعت نگاه نکند، اما ساعت انتخابات برای او و حزب جمهوری‌خواه با سرعت در حال حرکت است. https://www.cfr.org/articles/trump-says-hes-not-watching-the-clock-on-iran-but-voters-are

# «ترامپ ترمز را کشید»: نزدیکان نتانیاهو، ترامپ را مسئول ناکامی در تغییر رژیم ایران و توافق احتمالی با تهران می‌دانند نویسنده: بن کسپیت، رسانه: المانیتور (Al-Monitor) تاریخ انتشار: ۲۹ مه ۲۰۲۶ استدلال اصلی مقاله این است که در حالی که اسرائیل معتقد بود جنگ فرصتی تاریخی برای تضعیف یا حتی سرنگونی جمهوری اسلامی ایجاد کرده است، دونالد ترامپ در لحظات حساس مانع اجرای طرح‌های اسرائیل شد و اکنون نیز در مسیر توافقی با ایران قرار دارد که از نگاه تل‌آویو یک شکست راهبردی محسوب می‌شود. نویسنده می‌گوید این وضعیت می‌تواند به بحران سیاسی جدی برای بنیامین نتانیاهو در آستانه انتخابات اسرائیل منجر شود. به گفته منابع نزدیک به نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل توافق احتمالی آمریکا و ایران را «فاجعه‌بار» می‌داند اما دیگر اهرمی برای جلوگیری از آن ندارد. یکی از نزدیکان او به المانیتور گفته است که نتانیاهو «کاملاً فلج شده» و حتی اگر توافق نهایی همان‌قدر بد باشد که او تصور می‌کند، قادر به تغییر مسیر آن نیست. در همین حال، یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون اسرائیل، توافق احتمالی را «بد برای اسرائیل، بد برای منطقه و بد برای مردم ایران» توصیف کرده است. مهم‌ترین بخش گزارش به ادعای وجود یک طرح واقعی برای تغییر رژیم در ایران مربوط می‌شود. یک مقام ارشد اطلاعاتی اسرائیل به المانیتور گفته است که اسرائیل برنامه‌ای «جامع، دقیق و عملیاتی» برای سرنگونی جمهوری اسلامی طراحی کرده بود و آمریکا به طور کامل در جریان جزئیات آن قرار داشت. محور اصلی این طرح، ورود هزاران نیروی مسلح کرد از عراق به ایران تحت پوشش هوایی آمریکا و اسرائیل بود. به گفته این منبع، کردها نیز مشتاق اجرای عملیات بودند و آن را فرصتی تاریخی برای تحقق آرزوهای ملی خود می‌دانستند. اما به گفته همین مقام، ترامپ در آخرین لحظه مانع اجرای طرح شد. او می‌گوید: «واشنگتن ترمز را کشید» و نه تنها این پروژه، بلکه چندین طرح عملیاتی دیگر اسرائیل برای سرنگونی حکومت ایران را نیز متوقف کرد. این منبع همچنین مدعی است که رجب طیب اردوغان در متقاعد کردن ترامپ برای توقف این برنامه نقش مهمی داشته است. از نگاه او، فرصتی کم‌نظیر برای تغییر رژیم از دست رفت و مشخص نیست دوباره چه زمانی چنین شرایطی ایجاد شود. یکی دیگر از نگرانی‌های مطرح‌شده در مقاله، تنگه هرمز است. به گفته منابع اسرائیلی، جنگ اخیر به ایران نشان داد که تنگه هرمز یک اهرم راهبردی بسیار قدرتمند است و حتی ممکن است ارزش بیشتری از برنامه هسته‌ای برای اعمال فشار بر جهان داشته باشد. آنها نگران‌اند که توافق احتمالی جایگاه ایران را در این آبراه حیاتی تقویت کند و نفوذ منطقه‌ای تهران را افزایش دهد. در پایان، مقاله اشاره می‌کند که اسرائیل هنوز در مورد ساختار واقعی قدرت در تهران اطمینان ندارد. یک مقام اطلاعاتی اسرائیل می‌گوید مشخص نیست که مجتبی خامنه‌ای تا چه اندازه تصمیم‌گیرنده اصلی است یا خود تحت تأثیر دیگر مراکز قدرت قرار دارد. این ابهام، به گفته او، یکی از چالش‌های مهم اطلاعاتی اسرائیل درباره آینده ایران است. https://www.al-monitor.com/originals/2026/05/trump-hit-brakes-netanyahus-circle-faults-us-president-failed-iran-regime-change

نیویورک تایمز: ترامپ‌ جلسه دو‌ساعته در اتاق موقعیت را‌ بدون اخذ تصمیمی درباره رسیدن با توافق با ایران به اتمام رساند. همچنان
نیویورک تایمز: ترامپ‌ جلسه دو‌ساعته در اتاق موقعیت را‌ بدون اخذ تصمیمی درباره رسیدن با توافق با ایران به اتمام رساند. همچنان دولت آمریکا رسیدن به توافق را نزدیک ارزیابی می‌کند ولی بعضی مسائل مانند آزاد کردن منابع مالی ایران هنوز مورد بحث است.

حالا که جنگ آمریکا و ایران در حال پایان است، بد نیست نگاهی کنیم که نهادهای اطلاعاتی آمریکا (سیا و شورای اطلاعات ملی آمریکا) پیش از آغاز جنگ چه پیش‌بینی‌ای درباره نتیجه آن داشتند. موارد زیر بخشی از ارزیابی آن‌ها بود که درست پیش از شروع جنگ، در فوریه 2026 منتشر شده بود: مداخله نظامی احتمالاً به تغییر رژیم در جمهوری اسلامی منجر نمی‌شود. حتی اگر علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در عملیات کشته می‌شد، امکان جایگزینی او با چهره‌های تندروتر وابسته به سپاه پاسداران وجود داشت. نه حملات محدود هوایی و نه حتی یک کارزار نظامی گسترده و طولانی، احتمالاً به روی کار آمدن حکومتی جدید در ایران منجر نمی‌شد. ساختار روحانیت و نهادهای نظامی ایران در صورت کشته شدن خامنه‌ای، بر اساس سازوکارهای از پیش طراحی‌شده برای حفظ تداوم قدرت عمل می‌کردند. احتمال اینکه اپوزیسیون پراکنده ایران بتواند کنترل کشور را به دست بگیرد، «بعید» ارزیابی شده بود. https://www.nytimes.com/2026/03/07/world/middleeast/a-us-intelligence-assessment-in-february-found-that-an-attack-on-iran-was-unlikely-to-result-in-regime-change.html

والت هشدار می‌دهد که ادامه جنگ و تلاش برای تبدیل یک شکست آشکار به «توهم پیروزی» فقط هزینه‌های بیشتری به آمریکا و متحدانش تحمیل می‌کند و آسیب بیشتری به اعتبار جهانی واشنگتن می‌زند. او معتقد است جنگ ایران اکنون به نمونه‌ای از غرور، محاسبه غلط و ناتوانی رهبران سیاسی در پذیرش شکست تبدیل شده است. از نگاه او، هرچه ترامپ بیشتر سعی کند این بحران را موفقیت جلوه دهد، بیشتر در بحران سیاسی و راهبردی فرو خواهد رفت. https://foreignpolicy.com/2026/05/28/trump-iran-war-mistake-admit/