ar
Feedback
Iran 2026

Iran 2026

الذهاب إلى القناة على Telegram

تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات

إظهار المزيد
1 501
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+77 أيام
+3430 أيام
أرشيف المشاركات
### خلاصه گزارش مؤسسه مطالعات جنگ (ISW) و پروژه تهدیدهای بحرانی (CTP) – ۵ ژوئن ۲۰۲۶ این گزارش ارزیابی می‌کند که ایران و حزب‌الله همچنان تلاش می‌کنند از جنگ لبنان به عنوان اهرمی برای تأثیرگذاری بر مذاکرات آمریکا و ایران استفاده کنند و هم‌زمان با مخالفت با هرگونه توافق آتش‌بس محدود، خواستار عقب‌نشینی کامل اسرائیل از لبنان هستند. #### مخالفت ایران و حزب‌الله با توافق آتش‌بس لبنان رهبران حزب‌الله و جمهوری اسلامی هرگونه توافق آتش‌بس را که شامل توقف کامل عملیات اسرائیل در سراسر لبنان و خروج نیروهای اسرائیلی از خاک لبنان نباشد، رد کرده‌اند. نبیه بری، رئیس پارلمان لبنان و متحد حزب‌الله، توافق سه‌جانبه آمریکا، اسرائیل و لبنان را «ناعادلانه» و «غیرقابل بحث» توصیف کرد. بر اساس توافق ۳ ژوئن، حزب‌الله باید حملات خود را متوقف کرده و نیروهایش را از جنوب رود لیتانی خارج کند و در مقابل اسرائیل نیز حملات خود را متوقف کند. با این حال، حزب‌الله و تهران این شرایط را ناکافی می‌دانند. #### تلاش برای تضعیف ابتکار آمریکا و دولت لبنان گزارش معتقد است که مواضع حداکثری ایران و حزب‌الله با هدف تضعیف تلاش‌های آمریکا و دولت لبنان برای پایان دادن به جنگ و محدود کردن سلاح به دولت لبنان اتخاذ شده است. جوزف عون، رئیس‌جمهور لبنان، و نواف سلام، نخست‌وزیر این کشور، تصریح کرده‌اند که ایران از لبنان به عنوان اهرم چانه‌زنی در مذاکرات با آمریکا استفاده می‌کند. سلام تأکید کرد که این جنگ «برای لبنان نیست، بلکه بر خاک لبنان و به هزینه مردم لبنان» در حال انجام است. #### پیوند زدن جنگ لبنان به مذاکرات آمریکا و ایران عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، اعلام کرده است که جنگ میان ایران و آمریکا تا زمان پایان جنگ لبنان خاتمه نخواهد یافت. محسن رضایی نیز تأکید کرده که لبنان بخش جدایی‌ناپذیر هر توافق یا آتش‌بس میان ایران و آمریکا است. به ارزیابی نویسندگان گزارش، تهران می‌کوشد با طولانی کردن بحث آتش‌بس لبنان، توجه را از موضوعات اصلی اختلاف با واشنگتن منحرف کند؛ از جمله برنامه هسته‌ای ایران، ذخایر اورانیوم غنی‌شده و تلاش‌های ایران برای افزایش کنترل بر تنگه هرمز. مقامات ایرانی همچنان حاضر به پذیرش محدودیت‌های مورد نظر آمریکا بر فعالیت‌های هسته‌ای خود نیستند. #### تلاش ایران برای ایجاد شکاف میان کشورهای خلیج فارس رسانه‌های وابسته به سپاه پاسداران و مقامات ایرانی در روزهای اخیر بر روابط نزدیک امارات متحده عربی و اسرائیل تمرکز کرده‌اند. خبرگزاری تسنیم مدعی شده که انور قرقاش، مشاور ارشد امارات، با موساد همکاری داشته است. عباس عراقچی نیز از روابط نزدیک ابوظبی و تل‌آویو انتقاد کرده و گفته است که امارات در صورت اتخاذ سیاستی مشابه سایر کشورهای عربی خلیج فارس، می‌توانست روابط بهتری با ایران داشته باشد. گزارش ارزیابی می‌کند که هدف تهران از این موضع‌گیری‌ها ایجاد شکاف میان امارات و دیگر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و بهره‌برداری از احساسات ضداسرائیلی در منطقه است. #### تحولات تنگه هرمز و عمان در بندر «مینا الفحل» عمان انفجاری در نزدیکی تأسیسات نفتی رخ داد که به گفته منابع مطلع، ناشی از حمله پهپادی بوده است. بارگیری نفت به طور موقت متوقف شد، اما شرکت توسعه نفت عمان اعلام کرد که فعالیت‌های بندر در ۵ ژوئن از سر گرفته شده است. #### گزارش درباره حضور اسرائیل در جمهوری آذربایجان سی‌ان‌ان به نقل از منابع آگاه گزارش داده که اسرائیل در جریان جنگ اخیر با ایران، نیروهای اطلاعاتی و نظامی خود را به طور مخفیانه در جمهوری آذربایجان مستقر کرده بود. طبق این گزارش، برخی عملیات اسرائیل علیه ایران از مناطق جنوبی آذربایجان انجام شده است. دولت آذربایجان این ادعاها را رد کرده است. این گزارش می‌تواند نگرانی‌های دیرینه تهران درباره همکاری امنیتی باکو و تل‌آویو را تشدید کند. ایران پیش‌تر بارها آذربایجان را به فراهم کردن بستر عملیات اسرائیل علیه ایران متهم کرده بود. #### وضعیت میدانی در جنوب لبنان درگیری‌های محدود میان ارتش اسرائیل و حزب‌الله همچنان در جنوب لبنان ادامه دارد. حزب‌الله در ۵ ژوئن دو نظامی اسرائیلی را زخمی کرد و یک حمله پهپادی نیز یک افسر اسرائیلی را مجروح ساخت. در مقابل، اسرائیل به حملات خود علیه زیرساخت‌ها و نیروهای حزب‌الله ادامه داده است. ارتش لبنان و نیروهای یونیفیل نیز در برخی مناطق جنوبی که ارتش اسرائیل از آن‌ها عقب‌نشینی کرده مستقر شده‌اند. #### موضع حوثی‌ها

### ایران و آمریکا هر دو در حال باختن هستند نویسنده: صنم وکیل مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا، چتم هاوس گاردین | ۴ ژوئن ۲۰۲۶ صنم وکیل استدلال می‌کند که با وجود ادامه آتش‌بس میان ایران و آمریکا از ۸ آوریل، هیچ‌یک از طرفین به صلح نزدیک نشده‌اند. هر دو تصور می‌کنند در موقعیت برتر قرار دارند و زمان به نفع آنهاست، اما در واقع هر دو در حال پرداخت هزینه‌های سنگین سیاسی، اقتصادی و راهبردی هستند. به گفته او، چهار مانع اصلی بر سر راه توافق وجود دارد: نخست، بی‌اعتمادی عمیق ایران به دولت ترامپ و نگرانی از تکرار خروج آمریکا از هر توافق احتمالی؛ دوم، نبود کانال مستقیم و مؤثر گفت‌وگو میان دو کشور؛ سوم، اختلاف اساسی بر سر خواسته‌ها، زیرا ایران به دنبال تضمین‌های مشخص درباره رفع تحریم‌ها و اجرای توافق است، در حالی که ترامپ خواهان یک توافق سریع و قابل عرضه به عنوان پیروزی سیاسی است؛ و چهارم، فشارهای سیاسی داخلی در هر دو کشور که هرگونه مصالحه را دشوار می‌کند. نویسنده معتقد است تهران بر این باور است که از فشار مشترک آمریکا و اسرائیل جان سالم به در برده، ساختار حکومت حفظ شده و با بستن تنگه هرمز اهرم فشار جدیدی به دست آورده است. در مقابل، واشنگتن تصور می‌کند اقتصاد ایران را به شدت تضعیف کرده، توان بازدارندگی آن را کاهش داده و سرانجام تهران را به پذیرش یک توافق محدود وادار خواهد کرد. اما به اعتقاد وکیل، واقعیت این است که هر دو طرف در حال باختن هستند. آمریکا با افزایش بی‌ثباتی در بازار انرژی، فشار تورمی و کاهش اعتبار خود در منطقه روبه‌رو است. از سوی دیگر، ایران با اقتصادی فرسوده، تورم ۷۷ درصدی، سقوط ارزش ریال به حدود ۱.۷ میلیون ریال در برابر هر دلار و نارضایتی اجتماعی فزاینده مواجه است. او یادآوری می‌کند که خاطره اعتراضات ژانویه و سرکوب گسترده آن همچنان بر فضای سیاسی کشور سایه افکنده است. جمع‌بندی مقاله این است که آتش‌بس کنونی نه جنگ را پایان داده و نه صلحی ایجاد کرده است. هر دو طرف تصور می‌کنند تأخیر و فرسایش به سود آنها خواهد بود، اما تجربه خاورمیانه نشان می‌دهد چنین بن‌بست‌هایی معمولاً پایدار نمی‌مانند. به باور نویسنده، تنها راه جلوگیری از دور جدید تشدید بحران، گفت‌وگوی مستقیم‌تر، توافقی واقع‌بینانه و پذیرش این واقعیت است که نه ایران و نه آمریکا نمی‌توانند از طریق بمباران، تحریم یا محاصره به یک توافق پایدار دست یابند. https://www.theguardian.com/commentisfree/2026/jun/04/iran-us-winning-war-truth-losing-ceasefire?CMP=Share_iOSApp_Other

### تنگه هرمز هر روز اهمیت کمتری پیدا می‌کند نویسنده: کریستوفر اسمارت رسانه: نیویورک تایمز ۴ ژوئن ۲۰۲۶ کریستوفر اسمارت، مقام سابق وزارت خزانه‌داری و مشاور تجاری دولت اوباما، استدلال می‌کند که هرچند بسته شدن تنگه هرمز شوک بزرگی به بازارهای جهانی انرژی وارد کرده، اما جهان به‌تدریج در حال سازگار شدن با این وضعیت است. به باور او، هرچه این بحران طولانی‌تر شود، وابستگی اقتصاد جهانی به نفت و گاز خلیج فارس کمتر خواهد شد و در نهایت ایران بخشی از مهم‌ترین اهرم فشار خود را از دست خواهد داد. نویسنده توضیح می‌دهد که حتی اگر آمریکا و ایران به توافق صلح برسند، بازگشت به شرایط پیش از جنگ به سرعت امکان‌پذیر نخواهد بود. پاک‌سازی مین‌ها و بازگرداندن اعتماد شرکت‌های کشتیرانی زمان‌بر است و هزینه‌های بیمه نفتکش‌ها همچنان بالا خواهد ماند. با این حال، بازارهای جهانی همانند دوران همه‌گیری کرونا و جنگ‌های تجاری، در حال یافتن مسیرهای جایگزین هستند. اسمارت می‌نویسد افزایش قیمت انرژی باعث شده مصرف‌کنندگان و دولت‌ها رفتار خود را تغییر دهند. او اشاره می‌کند که کشورهایی مانند آمریکا، برزیل، کانادا، قزاقستان و ونزوئلا تولید نفت خود را افزایش داده‌اند. همچنین دولت آمریکا بخشی از ذخایر استراتژیک نفت خود را آزاد کرده تا کمبود عرضه را جبران کند. در کنار این اقدامات، خطوط لوله عربستان سعودی و امارات اکنون بخشی از نفت خلیج فارس را بدون عبور از تنگه هرمز به بازار می‌رسانند و می‌توانند حدود یک‌چهارم صادرات دریایی معمول منطقه را جایگزین کنند. با این حال، نویسنده تأکید می‌کند که هزینه‌های اقتصادی همچنان سنگین است. قطر که تقریباً تمام صادرات گاز طبیعی مایع خود را از طریق تنگه هرمز انجام می‌دهد، ممکن است امسال با کاهش بیش از ۹ درصدی تولید اقتصادی روبه‌رو شود. رشد اقتصادی کشورهای خلیج فارس نیز به کمتر از نصف پیش‌بینی‌های قبلی کاهش یافته است. اسمارت سپس توضیح می‌دهد که کشورهای آسیایی به سرعت در حال تطبیق خود با شرایط جدید هستند. چین که پیش از جنگ حدود ۴۰ درصد نفت وارداتی خود را از خلیج فارس تأمین می‌کرد، واردات خود را موقتاً متوقف کرده و خرید از روسیه، آسیای مرکزی و آمریکا را افزایش داده است. کره جنوبی برای تأمین انرژی به مالزی، قزاقستان و کانادا روی آورده و ژاپن علاوه بر استفاده از ذخایر استراتژیک خود، به دنبال تأمین‌کنندگان جدیدی مانند کلمبیا و مکزیک است و همزمان ظرفیت انرژی هسته‌ای خود را گسترش می‌دهد. به اعتقاد نویسنده، برندگان اصلی این تحول شرکت‌های نفت و گاز آمریکا، تولیدکنندگان انرژی هسته‌ای و تجدیدپذیر و همچنین صادرکنندگان نفتی مانند برزیل و گویان خواهند بود. روسیه نیز در صورت ادامه کاهش فشار تحریم‌ها از افزایش صادرات نفت سود خواهد برد. در مقابل، کشورهای خلیج فارس بازندگان اصلی خواهند بود. صنعت گردشگری منطقه آسیب دیده، سرمایه‌گذاران محتاط‌تر شده‌اند و شرکت‌های کشتیرانی ممکن است ماه‌ها یا حتی سال‌ها برای بازگشت کامل به مسیرهای قبلی تردید داشته باشند. به گفته نویسنده، حتی اگر تنگه هرمز در نهایت بازگشایی شود، بعید است جهان دوباره به همان اندازه گذشته به نفت و گاز این منطقه وابسته شود. استدلال اصلی مقاله این است که بحران هرمز دردناک و پرهزینه است، اما اقتصاد جهانی به تدریج خود را با آن تطبیق می‌دهد. هرچه این وضعیت طولانی‌تر شود، عرضه‌کنندگان جدید جای خالی نفت و گاز خلیج فارس را پر می‌کنند و اهمیت راهبردی تنگه هرمز در اقتصاد جهانی کاهش می‌یابد. به تعبیر نویسنده، «خریداران ناچار همیشه فروشندگان جدیدی پیدا می‌کنند» و هر روزی که جهان بدون انرژی خلیج فارس زندگی کند، ادامه این وضعیت برای اقتصاد جهانی آسان‌تر خواهد شد. https://www.nytimes.com/2026/06/04/opinion/strait-of-hormuz-oil-iran-war-energy.html

### جنگی بدون چشم‌انداز پایان نویسنده: سیمور هرش | ۳ ژوئن ۲۰۲۶ جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران وارد چهارمین ماه خود شده، اما هیچ‌یک از طرف‌ها به اهداف خود نرسیده‌اند و چشم‌انداز روشنی برای پایان آن وجود ندارد. به باور او، این جنگ ممکن است بیش از آنکه سرنوشت ایران را تعیین کند، بر آینده سیاسی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو تأثیر بگذارد و به یکی از عوامل تعیین‌کننده انتخابات پاییز امسال در آمریکا و اسرائیل تبدیل شود. هرش برای بررسی وضعیت کنونی با دو منبع قدیمی خود، یک مقام اطلاعاتی آمریکایی و یک مقام ارشد سابق نظامی اسرائیل، گفت‌وگو کرده است. هر دو معتقدند مهم‌ترین مسئله جنگ، سرنوشت حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصدی ایران است، اما درباره نحوه مواجهه با ایران اختلاف نظر اساسی دارند. مقام آمریکایی می‌گوید ترامپ نگرانی عمیق اسرائیل نسبت به باقی ماندن این ذخایر اورانیوم را پذیرفته و معتقد است ایران حتی بدون ساخت بمب هسته‌ای نیز می‌تواند تهدیدی جدی ایجاد کند. از نگاه او، هدف اصلی کاخ سفید در کوتاه‌مدت نابود کردن توان اقتصادی جمهوری اسلامی از طریق جلوگیری از صادرات نفت و محروم کردن حکومت از مهم‌ترین منبع درآمدش است. او معتقد است اقتصاد ایران در شرایط بسیار دشواری قرار گرفته و «زمان به نفع تهران نیست». به گفته این مقام، هدف نهایی آمریکا جلوگیری از آن است که ایرانِ دارای توان هسته‌ای بتواند کشورهای منطقه را تحت فشار قرار دهد یا به اصطلاح «باج‌گیری هسته‌ای» کند. او همچنین مدعی است رهبران جمهوری اسلامی حتی در صورت تشدید فقر و نارضایتی عمومی نیز حاضر به کنار گذاشتن برنامه هسته‌ای خود نخواهند شد. در مقابل، مقام اسرائیلی با این فرض که فشار اقتصادی می‌تواند حکومت ایران را وادار به تسلیم کند، مخالفت می‌کند. او تأکید دارد که جامعه ایران تجربه تاریخی طولانی در تحمل سختی‌ها دارد و فرهنگ شیعی بر مفاهیمی چون فداکاری، صبر و تحمل رنج استوار است. به گفته او، بخش بزرگی از مردم ایران سال‌هاست با مشکلات اقتصادی زندگی کرده‌اند و فشارهای جدید لزوماً به فروپاشی سیاسی منجر نخواهد شد. مهم‌ترین هشدار مقام اسرائیلی درباره توان نظامی ایران است. او می‌گوید ایران موفق شده دسترسی به ۱۹ مورد از ۲۶ تأسیسات زیرزمینی موشکی خود را که در حملات آمریکا و اسرائیل آسیب دیده بودند، بازسازی کند. به گفته او، حتی در شدیدترین روزهای بمباران نیز تولید موشک در ایران متوقف نشده و برآوردهای اطلاعاتی نشان می‌دهد ایران اکنون قادر است ماهانه بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ موشک تولید کند. این بدان معناست که در صورت ازسرگیری حملات گسترده هوایی، ایران همچنان می‌تواند به اسرائیل و همچنین تأسیسات نفت و گاز کشورهای عربی خلیج فارس آسیب برساند. هرش در نهایت نتیجه می‌گیرد که جنگ به یک بن‌بست فرسایشی تبدیل شده است. از یک سو، حملات نظامی نتوانسته برنامه موشکی و ذخایر هسته‌ای ایران را از بین ببرد و از سوی دیگر، فشار اقتصادی نیز هنوز حکومت را وادار به عقب‌نشینی نکرده است. در این میان، ادامه جنگ می‌تواند برای ترامپ هزینه سیاسی سنگینی داشته باشد؛ زیرا افزایش قیمت انرژی، مواد غذایی و نرخ بهره ممکن است به کاهش حمایت از جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای منجر شود. در مورد اسرائیل نیز هرش معتقد است نتانیاهو ممکن است حتی بدون دستیابی به اهداف اعلام‌شده جنگ، همچنان از فضای بحران برای حفظ قدرت استفاده کند. او در پایان برای توصیف وضعیت سیاسی نتانیاهو به نقل‌قول مشهور ادوین ادواردز، فرماندار سابق لوئیزیانا، اشاره می‌کند که گفته بود: > «تنها راهی که ممکن است انتخابات را ببازم این است که مرا در تختخواب با یک دختر مرده یا یک پسر زنده پیدا کنند.» هرش با اشاره به این جمله می‌نویسد نتانیاهو نیز به سیاستمداری تبدیل شده که با وجود پرونده‌های قضایی، بحران‌های سیاسی و ناکامی‌های مختلف، همچنان راهی برای ماندن در قدرت پیدا می‌کند. از نگاه او، همان‌گونه که سرنوشت سیاسی ترامپ به پیامدهای اقتصادی این جنگ گره خورده، آینده سیاسی نتانیاهو نیز به ادامه یا پایان این درگیری وابسته شده است. https://seymourhersh.substack.com/p/a-war-with-no-end-in-sight

### ترامپ به مشاورانش گفته تنها در صورت کشته شدن نیروهای آمریکایی جنگ گسترده با ایران را از سر می‌گیرد منبع: روزنامه وال‌استریت ژورنال (۳ ژوئن ۲۰۲۶) دونالد ترامپ به‌طور خصوصی به مشاوران خود گفته است که تنها در صورتی آتش‌بس با ایران را کنار خواهد گذاشت و جنگ تمام‌عیار را از سر خواهد گرفت که حملات ایران به کشته شدن نیروهای آمریکایی منجر شود. این موضع نشان می‌دهد که ترامپ، برخلاف برخی مواضع تند علنی خود، تمایلی به ورود دوباره به یک جنگ گسترده در خاورمیانه ندارد و حاضر است برای هفته‌ها یا حتی ماه‌ها درگیری‌های محدود را تحمل کند تا از گسترش جنگ جلوگیری شود. به نوشته وال‌استریت ژورنال، در روزهای اخیر شدیدترین درگیری‌ها از زمان آغاز آتش‌بس در اوایل آوریل رخ داده است. ایران موشک‌ها و پهپادهایی را به سوی پایگاه‌های آمریکا در منطقه و همچنین فرودگاه بین‌المللی کویت شلیک کرده که دست‌کم یک کشته برجای گذاشته است. همزمان، نبرد بر سر تنگه هرمز ادامه دارد؛ ایران عبور و مرور کشتی‌ها را محدود کرده و آمریکا نیز محاصره سختگیرانه‌ای علیه بنادر ایران اعمال کرده است. این وضعیت موجب اختلال در بازارهای جهانی انرژی و حمل‌ونقل دریایی شده است. دولت ترامپ همچنان تأکید می‌کند که این حملات متقابل به معنای بازگشت جنگ نیست. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در جلسه استماع کنگره گفت حملات آمریکا صرفاً واکنشی و دفاعی هستند و اگر ایران به کشتی‌ها یا نیروهای آمریکایی حمله نکند، آمریکا نیز اقدامی انجام نخواهد داد. خود ترامپ نیز اعلام کرده که وضعیت تحت کنترل است و مذاکرات با ایران همچنان در جریان است. او حتی گفته است که در خاورمیانه «آتش‌بس یعنی تیراندازی با شدت کمتر». با این حال، مقام‌های آمریکایی به روزنامه گفته‌اند که تداوم حملات ایران فشار سیاسی بر ترامپ را افزایش داده و تردیدهای جدی درباره دوام آتش‌بس ایجاد کرده است. ترامپ همچنان مدعی است که به توافقی نزدیک شده که تنگه هرمز را بازگشایی می‌کند، برنامه هسته‌ای ایران را برمی‌چیند و ذخایر اورانیوم غنی‌شده این کشور را از بین می‌برد. اما در عمل مذاکرات به کندی پیش می‌رود و هفته گذشته او پیشنهاد جدید ایران را رد کرد و به مشاورانش گفت تهران باید از همان ابتدا امتیازات جدی بدهد و پیش از آن هیچ منفعت اقتصادی دریافت نکند. گزارش می‌گوید اختلاف اصلی دو طرف بر سر ترتیب امتیازدهی است. ایران اصرار دارد که تنها پس از آزاد شدن بخشی از دارایی‌های بلوکه‌شده یا دریافت نوعی امتیاز اقتصادی حاضر به مذاکره درباره برنامه هسته‌ای خود خواهد بود. در مقابل، ترامپ معتقد است ایران ابتدا باید امتیاز بدهد و سپس درباره هرگونه کاهش فشار اقتصادی گفتگو شود. یکی دیگر از محورهای اختلاف، لبنان و حزب‌الله است. ایران خواهان پایان درگیری میان اسرائیل و حزب‌الله است و همین موضوع باعث شد ترامپ شخصاً بر بنیامین نتانیاهو فشار بیاورد تا حمله برنامه‌ریزی‌شده اسرائیل به بیروت را متوقف کند. هرچند اسرائیل و لبنان با میانجیگری آمریکا برای تمدید آتش‌بس توافق کرده‌اند، اما ادامه درگیری میان حزب‌الله و اسرائیل همچنان تهدیدی برای روند دیپلماتیک محسوب می‌شود. به گفته تحلیلگران، ترامپ اکنون در یک دوراهی دشوار قرار گرفته است. او یا باید توافقی محدود و مبهم را بپذیرد که صرفاً جنگ را متوقف کرده و مذاکرات هسته‌ای را به آینده موکول کند، یا اینکه فشار اقتصادی و محاصره را ادامه دهد و امیدوار باشد که ایران در ماه‌های آینده تحت فشار شدیدتر ناچار به عقب‌نشینی شود. بر اساس طرحی که در هفته‌های اخیر مطرح بوده، توافق اولیه می‌توانست شامل بازگشایی تنگه هرمز، پایان محاصره آمریکا و تعهد کلی ایران به رسیدگی به ذخایر اورانیوم غنی‌شده باشد، بدون آنکه تهران متعهد به توقف کامل غنی‌سازی یا نابودی فوری ذخایر خود شود. جمع‌بندی گزارش این است که ترامپ فعلاً از انتخاب میان این دو مسیر خودداری کرده و همزمان از یک سو ایران را به تشدید حملات تهدید می‌کند و از سوی دیگر از نزدیک بودن توافق سخن می‌گوید. به گفته استیون کوک، کارشناس شورای روابط خارجی آمریکا، ایران نشان داده که حاضر است فشارها و هزینه‌های جنگ را تحمل کند و همین مسئله باعث شده ترامپ نتواند تهران را به تسلیم کامل وادار کند. سوزان مالونی، کارشناس مؤسسه بروکینگز نیز معتقد است جنگ ایران به نخستین بحران بزرگ سیاست خارجی دولت ترامپ تبدیل شده؛ بحرانی که نه به سادگی می‌توان از آن خارج شد و نه به آسانی می‌توان آن را به یک پیروزی روشن و قاطع تبدیل کرد. https://www.wsj.com/world/middle-east/trump-iran-ceasefire-strait-of-hormuz-14d0d265?mod=hp_lead_pos2

### آنچه آمریکا در ایران به دست آورده است منبع: The Wall Street Journal (۳ ژوئن ۲۰۲۶) نویسنده: Condoleezza Rice (کاندولیزا رایس)، وزیر امور خارجه آمریکا در دولت جورج بوش (۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹)، مشاور پیشین امنیت ملی کاخ سفید و مدیر کنونی مؤسسه هوور در دانشگاه استنفورد. کاندولیزا رایس استدلال می‌کند که اگرچه جنگ سه‌ماهه آمریکا و اسرائیل علیه ایران به تغییر رژیم یا پیروزی قاطع منجر نشد، اما دستاوردهای راهبردی مهمی برای آمریکا و متحدانش به همراه داشت و خاورمیانه را به نفع آنها تغییر داد. به باور او، جمهوری اسلامی امروز بسیار ضعیف‌تر از پیش از جنگ است؛ توانایی ایران برای اعمال نفوذ منطقه‌ای به شدت کاهش یافته، بخش مهمی از توان موشکی، نیروهای متعارف و شبکه‌های نیابتی آن آسیب دیده‌اند و در مقابل، همکاری امنیتی و اطلاعاتی میان آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی به سطحی بی‌سابقه رسیده است. او معتقد است اسرائیل اکنون امنیت بیشتری دارد و بسیاری از دولت‌های عربی نیز به جای مخالفت با اسرائیل، به دنبال همکاری اقتصادی، فناوری و امنیتی با آن هستند. از نظر رایس، جنگ همچنین نشان داد که رهبران جمهوری اسلامی در برابر قدرت نظامی آمریکا و شبکه‌های اطلاعاتی غرب آسیب‌پذیر هستند و هرچند ایران توانست تنگه هرمز را ببندد، این اهرم فشار محدود بود زیرا اقتصاد ایران نیز همزمان با خطر خسارت‌های سنگین ناشی از محاصره و فشارهای آمریکا روبه‌رو شد. رایس یکی از مهم‌ترین دستاوردهای جنگ را عقب‌افتادن برنامه هسته‌ای ایران می‌داند. به گفته او، عملیات‌های «چکش نیمه‌شب» و «خشم حماسی» خسارات سنگینی به زیرساخت هسته‌ای ایران وارد کردند. هرچند ایران همچنان ذخایری از اورانیوم غنی‌شده در اختیار دارد، اما رساندن آن به سطح تسلیحاتی بدون سانتریفیوژهای پیشرفته و تأسیسات تبدیل مواد هسته‌ای که در حملات آسیب دیده یا نابود شده‌اند بسیار دشوار خواهد بود. او همچنین به کشته شدن بسیاری از دانشمندان ارشد هسته‌ای اشاره می‌کند و نتیجه می‌گیرد که ایران در آینده نزدیک توان ساخت سلاح هسته‌ای را نخواهد داشت. رایس در عین حال معتقد است جنگ پیامدهای جهانی نیز داشت؛ چین نشان داد حاضر نیست برای دفاع از ایران یا کشورهای عربی هزینه‌ای بپردازد و صرفاً نظاره‌گر بحران بود، در حالی که اوکراین با ارائه توانایی‌های دفاعی خود ارزش راهبردی‌اش را برای غرب اثبات کرد. او همچنین استدلال می‌کند که با تضعیف موقعیت روسیه در اوکراین، سوریه و سایر نقاط جهان، اکنون زمان مناسبی برای افزایش فشار بر مسکو است. در بخش توصیه‌های سیاستی، رایس تأکید می‌کند که آمریکا برای حفظ دستاوردهای جنگ لزوماً به توافق هسته‌ای جدید نیاز ندارد. او هشدار می‌دهد که هیچ بخشی از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران نباید آزاد شود و تحریم‌ها نیز نباید کاهش یابند، زیرا جمهوری اسلامی از این منابع برای بازسازی توان نظامی و نیروهای نیابتی خود استفاده خواهد کرد. او خواستار حفظ آمادگی نظامی آمریکا در منطقه، آمادگی برای حملات مجدد در صورت بازسازی برنامه هسته‌ای یا موشکی ایران، گسترش همکاری‌های دفاعی و اطلاعاتی با متحدان منطقه‌ای و افشای هرگونه کمک روسیه یا چین به بازسازی توان نظامی ایران است. رایس همچنین از کشورهای اروپایی انتقاد می‌کند که در جریان بحران نقش فعالی ایفا نکردند و یادآوری می‌کند که شورای امنیت سازمان ملل پیش‌تر برنامه هسته‌ای ایران را تهدیدی علیه صلح و امنیت بین‌المللی معرفی کرده بود. او در پایان می‌نویسد که جنگ به سقوط جمهوری اسلامی منجر نشد، اما حکومتی ضعیف‌تر، منزوی‌تر و آسیب‌پذیرتر بر جای گذاشت. به باور او، فشارهای اقتصادی و نظامی می‌تواند شکاف‌های داخلی حکومت را تشدید کند و زمان اکنون به نفع آمریکا و متحدانش است. نتیجه‌گیری اصلی مقاله این است که «نداشتن توافق» با ایران بهتر از «داشتن یک توافق بد» است و واشنگتن باید با صبر استراتژیک و حفظ فشار، مانع بازسازی توان هسته‌ای و موشکی ایران شود. https://www.wsj.com/opinion/what-the-u-s-has-accomplished-in-iran-60b21e52?mod=hp_opin_pos_1

محمد قوچانی، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی نزدیک به حسن روحانی، در شماره ۱۷ مجلهٔ آگاهی نو منتشر شده در تابستان ۱۴۰۴ ( سال گذش
محمد قوچانی، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی نزدیک به حسن روحانی، در شماره ۱۷ مجلهٔ آگاهی نو منتشر شده در تابستان ۱۴۰۴ ( سال گذشته) در مطلبی با عنوان «پس از جنگ» که به تحلیل جنگ ۱۲ روزه می‌پرداخت به ماجرای احمدی‌نژاد و سکوت معنادارش اشاره کرده بود.

خلاصه دیدگاه‌های فاطمه صادقی فاطمه صادقی در این گفت‌وگو استدلال می‌کند که جامعه ایران پس از جنگ، سرکوب‌های سیاسی و تشدید دوقطبی‌ها به «نقطه صفر سیاسی» رسیده است؛ وضعیتی که در آن سیاست به معنای واقعی کلمه تضعیف شده و خشونت جای زبان و گفتگو را گرفته است. او می‌گوید امروز ایرانیان در جهان‌های موازی زندگی می‌کنند؛ با اینکه به یک زبان سخن می‌گویند، اما دیگر قادر به فهم یکدیگر نیستند. از نظر او، مهم‌ترین ویژگی این وضعیت «از کار افتادن زبان» است. زبان هنوز وجود دارد، اما دیگر قادر به ایجاد ارتباط، ترجمه تجربه‌های متفاوت و تولید فهم مشترک نیست. در نتیجه، خشونت به زبان غالب تبدیل شده است؛ چه در رفتار حکومت و چه در بخشی از اپوزیسیون. او حتی رواج فحاشی‌ها و الفاظ رکیک جنسی در فضای سیاسی را نشانه آزادی یا رادیکالیسم نمی‌داند، بلکه آن را بازتاب همین وضعیت می‌بیند که در آن زبان توان خود را برای گفتگو از دست داده و به ابزاری برای حذف و نفی دیگری تبدیل شده است. به باور او، وقتی زبان از کار می‌افتد، سیاست نیز تعطیل می‌شود و جامعه وارد چرخه‌ای می‌شود که در آن خشونت تنها شیوه ارتباط است. صادقی ریشه این وضعیت را در دو دهه اخیر و در پاسخ خشونت‌آمیز به مطالبات مدنی جستجو می‌کند. او از راهپیمایی سکوت ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ تا جنبش «زن، زندگی، آزادی» را مثال می‌زند و می‌گوید بارها کنش‌های مسالمت‌آمیز با خشونت پاسخ گرفته‌اند و همین امر به تدریج این تصور را در بخشی از جامعه ایجاد کرده که هیچ راهی جز زور باقی نمانده است. او این وضعیت را با مفاهیمی چون «تحقیر»، «استیصال» و از دست رفتن «عاملیت» توضیح می‌دهد. از نظر او، جامعه‌ای که دائماً احساس تحقیر و ناتوانی می‌کند، به جایی می‌رسد که دیگر خود را قادر به ایجاد تغییر نمی‌بیند و به این نتیجه می‌رسد که باید یک نیروی خارجی یا یک ناجی از بیرون وارد عمل شود. بنابراین، گرایش به خشونت، براندازی یا مداخله خارجی بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بازتاب نوعی احساس ناتوانی و از دست رفتن سوژگی سیاسی است. او همچنین تأکید می‌کند که جنگ و قطع اینترنت این وضعیت را تشدید کرده، اقتصاد را وخیم‌تر ساخته، مشاغل وابسته به اینترنت را از بین برده، بیکاری و ناامنی اقتصادی را افزایش داده و زندگی روزمره مردم را دشوارتر کرده است. بخش مهمی از استدلال صادقی به مسئله «روایت» و «داستان جمعی» اختصاص دارد. او معتقد است بحران اصلی امروز ایران فقط بحران سیاسی یا اقتصادی نیست، بلکه بحران روایت است. به گفته او، انقلاب ۱۳۵۷ فارغ از قضاوت‌های مثبت یا منفی درباره نتایجش، موفق شد یک داستان جمعی قدرتمند برای ایرانیان بسازد؛ داستانی که بر دو محور اصلی «استقلال» و «آزادی» استوار بود. استقلال به معنای مخالفت با سلطه و مداخله خارجی، به‌ویژه تجربه کودتای ۲۸ مرداد، و آزادی به معنای مقابله با استبداد، سرکوب و حکومت پلیسی. او می‌گوید این روایت توانسته بود افراد مذهبی و غیرمذهبی، چپ و راست، زن و مرد را زیر یک چتر قرار دهد و نوعی هویت مشترک ایجاد کند. اما پس از انقلاب، این روایت به تدریج محدود و خاص‌گرا شد، به تفسیری صرفاً ایدئولوژیک و دینی تقلیل یافت و بخش‌های بزرگی از جامعه خود را بیرون از آن دیدند. سپس در دهه‌های بعد، نه تنها این روایت تضعیف شد، بلکه اصل انقلاب ۵۷ نیز از سوی برخی جریان‌ها به عنوان «فتنه»، «شورش» یا خطایی تاریخی بازنمایی شد و اعتبار خود را از دست داد. از نظر صادقی، نتیجه این روند آن بوده که امروز دیگر هیچ داستان ملی فراگیری وجود ندارد که بتواند ایرانیان را با وجود تفاوت‌های قومی، مذهبی، جنسیتی و سیاسی به هم پیوند دهد. در مقابل، او جنبش «زن، زندگی، آزادی» را مهم‌ترین تلاش سال‌های اخیر برای خلق یک روایت جدید می‌داند. به باور او، این جنبش صرفاً یک اعتراض سیاسی نبود، بلکه نوعی «انقلاب روایی» بود که تلاش می‌کرد سیاست را از محور مرگ، حذف و خشونت به محور زندگی، کرامت انسانی و همزیستی منتقل کند. او می‌گوید برخلاف بسیاری از روایت‌های مسلط در حکومت یا اپوزیسیون که حول مرگ، انتقام، سرنگونی یا نابودی دیگری شکل گرفته‌اند، زن، زندگی، آزادی برای نخستین بار روایتی زندگی‌محور ارائه کرد که در آن هدف حذف دیگری نبود، بلکه گسترش فضای زندگی برای همه بود. از نظر او، مهم‌ترین نیاز امروز ایران بازسازی یک داستان جمعی جدید است؛ روایتی که بتواند ایرانیان را با وجود تفاوت‌هایشان دوباره زیر یک چتر قرار دهد، هم با استبداد و هم با مداخله خارجی مرزبندی کند، جان هیچ ایرانی را قربانی اهداف سیاسی نکند و امکان گفتگو را جایگزین خشونت سازد. به اعتقاد صادقی، بدون بازسازی چنین روایت مشترکی، خروج از بن‌بست سیاسی، زبانی و اجتماعی کنونی ممکن نخواهد بود. https://youtu.be/yUncc4b-q2U?si=2Z73TfZs8OKgqHlv

مقاله «راهبرد بزرگ جدید ایران» نوشته نرگس باجغلی و ولی نصر در نشریه فارن افرز استدلال می‌کند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در سال ۲۰۲۶ نه‌تنها به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر نشد، بلکه باعث ظهور «جمهوری اسلامی جدیدی» شد که از نظر ماهیت سیاسی و راهبردی با جمهوری اسلامی چهار دهه گذشته تفاوت‌های مهمی دارد. به باور نویسندگان، ترور آیت‌الله علی خامنه‌ای در نخستین روز جنگ و تلاش برای فروپاشی ساختار رهبری، نتیجه‌ای معکوس داشت و انتقال قدرت به نسل جدیدی از فرماندهان سپاه و مدیران امنیتی را تسریع کرد. آنها توضیح می‌دهند که آیت‌الله خامنه‌ای و نسل اول انقلاب محصول فضای سیاسی و فکری دوران پهلوی بودند؛ نسلی که در مبارزه با شاه، مخالفت با نفوذ غرب و مناظره با ملی‌گرایان، چپ‌ها و لیبرال‌ها شکل گرفت و همواره با نوعی ناامنی سیاسی و دغدغه اثبات مشروعیت خود روبه‌رو بود. جمهوری اسلامی در دوران آیت‌الله خمینی یک دولت انقلابی بود که مشروعیتش را از ایدئولوژی اسلامی، کاریزمای رهبر و آرمان صدور انقلاب می‌گرفت. پس از درگذشت آیت‌الله خمینی در سال ۱۳۶۸، نظام وارد مرحله‌ای شد که دائماً میان الزامات حکمرانی و آرمان‌های انقلاب در نوسان بود؛ از یک سو برای حفظ مشروعیت به سرکوب، توزیع رانت و برخی گشایش‌های محدود متوسل می‌شد و از سوی دیگر همچنان خود را در چارچوب مبارزه با نفوذ آمریکا و دفاع از آرمان‌های انقلاب تعریف می‌کرد. اما نسل جدید که در درون ساختار جمهوری اسلامی رشد کرده، مشروعیت نظام را بدیهی می‌داند و خود را نه حافظ انقلاب، بلکه مدیر یک دولت و قدرت منطقه‌ای می‌بیند. از نگاه نویسندگان، این نسل کمتر ایدئولوژیک، بیشتر ملی‌گرا، عمل‌گرا و تکنوکرات است و توانسته با اصلاح ساختارهای حکومتی، بازسازی نهادهای نظامی و رسانه‌ای و سازماندهی مجدد فرماندهی جنگ، از فروپاشی نظام جلوگیری کند و حتی از دل جنگ احساس پیروزی و اعتمادبه‌نفس بیشتری به دست آورد. نویسندگان معتقدند جنگ همچنین موجب شکل‌گیری یک ملی‌گرایی جدید در ایران شده است که شکاف میان حکومت و بخش‌هایی از جامعه را کاهش داده و زمینه‌ساز «قرارداد اجتماعی جدیدی» شده است. برخلاف انتظار آمریکا و اسرائیل، بمباران‌ها و فشارهای اقتصادی به شورش عمومی منجر نشد، بلکه بسیاری از ایرانیان را در دفاع از کشور در کنار حکومت قرار داد. در نتیجه، جمهوری اسلامی در حال گذار از یک نظام ایدئولوژیک مذهبی به یک دولت اقتدارگرای ملی‌گرا و امنیت‌محور است که مشروعیت خود را نه از اسلام سیاسی، بلکه از توانایی دفاع از کشور، حفظ ثبات، بازسازی اقتصاد و مدیریت بحران می‌گیرد. نویسندگان این نظام جدید را از برخی جهات به دولت‌های ملی‌گرای نظامی قرن بیستم، مانند ترکیه دوران کمالیست‌های متأخر یا مصر جمال عبدالناصر، تشبیه می‌کنند؛ دولت‌هایی که در آنها ایدئولوژی همچنان وجود داشت، اما در خدمت منافع ملی و قدرت دولت قرار می‌گرفت. به باور آنها، این تحول به معنای نرم‌تر یا دموکراتیک‌تر شدن جمهوری اسلامی نیست؛ دولت‌های ملی‌گرای امنیتی می‌توانند همچنان بسیار اقتدارگرا و سرکوبگر باشند. با این حال، دسته‌بندی‌های رایج غربی مانند «اصلاح‌طلب در برابر تندرو» یا «میانه‌رو در برابر ایدئولوگ» دیگر توضیح‌دهنده واقعیت سیاست ایران نخواهد بود. جمهوری اسلامی جدید خود را پیروز جنگی می‌داند که قرار بود به پایان نظام منجر شود و اکنون با تکیه بر کنترل تنگه هرمز، توسعه توان بازدارندگی، همکاری عمیق‌تر با چین و حفظ متحدان منطقه‌ای مانند حزب‌الله، حوثی‌ها و گروه‌های عراقی، در پی تثبیت جایگاه ایران به عنوان یک قدرت محوری در نظم چندقطبی آینده خاورمیانه است. از نگاه نویسندگان، آنچه امروز در ایران در حال شکل‌گیری است، نه پایان جمهوری اسلامی، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه از حیات آن است که بیش از هر زمان دیگری بر ملی‌گرایی، مصلحت دولت و قدرت ژئوپلیتیک استوار شده است. https://www.foreignaffairs.com/iran/irans-new-grand-strategy

نتیجه‌گیری نویسنده این است که حزب‌الله و ایران موفق شدند یک متحد قدرتمند برای خود در یمن ایجاد کنند، اما همان فرایندی که باعث قدرت گرفتن حوثی‌ها شد، در نهایت به استقلال آنها نیز انجامید. حوثی‌ها امروز بخشی از محور منطقه‌ای مورد حمایت ایران هستند، اما دیگر صرفاً یک ابزار در دست تهران یا حزب‌الله محسوب نمی‌شوند؛ بلکه به بازیگری مستقل تبدیل شده‌اند که حتی در صورت تضعیف یا تغییر شرایط متحدانش، همچنان به عنوان یک قدرت منطقه‌ای به فعالیت خود ادامه خواهد داد.

«پروژه بیست‌ساله حزب‌الله برای ساختن حوثی‌ها؛ اما نه برای همیشه کنترل آنها» نویسنده: فارع المسلمی، پژوهشگر یمنی و عضو اندیشکده چتم هاوس رسانه: چتم هاوس (بریتانیا) استدلال اصلی مقاله این است که حوثی‌های یمن صرفاً یک «نیروی نیابتی» ایران نیستند، بلکه محصول یک پروژه بلندمدت و هدفمند حزب‌الله لبنان و سپاه پاسداران هستند که طی دو دهه یک جنبش محلی و نسبتاً کوچک را به یک بازیگر قدرتمند منطقه‌ای تبدیل کردند. اما موفقیت این پروژه به اندازه‌ای بود که حوثی‌ها امروز دیگر صرفاً مجری دستورات تهران یا حزب‌الله نیستند و براساس منافع و محاسبات خود عمل می‌کنند. نویسنده ریشه این پروژه را به سال ۲۰۰۷ و جلسات محرمانه‌ای در دمشق بازمی‌گرداند؛ جایی که «ابوهادی» از نیروهای مرتبط با سپاه پاسداران و «خلیل حرب» (ابومصطفی)، از فرماندهان ارشد حزب‌الله، در حال طراحی راهبرد نفوذ در یمن بودند. به گفته شرکت‌کنندگان یمنی این نشست‌ها، ابوهادی آشکارا درباره ارزش ژئوپلیتیک یمن برای ایران صحبت می‌کرد؛ کشوری که بر دریای سرخ و یکی از مهم‌ترین مسیرهای تجارت جهانی اشراف دارد و در همسایگی عربستان سعودی قرار گرفته است. در مقابل، خلیل حرب رویکردی عملی‌تر و بلندمدت‌تر داشت؛ او به جای تمرکز بر عملیات نظامی فوری، ساختارهای قبیله‌ای، جناح‌های سیاسی، رهبران محلی و افرادی را بررسی می‌کرد که می‌توانستند در آینده به شبکه نفوذ ایران و حزب‌الله متصل شوند. هدف اصلی نه مداخله مستقیم، بلکه ایجاد جای پا و نفوذ پایدار در بافت سیاسی و اجتماعی یمن بود. از سال ۲۰۰۹، این برنامه وارد مرحله اجرایی شد. حزب‌الله مربیان و مشاوران خود را به شمال یمن اعزام کرد تا به حوثی‌ها در زمینه جنگ چریکی، مین‌گذاری، استحکامات دفاعی، ساختار فرماندهی و سازماندهی نظامی آموزش دهند. برخی از این نیروها سال‌ها در یمن ماندند، در تصمیم‌گیری‌های داخلی حوثی‌ها نقش ایفا کردند و حتی در جامعه محلی ادغام شدند. همزمان، حزب‌الله شبکه‌ای از ارتباطات سیاسی، قبیله‌ای و رسانه‌ای را فراتر از حوثی‌ها ایجاد کرد تا نفوذ خود را به بخش‌های مختلف جامعه یمن گسترش دهد. نفوذ حزب‌الله صرفاً نظامی نبود. پس از جنگ ۲۰۰۶ لبنان، حسن نصرالله در میان بسیاری از یمنی‌ها به نماد مقاومت تبدیل شد و عبدالملک حوثی او را الگوی رهبری خود قرار داد. حزب‌الله در شکل‌دهی به ساختار تشکیلاتی، شیوه تبلیغات، زنجیره فرماندهی و حتی فرهنگ سیاسی حوثی‌ها نقش اساسی داشت. تأسیس شبکه تلویزیونی «المسیره» در بیروت، آموزش کادرهای رسانه‌ای حوثی و برگزاری نشست‌های سیاسی برای جذب رهبران قبایل، سیاستمداران و فعالان یمنی بخشی از این راهبرد بود. هدف نهایی ایجاد مدلی مشابه لبنان در یمن بود؛ فضایی که احزاب و بازیگران مختلف حضور داشته باشند، اما یک نیروی مسلح سازمان‌یافته قدرت تعیین‌کننده را در اختیار داشته باشد. تصرف صنعا در سال‌های ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ نقطه اوج این پروژه بود. سال‌ها آموزش، حمایت سیاسی، پشتیبانی رسانه‌ای و کمک‌های سازمانی به حوثی‌ها اجازه داد کنترل پایتخت و بخش بزرگی از یمن را در دست بگیرند. توانمندی‌های موشکی و پهپادی که بعدها در جنگ با عربستان، حملات دریای سرخ و رویارویی با اسرائیل مشاهده شد، تا حد زیادی محصول همین همکاری طولانی‌مدت بود. با این حال، این موفقیت برای حزب‌الله هزینه‌هایی نیز داشت؛ زیرا نقش آن در یمن به تدریج آشکار شد و فشارهای سیاسی و اقتصادی کشورهای خلیج فارس علیه لبنان و حزب‌الله افزایش یافت. اما از اوایل دهه ۲۰۲۰، توازن این رابطه تغییر کرد. حوثی‌ها کنترل بخش عمده‌ای از شمال یمن را تثبیت کردند، ساختارهای حکومتی و نظامی مستقل خود را توسعه دادند و به قدرتمندترین بازیگر داخلی کشور تبدیل شدند. در همین زمان، حزب‌الله تحت فشار فزاینده اسرائیل قرار گرفت، بخش مهمی از رهبری خود را از دست داد و با کشته شدن حسن نصرالله در سال ۲۰۲۴ و تضعیف محور سوریه پس از سقوط حکومت بشار اسد، توان منطقه‌ای آن کاهش یافت. در نتیجه، حوثی‌ها بیش از گذشته مستقل شدند. نویسنده تأکید می‌کند که حملات حوثی‌ها به کشتی‌های تجاری در دریای سرخ و حملات موشکی و پهپادی علیه اسرائیل پس از سال ۲۰۲۳ نمونه‌ای روشن از این استقلال است. اگرچه این گروه از دانش، آموزش و توانمندی‌هایی که از ایران و حزب‌الله به دست آورده استفاده می‌کند، اما تصمیمات راهبردی خود را بر اساس اولویت‌های یمنی و منطقه‌ای خودش اتخاذ می‌کند. حتی در برخی موارد، ایران نسبت به تشدید تنش‌ها محتاط‌تر بوده، اما حوثی‌ها مسیر مورد نظر خود را دنبال کرده‌اند.

## چرا ایران درباره لبنان عقب‌نشینی نمی‌کند؟ ### تام اوکانر – نویسنده ارشد سیاست خارجی و معاون سردبیر امنیت ملی و سیاست خارجی نیوزویک ### استدلال اصلی مقاله مقاله استدلال می‌کند که برای جمهوری اسلامی، حزب‌الله صرفاً یک متحد ایدئولوژیک نیست، بلکه بخشی از معماری امنیت ملی ایران محسوب می‌شود. از دید تهران، امنیت ایران در مرزهایش متوقف نمی‌شود و جبهه لبنان یکی از خطوط مقدم بازدارندگی در برابر اسرائیل و آمریکا است. به همین دلیل، ایران حاضر است حتی در شرایط فشار اقتصادی شدید، محاصره و خطر ادامه جنگ، بر آتش‌بس در لبنان به عنوان بخشی از هر توافق با آمریکا اصرار کند. مقاله همچنین نشان می‌دهد که برخلاف انتظار واشنگتن و تل‌آویو، سه ماه جنگ نه تنها ایران را از مواضعش عقب ننشانده، بلکه به تهران اهرم‌های جدیدی برای مذاکره داده است. در حالی که ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز، کاهش قیمت انرژی و دستیابی به یک توافق سیاسی تحت فشار است و نتانیاهو نیز به دنبال یک پیروزی پایدار در لبنان می‌گردد، ایران همچنان بر حفظ حزب‌الله و محور مقاومت به عنوان بخشی از راهبرد دفاعی خود پافشاری می‌کند. حزب‌الله از زمان تأسیس خود در دهه ۱۹۸۰ مهم‌ترین متحد منطقه‌ای ایران بوده و نقش کلیدی در آموزش، سازماندهی و پشتیبانی از سایر گروه‌های محور مقاومت در عراق، سوریه، یمن و دیگر نقاط منطقه داشته است. از نگاه تهران، تضعیف یا خلع سلاح حزب‌الله تنها یک شکست در لبنان نیست، بلکه ضربه‌ای مستقیم به شبکه بازدارندگی منطقه‌ای ایران است. یکی از کارشناسان مصاحبه‌شونده در مقاله، محور مقاومت را برای ایران مشابه نقشی می‌داند که ناتو برای آمریکا ایفا می‌کند؛ شبکه‌ای از متحدان که برای دفاع از منافع و امنیت کشور عمل می‌کنند. مقاله سه مزیت مهم ایران در مذاکرات کنونی را برجسته می‌کند. نخست، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی که پس از کشته شدن آیت‌الله علی خامنه‌ای نیز تحت رهبری آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای و سپاه پاسداران همچنان انسجام خود را حفظ کرده و کمتر از دولت ترامپ در معرض فشارهای انتخاباتی و افکار عمومی قرار دارد. دوم، توانایی ایران در ایجاد اختلال در تنگه هرمز که بازارهای جهانی انرژی را دچار شوک کرده و هزینه‌های اقتصادی سنگینی برای جهان و آمریکا به همراه داشته است. سوم، فشار بر کشورهای عربی خلیج فارس که میزبان نیروهای آمریکایی هستند و اکنون بیش از گذشته خواهان کاهش تنش و رسیدن به توافق شده‌اند. در سوی دیگر، نتانیاهو وعده داده است که حزب‌الله را به طور پایدار تضعیف کند و دستاوردی امنیتی در لبنان به دست آورد، اما نفوذ او بر ترامپ کاهش یافته است. مقاله به نقل از تحلیلگران می‌گوید که واشنگتن به این نتیجه رسیده که نمی‌تواند اجازه دهد اقدامات نتانیاهو روند مذاکرات با ایران را تخریب کند. به همین دلیل، ترامپ تلاش می‌کند کنترل بیشتری بر روند جنگ و مذاکرات داشته باشد و حتی گفته است که نتانیاهو «هر کاری که من بخواهم انجام خواهد داد.» با این حال، لبنان همچنان بزرگ‌ترین مانع توافق است. ایران خواهان توقف کامل عملیات اسرائیل و خروج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان است، در حالی که اسرائیل این شروط را نمی‌پذیرد. برخی مقامات و کارشناسان آمریکایی معتقدند تهران در تلاش است از اختلافات احتمالی میان ترامپ و نتانیاهو بهره‌برداری کند و دست آمریکا را برای مهار اسرائیل باز بگذارد. در مقابل، برخی دیگر می‌گویند هر توافق پایداری تنها زمانی ممکن است که ایران نیز حزب‌الله را برای توقف حملات به اسرائیل تحت فشار قرار دهد. نویسنده در نهایت نتیجه می‌گیرد که سرنوشت مذاکرات آمریکا و ایران تا حد زیادی به لبنان گره خورده است. اگر تهران بر آتش‌بس کامل در لبنان اصرار کند و نتانیاهو بر ادامه عملیات علیه حزب‌الله پافشاری کند، خطر شکست مذاکرات وجود دارد. همچنین برخی تحلیلگران معتقدند تشدید عملیات اسرائیل در جنوب لبنان دقیقاً در زمانی که مذاکرات به مراحل حساس رسیده، ممکن است تلاشی برای دشوار کردن یا حتی به شکست کشاندن توافق احتمالی میان واشنگتن و تهران باشد. https://www.newsweek.com/why-iran-isnt-backing-down-on-lebanon-12005095

## توافق ترامپ با ایران می‌تواند برای نتانیاهو دردسرساز شود ### آرون دیوید میلر و دنیل سی. کورتزر – فارین پالیسی نویسندگان استدلال می‌کنند که اگر دونالد ترامپ به توافقی با ایران دست یابد و جنگ پایان پیدا کند، این موفقیت دیپلماتیک می‌تواند به یک شکست سیاسی برای بنیامین نتانیاهو تبدیل شود. از نگاه آنها، نتانیاهو برای انتخابات پیش‌روی اسرائیل به یک پیروزی بزرگ نیاز دارد، اما توافق احتمالی نه به تغییر رژیم در ایران منجر می‌شود و نه دستاورد قاطعی برای اسرائیل به همراه خواهد داشت. در مقابل، ترامپ برای حفظ توافق خود ممکن است نتانیاهو را مسئول بخشی از مشکلات و هزینه‌های جنگ معرفی کند. به باور نویسندگان، ترامپ اهرم قابل‌توجهی بر نتانیاهو دارد. او در اسرائیل از محبوبیت بالایی برخوردار است و نتانیاهو برای حفظ قدرت سیاسی خود به حمایت او نیاز دارد. همان‌طور که فشار جرج اچ. دبلیو. بوش در اوایل دهه ۱۹۹۰ به تضعیف اسحاق شامیر انجامید، فاصله گرفتن ترامپ نیز می‌تواند به موقعیت انتخاباتی نتانیاهو آسیب بزند. نویسندگان معتقدند توافق احتمالی آمریکا و ایران برای نتانیاهو یک سناریوی «باخت-باخت» است. جمهوری اسلامی در قدرت باقی می‌ماند، تغییری در رژیم رخ نمی‌دهد، ایران نشان می‌دهد که توانسته از جنگ عبور کند و همچنان از اهرم مهم تنگه هرمز برخوردار خواهد بود. در عین حال، هیچ تضمینی وجود ندارد که آمریکا بتواند محدودیت‌های جدی و دائمی بر برنامه هسته‌ای ایران یا ذخایر اورانیوم غنی‌شده آن اعمال کند. اگر یادداشت تفاهم میان واشنگتن و تهران نهایی شود، درگیری‌ها متوقف شده و مذاکرات جای جنگ را خواهد گرفت. در این شرایط، ترامپ اجازه نخواهد داد نتانیاهو توافق را به خطر بیندازد و احتمالاً برای دفاع از خود در برابر انتقادهای داخلی، اسرائیل را به دلیل زیاده‌روی‌های نظامی، به‌ویژه در لبنان، مقصر خواهد دانست. نویسندگان تأکید می‌کنند که نتانیاهو شاید در آغاز جنگ نقش مهمی داشته باشد، اما احتمالاً نقش چندانی در نحوه پایان آن نخواهد داشت. به اعتقاد آنها، جبهه لبنان نیز برای نتانیاهو موفقیت‌آمیز نبوده است. حزب‌الله خلع سلاح نشده و سریع‌تر از انتظار اسرائیل در حال بازیابی توان خود است. دولت لبنان نیز اگرچه موضع فعال‌تری گرفته، اما توان یا اراده کافی برای مهار کامل حزب‌الله را ندارد. از سوی دیگر، عملیات اسرائیل در جنوب لبنان و تلفات غیرنظامیان فشارهای بین‌المللی را افزایش داده است. نویسندگان معتقدند لبنان می‌تواند بخشی از معامله بزرگ‌تر آمریکا و ایران باشد. آنها به تماس اخیر ترامپ با نتانیاهو اشاره می‌کنند که در آن رئیس‌جمهور آمریکا برای توقف حملات به بیروت فشار وارد کرد. از دید آنها، اگر توافقی میان آمریکا و ایران شکل بگیرد و تهران آتش‌بس در لبنان را بخشی از آن بداند، ترامپ بدون تردید اسرائیل را برای توقف عملیات نظامی تحت فشار خواهد گذاشت و نتانیاهو ناچار به تبعیت خواهد شد. در نهایت، نویسندگان نتیجه می‌گیرند که ترامپ هنوز به توافق نهایی با ایران نرسیده و مسائل مهمی مانند سرنوشت اورانیوم غنی‌شده، حماس و آینده منطقه حل نشده‌اند. با این حال، اگر توافقی حاصل شود، حفظ آن به اولویت اصلی ترامپ تبدیل خواهد شد. در آن صورت، اگر انتقادها درباره نتایج جنگ افزایش یابد، بنیامین نتانیاهو احتمالاً به یکی از اصلی‌ترین مقصران از نگاه ترامپ تبدیل خواهد شد. https://foreignpolicy.com/2026/06/01/trump-israel-iran-war-deal-election-netanyahu/

### «دیوانه شدی»: ترامپ در تماس تلفنی با نتانیاهو بر سر لبنان خشمگین شد —رئیس‌جمهور آمریکا، **دونالد ترامپ**، روز دوشنبه در یک تماس تلفنی پرتنش با نخست‌وزیر اسرائیل، **بنیامین نتانیاهو**، به‌شدت از تشدید عملیات نظامی اسرائیل در لبنان انتقاد کرد. به گفته دو مقام آمریکایی و یک منبع آگاه از محتوای این تماس، ترامپ با لحنی تند و همراه با الفاظ رکیک، نتانیاهو را مورد سرزنش قرار داد. ### چرا این موضوع مهم است؟ پیش از این تماس، ایران تهدید کرده بود که به دلیل اقدامات اسرائیل در لبنان، مذاکرات با آمریکا را ترک خواهد کرد. منابع آمریکایی می‌گویند ترامپ در این گفت‌وگو نتانیاهو را «دیوانه» خواند و او را به ناسپاسی متهم کرد. همچنین موفق شد اسرائیل را از اجرای طرح حمله به بیروت منصرف کند. ### پشت پرده تماس یکی از مقامات آمریکایی گفت ترامپ به نتانیاهو هشدار داد که بمباران پایتخت لبنان باعث انزوای بیشتر اسرائیل در سطح جهانی خواهد شد. دو منبع آگاه همچنین گفتند ترامپ مدعی شد که در گذشته به نتانیاهو کمک کرده تا به زندان نرود؛ اشاره‌ای به حمایت‌های او در جریان پرونده‌های فساد نتانیاهو. به گفته یک مقام آمریکایی، ترامپ در بخشی از تماس به نتانیاهو گفت: > «تو کاملاً دیوانه شده‌ای. اگر من نبودم الان در زندان بودی. من دارم نجاتت می‌دهم. الان همه از تو متنفرند. همه به خاطر این اقدامات از اسرائیل متنفر شده‌اند.» منبع دیگری گفت ترامپ به‌شدت عصبانی بود و در مقطعی فریاد زد: > «داری چه غلطی می‌کنی؟» ### علت خشم ترامپ یک مقام آمریکایی گفت ترامپ می‌داند که حزب‌الله لبنان به سوی اسرائیل شلیک کرده و اسرائیل حق دفاع از خود را دارد؛ اما معتقد است نتانیاهو در روزهای اخیر به شکلی نامتناسب در حال گسترش درگیری است. اسرائیل علاوه بر تهدید به حمله به بیروت، عملیات زمینی خود را در جنوب لبنان نیز گسترش داده است. یک مقام دیگر آمریکایی گفت ترامپ به‌ویژه از کشته شدن شمار زیادی از غیرنظامیان لبنانی نگران بوده و با رویکرد ارتش اسرائیل در تخریب ساختمان‌ها برای هدف قرار دادن یک فرمانده حزب‌الله مخالفت کرده است. ### نتیجه فوری تماس یک مقام اسرائیلی به اکسیوس گفت اسرائیل دیگر قصد ندارد اهداف حزب‌الله در بیروت را هدف قرار دهد. ### روابط ترامپ و نتانیاهو اگرچه ترامپ و نتانیاهو در گذشته نیز تماس‌های پرتنش داشته‌اند، اما همچنان در موضوعاتی مانند ایران همکاری نزدیکی داشته‌اند. با این حال، یکی از مقامات آمریکایی این تماس را یکی از بدترین گفت‌وگوهای میان آن دو از زمان بازگشت ترامپ به کاخ سفید توصیف کرد. به گفته منابع آمریکایی، خشم ترامپ تا حد زیادی ناشی از این بود که تشدید درگیری در لبنان می‌توانست مذاکرات او با ایران را به شکست بکشاند. پس از پایان تماس، ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشال (Truth Social) نوشت که مذاکرات با ایران «با سرعت زیادی» در حال ادامه است. ### روایت نتانیاهو نتانیاهو پس از این تماس در بیانیه‌ای اعلام کرد که به ترامپ گفته است اگر حزب‌الله حملات خود علیه اسرائیل را متوقف نکند، اسرائیل اهدافی را در بیروت هدف قرار خواهد داد. او همچنین تأکید کرد که عملیات اسرائیل در جنوب لبنان ادامه خواهد یافت. نتانیاهو نوشت: > «موضع ما تغییری نکرده است.» اما یک مقام آمریکایی روایت متفاوتی ارائه داد و گفت ترامپ عملاً در این تماس بر نتانیاهو غلبه کرد. به گفته این مقام، نتانیاهو در پایان گفت: > «باشه، باشه، فقط مطمئن شو که همه‌چیز مدیریت می‌شود.» دفتر نخست‌وزیر اسرائیل به درخواست اکسیوس برای اظهار نظر پاسخ نداد. ### نکته مهم برای آینده منابع آگاه به اکسیوس گفته‌اند یادداشت تفاهمی که آمریکا و ایران در حال مذاکره بر سر آن هستند، شامل پایان درگیری‌ها در لبنان نیز می‌شود. همین موضوع پیش‌تر نیز موجب بروز تنش میان دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو شده بود.

ترامپ متن توافق ایران را تغییر داد؛ مذاکرات وارد مرحله جدید شد بر اساس گزارش مارک کاپوتو و باراک راوید، دونالد ترامپ در جلسه‌ای در اتاق وضعیت کاخ سفید از تیم خود خواسته است چند بند از توافقی را که مذاکره‌کنندگان آمریکایی و ایرانی به آن رسیده بودند، تغییر دهند. این اقدام باعث آغاز دور جدیدی از رفت‌وبرگشت‌های دیپلماتیک میان دو طرف شده است. به گفته منابع آمریکایی، ترامپ همچنان خواهان دستیابی به توافق است و انتظار دارد این توافق در آینده نزدیک نهایی شود، اما معتقد است برخی از بندهای کلیدی، به‌ویژه درباره برنامه هسته‌ای ایران، باید شفاف‌تر و سخت‌گیرانه‌تر شوند. مهم‌ترین نگرانی ترامپ به نحوه مدیریت و انتقال ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران مربوط می‌شود. متن فعلی تنها شامل تعهد کلی ایران به عدم دستیابی به سلاح هسته‌ای است و جزئیات مشخصی درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم، محدودیت‌های غنی‌سازی و سازوکار اجرای توافق در آن وجود ندارد. بر اساس این پیش‌نویس، ایران و آمریکا ۶۰ روز فرصت خواهند داشت تا درباره مسائل هسته‌ای، رفع تحریم‌ها و سرنوشت مواد هسته‌ای ایران مذاکره کنند. اما ترامپ خواستار تعیین جزئیات دقیق‌تر درباره زمان‌بندی، نحوه انتقال و کنترل ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران شده است. یک مقام ارشد دولت آمریکا گفته است رئیس‌جمهور می‌خواهد روشن شود که «آمریکا دقیقاً چگونه و در چه زمانی به این مواد دسترسی پیدا خواهد کرد.» منابع آمریکایی همچنین می‌گویند ترامپ خواستار تغییراتی در متن مربوط به بازگشایی تنگه هرمز شده است؛ موضوعی که یکی از مهم‌ترین محورهای مذاکرات اخیر بوده و برای امنیت انرژی جهانی اهمیت حیاتی دارد. در حالی که برخی مقامات آمریکایی پیش‌تر گفته بودند تهران آماده امضای توافق است و تصمیم نهایی در دست ترامپ قرار دارد، مقامات ایرانی نیز اعلام کرده‌اند که هنوز متن نهایی را تأیید نکرده‌اند. رسانه‌های دولتی ایران گزارش داده‌اند که توافق نزدیک است، اما هنوز نهایی نشده و مدعی شده‌اند که ایران در صورت توافق به میلیاردها دلار دارایی بلوکه‌شده خود دسترسی خواهد یافت؛ ادعایی که کاخ سفید آن را رد کرده است. به گفته یک مقام ارشد دولت آمریکا، پاسخ ایران به پیشنهادهای جدید احتمالاً حدود سه روز زمان خواهد برد. او با لحنی کنایه‌آمیز گفته است: «آنها واقعاً در غارها هستند و از ایمیل استفاده نمی‌کنند.» جمع‌بندی گزارش این است که هر دو طرف همچنان به توافق نزدیک هستند و کاخ سفید امیدوار است طی روزها یا هفته آینده تکلیف مذاکرات روشن شود. با این حال، ترامپ می‌خواهد پیش از امضای نهایی، بندهای کلیدی توافق را تقویت کند تا از نظر او اطمینان حاصل شود که ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت.https://www.axios.com/2026/05/31/trump-iran-deal-changes-nuclear

### فرانسیس فوکویاما: جنگ اوکراین و ایران در حال تغییر قواعد جنگ هستند فرانسیس فوکویاما در مقاله‌ای جدید استدلال می‌کند که جهان در میانه یک انقلاب نظامی بزرگ قرار دارد؛ انقلابی که در آن پهپادها، موشک‌های بالستیک و هوش مصنوعی به تدریج جایگزین برتری سنتی نیروی هوایی می‌شوند. به گفته او، جنگ‌های اوکراین و ایران نشان داده‌اند که قدرت‌های ظاهراً ضعیف‌تر می‌توانند با استفاده از فناوری‌های ارزان‌قیمت، قدرت‌های بزرگ‌تر مانند روسیه و آمریکا را به چالش بکشند. فوکویاما توضیح می‌دهد که نیروی هوایی سنتی سه مأموریت اصلی داشته است: حمله به اهداف راهبردی در عمق خاک دشمن، هدف قرار دادن مراکز پشتیبانی و فرماندهی نزدیک میدان نبرد، و پشتیبانی نزدیک از نیروهای زمینی. به اعتقاد او، فناوری پهپادها به ویژه در دو حوزه اول و سوم تحول بزرگی ایجاد کرده و اکنون حتی مأموریت‌های عملیاتی نیز در حال دگرگونی هستند. او می‌نویسد که پهپادهای ارزان‌قیمت اوکراینی، که اکنون سالانه در مقیاس میلیون‌ها فروند تولید می‌شوند، مفهوم سنتی جنگ زرهی و پیشروی سریع تانک‌ها را تقریباً از بین برده‌اند. این پهپادها میدان نبرد را کاملاً شفاف کرده‌اند؛ هر چیزی را می‌بینند و تقریباً هر هدفی را می‌توانند نابود کنند، از تانک و سامانه پدافندی گرفته تا سربازان پیاده. به همین دلیل، تاکتیک‌های کلاسیک جنگ زمینی که دهه‌ها بر ارتش‌های جهان حاکم بود، با چالش جدی روبه‌رو شده است. فوکویاما همچنین به تجربه جنگ ایران و آمریکا اشاره می‌کند و می‌گوید عملیات «خشم حماسی» نشان داد که حتی پیشرفته‌ترین سامانه‌های دفاعی آمریکا و متحدانش در خلیج فارس نیز نتوانسته‌اند مانع وارد شدن خسارت‌های قابل توجه از سوی پهپادها و موشک‌های ایرانی شوند. او تأکید می‌کند که این جنگ ثابت کرد تجهیزات بسیار ارزان‌قیمت می‌توانند به سامانه‌هایی با ارزش صدها میلیون یا میلیاردها دلار آسیب برسانند. به اعتقاد او، مهم‌ترین مسئله دیگر صرفاً توانایی نظامی نیست، بلکه «هزینه» است. برای مثال، یک موشک پاتریوت بیش از ۴ میلیون دلار قیمت دارد، در حالی که یک پهپاد شاهد کمتر از ۴۰ هزار دلار هزینه تولید دارد. این شکاف عظیم هزینه‌ای به نفع طرفی است که بتواند تعداد زیادی پهپاد ارزان تولید کند. فوکویاما معتقد است آینده جنگ‌ها به سمت استفاده از انبوهی از پهپادهای ارزان‌قیمت و خودکار که با هوش مصنوعی هدایت می‌شوند حرکت می‌کند. به گفته او، تا زمانی که سامانه‌ای ارزان، مؤثر و قابل تولید انبوه برای مقابله با پهپادها ساخته نشود، برتری سنتی نیروی هوایی و بسیاری از تسلیحات گران‌قیمت با چالش جدی مواجه خواهد بود. او نتیجه می‌گیرد که جنگ اوکراین و جنگ ایران نه تنها درگیری‌های منطقه‌ای، بلکه آزمایشگاه‌هایی برای شکل دادن به جنگ‌های آینده جهان هستند. https://www.persuasion.community/p/were-in-the-midst-of-a-warfare-revolution

### اتحاد پنهان وحیدی و جعفری؛ قدرت واقعی در تهران پس از خامنه‌ای؟ سعید گلکار و کسری اعرابی در ادعا می‌کنند که پس از کشته شدن علی خامنه‌ای و غیبت مرموز مجتبی خامنه‌ای، قدرت واقعی در جمهوری اسلامی نه در دست محمدباقر قالیباف، بلکه در اختیار احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه، و محمدعلی جعفری، فرمانده سابق سپاه، قرار گرفته است. به باور نویسندگان، وحیدی اگرچه به فرماندهی کل سپاه رسیده، اما به دلیل سال‌ها حضور در ساختار دولتی، فاقد پایگاه قدرتمند در میان نسل‌های جوان‌تر سپاه و بسیج است. به همین دلیل به محمدعلی جعفری نیاز دارد؛ فردی که بسیاری او را یکی از مهم‌ترین استراتژیست‌های تاریخ سپاه می‌دانند. جعفری در دوران فرماندهی خود بین سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۹ ساختار سپاه را به شکل گسترده بازسازی کرد، سازمان اطلاعات سپاه را توسعه داد، فرماندهی سایبری سپاه را ایجاد کرد، توانمندی‌های جنگ نامتقارن علیه آمریکا را گسترش داد و ساختار استانی سپاه را برای مقابله همزمان با جنگ خارجی و اعتراضات داخلی طراحی کرد. بسیاری از تاکتیک‌هایی که سپاه امروز در برابر آمریکا و اسرائیل به کار می‌گیرد، حاصل طراحی‌های اوست. مهم‌ترین ابزار قدرت جعفری «قرارگاه بقیةالله» است؛ نهادی محرمانه که در سال ۲۰۱۹ تأسیس شد و مستقیماً به دفتر رهبر جمهوری اسلامی گزارش می‌دهد. بر اساس فایل‌های افشاشده، این قرارگاه مأموریت دارد نیروهای وفادار و ایدئولوژیک نظام را سازماندهی، آموزش و بسیج کند. جعفری از طریق شبکه‌ای موسوم به «حلقه میانی» تلاش کرد حدود ۸۰۰ هزار هسته محلی با نزدیک به چهار میلیون عضو ایجاد کند؛ شبکه‌ای که وظیفه آن از تبلیغات و کنترل فرهنگی تا بسیج سیاسی، مهندسی افکار عمومی و مقابله با اعتراضات داخلی است. نویسندگان معتقدند این شبکه بعدها در مهندسی انتخابات نیز نقش مهمی پیدا کرد. آنها به فایل صوتی افشاشده‌ای از محمدجواد ظریف در مارس ۲۰۲۴ اشاره می‌کنند که در آن وزیر خارجه پیشین جمهوری اسلامی، به نقش جعفری و شبکه وابسته به او در مهندسی انتخابات اشاره کرده بود. مقاله همچنین مدعی است که جعفری در انتخابات ۲۰۲۴ از سعید جلیلی حمایت کرد و تلاش نمود مانع صعود قالیباف به مرحله نهایی رقابت شود. دشمنی میان جعفری و قالیباف نیز سابقه‌ای طولانی دارد. در سال ۲۰۲۲ فایل صوتی گفت‌وگویی مربوط به سال ۲۰۱۸ میان جعفری و معاون اقتصادی سپاه منتشر شد که در آن قالیباف به فساد مالی گسترده متهم شده بود. با وجود این افشاگری، در نهایت جعفری از فرماندهی سپاه کنار گذاشته شد. از آن زمان رقابت میان دو طرف به یکی از مهم‌ترین شکاف‌های درون سپاه تبدیل شده است. نویسندگان می‌گویند قالیباف در میان نسل جوان‌تر و ایدئولوژیک سپاه با بی‌اعتمادی روبه‌رو است. پرونده‌هایی مانند «سیسمونی‌گیت»، زندگی بخشی از خانواده او در خارج از کشور و ارتباطات طولانی‌مدت پسرش با استرالیا، تصویری از یک الیگارشی ثروتمند و فاسد را در ذهن بسیاری از نیروهای جوان سپاه ایجاد کرده است. در حالی که قالیباف تلاش کرده خود را به عنوان یک مدیر عملگرا و تکنوکرات معرفی کند، منتقدانش او را نماد فاصله گرفتن سپاه از آرمان‌های اولیه انقلاب می‌دانند. جمع‌بندی مقاله این است که اتحاد وحیدی و جعفری، ائتلافی بر پایه قدرت، ایدئولوژی و حذف رقبایی مانند قالیباف است. اگر این اتحاد پس از جنگ نیز پابرجا بماند، جمهوری اسلامی بیش از پیش از یک حکومت روحانی ـ امنیتی به یک «دولت امنیتی تحت سلطه سپاه» تبدیل خواهد شد؛ نظامی که در داخل سرکوبگرتر و در سیاست خارجی تهاجمی‌تر خواهد بود. https://www.meforum.org/mef-online/a-shadowy-new-hardline-alliance-is-reshaping-irans-regime-from-within

مقاله همچنین توضیح می‌دهد که قالیباف در میان بخش‌هایی از نسل جوان‌تر سپاه با بی‌اعتمادی روبه‌رو است. رسوایی‌های مربوط به خانواده او، از جمله ارتباطات طولانی‌مدت پسرش با استرالیا و ماجرای مشهور «سیسمونی‌گیت»، تصویری از فاصله میان شعارهای انقلابی و سبک زندگی خانواده او ایجاد کرده است. نویسندگان معتقدند قالیباف برای بسیاری از نیروهای ایدئولوژیک‌تر سپاه نماد «الیگارشی فاسد سپاه» محسوب می‌شود؛ گروهی که از مزایای اقتصادی و سیاسی نظام بهره‌مند شده‌اند اما از آرمان‌های اولیه انقلاب فاصله گرفته‌اند. جمع‌بندی مقاله این است که اتحاد احمد وحیدی و محمدعلی جعفری می‌تواند آینده جمهوری اسلامی را شکل دهد. هر دو چهره نماینده جناحی هستند که نگاه امنیتی، ایدئولوژیک و تهاجمی‌تری به سیاست داخلی و خارجی دارد. اگر این ائتلاف پس از جنگ نیز پابرجا بماند، جمهوری اسلامی بیش از گذشته به یک «دولت امنیتی تحت سلطه سپاه» تبدیل خواهد شد؛ نظامی که در داخل سرکوبگرتر و در خارج تهاجمی‌تر عمل خواهد کرد و تقابل با آمریکا و اسرائیل را نه یک تهدید، بلکه بخشی از مأموریت و هویت خود خواهد دانست. نویسندگان هشدار می‌دهند که آثار این تحول ممکن است پس از خروج نتانیاهو و ترامپ از قدرت حتی آشکارتر شود.

## اتحاد پنهان تندروها؛ بازآرایی قدرت در جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای نویسندگان: سعید گلکار و کسری اعرابی | منتشر شده در تلگراف و بازنشر در Middle East Forum | ۲۹ مه ۲۰۲۶ این مقاله استدلال می‌کند که پس از کشته شدن علی خامنه‌ای و غیبت مرموز مجتبی خامنه‌ای، که پیش‌تر از او به عنوان جانشین احتمالی رهبر جمهوری اسلامی یاد می‌شد، ساختار قدرت در تهران وارد مرحله جدیدی شده است. نویسندگان معتقدند برخلاف روایت رایج رسانه‌های غربی که محمدباقر قالیباف را مهم‌ترین چهره قدرت پس از خامنه‌ای معرفی می‌کردند، قدرت واقعی اکنون در دست احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران، و محمدعلی جعفری، فرمانده سابق سپاه، قرار گرفته است. آنها می‌نویسند که حذف خامنه‌ای و کنار رفتن مجتبی از مرکز تصمیم‌گیری، فرصت بی‌سابقه‌ای برای بازآرایی قدرت در درون سپاه ایجاد کرده است. نویسندگان تأکید می‌کنند که احمد وحیدی اگرچه اکنون مهم‌ترین چهره نظام محسوب می‌شود، اما به دلیل سال‌ها حضور در ساختار دولتی، از جمله وزارت کشور دولت رئیسی و ریاست دانشگاه عالی دفاع ملی، برای تثبیت موقعیت خود به پایگاه قدرتمندتری در بدنه سپاه و بسیج نیاز داشت. به باور آنها، محمدعلی جعفری راه‌حل این مشکل است. جعفری که به گفته نویسندگان احتمالاً دومین فرد قدرتمند جمهوری اسلامی محسوب می‌شود، در میان نسل‌های جوان‌تر و ایدئولوژیک سپاه و بسیج نفوذ گسترده‌ای دارد و همین مسئله زمینه شکل‌گیری اتحاد میان او و وحیدی را فراهم کرده است. مقاله توضیح می‌دهد که اختلاف جعفری و قالیباف سابقه‌ای طولانی دارد و در سال ۲۰۲۲ به‌طور علنی آشکار شد. در آن سال فایل صوتی گفت‌وگویی مربوط به سال ۲۰۱۸ میان جعفری، که در آن زمان فرمانده کل سپاه بود، و معاون اقتصادی سپاه افشا شد. در این مکالمه، قالیباف به فساد مالی گسترده متهم شده بود. با این حال، در نهایت این جعفری بود که جایگاه خود را از دست داد و از فرماندهی سپاه کنار گذاشته شد. نویسندگان این رویداد را نقطه عطفی در شکل‌گیری رقابت و دشمنی عمیق میان این دو چهره ارزیابی می‌کنند. اما کنار رفتن از فرماندهی سپاه به معنای حذف جعفری از قدرت نبود. او در سال ۲۰۱۹ ریاست «قرارگاه بقیةالله» را بر عهده گرفت؛ نهادی بسیار محرمانه که به گفته نویسندگان یکی از مهم‌ترین ابزارهای مهندسی سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی است. بر اساس فایل‌های صوتی افشاشده، این قرارگاه جایگاهی مشابه نیروی قدس دارد و مستقیماً به دفتر رهبر جمهوری اسلامی گزارش می‌دهد. مأموریت آن سازماندهی، آموزش و بسیج نیروهای وفادار و ایدئولوژیک رژیم در سراسر کشور است. نویسندگان جعفری را یکی از مهم‌ترین استراتژیست‌های تاریخ سپاه معرفی می‌کنند. او در دوران فرماندهی خود بین سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۹ ساختار سپاه را غیرمتمرکز کرد، سازمان اطلاعات سپاه را توسعه داد، فرماندهی سایبری را ایجاد کرد و توانمندی‌های جنگ نامتقارن جمهوری اسلامی را گسترش داد. همچنین نقش محوری در سرکوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ و اعتراضات ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ داشت؛ اعتراضاتی که از نگاه حکومت تهدیدی جدی برای بقای نظام محسوب می‌شدند. بسیاری از ساختارها و تاکتیک‌هایی که سپاه امروز در مواجهه با آمریکا و اسرائیل به کار می‌گیرد، محصول دوران فرماندهی و طراحی‌های اوست. مهم‌ترین ابزار نفوذ جعفری، شبکه‌ای موسوم به «حلقه میانی» است؛ شبکه‌ای از نیروهای جوان، رادیکال و ایدئولوژیک که در سراسر کشور سازماندهی شده‌اند. هدف این طرح ایجاد حدود ۸۰۰ هزار گروه کوچک با نزدیک به چهار میلیون عضو بود تا در حوزه‌های فرهنگی، سیاسی، تبلیغاتی و امنیتی فعالیت کنند. این شبکه برای حفظ نفوذ اجتماعی جمهوری اسلامی، مقابله با اعتراضات و همچنین اثرگذاری بر روندهای سیاسی کشور طراحی شده بود. نویسندگان به فایل صوتی افشاشده‌ای اشاره می‌کنند که در مارس ۲۰۲۴ منتشر شد و در آن محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین ایران، مستقیماً از نقش جعفری در مهندسی انتخابات سخن گفته بود. به گفته ظریف، جعفری و شبکه تحت کنترل او در فرآیندهای انتخاباتی دخالت داشته‌اند. مقاله همچنین ادعا می‌کند که جعفری در انتخابات ۲۰۲۴ از سعید جلیلی حمایت کرد و تلاش نمود مانع راه‌یابی قالیباف به مرحله نهایی رقابت شود؛ اقدامی که شکاف میان این دو را بیش از پیش عمیق کرد. به باور نویسندگان، «حلقه میانی» امروز مهم‌ترین سرمایه سیاسی جعفری است و همان چیزی است که احمد وحیدی برای تثبیت قدرت خود به آن نیاز دارد. وحیدی برای ایجاد پایگاه شخصی در میان نسل‌های سوم و چهارم سپاه و بسیج به حمایت این شبکه وابسته است و جعفری نیز از موقعیت وحیدی برای کنار زدن رقبای خود، به‌ویژه قالیباف، بهره می‌برد. به همین دلیل، اتحاد میان این دو بیش از آنکه یک همکاری موقت باشد، یک ائتلاف راهبردی بر پایه منافع، ایدئولوژی و قدرت محسوب می‌شود.

مقاله همچنین به ضعف‌های سیاسی قالیباف اشاره می‌کند. نویسندگان می‌گویند رسوایی‌های مربوط به خانواده او، از جمله ارتباطات طولانی‌مدت پسرش با استرالیا و ماجرای مشهور «سیسمونی‌گیت»، باعث شده است که او در میان نیروهای جوان‌تر و ایدئولوژیک سپاه به نماد «الیگارشی فاسد سپاه» تبدیل شود. از نگاه آنان، قالیباف اگرچه سال‌ها توانسته با تغییر چهره سیاسی خود از فرمانده امنیتی تا مدیر تکنوکرات و سیاستمدار عملگرا در قدرت باقی بماند، اما همین انعطاف‌پذیری موجب بی‌اعتمادی بسیاری از جناح‌های درون نظام به او شده است. جمع‌بندی مقاله این است که اتحاد احمد وحیدی و محمدعلی جعفری می‌تواند مرحله جدیدی در تحول جمهوری اسلامی ایجاد کند؛ مرحله‌ای که در آن قدرت بیش از گذشته در اختیار سپاه و به‌ویژه جناح‌های جوان‌تر، ایدئولوژیک‌تر و امنیتی‌تر قرار خواهد گرفت. نویسندگان هشدار می‌دهند که اگر این اتحاد پس از جنگ نیز دوام بیاورد، جمهوری اسلامی از یک نظام روحانی ـ امنیتی به یک «دولت امنیتی ـ سپاهی» تبدیل خواهد شد؛ نظامی که در داخل سرکوبگرتر و در خارج تهاجمی‌تر خواهد بود و رویارویی با آمریکا و اسرائیل را نه یک تهدید، بلکه بخشی طبیعی از مأموریت و هویت خود خواهد دانست.