Iran 2026
رفتن به کانال در Telegram
تحلیلهای منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانهها و تحلیلگران متفاوت است و نه الزاما تایید مقالات و نظرات
نمایش بیشتر1 867
مشترکین
+224 ساعت
+667 روز
+11330 روز
آرشیو پست ها
1 867
تندروهای ایران چگونه غلبه کردند و توافق صلح با آمریکا را به شکست کشاندند
به گفته منابع حکومتی، مخالفان توافق با طراحی مخفیانه حمله به کشتیها در تنگه هرمز آن را از مسیر خارج کردند؛ پزشکیان پس از اطلاع از این حملات بهشدت خشمگین شد
نویسنده: فرناز فصیحی
منبع: نیویورکتایمز
تاریخ انتشار: ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalysesن
نیویورک تایمز این گزارش را براساس مصاحبه با هشت مقام فعلی، چهار مقام سابق و سه عضو سپاه پاسداران و همچنین بررسی دهها سخنرانی، مصاحبه و اظهارنظر مقامها و فرماندهان ایرانی از ژوئن تا سپتامبر تهیه کرده است. منابع او برای گفتوگو درباره اختلافات حساس امنیتی نخواستند نامشان فاش شود.
مسعود پزشکیان در اوایل ژوئیه، پس از مذاکره موفق بر سر توافق صلح با آمریکا، برای شرکت در بخشی از مراسم یکهفتهای خاکسپاری علی خامنهای به عراق رفته بود. در همان زمان ناگهان مطلع شد نیروهای ایرانی در تنگه هرمز به سه کشتی تجاری شلیک کردهاند؛ یک نفتکش حامل گاز طبیعی مایع قطر را به آتش کشیده و به دو شناور دیگر آسیب رساندهاند. این اقدام موجی از محکومیتهای بینالمللی علیه ایران به راه انداخت.
پزشکیان که از حملات خشمگین شده بود، با احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران، تماس گرفت و با صدای بلند این اقدام را بیملاحظه خواند و توضیح خواست. به گفته پنج مقام ایرانی و دو عضو سپاه، وحیدی پاسخ داد که نه مجوز حمله را صادر کرده و نه از قبل از آن اطلاع داشته است. شورای عالی امنیت ملی نیز، باوجود نقش محوری خود در جنگ و مذاکرات، در جریان عملیات قرار نگرفته بود. بخش بزرگی از رهبران کشور نمیدانستند جناحی حاشیهای اما تندرو، مستقلاً تصمیم به حمله گرفته است.
به روایت گزارش، این عملیات مخفیانه در نهایت تلاش عملگرایان میانهرو برای پایاندادن به جنگ با آمریکا و ترمیم اقتصاد بحرانزده ایران را خنثی کرد. تندروها تا حدی به این دلیل موفق شدند که تنها مقام دارای اختیار نهایی برای حل اختلافات، یعنی رهبر جدید، مجتبی خامنهای، از زمان انتخابش در ماه مارس عملاً به شخصیتی نامرئی تبدیل شده است. او در انظار عمومی دیده نشده، صدایش شنیده نشده و حتی اصالت برخی بیانیهها و پیامهای منتسب به او، از جمله از سوی پزشکیان، مورد تردید قرار گرفته است.
پزشکیان بلافاصله به تهران بازگشت؛ اما صبح روز بعد، درحالیکه مراسم خاکسپاری هنوز ادامه داشت، آمریکا با حملات هوایی به ایران پاسخ داد و دو کشور دوباره وارد جنگ شدند. آنچه در پی آمد، به گفته مقامهای ایرانی، از شدیدترین رویاروییهای سیاسی درون حاکمیت در سالهای اخیر بود: مقامها بر سر یکدیگر فریاد زدند، دو فرمانده ارشد تهدید به استعفا کردند و اتهامهای خیانت و وطنفروشی میان جناحهای رقیب ردوبدل شد.
پیامد این بحران به تغییراتی در شورای عالی امنیت ملی و انتصاب محسن رضایی به دبیری شورا کمک کرد. رضایی، فرمانده پیشین سپاه و سیاستمداری باتجربه، فردی دانسته شد که شاید بتواند میان جناحهای رقیب میانجیگری کند. بااینحال، اختلافات ادامه یافت و جناح تندرویی که کشور را به مسیر تشدید جنگ سوق داد، موقعیت قویتری پیدا کرد. در هفته گذشته، ایران برای نخستین بار چندین بار شناورهای نیروی دریایی آمریکا را هدف قرار داد و واشنگتن نیز دستکم هشت نفتکش ایرانی را منهدم کرد.
نقش حسین طائب در برهمزدن توافق
براساس تحقیقات دولت و نهادهای امنیتی ایران، تصمیم حمله به سه کشتی تجاری در ژوئیه به حسین طائب، روحانی بانفوذ و چهره اطلاعاتی مخالف توافق، بازمیگردد. سه مقام ایرانی گفتهاند طائب از ابتدا با توافق صلح مخالف بود و به رهبر جدید میگفت ایران با پایاندادن به جنگ و پذیرش توافق مرتکب اشتباه شده است.
طائب در سخنرانی اخیر خود برای خانوادههای نظامیان گفت با اصل مذاکره مخالف نیست، اما مذاکراتی که حقوق مردم را نادیده بگیرد و در برابر خواستههای زیادهخواهانه دشمن امتیاز بدهد، جایی در سیاست ایران ندارد. مجتبی خامنهای اخیراً او را به ریاست بسیج، نیروی مسئول مهار اعتراضات داخلی، منصوب کرده است.
طائب بیش از ۲۰ سال ریاست سازمان اطلاعات سپاه را بر عهده داشت، اما علی خامنهای در سال ۲۰۲۲، پس از ناکامیهایی مانند نفوذ اسرائیل به تشکیلات او و شکست یک عملیات در ترکیه، وی را برکنار کرد. پس از کشتهشدن علی خامنهای در آغاز جنگ، طائب دوباره به مرکز قدرت بازگشت و به گفته مقامها، در انتخاب مجتبی خامنهای به جانشینی پدرش نقشی اساسی داشت.هنگامی که پزشکیان خواست بداند چه کسی فرمان حمله را صادر کرده، به او گفته شد فرماندهان محلی براساس دستورالعملی دائمی عمل کردهاند که به آنان اجازه میداد هر کشتی ناقض مقررات مورد ادعای ایران در تنگه هرمز را بدون انتظار برای مجوز فرماندهی مرکزی هدف قرار دهند.
یکی از نشانههای اختلاف داخلی این بود که قرارگاه خاتمالانبیا سپاه برخلاف حملات قبلی و بعدی، هیچ بیانیهای برای پذیرفتن مسئولیت عملیات ۷ ژوئیه صادر نکرد. مقامهای ایرانی نیز در ساعات نخست پس از حمله، همین روایت را به آمریکا و برخی متحدان منطقهای آن منتقل و عملیات را به عناصر خودسر نسبت دادند. عباس عراقچی، وزیر خارجه، برای کاهش تنش با واشنگتن فوراً به عمان، میانجی اصلی دو طرف، اعزام شد.
در داخل ایران، تندروها همزمان در خیابانها، تلویزیون دولتی و تجمعات شبانه به تیم مذاکرهکننده و توافق صلح حمله میکردند و جمعیتهایی خواهان بازگشت به جنگ بودند. دولت نیز روایت رسمی متفاوتی ساخت و آمریکا را مسئول فروپاشی تفاهمنامه دانست. براساس این روایت، واشنگتن با متوقفنکردن حملات اسرائیل به حزبالله لبنان، آزاد نکردن داراییهای مسدودشده ایران و هدایت مخفیانه کشتیها از بخشی از تنگه که تحت کنترل ایران نبود، ابتدا توافق را نقض کرده است.
اما به گفته پنج مقام، تعداد کمی از فعالان سیاسی داخل حکومت، از جمله خود پزشکیان، این روایت را باور دارند. رئیسجمهور ماه گذشته علناً گفت در هر توافقی ممکن است تخلفاتی رخ دهد، اما این اختلافات باید از طریق گفتوگو حل شوند، نه رویارویی. هنگامی که فرماندهان بهطور خصوصی به او گفتند رهبر جدید حمله به سه کشتی را تأیید کرده، پزشکیان خواستار ارائه مدرک شد.
رهبر نامرئی و بحران تصمیمگیری
در ساختار جمهوری اسلامی، رهبر اختیار نهایی برای حل اختلافات داخلی را دارد؛ اما محل اقامت، سلامت جسمی و ذهنی و میزان مشارکت واقعی مجتبی خامنهای در اداره کشور به موضوع گمانهزنی گسترده تبدیل شده است. علیرضا پیروزمند، روحانی ارشد و استاد دانشگاه عالی دفاع ملی، در تلویزیون دولتی پرسید وضعیت پنهانبودن رهبر قرار است شش ماه، یک سال، پنج سال یا ده سال ادامه یابد و هشدار داد اگر مردم نتوانند رهبر خود را ببینند، کشور در وضعیتی دائمی از ضعف و افول باقی خواهد ماند.
طیبه ماهروزاده، مادر همسر مجتبی خامنهای، در یک مصاحبه ویدئویی از تدابیر امنیتی بسیار سختگیرانه پیرامون اعضای خانواده سخن گفت و اعلام کرد آنان هیچ خبری از رهبر و سه فرزندش ندارند. غلامعلی حدادعادل، پدر همسر خامنهای، نیز در ژوئیه گفت رهبر بهدلایل امنیتی با هیچکس در تماس نیست، اما «انشاءالله سالم است».
پیامهای محدود منتسب به خامنهای نیز به اختلافات دامن زدهاند. پس از امضای توافق، بیانیهای به نام او منتشر شد که میگفت چون رئیسجمهور و اکثریت شورای عالی امنیت ملی از تفاهمنامه حمایت کردهاند، آن را پذیرفته است؛ هرچند «از نظر مبنایی» دیدگاه دیگری دارد. تندروها بارها از عبارت «از نظر مبنایی» برای حمله به توافق استفاده کردهاند.
پزشکیان در ماه مه گفت با رهبر ملاقات کرده، اما زمان و مکان آن را مشخص نکرد. به گفته دو مقام فعلی و یک مقام سابق، نحوه این ملاقات غیرعادی بود: پزشکیان را با آمبولانسی دارای شیشههای پوشیده جابهجا کردند و سپس یک ارتباط تصویری امن برقرار شد. شخصی که خود را واسطه خامنهای معرفی میکرد، روی صفحه ظاهر شد و مدعی بود پیامهای رهبر و رئیسجمهور را به یکدیگر منتقل میکند. پزشکیان بعداً به یکی از متحدان نزدیک خود گفت مطمئن نیست واقعاً با رهبر در ارتباط بوده باشد.
رئیسجمهور ماه گذشته از دیداری دوم سخن گفت که به ادعای او هفت ساعت طول کشیده بود. او گفت در این جلسه درباره تمام مشکلات کشور، از هزینه زندگی و بیکاری تا تحریمها، وحدت داخلی و مقاومت در دوران جنگ، گفتوگو شده است؛ اما نحوه برگزاری جلسه و سخنان خامنهای را شرح نداد.
غلبه راهبرد تشدید جنگ
رهبران سیاسی و نظامی ایران چند هفته میان دو راهبرد برای شکستن بنبست با آمریکا بحث کردند. گزینه نخست، بازگشت به مذاکرات بود. گزینه دوم، تشدید حملات به اهداف آمریکایی با هدف آسیبزدن به شناورهای نظامی، کشتن نیروهای آمریکایی و افزایش قیمت جهانی نفت بود. هر دو راهبرد قرار بود به محاصره دریایی آمریکا علیه بنادر جنوبی ایران پایان دهند؛ محاصرهای که تجارت کشور را فلج کرده و، به گفته منابع گزارش، فروش نفت را به صفر رسانده است.
بحران اقتصادی نیز بهسرعت تشدید شده است: ارزش پول ملی هر روز کاهش مییابد، تورم اوج گرفته و دولت با کمبود شدید نقدینگی روبهروست. در چنین شرایطی، فرماندهان تندرو، از جمله سرتیپ سیدمجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه، خواهان رویارویی شدند. آنان برنامهای تفصیلی به شورای عالی امنیت ملی ارائه کردند که براساس آن، ایران و نیروهای متحدش، بهویژه حوثیهای یمن و گروههای مسلح شیعه در عراق، باید حملات خود را تشدید کنند. زیرساختهای نفتی منطقه نیز در فهرست اهداف قرار داشت تا دامنه جنگ گسترش یابد و هزینه آن برای آمریکا و متحدانش افزایش پیدا کند.
1 867
ائتلاف انتخاباتی دونالد ترامپ در حال فروپاشی است
رأیدهندگان سرنوشتساز سال ۲۰۲۴ از رئیسجمهور روی گردان شدهاند
منبع: اکونومیست
تاریخ انتشار: ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
اکونومیست مینویسد ائتلاف شکنندهای که دونالد ترامپ را در انتخابات ۲۰۲۴ با اختلاف تنها ۱.۵ درصد بر کامالا هریس پیروز کرد، در آستانه انتخابات میاندورهای ۳ نوامبر از هم میپاشد. این نشریه برای بررسی رفتار رأیدهندگان، ۵۸ هزار پاسخ به نظرسنجیهای مشترک اکونومیست و U Gov از ابتدای سال ۲۰۲۶ را تحلیل کرده و مدلی آماری شامل ۲۲ میلیون الگوی فرضی رأیدهنده، براساس ویژگیهای جمعیتی و سابقه رأیدادن، ساخته است. یافته اصلی این تحلیل آن است که جمهوریخواهان بیش از آنکه با کوچ گسترده حامیان ترامپ به اردوگاه دموکراتها روبهرو باشند، از افزایش شمار رأیدهندگان مردد و کسانی آسیب میبینند که احتمالاً در انتخابات شرکت نخواهند کرد.
تقریباً همه کسانی که در سال ۲۰۲۴ به هریس رأی دادند، اکنون با عملکرد ترامپ مخالفاند؛ علاوه بر آنها، یکپنجم رأیدهندگان خود ترامپ نیز از عملکرد او ناراضیاند. حدود ۷۶ درصد حامیان هریس قصد دارند در انتخابات نوامبر به نامزدهای دموکرات رأی دهند، اما تنها ۶۵ درصد رأیدهندگان ترامپ همچنان از جمهوریخواهان حمایت میکنند. تعداد نسبتاً کمی از حامیان سابق ترامپ مستقیماً به دموکراتها پیوستهاند؛ تعداد بسیار بیشتری هنوز تصمیم نگرفتهاند یا احتمال دارد در روز انتخابات در خانه بمانند. هر سه گروه میتوانند نتیجه رقابت بر سر کنترل کنگره را تغییر دهند.
بیشترین ریزش در میان رأیدهندگان زیر ۳۰ سال و غیرسفیدپوست دیده میشود؛ گروههایی که بسیاری از اعضای آنها در سال ۲۰۲۴ برای نخستین بار به جمهوریخواهان رأی دادند. در مقابل، رأیدهندگان مسنتر ترامپ همچنان وفادارترین بخش ائتلاف او هستند. براساس مدل اکونومیست، اکنون ۱۰ درصد از رأیدهندگان سیاهپوست ترامپ، ۷ درصد از حامیان هیسپانیک او و ۵ درصد از سفیدپوستان زیر ۳۰ سالی که به او رأی داده بودند، قصد دارند در نوامبر از دموکراتها حمایت کنند. از آنجا که دموکراتها برای تصرف مجلس نمایندگان تنها به چند کرسی دیگر نیاز دارند، همین جابهجایی محدود نیز میتواند سرنوشت مجلس را تغییر دهد.
برای درک علت فروپاشی این ائتلاف باید به چگونگی پیروزی ترامپ در سال ۲۰۲۴ بازگشت. مخارج دوران کرونا و حمله روسیه به اوکراین، نرخ تورم آمریکا را در سال ۲۰۲۲ به ۹ درصد، بالاترین سطح در چند دهه، رساند. اگرچه اقتصاد تا سال ۲۰۲۴ رشد کرد و تورم کاهش یافت، افزایش قیمتها همچنان مهمترین نگرانی رأیدهندگان بود. ترامپ وعده داد که با بازگشت او به کاخ سفید، تورم «کاملاً ناپدید» خواهد شد. در سوی مقابل، دموکراتها نتوانستند اعتماد رأیدهندگان را جلب کنند؛ جو بایدن ۸۱ساله برای بسیاری از مردم توانایی ادامه کار را نداشت و جایگزینی دیرهنگام او با کامالا هریس نیز نتوانست حزب را نجات دهد.
پیروزی ترامپ بیش از آنکه نتیجه یک تغییر پایدار در گرایش سیاسی جامعه آمریکا باشد، حاصل تشکیل ائتلافی از رأیدهندگان ناراضی از رهبری دموکراتها بود. جوانان و اقلیتهای نژادی همچنان در مجموع به هریس گرایش داشتند، اما در مقایسه با انتخاباتهای قبلی، سهم بسیار بیشتری از آنها به جمهوریخواهان رأی دادند. برخی جمهوریخواهان این نتیجه را نشانه پایان اتکای دموکراتها به آرای اقلیتها و آغاز یک «بازآرایی تاریخی» در سیاست آمریکا دانستند؛ اما نظرسنجیهای کنونی نشان میدهد بسیاری از این رأیدهندگان دوباره در حال حرکت بهسوی چپ هستند.
به نوشته اکونومیست، سیاستهای ترامپ دقیقاً همان گروههایی را تحت فشار قرار داده که پیروزی او به حمایت آنها وابسته بود. افزایش قیمت مواد غذایی و انرژی بیش از همه بر جوانان و اقلیتها اثر گذاشته و تعرفههای تجاری نیز به یکی از مهمترین منابع نارضایتی تبدیل شده است. در نظرسنجی اکونومیست و یوگاو، ۷۲ درصد آمریکاییها گفتهاند تعرفهها موجب افزایش قیمتها شده و ۶۴ درصد از نحوه مدیریت این موضوع توسط ترامپ ناراضیاند. این ارقام در میان رأیدهندگان جوان و اقلیتها بهترتیب به ۷۴ و ۷۱ درصد میرسد.
میزان محبوبیت ترامپ در میان سیاهپوستان، هیسپانیکها و سفیدپوستان جوان سریعتر از سایر گروههای جمعیتی کاهش یافته است. همین گروهها در میان رأیدهندگان سابق ترامپ، بیشترین آمادگی را برای حمایت از دموکراتها در انتخابات نوامبر نشان میدهند. این تغییر میتواند برای تصرف مجلس نمایندگان کافی باشد، زیرا دموکراتها تنها به کسب تعداد محدودی کرسی اضافی نیاز دارند.
جنگ ایران نگرانیها درباره افزایش قیمتها را تشدید کرده و محبوبیت ترامپ را بیش از پیش کاهش داده است. در نظرسنجی ماه اوت اکونومیست ۵۷ درصد رأیدهندگان آغاز جنگ را اشتباه دانستند و تنها ۲۵ درصد آن را تصمیمی درست ارزیابی کردند. تا ماه مه، کمتر از سه ماه پس از آغاز جنگ، میزان محبوبیت ترامپ به پایینترین سطح ثبتشده برای یک رئیسجمهور از زمان آغاز نظرسنجیهای مشترک اکونومیست و یوگاو در سال ۲۰۰۹ رسید.
بخش قابلتوجهی از این افت در میان سفیدپوستان میانسال روی داده است؛ گروهی که معمولاً به جمهوریخواهان گرایش دارد، اما اکنون پایینترین ارزیابی را از ترامپ در هر دو دوره ریاستجمهوری او ارائه میدهد. مقاله جیک لینبرگ، پیمانکار ساختمانی ۲۵سالهای در تولدو، اوهایو، را نمونه این تغییر معرفی میکند. او در سال ۲۰۲۴ بهدلیل شعار «اول آمریکا» به ترامپ رأی داد، اما اکنون رئیسجمهور را متهم میکند که میلیاردها دلار در خارج از کشور و در جنگ ایران هزینه کرده است. لینبرگ قصد ندارد به دموکراتها رأی دهد، اما احتمالاً در انتخابات شرکت نخواهد کرد.
بااینحال، نارضایتی از ترامپ الزاماً به حمایت از دموکراتها تبدیل نمیشود. در میان یکپنجم رأیدهندگان ترامپ که اکنون از عملکرد او ناراضیاند، حدود یکسوم همچنان میگویند به جمهوریخواهان رأی خواهند داد؛ ۲۸ درصد احتمالاً در انتخابات شرکت نخواهند کرد و ۱۷ درصد هنوز مردد هستند. سفیدپوستان میانسال، باوجود کاهش شدید رضایتشان از ترامپ، کمتر از جوانان و اقلیتها حاضرند به دموکراتها روی آورند.
این موضوع توضیح میدهد که چرا دموکراتها در نظرسنجی عمومی انتخابات کنگره تنها حدود هشت درصد از جمهوریخواهان جلوترند، درحالیکه میزان مخالفت خالص با عملکرد ترامپ در میان رأیدهندگان ثبتنامشده به منفی ۱۹ درصد رسیده است. همین الگو سبب میشود بازپسگیری سنا برای دموکراتها دشوارتر از تصرف مجلس نمایندگان باشد.
اکونومیست ارزیابی میکند که رقابت بر سر سنا همچنان کاملاً نزدیک و نامطمئن است. دموکراتها برای کسب اکثریت باید دستکم چهار کرسی، از جمله حداقل سه کرسی در ایالتهایی که ترامپ در سال ۲۰۲۴ پیروز شد، به دست آورند. از آنجا که تعداد کمتری از کرسیهای سنا در هر دوره به رأی گذاشته میشود و این رقابتها بیش از انتخابات مجلس نمایندگان به شخصیت و اعتبار نامزدها وابستهاند، کیفیت نامزدهای محلی اهمیت تعیینکنندهای خواهد داشت.
دموکراتها در ایالتهای متمایل به جمهوریخواهان، مانند آلاسکا، آیووا و اوهایو، باید رأیدهندگان متزلزل ترامپ را جذب کنند؛ کسانی که از عملکرد رئیسجمهور ناراضیاند، اما همچنان حزب دموکرات را از نظر ایدئولوژیک افراطی و در موضوعاتی مانند مهاجرت و جرم و جنایت ضعیف میدانند.
نتیجه مقاله این است که ائتلاف انتخاباتی ترامپ، بهویژه در میان جوانان، اقلیتها و رأیدهندگان نگران هزینه زندگی و جنگ ایران، بهشدت تضعیف شده است؛ اما این ریزش هنوز به معنای انتقال کامل آرای آنان به دموکراتها نیست. بسیاری از ناراضیان ممکن است در انتخابات شرکت نکنند، مردد باقی بمانند یا باوجود مخالفت با ترامپ همچنان به جمهوریخواهان رأی دهند. ازاینرو، فروپاشی ائتلاف ترامپ میتواند مجلس نمایندگان را به دموکراتها واگذار کند، اما سرنوشت سنا همچنان به رقابتهای نزدیک ایالتی و توانایی دموکراتها برای جذب رأیدهندگان مردد وابسته است.https://www.economist.com/interactive/united-states/2026/09/10/donald-trumps-disintegrating-coalition
1 867
گمانهزنی درباره آتشبهاختیار بودن حملات ۱۶ تیر، یادآور تجربیاتی آشنا در دوران علی خامنهای است که مکررا در ارتباط با پروندههای حساس امنیتی، ادعای نقشآفرینی «نیروهای خودسر» مطرح میشد. بهویژه، در مواقعی که هزینه این پروندهها برای حکومت ایران، بهطور پیشبینینشده افزایش مییافت.
قتلهای سیاسی دگراندیشان، موسوم به «قتلهای زنجیرهای»، موارد مختلف تهاجم به سفارتخانههای خارجی و حملات مکرر نیروهای لباسشخصی به کنسرتها، تجمعات و دانشگاهها، تنها برخی از اقدامات منتسب به نیروهای «خودسر» یا «خودجوش» در روایتهای حکومتی بودند.
در این نوع اقدامات، چنین نبود که تمام بخشهای رقیب حکومت ایران، بهیکسان از تمام آنچه صورت میگرفت خبر داشته باشند. اما نهادهای متولی تصمیمگیری و اجرا، در چارچوب سازوکارهای مشخص حکومتی عمل میکردند. حتی در زمانهایی که هزینه اقداماتشان افزایش مییافت، بعضا شخص رهبر برای کنترل وضعیت وارد صحنه میشد.
در چنین بستری بود که به عنوان نمونه در پرونده موسوم به «قتلهای زنجیرهای»، که در چارچوب رسمی وزارت اطلاعات انجام شده بودند، علی خامنهای در همان ابتدا این قتلها را به خارج از کشور نسبت داد و در عمل، برای «ساختار حکومتی» متولی حذف دگراندیشان حاشیه امنیت ایجاد کرد.
به همین ترتیب، پس از حملات همزمان نیروهای پلیس و لباسشخصی به خوابگاه دانشجویان در تیر ۷۸، رهبر وقت مجددا با انتساب وقایع به «سازمانهای جاسوسی»، محدوده مجاز پیگیری پرونده را تعیین کرد. در عمل هم میزان مصونیت لباسشخصیهای مهاجم به دانشجویان در حدی بود که علیرغم محاکمه -و تبرئه- برخی فرماندهان پلیس، پای یکی از لباسشخصیها نیز به دادگاه کشیده نشد.
حتی به دنبال تهاجمهای پرهزینه دهه ۹۰ به مراکز دیپلماتیک -و مشخصا به سفارتخانههای بریتانیا و عربستان- علی خامنهای به تخطئه صریح منتقدان مهاجمان پرداخت. او گفت هرچند رفتار «این جوانان که سینهچاک انقلاب و اسلام هستند» مطلوب نبوده، ولی کسی حق ندارد به خاطر حمله به سفارتخانهها، «حزباللهیها و جوانان مؤمن و انقلابی» را زیر سوال ببرد یا آنها را «تندرو» بنامد.
در این خصوص که آیا مفهوم «نیروهای خودسر» در دوران رهبر سابق جمهوری اسلامی، پس از او با کلیدواژههای مشابه یا جدید بازتولید خواهد شد یا نه، البته هنوز نمیتوان ارزیابی قاطعی داشت.
ولی در نگاه کلی به نظر میرسد که تا وقتی ساختار حکومت ایران، به مناسبات پشتپرده نهادهای موازی متکی است، روایتهای مرتبط با «نیروهای خودسر» یا «آتشبهاختیار»، جایگاهشان را در گفتمان رسمی حفظ خواهند کرد.
بهویژه، تا زمانی که رهبر جدید جمهوری اسلامی از انظار عمومی پنهان است، میتوان تصور کرد که مناسبات پشتپرده و روایتهای مرتبط، کارکرد حتی مهمتری داشته باشند.
https://www.bbc.com/persian/articles/cp938lp5y3eo
1 867
Repost from N/a
پنجاهوپنج روز گمشده؛ از بن تا محور شرارت
در فاصله همکاری ایران و آمریکا در افغانستان تا سخنرانی جورج بوش چه گذشت؟
1 867
پنجاه وپنج روز گمشده؛ از بن تا محور شرارت
در فاصله همکاری ایران و آمریکا در افغانستان تا سخنرانی جورج بوش چه گذشت
1 867
آنچه جورج بوش درک کرد و ترامپ نکرد
رهبران راست آمریکا این تصور نادرست را پذیرفتهاند که ایالات متحده با اسلام در جنگ است
نویسنده: جاناتان چیت
منبع: آتلانتیک
تاریخ انتشار: ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
جاناتان چیت مقاله را با واکنش رودی جولیانی به تصمیم زهران ممدانی، شهردار مسلمان نیویورک، برای شرکت در مراسم یادبود یازدهم سپتامبر آغاز میکند. جولیانی گفت حضور ممدانی توهینآمیز است و مسلمانان را متهم کرد که قصد تسلط بر بخشهایی از آمریکا و اروپا را دارند. او حتی مدعی شد همه مسلمانانی که ممدانی از آنها حمایت میکند «قاتل» هستند. نویسنده این اظهارات را بیارتباط با واقعیت، اما بازتاب دیدگاهی میداند که در جناح راست آمریکا عادی شده است: اینکه دین یک سیاستمدار مسلمان کلید درک انگیزههای پنهان و ضدآمریکایی اوست.
روایت رایج درباره ظهور ترامپ این است که پایگاه جمهوریخواه علیه مواضع سنتی نخبگان حزب در موضوعاتی مانند اصلاح مهاجرت، تجارت آزاد و جنگهای بیپایان خاورمیانه شورید و ترامپ از این شکاف بهره برد. چیت این روایت را تا حد زیادی درست میداند، اما معتقد است یک تغییر مهم دیگر نادیده گرفته شده است. حزب جمهوریخواه در دوران جورج بوش پس از یازدهم سپتامبر تأکید میکرد که آمریکا نه با یک دین، بلکه با یک ایدئولوژی افراطی در جنگ است؛ دشمن «اسلامگرایی افراطی» بود، نه اسلام، و آزادی نیز اصلی جهانشمول محسوب میشد.
بخشی از رأیدهندگان راستگرا هرگز این تمایز را نپذیرفتند. تا سال ۲۰۰۷، نگاه جمهوریخواهان محافظهکار به اسلام با فاصله بیش از ۳۰ درصد منفی بود، درحالیکه دموکراتها، مستقلها و جمهوریخواهان میانهرو در مجموع دیدگاهی مثبت داشتند. ده سال بعد، نزدیک به ۸۰ درصد جمهوریخواهان معتقد بودند ارزشهای اسلامی با ارزشهای آمریکایی ناسازگار است. بهگفته نویسنده، یکی از مهمترین و خطرناکترین باورهایی که ترامپ به آن مشروعیت بخشید، این تصور بود که مسلمانان ذاتاً غیرآمریکاییاند.
پس از یازدهم سپتامبر احساسات ضداسلامی بهطور طبیعی افزایش یافت، اما دفاع قاطع بوش از کثرتگرایی، آن را عمدتاً در حاشیه راست افراطی نگه داشت. هنگامی که اَن کولتر در سال ۲۰۰۱ خواهان حمله به کشورهای مسلمان، کشتن رهبران آنها و مسیحیکردن مردمشان شد، نشریه نشنال ریویو انتشار ستون او را متوقف کرد. اما پس از پایان دوران بوش و رویکارآمدن باراک اوباما، فعالان رسانهای جناح راست کوشیدند «جنگ با تروریسم» را به جنگی علیه خود اسلام تبدیل کنند.
ترامپ از نخستین کسانی بود که فرصت سیاسی این تغییر را تشخیص داد. در سال ۲۰۱۰، پیشنهاد ساخت مرکز فرهنگی اسلامی «پارک ۵۱» در مرکز نیویورک با واکنش شدید راستگرایان روبهرو شد. این مرکز که قرار بود مشابه YMCA یا مراکز اجتماعی یهودیان باشد، از سوی مخالفان «مسجد پیروزی» و نمادی برای تجلیل از نابودی برجهای تجارت جهانی معرفی شد. گروه دیگری نیز ساخت آن در نزدیکی محل حملات را «بیملاحظه» میدانستند.
ترامپ پیشنهاد کرد ملک موردنظر را بخرد تا مانع ساخت مرکز شود و آن را وضعیتی تحریکآمیز و تفرقهافکن خواند. وقتی دیوید لترمن از او پرسید آیا این موضع به این معناست که آمریکا رسماً با مسلمانان وارد جنگ شده است، ترامپ پاسخ داد که «یک نفر مرکز تجارت جهانی را پایین آورد» و افزود کسانی در حال منفجرکردن ساختمانها و انجام کارهای بد هستند. نویسنده این پاسخ را یکی از مراحل اولیه گذار ترامپ از یک چهره مشهور به تحریککننده سیاسی جناح راست میداند.
کارزار نخست ریاستجمهوری ترامپ نیز با حملات آشکار علیه مسلمانان همراه بود. او بهدروغ ادعا کرد شمار زیادی از مسلمانان نیوجرسی حملات یازدهم سپتامبر را جشن گرفتهاند و خواهان نظارت بر مساجد، ایجاد بانک اطلاعاتی مسلمانان و ممنوعیت ورود آنان به آمریکا شد. او همچنین با تأکید مستمر بر نام میانی باراک اوباما، میکوشید رئیسجمهور وقت را به اسلام مرتبط کند.
ترامپ بعدها به حملات خود علیه مسلمانان بهعنوان افرادی غیروفادار یا غیرآمریکایی ادامه داد. او بهدروغ ادعا کرد الهان عمر، نماینده دموکرات مینهسوتا، از القاعده تمجید کرده و خواستار بازگرداندن او و رشیده طلیب به «کشوری که از آن آمدهاند» شد؛ با وجود اینکه هر دو شهروند آمریکا هستند. او درباره ممدانی نیز گفته است بسیاری معتقدند که او بهطور غیرقانونی در آمریکا حضور دارد.
چیت میگوید عامل مشترک این حملات، انکار امکان آمریکاییبودن مسلمانان است؛ حتی اگر آنان قانونی وارد کشور شده یا در آمریکا متولد شده باشند. ترامپ در سال ۲۰۱۶ نیز گفته بود جذب و ادغام مسلمانان در جامعه آمریکا، حتی در میان نسل دوم و سوم، تقریباً وجود ندارد. تکرار چنین سخنانی باعث شده است حملات علیه ممدانی دیگر نه بهعنوان تبعیض و بدگمانی افراطی، بلکه بخشی عادی از سیاست آمریکا تلقی شود. نیویورک پست بهتنهایی دستکم هشت مطلب درباره جنجال ایجادشده از سوی جولیانی منتشر کرده است.
برخی خانوادههای قربانیان یازدهم سپتامبر گفتهاند حضور ممدانی در مراسم موجب حواسپرتی خواهد شد، هرچند حضور شهردار نیویورک همواره بخشی معمول از این مراسم بوده است. برخی دیگر ادعا کردهاند مخالفتشان به سیاستهای امروز ممدانی مربوط است، نه دین یا پیشینه او. نویسنده این توضیح را قانعکننده نمیداند و میپرسد چگونه سیاستهایی مانند اتوبوس رایگان یا مالیات بر خانههای دوم میتواند حضور او در مراسم یادبود را ناموجه سازد.
ممدانی حملات یازدهم سپتامبر را صریحاً «تروریسمی فجیع» خوانده و خواستار حضور در مراسم بزرگداشت قربانیان شده است. از نظر نویسنده، همین موضع باید برای نشاندادن مخالفت او با القاعده کافی باشد؛ حتی غیبت شهردار از این مراسم میتوانست توهینآمیز تلقی شود. اما منطق اسلامهراسی از ابتدا امکان مخالفت یک مسلمان با تروریسم را رد میکند. در این نگاه، یازدهم سپتامبر بخشی از جنگی میان آمریکا و اسلام بود و ممدانی صرفاً بهدلیل اعتقاد مذهبی خود در جبهه دشمن قرار میگیرد. بنابراین حتی حضور او در مراسم یادبود یا تمایل مسلمانان به داشتن یک مرکز فرهنگی، نشانهای از نیت پنهان و خصمانه تفسیر میشود.
چیت معتقد است اگر پس از یازدهم سپتامبر از جورج بوش پرسیده میشد که انتخاب یک شهردار مسلمان در نیویورک و پیوستن او به مردم شهر برای سوگواری قربانیان چه معنایی خواهد داشت، بوش احتمالاً آن را تحقق نهایی آرمانهای کثرتگرایانه خود میدانست. اما جمهوریخواهان امروز برداشت بوش از معنای یازدهم سپتامبر را کنار گذاشته و روایت ترامپ را پذیرفتهاند.
نتیجه مقاله این است که فاصلهگرفتن جمهوریخواهان از بوش صرفاً ناشی از مخالفت ترامپ با جنگهای انتخابی خاورمیانه نبود. تفاوت بنیادی این است که بوش نفرت از مسلمانان را رد و مهار میکرد، اما ترامپ همان نفرت را به رسمیت شناخت، تقویت کرد و به بخش عادی گفتمان سیاسی جناح راست تبدیل ساخت.https://www.theatlantic.com/ideas/2026/09/bush-trump-mamdani-giuliani-islam/688582/
1 867
آمریکا تصاویر ماهوارهای چین را به حمله مرگبار ایران علیه نیروهای آمریکایی مرتبط میداند
این یافته پیش از دیدار ترامپ و شی جینپینگ، تنش میان واشنگتن و پکن را افزایش داده است
نویسندگان: ورا برگنگروئن، شلبی هالیدی و آنیکا آرورا ست
منبع: والاستریت ژورنال
تاریخ انتشار: ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
مقامهای آمریکایی به والاستریت ژورنال گفتهاند ایران پیش از حمله موشکی ۱۷ ژوئیه به پایگاه هوایی موفقالسلطی در شمالشرقی اردن، تصاویر ماهوارهای با وضوح بالا را از نهادهایی در چین دریافت کرده بود. موشکهای بالستیک ایران در این حمله به محل اسکان نیروهای آمریکایی اصابت کردند و سه نظامی را کشتند؛ چهار نفر دیگر نیز زخمی و برای درمان منتقل شدند. به گفته مقامها، هواپیماهای سرنشیندار و بدون سرنشین مستقر در پایگاه نیز از اهداف ایران بودند.
این حمله یکی از سه حمله موشکی جداگانه به پایگاه در مدت ۲۴ ساعت بود و نخستین تلفات نظامی آمریکا پس از آتشبس آوریل را رقم زد. اصابت موشکها به یک پایگاه بهشدت محافظتشده، دشواری دفاع از نیروهای آمریکایی و بهبود توان ایران برای هدفگیری مواضع آمریکا را آشکار کرد. مقامهای آمریکایی این تصاویر را روشنترین شاهد تاکنون میدانند که نشان میدهد حمایت چین از ایران در جریان جنگ، برای نیروهای آمریکایی پیامد مرگبار داشته است.
بااینحال، مقامهای آمریکایی نام نهادهای چینی تأمینکننده تصاویر را اعلام نکرده و دولت چین را مستقیماً به مشارکت در حمله متهم نکردهاند. بر اساس گزارش، ایران هم پیش و هم پس از حمله تصاویر ماهوارهای تهیه کرده است. در فاصله سه روز پس از عملیات نیز تهران تصاویری با وضوح بالا از خسارتهای واردشده به سه بخش پایگاه منتشر کرد. تصاویر عمومی با کیفیت پایینتر که والاستریت ژورنال بررسی کرده، آسیبدیدن بیش از ۲۰ سازه در این سه بخش را نشان میداد.
دولت ترامپ ماهها پیش از حمله به چین هشدار داده بود که شرکتهای چینی تصاویر ماهوارهای قابلاستفاده برای هدفگیری نیروها و تجهیزات آمریکا را در اختیار ایران قرار میدهند. مقامهای ارشد آمریکایی پس از حمله ژوئیه، موضوع ارتباط تصاویر چینی با عملیات را با همتایان چینی خود مطرح کردند؛ اما پکن ادعاها را رد کرد و از واشنگتن مدرک خواست. سفارت چین نیز به اتهام مشخص پاسخ نداد و اعلام کرد همکاری پکن با تهران مطابق حقوق بینالملل است و منتقدان از جنگ برای بدنامکردن کشورهای دیگر استفاده میکنند.
این موضوع پیش از دیدار برنامهریزیشده ترامپ و شی جینپینگ در ۲۴ سپتامبر، برای کاخ سفید حساس شده است. ترامپ حفظ روابط خوب با چین و شخص شی را در اولویت قرار داده و مقامهای آمریکایی کوشیدهاند از رویارویی علنی با پکن که ممکن است نشست را مختل کند، اجتناب کنند. کاخ سفید اعلام کرده کمک بازیگران خارجی توانایی ایران برای حمله به آمریکا را افزایش نداده است، اما مستقیماً به یافته مربوط به تصاویر پاسخ نداده است.
چند روز پس از حمله، مارکو روبیو با وانگ یی، وزیر خارجه چین، دیدار کرد. وقتی از او پرسیده شد آیا چین اطلاعات هدفگیری در اختیار ایران میگذارد، پاسخ مستقیمی نداد و تنها گفت اقدامات چین مسیر جنگ را تغییر نداده است. این موضع محتاطانه با نگرانیهایی که مقامهای آمریکایی در محافل خصوصی مطرح کردهاند تفاوت دارد.
در مراحل اولیه جنگ، حملات آمریکا به رادارها، ماهوارهها و دیگر تجهیزات ایران، توان تهران برای مشاهده میدان نبرد را کاهش داده بود. ایران بارها نقاطی کماهمیت یا فاقد اهداف مهم را هدف قرار داد که از نظر مقامهای آمریکایی نشانه نبود تصویر روشن از پایگاههای آمریکا بود. اما دقت هدفگیری ایران در تابستان بهبود یافت.
جیم لامسون، تحلیلگر سابق سیا و متخصص توان نظامی ایران، میگوید تصاویر جدید و با وضوح بالا میتواند تغییرات اخیر یک پایگاه را آشکار کند و به ایران امکان دهد مهمترین اهداف را در زمان مناسب انتخاب کند. تصاویر پس از حمله نیز برای ارزیابی خسارتها و تصمیمگیری درباره زمان و محل حمله بعدی کاربرد دارند.
تصاویر چینی احتمالاً تنها یکی از چند منبع اطلاعاتی ایران بودهاند. ارتش ایران از ماهوارههای خود، منابع انسانی و اطلاعات و تصاویر ارائهشده از سوی روسیه نیز استفاده میکند. علاوه بر تصاویر ماهوارهای، فناوریها و دادههای چینی شامل خدمات ناوبری و قطعات مورد استفاده در موشکها و پهپادهای ایران است. به گفته لامسون، مجموع این کمکها میتواند بهشکل قابلتوجهی توان حملات دوربرد ایران را افزایش دهد.
واشنگتن همچنین نگران است چین در ردیابی شناورهای نظامی آمریکا به ایران کمک کند. ایران اخیراً موشکهای بالستیک بهسوی یک ناو هواپیمابر و دیگر کشتیهای جنگی آمریکا شلیک کرده است. فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرد همه حملات ناکام ماندهاند، اما مقامها برخی را مواردی نزدیک به اصابت توصیف کردند و گفتند توانایی ایران برای هدفگیری شناورهای متحرک در حال بهبود است.
مقامها و کارشناسان آمریکایی میگویند در صنعت ماهوارهای چین مرز میان شرکتهای تجاری و حکومتی روشن نیست. حتی شرکتهایی که ظاهراً خصوصیاند، زیر نظارت گسترده دولت فعالیت میکنند و بسیاری از آنها با حکومت یا حزب کمونیست ارتباط دارند. بنابراین، مشخصکردن اینکه ارائه تصاویر تصمیمی تجاری بوده یا با آگاهی و حمایت دولت چین انجام شده، دشوار است.
دولت ترامپ در ماه مه سه شرکت چینی «میزارویژن»، «ارث آی» و «چانگ گوانگ» را تحریم کرد و گفت این شرکتها تصاویر قابلاستفاده برای هدفگیری نیروهای آمریکایی را تأمین، جمعآوری یا منتشر کردهاند. وزارت خارجه آمریکا پیشتر نیز چانگ گوانگ را متهم کرده بود تصاویر ماهوارهای در اختیار حوثیهای مورد حمایت ایران قرار داده که مستقیماً از حملات آنان پشتیبانی کرده است. دولت آمریکا در هفتههای اخیر کمیتههای اطلاعاتی کنگره را نیز درباره کمکهای روسیه و چین به ایران توجیه کرده است.https://www.wsj.com/world/u-s-links-chinese-satellite-imagery-to-iranian-strike-that-killed-three-troops-ca0b4be3?mod=hp_lead_pos1
1 867
حسابهای پیشنهادی، گروههایی مانند مهاجران ایرانی در لسآنجلس، تورنتو، برلین، دبی و لندن، دانشجویان تهران، اصفهان، تبریز و شیراز، بسیجیان، اعضای سپاه و نیروی قدس، روحانیان قم و مشهد و ساکنان روستاها را تقلید میکردند. محتوای طراحیشده موضوعاتی مانند فساد سپاه، خدمت سربازی، آزادی مطبوعات، تورم، انزوای دیپلماتیک، تغییر حکومت، حقوق هستهای، محور مقاومت، میهنپرستی، آسیب روانی جنگ و شکافهای فرقهای در خلیج فارس را پوشش میداد.
آنتروپیک این فعالیت را در مرحله آزمایشی شناسایی کرد و مدرکی نیافت که مراحل بعدی عملیات علیه اهداف واقعی اجرا شده باشد. گزارش پیشین شبکه روزنامهنگاری Forbidden Stories گفته بود خدمات S2T میتوانست شامل نفوذ حسابهای جعلی به گروههای خصوصی واتساپ و تلگرام، استخراج فهرست اعضا، فیشینگ و آلودهکردن دستگاهها باشد؛ اما آنتروپیک اجرای این مراحل را در پرونده حاضر مستقلاً تأیید نکرد.
۴. سامانه «آرمان» و نظارت داخلی جمهوری اسلامی
آنتروپیک ۱۶ حساب Claude متعلق به دو واحد مرتبط با نهادهای شبهنظامی و امنیت داخلی ایران را مسدود کرد. این دو واحد کارکنان و روشهای کاری متفاوتی داشتند، اما اطلاعات خود را به یک زیرساخت مرکزی به نام «آرمان» منتقل میکردند.
یکی از واحدها سازمانی هفتبخشی با دفاتر استانی بود که مدعی بود بانک اطلاعات هویتی شهروندان ایران را در اختیار دارد و در یک سال ۶۳۸۸ ایرانی را زیر نظر گرفته و برای آنان پرونده ساخته است. این واحد با کمک Claude رابط کاربری سامانه نظارتی آرمان را ساخت و ارتباطات موجود در ۱۵۵٬۲۱۶ توییت را تحلیل کرد.
واحد دوم در قم مستقر بود و از Claude مانند یک بخش مهندسی نرمافزار استفاده میکرد. مهمترین محصول آن افزونه مخرب فایرفاکس با نام «النجم الثاقب» بود که بهصورت یک ابزار اوقات شرعی معرفی میشد، اما هویت کاربران را در شبکههای اجتماعی بهطور گسترده جمعآوری میکرد. هر دو واحد برای سامانه متمرکز آرمان افزونه و رابط میساختند.
پرونده هر فرد در آرمان حاوی شماره ملی، باورها، سابقه کیفری، حسابهای اجتماعی و بخشی به نام «اقدام» بود. آنتروپیک با «اطمینان بالا» ارزیابی کرد که استفادهکنندگان با نهادهای شبهنظامی امنیت داخلی ایران ارتباط داشتند، از مقامهای ارشد حکومتی مأموریت دریافت میکردند و حتی نامزدهای سمتهای رسمی را برای دولت ارزیابی میکردند.
ابزارهای تولیدشده با کمک Claude عبارت بودند از:
ابزار کشف هویت کاربران ناشناس پیامرسانها؛
سامانه تطبیق شماره تلفن با هویت واقعی؛
صفحه جعلی برای سرقت شماره ملی؛
ربات گزارش انبوه حسابها در تلگرام؛
افزونه فایرفاکس برای استخراج هویت کاربران؛
رابط تحت وب سامانه آرمان؛
سامانه تحلیل شبکهای که ۳۹ حساب مخالفان و ایرانیان خارج از کشور را برای نظارت مشخص کرد.
Claude درخواستهای صریح برای پروندهسازی سیاسی و تبلیغات را رد کرده بود، اما بسیاری از درخواستهایی را که ظاهراً بهصورت مهندسی نرمافزار نظارتی ارائه شده بودند، متوقف نکرد. بازیگر دیگری که در کنار یکی از واحدها فعالیت داشت، صدای سه نویسنده ایرانی را شبیهسازی و برای دوره جانشینی رهبر جمهوری اسلامی روایتهای تبلیغاتی از پیش آماده کرده بود.
۵. جمعآوری اطلاعات درباره اسرائیلیها و توسعه بدافزار
در پروندهای دیگر، یک عامل مرتبط با ایران از Claude برای ساخت سامانهای خودکار جهت جمعآوری و تکمیل اطلاعات صدها نفر در اسرائیل، سازمانهای دولتی و غیردولتی، افراد آمریکایی و نهادهای یهودیان خارج از اسرائیل استفاده کرده بود. اطلاعات از منابع علنی جمعآوری میشد و برای تکمیل فهرست از پیش موجود اهداف به کار میرفت.
همان عامل در جلسات فارسیزبان، یک ابزار متنباز سرقت اطلاعات ورود ویندوز به نام NanoDump را تغییر داد. او همچنین سامانهای ساخت که نام بخشهای مختلف بدافزار را عوض و توابع بیمصرف به آن اضافه میکرد تا شناسایی و تحلیل ماهیت مخرب برنامه دشوارتر شود.
۶. شناسایی نیروهای دریایی آمریکا
یک عامل دیگر مرتبط با ایران از Claude برای جمعآوری اطلاعات علنی و تدوین پیشنهادهای هدفگیری علیه نیروهای دریایی آمریکا در منطقه استفاده میکرد. سامانهای مبتنی بر پایتون برای شناسایی و دنبالکردن موقعیت شناورها ایجاد شده بود. دادههای جمعآوریشده شامل موارد زیر بود:
نام و مشخصات پرسنل آمریکا از زیرنویس عکسهای نظامی عمومی؛
شناسههای علنی فرستندههای کشتیها و هواپیماها؛
ابزار جستوجوی تصاویر ماهوارهای تجاری؛
فهرست وبسایتهایی که تحرکات دریایی آمریکا را آشکار میکردند؛
آسیبپذیریهای شناختهشده تجهیزات ارتباط ماهوارهای کشتیها، محصولات ارتباطی سیسکو و سامانههای کنترل صنعتی.
آنتروپیک حساب این عامل را مسدود و اطلاعات تهدید را برای جلوگیری از ادامه فعالیت با مقامهای دولتی به اشتراک گذاشت.
همین حساب در پروژهای جداگانه برای سامانههای حکومتی ایران نرمافزار میساخت. یکی از طرحها، تشخیص خودکار پلاک خودرو را با رهگیری شناسه دستگاههای تلفن همراه ترکیب میکرد. عامل همچنین نسخه همانروز یک گروه خصوصی تلگرامی با ۲۴۴ عضو را دریافت و ارتباطات میان اعضای آن را تحلیل کرده بود.
۷. فیشینگ و بدافزار علیه کاربران داخل ایران
یک عامل ایرانی با استفاده از حسابهای رایگان Claude در قالب ۱۶ مجموعه تکنفره، بدافزار، سامانه توزیع آن و درگاه فیشینگ علیه شهروندان داخل ایران طراحی کرده بود. صفحات بهگونهای تنظیم شده بودند که محتوای مخرب را فقط به بازدیدکنندگانی نشان دهند که نشانی اینترنتی آنها متعلق به ایران بود. این صفحات خود را ابزارهای عبور از سانسور یا یک رسانه جعلی فارسی معرفی میکردند.
عامل پروژهها را به درخواستهای کوچک و ظاهراً بیخطر تقسیم میکرد. Claude از هر ۱۰ درخواست آشکارا مخرب، ۹ مورد را رد کرد، اما زمانی که اجزای پروژه در جلسات کوچکتر و جداگانه ارائه میشدند، کنترلها عملکرد یکسانی نداشتند.
ابزارهای ساختهشده شامل صفحات جعلی ورود به آنتیویروس، اکسل و ویندوز، صفحات دروغین ابزار V2Ray، سامانههای ارسال اطلاعات سرقتشده از طریق تلگرام و بدافزاری برای ویندوز با نام SECOMS64 بود. این بدافزار میتوانست:
کلیدهای فشردهشده، بهویژه هنگام استفاده از تلگرام دسکتاپ، را ثبت کند؛
از صفحه نمایش عکس بگیرد؛
اطلاعات ورود ذخیرهشده در مرورگر کروم را استخراج کند؛
وضعیت Microsoft Defender و Intune را بررسی کند؛
از طریق حافظه USB گسترش یابد؛
اطلاعات مرورگر را نابود کند؛
بدون نمایش پنجره آشکار فعالیت کند؛
اطلاعات را از طریق ربات تلگرام یا فضای ابری تجاری منتقل کند؛
با ظاهری شبیه تلگرام، یک سرویس ویندوز یا برنامه ویرایش تصویر جعلی پنهان شود.
یک برنامه اندرویدی مرتبط نیز مخاطبان، پیامها و فایلهای رسانهای دستگاه را بارگذاری میکرد. عامل علاوه بر این، ابزارهایی برای سرقت محتوای صندوقهای Microsoft 365 طراحی کرده بود. این ابزارها اطلاعات ورود و توکنهای ذخیرهشده Outlook را استخراج میکردند و میتوانستند ایمیلها، حتی پیامهای حذفشده، را بهصورت انبوه دریافت کنند. آنتروپیک میگوید Claude در مهندسی و آزمایش ابزارها استفاده شد و شواهدی ارائه نمیکند که خود مدل مستقیماً عملیات زنده را اجرا کرده باشد.
نتیجه کلی گزارش درباره ایران
تصویری که گزارش ارائه میکند، استفاده از هوش مصنوعی در چند سوی منازعه ایران است:
نهادهای وابسته به جمهوری اسلامی از آن برای سازماندهی جنگ شناختی، پنهانکردن منشأ تبلیغات، نظارت بر مخالفان و توسعه ابزارهای جاسوسی استفاده کردهاند.
شبکه منتسب به مجاهدین خلق از آن برای جعل هویت فعالان، پروندهسازی روانشناختی، تبلیغات مخفی و رقابت با سایر جریانهای مخالف بهره برده است.
یک شرکت تجاری خارجی نیز در حال ساخت سامانهای برای طبقهبندی و نفوذ در میان کاربران ایرانی و خلیج فارس بوده است.
عوامل مرتبط با ایران از هوش مصنوعی برای شناسایی اسرائیلیها، یهودیان خارج از اسرائیل و نیروهای دریایی آمریکا و نیز دشوارکردن شناسایی بدافزار استفاده کردهاند.
کاربران داخل ایران نیز مستقیماً هدف صفحات فیشینگ، بدافزارهای نظارتی و سامانههای کشف هویت قرار گرفتهاند.
نکته محوری آنتروپیک این است که هوش مصنوعی لزوماً تهدیدهای کاملاً جدیدی ایجاد نکرده، بلکه سرعت، مقیاس و عمق عملیات موجود را افزایش داده و به گروههای کوچک امکان داده است کارهایی را انجام دهند که پیشتر به تیمهای بزرگ مهندسی، اطلاعاتی و تبلیغاتی نیاز داشت.https://www.anthropic.com/threat-intelligence-report-september-2026
1 867
استفاده بازیگران مرتبط با ایران از هوش مصنوعی برای تبلیغات، جاسوسی و نظارت
عنوان گزارش: شناسایی و مقابله با سوءاستفاده از هوش مصنوعی
ناشر: شرکت Anthropic
تاریخ انتشار: ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶
دوره فعالیتهای بررسیشده: دسامبر ۲۰۲۵ تا اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص بخشهای مرتبط با ایران: @IranAnalyses
گزارش ۱۵۴صفحهای آنتروپیک نمونههای مهم سوءاستفاده از مدل Claude را در حوزههایی مانند عملیات سایبری، عملیات نفوذ، نظارت و تسلیحات بررسی میکند. موارد مرتبط با ایران شامل عملیات تبلیغاتی نهادهای حکومتی، فعالیت منتسب به مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت، نظارت تجاری بر کاربران ایرانی، سامانههای نظارت داخلی جمهوری اسلامی، شناسایی نیروهای دریایی آمریکا و تولید بدافزار است. آنتروپیک میگوید حسابهای شناساییشده را مسدود، روشهای کشف سوءاستفاده را تقویت و در موارد لازم اطلاعات را با شرکتها و مقامهای مسئول به اشتراک گذاشته است. تمام انتسابها و ارزیابیهای زیر متعلق به خود آنتروپیک است.
۱. عملیات نفوذ سه نهاد وابسته به حکومت ایران
آنتروپیک سه حساب وابسته به نهادهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی را شناسایی و حذف کرده است. این نهادها عبارت بودند از:
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی زیرمجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛
دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی و مجموعهای مستقر در حوزه علمیه مشهد؛
رصدخانه فرهنگی «بینا» وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی.
گردانندگان این حسابها فعالیت خود را «جنگ نرم» یا «جنگ شناختی» مینامیدند؛ یعنی عملیاتی غیرنظامی برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی در داخل و خارج از ایران. آنها از Claude برای تهیه برنامه کارزار، دستورالعملهای ایدئولوژیک و عملیاتی، شخصیتهای جعلی، بانک اهداف و اسناد برنامهریزی در سطح وزارتخانه استفاده میکردند. به ارزیابی آنتروپیک، هوش مصنوعی امکان تولید ساختارها و اسنادی را فراهم کرده بود که در حالت معمول به یک دفتر کامل با چندین نیروی متخصص نیاز داشت.
هر سه عملیات خود را با مفهوم حکومتی «جهاد تبیین» مرتبط میکردند؛ مفهومی که تولید و انتشار روایت رسمی را وظیفهای دینی و راهبردی میداند. یکی از اسناد دارای نشان رسمی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، یک مجموعه ۹بخشی از عملیات نفوذ بینالمللی و برنامه سازمانی کامل برای مراسم تشییع و جانشینی رهبر جمهوری اسلامی را دربر داشت.
بخش دیگری از این فعالیت در مشهد با نام داخلی «منجنیق» اداره میشد. این «کارخانه محتوا» در چند استان، دهها فعال را برای بازنویسی گزارشهای علنی نهادهای امنیتی ایران به کار میگرفت. مطالب به نام شخصیتهایی منتشر میشد که ارتباطشان با حکومت پنهان بود و سپس از طریق کارزارهای پولی در بیش از ۱۰۰ کانال ایرانی، از جمله کانالهای نزدیک به سپاه، تقویت میشد.
در پرونده «بینا»، آنتروپیک فعالیت را به یک مقام در سطح مدیر این رصدخانه مرتبط دانست. این حساب پیامهایی را به نام و با لحن رسمی سخنگوی سپاه تهیه میکرد. در جریان جنگ سال ۲۰۲۶ میان ایران، آمریکا و اسرائیل نیز ادعاهای نادرستی به مؤسسات پژوهشی غربی مانند CSIS، بروکینگز و رَند نسبت داده شد تا روایتهای حکومتی معتبرتر به نظر برسند. این شبکه همچنین محتوای تهاجمی علیه جامعه بهائی تولید و بانکهایی از اسامی مقامهای خارجی و مخالفان ایرانی تهیه کرده بود.
Claude در این عملیات چهار کارکرد اصلی داشت:
تهیه دستورالعملهای ایدئولوژیک، نظامنامه عملیاتی، سامانه شخصیتهای جعلی، روشهای هشدار زودهنگام و زمانبندی انتشار؛
تبدیل گزارشهای رسمی اطلاعاتی به محتوای متناسب با مخاطبان مختلف؛
پنهانکردن منشأ حکومتی مطالب و نمایش آنها بهعنوان نوشته خبرنگاران، منابع مستقل یا شهروندان عادی؛
آمادهسازی محتوا برای توزیع در ایتا، بله، روبیکا، ایکس، اینستاگرام، تلگرام، تیکتاک، یوتیوب و شبکه رایزنان فرهنگی ایران.
محتوا به فارسی، عربی، اردو، مالایی، اسپانیایی و انگلیسی تولید میشد و برنامه وسیعتر، ۲۰ زبان را هدف گرفته بود. آنتروپیک این عملیات را در رده سوم «مقیاس گسترش» قرار داد، زیرا محتوا در چند پلتفرم، از جمله کانالهای همسو با سپاه در ایتا، واقعاً منتشر شده بود.
فعالان برای پنهانکردن موقعیت خود، بهدلیل ممنوعیت دسترسی به Claude از داخل ایران، از شبکههای خصوصی مجازی و شمارهتلفنهای خارجی استفاده میکردند. بااینحال، اشاره مستقیم آنان به محل کار، سمت و سازمان خود، نشانهای رسمی موجود در اسناد و تطبیق با منابع علنی، مبنای انتساب آنتروپیک قرار گرفت.
۲. عملیات منتسب به مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت
آنتروپیک یک عملیات نفوذ گسترده را شناسایی کرد که مخاطبان داخل ایران و ایرانیان خارج از کشور را هدف میگرفت. این شرکت فعالیت را به سازمان مجاهدین خلق و شاخه سیاسی آن، شورای ملی مقاومت، مرتبط دانست. دستکم چهار نفر از گردانندگان عملیات در رسانههای رسمی شورای ملی مقاومت کار میکردند، اما آنتروپیک نتوانست میزان دقیق کنترل متمرکز رهبران این سازمان بر تمام شبکه را تأیید کند.
جدیترین اقدام شبکه، جعل هویت یک فعال واقعی بود. گردانندگان حدود ۸۴۰۰ پست تلگرامی او را در اختیار Claude قرار دادند تا سبک نوشتاریاش را تقلید کند. سپس حسابی مشابه حساب شخصی او ساختند و با مخاطبانش داخل ایران گفتوگوهای زنده سیاسی انجام دادند، بدون آنکه مخاطبان بدانند با حسابی متکی بر هوش مصنوعی صحبت میکنند.
این شبکه اطلاعات بیش از ۵۰۰ کانال اجتماعی را گردآوری کرد و افراد داخل ایران را براساس شهر، سن، شغل، گرایش سیاسی و سابقه بازداشت طبقهبندی کرد. همچنین حدود ۵۱٬۹۴۴ پیام آرشیوی را تحلیل کرد تا برای دهها فرد مشخص، پروندههای روانشناختی و رفتاری بسازد. حساب جعلی در یک مورد، تیتر ساختگی «خبر فوری» را همزمان برای بیش از ۳۰ مخاطب ارسال کرد.
برای تبلیغ برنامه دهمادهای مریم رجوی، شبکه برای هر مقاله چهرههای مجازی ساخت، آنها را متحرک کرد و با صدای فارسی بهصورت «ایرانیان عادی» نمایش داد، بدون آنکه مصنوعیبودن آنها را اعلام کند. تصاویر و ویدئوهای جعلی از شخصیتهای تاریخی نیز برای ایجاد اعتبار ساختگی به کار گرفته شدند.
شبکه همچنین مجموعهای از حسابهای اینستاگرامی را با برنامه زمانی هماهنگ اداره میکرد و پیامها را برای گروههای مختلف تغییر میداد. مطالب اولیه عمداً نامی از مجاهدین خلق نمیبردند تا رسانههایی مستقل و بیطرف به نظر برسند. محتوای رسانههای وابسته به این سازمان بازنویسی میشد، نشان یا واترمارک آن حذف میشد و سپس بهعنوان گزارش مستقل بازنشر میشد.
اهداف اصلی تبلیغات، حکومت ایران، سلطنتطلبان و اردوگاه پهلوی بودند. شبکه یک ویدئوی جعلی علیه یکی از اعضای خانواده پهلوی منتشر کرد و از شعار «نه شاه، نه شیخ» برای تقویت جایگاه مجاهدین خلق در میان اپوزیسیون بهره گرفت. همچنین شعار اصلی اعتراضات سال ۲۰۲۲، یعنی «زن، زندگی، آزادی»، در خروجیهای شبکه به نسخه موردنظر مجاهدین، «زن، مقاومت، آزادی»، تغییر داده شد.
عملیات از سامانه مشترکی به نام «ویکتور» استفاده میکرد. هر فضای کاری حافظهای طولانیمدت شامل فهرست کلمات ممنوع، منابع مجاز، قواعد مدیریت حسابها و شیوههای فرار از شناسایی داشت. یکی از کاربران، اصول بنیانگذاری مجاهدین خلق را بهعنوان «داده پایه راهبردی» در حافظه سامانه قرار داده بود تا دیگر کاربران نیز از آن استفاده کنند. مدیریت انسانی نیز شامل کمیته تأیید، ویراستاران، مدیران و اشارههای مکرر به قرارداد و رهبری مجاهدین بود.
این عملیات در تلویزیون، رادیوی ماهوارهای و موجکوتاه، اینستاگرام، تلگرام و ایکس فعالیت داشت. آنتروپیک آن را در رده دوم مقیاس گسترش قرار داد؛ یعنی انتشار در چند پلتفرم، عمدتاً از طریق رسانهها و حسابهای تقویتکننده خود شبکه، مشاهده شد. بااینحال، شرکت نتوانست میزان تعامل واقعی کاربران با این محتوا را مستقلاً مشخص کند.
۳. شرکت تجاری ناظر بر کاربران ایران و خلیج فارس
در ژوئن ۲۰۲۶، آنتروپیک حسابی را مسدود کرد که در حال ساخت یک سامانه تجاری برای تحلیل و طبقهبندی فعالیت کاربران شبکههای اجتماعی در ایران و کشورهای خلیج فارس بود. آنتروپیک این فعالیت را به شرکت «S2T Unlocking Cyberspace» یا پیمانکاری برای آن مرتبط دانست؛ شرکتی که براساس منابع علنی، یک فروشنده اطلاعات تجاری اسرائیلی-سنگاپوری معرفی شده است.
سامانه موقعیت کاربران را روی نقشه مشخص میکرد، آنها را در گروههای جمعیتی رمزگذاریشده قرار میداد و گزارشهای اطلاعاتی رسمی به زبان عربی تولید میکرد. افراد در شش گروه شهری، روحانی، نظامی، جوان، مهاجر و روستایی دستهبندی و از نظر حمایت یا مخالفت با حکومت ارزیابی میشدند. گزارش نهایی شامل امتیاز گرایش عمومی به تفکیک کشورهای خلیج فارس و پیشنهادهایی برای مقابله روایی بود.
گرداننده، پستهای شبکههای اجتماعی را در بستههای حدوداً ۲۵تایی به Claude میداد و از آن میخواست گروه جمعیتی، موقعیت، گرایش سیاسی و میزان اطمینان هر ارزیابی را مشخص کند. افزون بر این، بیش از ۲۵۵ حساب مصنوعی برای استفاده احتمالی در آینده آماده شده بود. شخصیتهای جعلی به فارسی، عربی، انگلیسی و آلمانی تولید میشدند و قرار بود هم طرفدار و هم مخالف جمهوری اسلامی به نظر برسند؛ یعنی عامل عملیات میخواست در هر دو سوی اختلاف نفوذ کند.
1 867
ونس پشتصحنه ارزیابیهای بیپرده فرماندهان از جنگ ایران را جمعآوری کرد
ارزیابیهایی که معاون رئیسجمهور دریافت کرد، بسیار نگرانکنندهتر از سخنان علنی او، ترامپ و دیگر مقامهای دولت بود
نویسندگان: جاناتان سوان، آدام انتوس و مگی هابرمن
منبع: نیویورکتایمز
تاریخ انتشار: ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
نیویورکتایمز براساس گفتوگو با بیش از شش مقام فعلی و سابق گزارش میدهد که جیدی ونس در بهار و تابستان اقدامی نامتعارف انجام داد و مستقیماً با فرماندهان نظامی آمریکا در خاورمیانه، اروپا و آسیا تماس گرفت تا پیش از ادغام دیدگاههای آنان در ارزیابی رسمی پنتاگون، نظرات صریح و شخصیشان را درباره جنگ ایران بشنود. ونس که از ابتدا با آغاز جنگ مخالف بود و سپس از سوی ترامپ مأمور کمک به پایاندادن آن شد، میخواست تصویری دقیقتر از اهداف، تاکتیکها، تلفات احتمالی، واکنش ایران در تنگه هرمز، میزان سازگاری عملیاتی تهران و مقدار فشاری که حکومت ایران قادر به تحمل آن است به دست آورد.
ونس همچنین خواستار گزارشی دقیق از ذخایر تسلیحاتی فرماندهیهای مختلف و تأثیر انتقال سلاح به خاورمیانه بر توانایی آمریکا برای بازدارندگی چین، روسیه و کره شمالی شد. فرماندهان گفتند نگرانی اصلی آنان کاهش شدید ذخایر رهگیرهای پاتریوت، ستون اصلی دفاع هوایی آمریکا، است. تا اواخر بهار موجودی یکی از مناطق عملیاتی به کمتر از ۱۰۰ رهگیر رسیده بود. ذخایر موشکهای تاکتیکی ارتش با برد ۱۹۰ مایل و موشکهای ضربتی دقیق که قرار بود جایگزین آنها شوند نیز به پایان رسیده بود. فرماندهان هشدار دادند موجودی این تسلیحات حیاتی به پایینترین سطحی رسیده که تاکنون دیدهاند.
این گفتوگوها ونس را نسبت به راهبرد کلی جنگ و احتمال موفقیت آن عمیقاً نگران کرد. ارزیابی فرماندهان نشان میداد حکومت ایران برای بقا آماده تحمل خسارت بسیار سنگینی است، درحالیکه آمریکا برای مقابله با حملات تلافیجویانه ایران و همزمان پاسخگویی به تهدیدهای سایر مناطق، ذخایر محدودی از تسلیحات دفاعی در اختیار دارد. ونس این یافتهها را در گفتوگوهای خصوصی با ترامپ و حلقه نزدیک او مطرح کرد. همزمان، ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، نیز در جلسات توجیهی درباره فشار بر ذخایر تسلیحاتی و تابآوری نیروهای ایرانی هشدار میداد؛ مسائلی که ترامپ در ابتدا بهسختی باور میکرد.
میان ارزیابیهای خصوصی و اظهارات علنی دولت شکاف چشمگیری وجود داشت. ترامپ همچنان ادعا میکرد آمریکا جنگ را برده، ارتش ایران نابود شده و ذخایر تسلیحاتی آمریکا با مشکلی مواجه نیست. ونس نیز اخیراً حتی اینکه آمریکا درگیر «جنگ» است را کماهمیت جلوه داد. ترامپ در محافل خصوصی از گزارشهای رسانهای درباره کاهش ذخایر خشمگین شد و خبرنگاران منتشرکننده این اطلاعات را «خائن» خواند. پس از انتشار گزارشها، بازرسان دولتی دهها افسر ارشد پنتاگون را تحت آزمایش دروغسنج قرار دادند. برخی مقامها نیز نگران بودند افشای کمبودها به چین و روسیه که ذخایر آمریکا را زیر نظر دارند، علامت ضعف ارسال کند.
تماسهای ونس با اطلاع ترامپ، پیت هگست، ژنرال کین، مارکو روبیو و سوزی وایلز انجام شد. پنتاگون اعلام کرد هگست برای ارائه تمام اطلاعات موجود درباره عملیات خاورمیانه، امکان دسترسی مستقیم ونس و دیگر مقامهای ارشد کاخ سفید به فرماندهان رزمی را فراهم کرده است. سخنگوی ژنرال کین نیز وجود هرگونه شکاف در مشاوره نظامی ارائهشده به رهبران سیاسی را رد کرد و گفت ستاد مشترک و فرماندهان عملیاتی بهطور مداوم با یکدیگر در ارتباطاند.
محدودبودن اطلاعات درباره جنگ تا حدی به نحوه برنامهریزی اولیه آن بازمیگردد. پیش از آغاز حملات در ۲۸ فوریه، هگست و ژنرال کین به دلایل امنیت عملیاتی و جلوگیری از درز اطلاعات، برنامهریزی را به حلقهای بسیار کوچک در پنتاگون و فرماندهی مرکزی محدود کرده بودند. حتی وزیران خزانهداری و انرژی از جلسات پیش از جنگ کنار گذاشته شدند. فرماندهان مناطق مختلف نیز تا حدود یک هفته پیش از شروع حملات تقریباً بیاطلاع بودند؛ زمانی که پیامهای محرمانهای دریافت کردند که از آنان میخواست مقدار مشخصی مهمات را بدون توضیح به فرماندهی مرکزی منتقل کنند.
ونس تنها چند روز پس از آغاز جنگ خواهان گزارشهای دقیقتر شد. ژنرال کین وظیفه خود را ارائه گزینههای بیطرفانه نظامی میدانست: او اهداف ترامپ را تفسیر میکرد و برای تحقق آنها گزینهها، خطرها و پیامدهای احتمالی را توضیح میداد، اما به رئیسجمهور نمیگفت کدام گزینه را انتخاب کند. ونس در مقابل، بهدنبال افسرانی بود که توصیههایی صریح و بدون ملاحظه ارائه کنند تا او بتواند براساس آنها شخصاً به ترامپ مشورت دهد.
مخالفت ونس با جنگ پیش از آغاز آن در کاخ سفید پنهان نبود. او در هفتههای منتهی به ۲۸ فوریه در دفتر بیضی و اتاق وضعیت علیه عملیات استدلال کرد و گاه ترامپ را بهشدت عصبانی ساخت. بااینحال، پس از تصمیم نهایی رئیسجمهور، ونس در مصاحبههای تلویزیونی از جنگ دفاع کرد. او سپس چهره عمومی تلاشهای صلح شد و مجموعه مذاکراتی را هدایت کرد که در ژوئن به یادداشت تفاهم انجامید؛ اما مهلت ۶۰روزه آن در اوت بدون توافق پایان یافت و دو طرف ظاهراً از آغاز مذاکرات نیز بیشتر از یکدیگر فاصله گرفتند.
ترامپ پیش از جنگ احتمال نمیداد درگیری آنقدر طول بکشد که ذخایر تسلیحاتی آمریکا را تحت فشار قرار دهد. او از موفقیت عملیات سریع برای دستگیری رهبر ونزوئلا و حملات مشترک ۱۲روزه آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران در سال قبل تأثیر پذیرفته بود و انتظار داشت حکومت ایران ظرف چند روز فروبپاشد. اما جنگ از دوره تقریباً ششهفتهای پیشبینیشده در برنامه اولیه پنتاگون فراتر رفت و فرماندهان مجبور شدند مهمات بیشتری به منطقه منتقل کنند. مقامهای ارشد کاخ سفید نیز درک روشنی نداشتند که حملات تا چه اندازه محاسبات حکومت ایران را تغییر داده است.
تا آوریل، ترامپ دریافت که جنگ مطابق انتظار پیش نمیرود و به ونس، جرد کوشنر و استیو ویتکاف اجازه داد چارچوبی برای مذاکره و پایاندادن به درگیری تهیه کنند؛ توافقی که باقیماندن حاکمان جمهوری اسلامی در قدرت را میپذیرفت. مقامهای مطلع نتوانستند مشخص کنند ارزیابیهایی که ونس از فرماندهان دریافت کرده بود تا چه اندازه در چرخش ترامپ بهسوی دیپلماسی نقش داشت.
ونس مستقیماً با دریاسالار برد کوپر، فرمانده نیروهای آمریکا در خاورمیانه، و فرماندهان مستقر در اروپا و آسیا گفتوگو کرد؛ مناطقی که مستقیماً در جنگ ایران مشارکت ندارند، اما تجهیزاتشان برای پشتیبانی از آن کاهش یافته است. یکی از مهمترین طرفهای گفتوگوی او دریاسالار ساموئل پاپارو، فرمانده نیروهای آمریکا در اقیانوس آرام، بود که مسئول منطقه اصلی رقابت با چین است و بهدلیل سابقه فرماندهی عملیات دریایی در خاورمیانه، دریای سرخ و خلیج فارس تجربه مرتبطی نیز داشت.
ونس در دولت به غرقشدن در جزئیات عملیاتی شهرت یافته است؛ رویکردی که برخی مقامها تحسین میکنند و برخی بیشازحد جزئینگر میدانند. درحالیکه حتی دستیاران ترامپ گاه نمیدانند او چگونه به تصمیمهایش میرسد، ونس جزئیات روزانه عملیات، تحولات داخلی نظام سیاسی ایران و منشأ ارزیابیهای اطلاعاتی را پیگیری میکند. جان رتکلیف، رئیس سازمان سیا، به او امکان دسترسی مستقیم به تحلیلگران داده است؛ ونس برخی را با نام میشناسد و برای پرسش درباره اطلاعات خام یا گزارشهای صبحگاهی مستقیماً با میز آنان تماس میگیرد.
هگست نیز به اداره اطلاعات نیروی دریایی دستور داده است هر روز گزارشی درباره تنگه هرمز برای ونس تهیه کند؛ گزارشهایی که اکنون دیگر مشاوران ارشد ترامپ نیز دریافت میکنند و شامل نام کشتیهای عبوری، پرچم و محموله آنهاست. ژنرال کین نیز جزئیات پیش از حملات و گزارشهای پس از آنها را در سطحی که معمولاً برای فرماندهان عملیاتی محفوظ است در اختیار ونس میگذارد. بااینحال، چنین دسترسی گستردهای استثنایی است و برای بیشتر مقامهای ارشد، دستیابی به اطلاعات جنگ همچنان دشوار باقی مانده است.
https://www.nytimes.com/2026/09/10/us/politics/vance-iran-war-trump-munitions.html
1 867
مشاوران ارشد ترامپ احتمال ادامه جنگ ایران تا پایان دوره ریاستجمهوری او را بررسی میکنند
ترامپ همچنان میگوید جنگ بلافاصله پس از انتخابات میاندورهای پاییز پایان خواهد یافت
نویسندگان: الکساندر وارد، شلبی هالیدی و مایکل آر. گوردون، خبرنگاران امنیت ملی والاستریت ژورنال
منبع: والاستریت ژورنال
تاریخ انتشار: ۹ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
مقامهای آمریکایی به والاستریت ژورنال گفتهاند جیدی ونس، مارکو روبیو و دیگر مشاوران ارشد کاخ سفید در جلسات خصوصی دفتر بیضی و اتاق وضعیت، احتمال ادامه جنگ ایران تا پایان دوره ریاستجمهوری ترامپ در ژانویه ۲۰۲۹ را با او در میان گذاشتهاند. ارزیابی آنان این است که تهران ممکن است در برابر محاصره دریایی، تحریمها و دیگر اقدامات نظامی آمریکا همچنان مقاومت کند. این ارزیابی با اظهارات علنی ترامپ در تضاد است؛ او میگوید ایران دیگر توان مقاومت ندارد و جنگ «بلافاصله» پس از انتخابات میاندورهای نوامبر پایان خواهد یافت.
ادامه چندساله جنگ میتواند منابع ارتش آمریکا را تحت فشار بیشتری قرار دهد، اختلال در بازار جهانی نفت را طولانی کند و بر انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ اثر بگذارد؛ انتخاباتی که ونس و روبیو از نامزدهای احتمالی آن محسوب میشوند. ترامپ که با وعده پرهیز از جنگهای بیپایان خاورمیانه به قدرت بازگشت، در جلسات خصوصی خواهان پایان سریع جنگ هفتماههای است که تاکنون ۱۸ نظامی آمریکایی را کشته است؛ اما همزمان از محاصره اقتصادی طولانیمدت برای وادارکردن حکومت ایران به برچیدن برنامه هستهای حمایت میکند. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، این راهبرد را با عنوان «عملیات طرد اقتصادی» جایگزینی برای عملیات رزمی گسترده معرفی کرده است.
هزینههای داخلی جنگ نیز افزایش یافته است. میانگین قیمت بنزین در آمریکا در ۹ سپتامبر به ۴٫۲۲ دلار در هر گالن رسید؛ درحالیکه یک ماه قبل ۴٫۰۱ دلار و یک سال پیش ۳٫۱۹ دلار بود. بااینحال، ترامپ میگوید نگران پیامدهای سیاسی جنگ برای حزب جمهوریخواه نیست و کاخ سفید نیز مدعی است که او توان نظامی ایران را نابود کرده و با محاصره دریایی و تحریمها، باقیمانده اقتصاد این کشور را فلج میکند.
اظهارات اخیر ونس نیز نشاندهنده ابهام درباره مدت و ماهیت درگیری است. او با وجود ادامه محاصره و حملات متناوب، حاضر نشد وضعیت موجود را «جنگ» بنامد و گفت تعیین جدول زمانی ساختگی به ایران امکان بهرهبرداری میدهد. به گفته او، آمریکا نمیتواند راهبرد و برنامه زمانی خود را در اختیار کشوری قرار دهد که تعهداتش را رعایت نمیکند و همچنان کشتیهای تجاری را هدف میگیرد.
واکنشهای موشکی ایران به کارزار فشار آمریکا نشان میدهد جلوگیری از درگیریهای دورهای در تنگه هرمز دشوار خواهد بود. روز سهشنبه، پس از آنکه ایران چند شناور نظامی آمریکا را هدف قرار داد، نیروهای آمریکایی پنج نفتکش ایرانی را منهدم کردند. ارتش آمریکا اعلام کرد همه حملات ایران ناکام ماندهاند، اما مقامها اذعان کردند بعضی از آنها تا آستانه اصابت پیش رفته بودند. در واشنگتن همچنین نگرانی فزایندهای وجود دارد که ایران بتواند شیوههای حمله خود را تطبیق دهد و ذخایر موشک، پهپاد، رادار و دیگر تجهیزات نظامی را بازسازی کند.
آمادگیهای پنتاگون نیز نشان میدهد واشنگتن خود را برای درگیری طولانیتری مهیا میکند. پیت هگست، وزیر دفاع، مأموریت بعضی نیروهای مستقر در خاورمیانه را تا سال ۲۰۲۷ تمدید کرده است. مأموریت برخی یگانهای دفاع هوایی نیز بدون تاریخ پایان مشخص ادامه خواهد یافت. این یگانها بخشی از حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی مستقر در منطقهاند و وظیفه مقابله با موشکها و پهپادها را بر عهده دارند.
یک واحد سوم تفنگداران دریایی نیز قرار است پاییز به منطقه اعزام شود که از ادامه چرخش یگانهای آبیـخاکی حکایت دارد. واحد سیویکم تفنگداران دریایی در ماه مارس وارد منطقه شد و در ژوئن جای خود را به واحد یازدهم داد. نیروی هوایی نیز اسکادرانهای جنگنده را جابهجا میکند و جنگندههای افـ۱۶ گارد ملی هوایی جای هواپیماهایی را میگیرند که به پایگاه آویانو در ایتالیا بازمیگردند.
سوزان مالونی از مؤسسه بروکینگز معتقد است محاصره دریایی در کوتاهمدت یا حتی میانمدت نتیجه تعیینکنندهای ایجاد نخواهد کرد؛ بنابراین استفاده واقعبینانه از این ابزار مستلزم آمادگی برای محاصرهای طولانی است. بااینحال، او حتی موفقیت چنین راهبردی را نیز بهدلیل پیامدهای ناخواسته، از جمله حملات ایران به اهداف اقتصادی و انرژی کشورهای خلیج فارس، مشکوک میداند. ادامه حضور نظامی همچنین منابع آمریکا را از اروپا و آسیا منحرف خواهد کرد.
علی واعظ از گروه بینالمللی بحران نیز استدلال میکند واشنگتن میتواند با هزینهای قابلمدیریت به فرسایش ایران ادامه دهد، اما تهران قادر است بخش بزرگی از فشار را به مردم منتقل و نهادهای ضروری برای بقای حکومت را حفظ کند. در نتیجه، همه طرفها هزینه میپردازند، اما رهبران هیچیک هنوز چنان تحت فشار قرار نگرفتهاند که شرایط طرف مقابل را بپذیرند.
نکته اصلی گزارش این است که برخلاف وعدههای علنی ترامپ درباره پایان قریبالوقوع جنگ، دولت آمریکا در عمل خود را برای محاصره، حضور نظامی و درگیریهایی آماده میکند که ممکن است سالها ادامه یابد. با وجود افزایش هزینههای اقتصادی و نظامی، هنوز هیچیک از دو طرف به نقطهای نرسیدهاند که حاضر به پذیرش خواستههای دیگری باشند.https://www.wsj.com/world/middle-east/trumps-top-advisers-confront-possibility-that-iran-war-lasts-through-end-of-term-5f4e23d7?mod=hp_lead_pos2
1 867
او در پایان زهران ممدانی را سیاستمداری محتاط و هوشمند توصیف میکند که بخشی از جنبش وفور را پذیرفته، زیرا میداند سیاستمداران باید نتایج ملموس ارائه دهند. هنوز مشخص نیست ممدانی یا الکساندریا اوکاسیو کورتز در صورت رهایی از محدودیتهای فعلی چه برنامهای را دنبال خواهند کرد. فوکویاما برخی چهرههای چپ، از جمله حسن پیکر، را خطرناک و دور از واقعیت میداند، هرچند اگر بر سیاستگذاری واقعی نفوذ نداشته باشند، نگرانی کمتری وجود خواهد داشت..https://jacobin.com/2026/09/fukuyama-trump-conservatism-bureaucracy-democracy
1 867
فرانسیس فوکویاما: راست آمریکا کاملاً از مسیر خارج شده است
مصاحبهشونده: فرانسیس فوکویاما
مصاحبهکننده: جانباپتیست اودور
منبع: ژاکوبن
تاریخ انتشار: ۴ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
فرانسیس فوکویاما در مقاله مشهور «پایان تاریخ؟» در سال ۱۹۸۹ استدلال کرد سرمایهداری دموکراتیک لیبرال تنها نظام سیاسی و اقتصادی ماندگار است و کشورهایی که به آن نزدیک نشوند، بهسوی ناکارآمدی خواهند رفت. او سه سال بعد در کتاب پایان تاریخ و آخرین انسان هشدار داد که ثبات آرام دموکراسی لیبرال ممکن است میل انسان به مبارزه، قهرمانی و بهرسمیتشناختهشدن را ارضا نکند. فوکویاما در خاطرات جدیدش، در قلمرو آخرین انسان، پوتین و ترامپ را رهبرانی معرفی میکند که محدودیتهای دموکراسی لیبرال را نمیپذیرند و خواهان بازگشت به دوران درگیریهای قهرمانانهاند.
فوکویاما که زمانی مشاور جمهوریخواه دولت ریگان و عضو مؤسسه رند بود، اکنون خود را با ملاحظاتی یک سوسیالدموکرات میداند. او میگوید در دانشگاه کرنل تحت تأثیر آلن بلوم و دیگر شاگردان لئو اشتراوس قرار گرفت. اشتراوس معتقد بود نسبیگرایی نیچه و هایدگر سنت فلسفی غرب را به بنبست رسانده است، درحالیکه جامعه برای حفظ تعهدات اخلاقی خود به داوری عقلانی درباره خیر، شر، عدالت و خوشبختی نیاز دارد. فوکویاما برای بررسی این مسائل به افلاطون و ارسطو روی آورد، هرچند در همان دوره در تظاهرات ضدجنگ ویتنام نیز شرکت کرد.
او معتقد است شاخه «ساحل غربی» مکتب اشتراوس، مرتبط با مؤسسه کلرمونت، کاملاً از مسیر خارج شده است. چهرههایی مانند مایکل آنتون به حامیان سرسخت ترامپ تبدیل شدهاند و پاتریک دنین خواهان بازگشت به جامعهای پیشاروشنگری و متحد زیر یک آیین محافظهکار کاتولیکی است؛ دیدگاهی که فوکویاما آن را در سال ۲۰۲۶ کاملاً ناممکن میداند. او همچنان خود را لیبرال کلاسیک میخواند و دموکراسی لیبرال را تنها روش عملی اداره جامعه مدرن میداند.
به گفته فوکویاما، بخشی از راست جدید از ملیگرایانی تشکیل شده که تعصب آمریکایی را در زبان فلسفی پوشاندهاند. گروهی دیگر نیز با مشاهده قدرت سیاسی ترامپ، فرصتطلبانه به او پیوستند و یک دهه کوشیدند توجیهی روشنفکرانه برای ترامپیسم بسازند. اما از نظر او، ترامپیسم دکترینی منسجم نیست و بیشتر بازتاب روانشناسی شخصی ترامپ است. به همین دلیل، تلاش افرادی مانند پیتر تیل و جیدی ونس برای توضیح آن با زبان فلسفی یا مذهبی را جدی نمیگیرد.
بخشی از ائتلاف اولیه ترامپ را کارگرانی تشکیل دادند که در مناطق صنعتی روبهزوال شغل خود را از دست داده بودند. دموکراتها از توافق تجارت آزاد آمریکای شمالی و دیگر برنامههای آزادسازی تجارت حمایت کردند و ورود چین به سازمان تجارت جهانی نیز چند میلیون شغل تولیدی را از میان برد، بیآنکه حزب دموکرات اقدام کافی برای کمک به کارگران انجام دهد. همزمان، رهبری حزبی که از دهه ۱۹۳۰ بر طبقه کارگر متکی بود، بهتدریج در اختیار متخصصان دانشگاهدیده قرار گرفت که زبان و فرهنگ متفاوتی داشتند. این فاصله بهویژه در موضوع مهاجرت آشکار شد، زیرا بسیاری از کارگران با مواضع نزدیک به مرزهای باز موافق نبودند.
فوکویاما برجستهشدن مطالباتی مانند مرزهای باز و لغو پلیس در حزب دموکرات را نتیجه ضعف رهبری میداند. حزب از دهها گروه کوچک نماینده محیطزیستیها، سیاهپوستان، مهاجران، افراد دارای معلولیت و دیگر گروهها تشکیل شده بود و سیاستمداران احساس میکردند نمیتوانند با خواستههای هیچکدام مخالفت کنند. حزب به رهبری نیاز داشت که اولویتبندی کند و بگوید تأمین همزمان همه مطالبات ممکن نیست. در داخل حزب نیز میان جناحی مانند برنی سندرز با تمرکز بر برابری اقتصادی و جناح متمرکز بر سیاست هویتی رقابت وجود داشت. فوکویاما حرکت دوباره چپ بهسوی مسائل اقتصادی را مثبت میداند.
او سپس به تلاش دولت ترامپ برای تمرکز قدرت اجرایی و بازگرداندن «نظام غنایم» میپردازد. افرادی مانند راسل ووت، رئیس دفتر مدیریت و بودجه، بوروکراسی دائمی را مجموعهای از ایدئولوگهای چپ میدانند که به انتخاب مردم پاسخگو نیستند. فوکویاما این دیدگاه را حاصل نفرت غیرعقلانی از دولت میخواند. در قرن نوزدهم، کارکنان فدرال در ازای حمایت سیاسی منصوب میشدند، اما ترور جیمز گارفیلد در سال ۱۸۸۱ به دست فردی متقاضی منصب، زمینه تصویب قانون پندلتون در سال ۱۸۸۳ و ایجاد خدمات کشوری حرفهای و غیرحزبی را فراهم کرد.
با گسترش دولت در دهه ۱۹۳۰، تخصص اداری اهمیت بیشتری یافت. نهادهایی مانند مراکز کنترل بیماریها، اداره هوانوردی فدرال، ناسا و فدرالرزرو را نمیتوان با وفاداران حزبی اداره کرد. دولت مدرن به پزشکان، دانشمندان، مهندسان و اقتصاددانان باتجربه نیاز دارد؛ اما راست جدید ارزش این تخصص را درک نمیکند و اینترنت نیز نظریههای توطئه، از جمله ادعاهای مربوط به مرگبارتر بودن واکسن کرونا از خود بیماری، را گسترش داده است.
فوکویاما میپذیرد که بوروکراسی آمریکا بیش از حد سخت شده و اتحادیههای بخش عمومی تنبیه یا اخراج کارکنان ناکارآمد را دشوار کردهاند، اما این مشکلات حمله همهجانبه به تخصص و خدمات عمومی بیطرف را توجیه نمیکنند. چپ نیز در گسترش بیاعتمادی به دولت نقش داشته است. ترقیخواهان زمانی پروژههایی مانند اداره دره تنسی، سد هوور و اداره پیشرفت کارها را نمونه قدرت دولت برای ایجاد پیشرفت میدانستند، اما از دهه ۱۹۶۰ و با ظهور جنبش منافع عمومی به رهبری رالف نیدر، دولت را نهادی تحت کنترل شرکتهای بزرگ معرفی کردند. این بدبینی با دشمنی دیرینه راست نسبت به دولت همجهت شد.
فوکویاما از هدف جنبش «وفور» برای بازگرداندن دولت به جایگاه نیرویی برای ایجاد تغییر حمایت میکند. به گفته او، کربنزدایی اقتصاد تنها با جنبشهای محلی ممکن نیست و به اقدام دولت برای ساخت خطوط انتقال و حمایت از انرژیهای جایگزین نیاز دارد. درعینحال، سرمایه و دولت هر دو باید تحت قواعد ضروری ایمنی و زیستمحیطی باقی بمانند. مقررات خرید فدرال برای خرید یک میز یا رایانه صدها صفحه است و بررسیهای زیستمحیطی گاهی هزاران صفحه میشوند و پنج تا ده سال طول میکشند. هدف این قوانین ضروری است، اما اجرای آنها باید سادهتر و انعطافپذیرتر شود.
او درباره گسترش قدرت اجرایی هشدار میدهد. کنترل و توازن هم از جامعه در برابر اقتدارگرایی ترامپ محافظت میکند و هم اجرای برنامههای دولتهای مترقی را محدود میسازد. اوباما برنامه داکا و بایدن بخشودگی بدهی دانشجویان را با فرمان اجرایی پیش بردند، زیرا قادر به تصویب آنها در کنگره نبودند. اگر در سال ۲۰۲۸ رئیسجمهوری مترقی انتخاب شود، ممکن است وسوسه شود از اختیارات گستردهای که ترامپ ایجاد کرده استفاده کند؛ اما فوکویاما تأکید میکند که حتی برای رسیدن سریعتر به اهداف سیاسی نیز باید حاکمیت قانون حفظ شود.
فوکویاما برای توضیح رفتار ترامپ به مفهوم یونانی «تیموس»، یعنی میل به احترام و بهرسمیتشناختهشدن، بازمیگردد. او ترامپ را فردی سرشار از رنجش، احساس آزار و میل به انتقام میداند. ترامپ پس از آنکه باراک اوباما در ضیافت خبرنگاران کاخ سفید او را مسخره کرد، احساس تحقیر کرد. پوتین نیز از آنکه اوباما روسیه را یک قدرت منطقهای و نه جهانی خواند، خشمگین شد. بخشی از رفتار بعدی هر دو، از نظر فوکویاما، تلاشی برای اثبات اشتباهبودن کسانی است که آنها را جدی نگرفته بودند.
در سیاست خارجی نیز فوکویاما جنگ ایران را نتیجه یک راهبرد منسجم مانند واقعگرایی یا انزواطلبی نمیداند. او میگوید ترامپ پس از دستگیری نیکلاس مادورو متوجه قدرت خود برای اقدام نظامی شد و سپس آمریکا را وارد جنگی غیرضروری با ایران کرد. ترامپ فرایند معمول تصمیمگیری سیاست خارجی را کنار گذاشت؛ فرایندی که باوجود اشتباهاتی مانند جنگ عراق، دستکم پیامدهای اقتصادی، واکنش دشمن و تأثیر جنگ بر متحدان را بررسی میکرد.
به گفته فوکویاما، بسیاری از کارشناسان امنیت ملی میتوانستند هشدار دهند که ایران در واکنش به حمله مستقیم تلاش خواهد کرد تنگه هرمز را ببندد، زیرا این مهمترین اهرم تهران است. اما ترامپ تنها به استیو ویتکاف، جرد کوشنر و حلقه کوچکی از افراد همنظر خود گوش داد. فوکویاما میپذیرد که چرخش آمریکا به آسیا و مخالفت جمهوریخواهان با توافق هستهای ایران را میتوان با دیدگاهی واقعگرایانه توضیح داد، اما شیوه خاص عملکرد ترامپ بیش از ایدهها از شخصیت او ناشی میشود.
فوکویاما همچنین تضعیف اتحادیههای کارگری را یکی از عوامل تغییر حزب جمهوریخواه میداند. در دموکراسیهای غربی دهههای ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰، نیروی کار سازمانیافته بخشی از تصمیمگیری عمومی بود. این الگو هنوز در آلمان و اسکاندیناوی وجود دارد و شرکتها و اتحادیهها درباره دستمزدها مذاکره میکنند. در آمریکا نیز شرکتهای بزرگ خودروسازی با اتحادیه کارگران خودروسازی همکاری داشتند، اما رونالد ریگان موقعیت نیروی کار سازمانیافته را تضعیف کرد.
فوکویاما اکنون خود را «سوسیالدموکرات کلاسیک» معرفی میکند. از نظر او، اقتصاد بازار ضروری است، اما باید بهدقت تنظیم شود و میزانی از بازتوزیع ثروت نیز وجود داشته باشد؛ در غیر این صورت، نظام سیاسی باثبات نمیماند. او این الگو را فرمول موفق بیشتر دوران پس از جنگ جهانی دوم میداند. بااینحال، در برخی موضوعات فرهنگی، بهویژه مخالفت با سیاست هویتی، به محافظهکاران نزدیکتر است.
1 867
راهبرد نیابتی ایران دیگر بازنخواهد گشت
جنگ کنونی، محور مقاومت را از خط مقدم دفاعی ایران به شبکهای ضعیفتر تبدیل کرده و تهران را واداشته است امنیت خود را بر موشکها، پهپادها، تنگه هرمز و احتمالاً بازدارندگی هستهای استوار کند
نویسنده: علی هاشم، روزنامهنگار و پژوهشگر جنگها، دیپلماسی و تحولات سیاسی خاورمیانه
منبع: فارن پالیسی
تاریخ انتشار: ۸ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
علی هاشم مینویسد سه سال پیش، از روستای مروحین در مرز لبنان میشد حیفا را دید؛ منظرهای که با تصور آن زمان از «محور مقاومت» به رهبری ایران و هدف اعلامشده آزادسازی فلسطین هماهنگ بود. اما حمله هفتم اکتبر و سه سال جنگ در غزه، لبنان و ایران، راهبرد بازدارندگی تهران را فروپاشاند. اسرائیل تهاجمیتر شد و نشان داد آماده است پیش از دشمنان خود حمله کند؛ درنتیجه نیروهای نیابتی دیگر نتوانستند جنگ را از مرزهای ایران دور نگه دارند.
محور مقاومت نخستین خط دفاعی ایران در برابر اسرائیل و آمریکا بود. خط دوم، زرادخانه موشکی و پهپادی و خط سوم، برتری جغرافیایی ایران شامل وسعت سرزمینی، کوهستانها و بهویژه تنگه هرمز بود. با ناکارآمدشدن خط نخست، تهران مجبور شد به دو لایه بعدی متوسل شود و برای نخستینبار توانایی خود را برای جنگیدن بدون اتکا به متحدان منطقهای آزمایش کند.
جنگ حتی رابطه میان ایران و گروههای متحدش را معکوس کرد. قرار بود حزبالله و دیگر نیروهای محور از رسیدن جنگ به ایران جلوگیری کنند، اما تهران اکنون برای حفظ آنان مداخله نظامی و دیپلماتیک میکند. حزبالله از پیشگام رویارویی منطقهای به سازمانی تحت فشار تبدیل شده است: سقوط حکومت بشار اسد مسیر تدارکاتی آن را قطع کرد و دولت لبنان نیز همزمان با مذاکره با اسرائیل، این گروه را تحت فشار قرار داده است.
حزبالله امروز دیگر همان سازمان پیش از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ نیست. نقش منطقهای آن از عراق، سوریه و یمن تا حضور تاریخی در بوسنی دیگر قابلتکرار نیست. جنگ و سقوط اسد، حزبالله را به حوزه داخلی لبنان بازگردانده و کارکرد آن برای تهران و کل محور را تغییر داده است. بااینحال، این شبکه کاملاً از میان نرفته و ایران هنوز از وجود آن بهره میبرد.
در مقابل، فعالکردن اهرم هرمز برای ایران مزیتی بیسابقه ایجاد کرده است. تهران اکنون از جغرافیای خود برای فشار بر تجارت جهانی استفاده میکند، هرچند در برابر آمریکا و اسرائیل با توان هستهای، نیروی هوایی پیشرفته، سامانه هشدار زودهنگام و پدافند چندلایه قرار دارد. به اعتقاد نویسنده، ترامپ در مواجهه با این راهبرد جدید، عادیسازی شرایط را به یک جنگ طولانی ترجیح میدهد.
یکی از اهداف اعلامنشده جنگ، تغییر حکومت ایران بود. آمریکا و اسرائیل در ظاهر بر حذف تهدید هستهای، نابودی زیرساخت موشکی و برچیدن شبکه منطقهای ایران تأکید داشتند، اما ترامپ و نتانیاهو از سرنگونی حکومت نیز سخن گفتند. ترامپ پس از کشتهشدن علی خامنهای بارها اعلام کرد جمهوری اسلامی سقوط کرده است؛ اما حکومت در عمل در جهتی مخالف خواست واشنگتن و تلآویو تغییر کرد و به ساختاری منسجمتر و سختگیرتر تبدیل شد. اختلافهای داخلی ادامه دارند، ولی هنوز به شکافی تبدیل نشدهاند که کشور را به دو اردوگاه متخاصم تقسیم کند.
تغییر دبیر شورای عالی امنیت ملی نمونهای از این تحولات بود. محمدباقر ذوالقدر، جانشین علی لاریجانی که در جنگ کشته شد، بر سر نحوه برخورد با کشتیهای عبوری از هرمز با دیگر رهبران اختلاف پیدا کرد و پس از حملات سپاه به کشتیها تهدید به استعفا کرد. سپس محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه، جانشین او شد و ذوالقدر به مقام مشاور مجتبی خامنهای انتقال یافت؛ رهبری که به گفته نویسنده همچنان در پشت صحنه حکومت میکند.
انتصاب رضایی حامل چند پیام بود. او در بهار و تابستان استدلال میکرد که ایران نمیتواند همزمان مذاکره و جنگ کند؛ موضعی که به گفته یک مقام ناشناس ایرانی، مجتبی خامنهای نیز در ماه ژوئن به مسئولان منتقل کرده بود. انتصاب رضایی همزمان با پرشدن بیشتر مناصب خالی فرماندهی نظامی انجام شد و تغییر اولویتهای دفاعی ایران را تکمیل کرد.
رضایی در اواخر اوت از مواضع متعارف مقامهای ارشد ایران فراتر رفت. او عضویت در پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای را زیر سؤال برد و گفت وقتی این عضویت مانع حملات آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران نشده است، چرا ایران نباید بهدنبال سلاح هستهای برود. این سخنان در حالی مطرح شد که مجلس خروج از پیمان را بررسی میکرد.
مجتبی خامنهای هنوز تأیید نکرده است که به فتوای پدرش درباره ممنوعیت تولید، نگهداری، دستیابی و استفاده از سلاح هستهای پایبند خواهد ماند؛ هرچند موضعی مخالف آن نیز اعلام نکرده است. ایران نیز پیش از جنگ هشدار داده بود که در صورت هدف قرارگرفتن، ممکن است دکترین هستهای خود را بازنگری کند. بنابراین پرسش اصلی این است که آیا بازدارندگی هستهای بهعنوان لایه چهارم به سه لایه موجود راهبرد دفاعی ایران اضافه خواهد شد.
در چارچوب جدید، شبکه متحدان همچنان باقی میماند، اما اهمیت آن کاهش یافته است. حزبالله پس از دو جنگ دشوار با اسرائیل فرسوده شده، هرچند برای بازسازی آماده میشود. گروههای عراقی نزدیک به ایران زیر فشار قرار گرفتهاند و نفوذ آمریکا در سیاست عراق دوباره رو به افزایش است. مسیر سوریه نیز با سقوط اسد از میان رفته است.
حوثیهای یمن در مقایسه با دیگر اعضای محور همچنان توان فشار بر عربستان را حفظ کردهاند. ریاض طی دو سال گذشته تلاش کرده است از ورود به جنگ از مسیر بابالمندب جلوگیری کند و این جبهه هنوز بهطور کامل فعال نشده است. بنابراین یمن یکی از معدود بخشهای شبکه منطقهای ایران است که ظرفیت ایجاد فشار قابلتوجه را حفظ کرده است.
موشکها و پهپادها اکنون به اولویت بالاتری تبدیل شدهاند. ایران در ماههای گذشته سرمایهگذاری گستردهای برای افزایش اثربخشی و قدرت چانهزنی این تسلیحات انجام داده است. عملکرد آنها در جنگ نشان داد که برخلاف شبکه نیابتی، مستقیماً از داخل خاک ایران میتوانند برای تهران بازدارندگی و قدرت تلافی ایجاد کنند.
هرمز نیز پس از آتشبس به مهمترین ابزار فشار ایران تبدیل شده است. تهران این اهرم را به شیوههای مختلف به کار میگیرد و میکوشد برای نقش و کنترل خود در تنگه یک واقعیت حقوقی و سیاسی تازه ایجاد کند. در آرایش جدید، شبکه نیابتی لایه نخست اما ضعیفشده است؛ موشکها و پهپادها جایگاه مرکزی دارند؛ هرمز به ابزار اصلی اعمال فشار تبدیل شده و احتمال افزودهشدن لایه هستهای نیز مطرح است.
تغییر راهبرد در جنوب لبنان بهصورت ملموس دیده میشود. اسرائیل مناطق بیشتری را اشغال کرده و خبرنگاران لبنانی دیگر نمیتوانند از مروحین یا حتی ناقوره، که اکنون تحت اشغال اسرائیل است، حیفا را مشاهده کنند. معادله جدید لبنان بخشی از نبرد گستردهتری است که همزمان هرمز را در کانون راهبرد ایران قرار داده است.
ایران دیگر مانند گذشته بر مشاهده و تهدید حیفا تمرکز ندارد و جبهه لبنانی ساختهشده برای این هدف اهمیت سابق را از دست داده است. بااینحال، تهران نفوذ خود در جنوب لبنان را کاملاً رها نخواهد کرد؛ زیرا این حضور دستکم یک سامانه هشدار زودهنگام نزدیک اسرائیل فراهم میکند که میتواند نشانههای جنگ تازه را شناسایی و زمینه بازسازی تدریجی نفوذ ایران را حفظ کند.
نتیجهگیری نویسنده این است که ایران راهبرد امنیتی خود را کاملاً کنار نگذاشته، بلکه ترتیب و اهمیت اجزای آن را تغییر داده است. محور مقاومت باقی خواهد ماند، اما دیگر نخستین و اصلیترین خط دفاعی تهران نیست. ایران اکنون بر بازسازی سریع موشکها و پهپادها، استفاده از هرمز و احتمال بررسی بازدارندگی هستهای تمرکز دارد. خط دفاعی قدیمی در جنوب لبنان بهزودی بازنخواهد گشت و جایگزین آن از داخل مرزهای ایران آغاز میشود.
1 867
درآمدهای نفتی ایران در حال خشکشدن است و بحران اقتصادی را عمیقتر میکند
منبع: والاستریت ژورنال
تاریخ انتشار: ۷ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
محاصره دریایی آمریکا که از اواسط ژوئیه دوباره برقرار شد، مهمترین منبع درآمد ارزی ایران را بهشدت محدود کرده است. براساس دادههای شرکت ردیابی کپلر، از زمان بازگشت محاصره هیچ محموله نفت خام ایران از خط محاصره عبور نکرده است. تهران همچنان نفت را روی نفتکشها بارگیری میکند، اما این محمولهها در داخل خلیج فارس گرفتار میمانند و به بازارهای خارجی نمیرسند.
ایران در ماه اوت روزانه حدود ۲۵۵ هزار بشکه نفت روی کشتیهای داخل خلیج فارس بارگیری کرد؛ رقمی که ۸۵ درصد کمتر از میانگین روزانه فوریه تا آوریل بود. هیچیک از این محمولههای تازهبارگیریشده هنوز به خریداران خارجی تحویل نشده است. کاهش اندک ظرفیت ذخیرهسازی موجود نیز ایران را وادار کرده تولید نفت را به سطحی نزدیک به مصرف داخلی کاهش دهد تا مخازن کشور کاملاً پر نشوند.
پس از تفاهمنامه میان ایران و آمریکا در اواسط ژوئن و توقف چندهفتهای محاصره، تهران توانست حجم قابلتوجهی نفت را از خلیج فارس خارج و برای تحویلهای آینده روی نفتکشهای مستقر در آبهای بینالمللی ذخیره کند. محسن پاکنژاد، وزیر نفت ایران، گفته است فرایند فروش و تحویل این نفت در فاصله هزاران کیلومتری از خلیج فارس و دریای عمان انجام میشود. ایران در ماههای اخیر از درآمد همین ذخایر خارجشده استفاده کرده است.
اما این ذخیره شناور از حدود ۹۰ میلیون بشکه در اواسط ژوئیه به نزدیک ۲۹ میلیون بشکه کاهش یافته است. کپلر برآورد میکند که اگر تحویل نفت با نرخ کنونی، یعنی حدود یک میلیون بشکه در روز، ادامه یابد، ذخایر شناور ایران تا اواسط اکتبر تمام خواهد شد. درآمد و پرداختهای مربوط به محمولههایی که قبلاً تحویل شدهاند نیز احتمالاً تا اواسط دسامبر خشک میشوند.
چین مقصد اصلی این نفت است و تقریباً تمام تحویلهای کنونی ایران به بازار چین میرود. اما برخی خریداران چینی در حال جایگزینکردن نفت ایران با محمولههای عربستان، عراق و امارات هستند. مقامهای نفتی کشورهای خلیج فارس که پیش از تعیین قیمتهای ماهانه خرید مشتریان خود را بررسی میکنند، میگویند تعداد بسیار کمی محموله ایرانی در بازار معامله میشود.
کاهش عرضه باعث شده نفت ایران در برخی موارد، باوجود تحریمها، برای پالایشگاههای چینی از نفت رقبا گرانتر تمام شود. عراق برای جذب این خریداران، روی برخی گریدهای نفتی خود تخفیفی نزدیک به ۳۰ دلار در هر بشکه ارائه کرده است. در زمان انتشار گزارش، نفت برنت نیز حدود ۹۷ دلار در هر بشکه معامله میشد. این شرایط خرید نفت عراق و دیگر تولیدکنندگان خلیج فارس را برای پالایشگاههای چینی جذابتر کرده است.
تحریمهای تازه واشنگتن بانکها و کانالهای مالی تسهیلکننده معاملات ایران را نیز هدف قرار دادهاند. بنابراین تهران ممکن است حتی در دریافت پول نفتی که پیشتر به چین یا دیگر خریداران تحویل داده، با مشکل بیشتری مواجه شود. فشار آمریکا فقط صادرات فیزیکی را محدود نمیکند، بلکه بر انتقال درآمدهای حاصل از محمولههای قبلی نیز متمرکز شده است.
حدود یکسوم بودجه دولت ایران معمولاً از درآمد نفت تأمین میشود. فروش نفت مستقیماً به تأمین مالی نیروهای مسلح، از جمله سپاه پاسداران، نیز کمک میکند. وزارت خزانهداری آمریکا میگوید سپاه و سایر نهادهای نظامی از شرکتهای اختصاصی و شبکه نفتکشهای موسوم به «ناوگان سایه» برای فروش نفت و تکمیل بودجه خود استفاده میکنند.
آمریکا همچنین حمله به نفتکشهای ایران را به بخشی از راهبرد جلوگیری از صادرات نفت تبدیل کرده است. روز شنبه، پس از آنکه ایران موشکهای بالستیک به سوی دو ناو نیروی دریایی آمریکا، از جمله یک ناو هواپیمابر، شلیک کرد، آمریکا سه نفتکش ایرانی را هدف قرار داد. تشدید این رویارویی آزمونی برای محاسبه واشنگتن است که فشار اقتصادی بیشتر، تهران را به امتیازدهی وادار خواهد کرد.
مسیرهای زمینی نمیتوانند صادرات دریایی ایران را جبران کنند. به گفته همایون فلکشاهی، رئیس تحلیل نفت خام کپلر، ایران با کامیون حداکثر میتواند روزانه حدود ۴۰ هزار بشکه جابهجا کند؛ درحالیکه صادرات نفت کشور پیش از جنگ نزدیک به دو میلیون بشکه در روز بود. ایران همچنین واگنهای ریلی کافی و مناسب برای حمل گسترده نفت خام و فرآوردههای نفتی ندارد.
فشار فقط به نفت محدود نیست. محصولات پتروشیمی دومین منبع بزرگ درآمد ارزی ایران محسوب میشوند و آنها نیز به صادرات دریایی وابستهاند. کپلر تخمین میزند بارگیری محمولههای پتروشیمی ایران تا ماه اوت نسبت به اوایل سال ۲۰۲۶ حدود دوسوم کاهش یافته باشد.
در مقابل، دیگر تولیدکنندگان خلیج فارس توانستهاند بخش مهمی از صادرات خود را حفظ کنند. نیروی دریایی آمریکا کشتیها را در قالب کاروانهای محافظتشده از تنگه هرمز عبور میدهد. عربستان و امارات نیز بخشی از نفت خود را از طریق خطوط لولهای صادر میکنند که هرمز را دور میزنند. درنتیجه، محاصره بهطور نامتناسبی صادرات ایران را هدف گرفته، درحالیکه نفت رقبای منطقهای آن همچنان به بازار میرسد.
کاهش صادرات نفت و پتروشیمی، بحران اقتصادی ایران را تشدید کرده است. تورم رسمی از ۸۰ درصد در مقایسه با سال قبل فراتر رفته و صندوق بینالمللی پول برای سال جاری انقباض اقتصادی ۵.۴ درصدی پیشبینی کرده است؛ شدیدترین رکود اقتصادی ایران از دهه ۱۹۸۰.
کاهش درآمدهای ارزی توان دولت برای حمایت از ریال و پرداخت هزینه واردات، از جمله مواد اولیه موردنیاز کارخانهها، را محدود میکند. واردات گرانتر نیز تورم را افزایش میدهد. به گفته حماد حسین، اقتصاددان مؤسسه کپیتال اکونومیکس، ارزش ریال از زمان اعلام کارزار فشار اقتصادی ترامپ در ماه اوت تقریباً ۱۵ درصد دیگر در برابر دلار کاهش یافته است.
تجارت خارجی ایران کاملاً متوقف نشده است. براساس گزارش رسانههای ایرانی، کشور از اواسط مارس تا اواسط اوت نزدیک به ۱۵ میلیارد دلار کالای غیرنفتی صادر کرده، هرچند ارزش این صادرات از دوره مشابه سال قبل کمتر بوده است.
یکی از مهمترین مسیرهای تجاری ایران نیز محدود شده است. تجارت رسمی از طریق امارات، پس از آنکه این کشور در ماه گذشته اعلام کرد مبادلات مالی و اقتصادی با ایران را متوقف میکند، تا حد زیادی از کار افتاده است. بخشی از تجارت همچنان از طریق شرکتهای پوششی ادامه دارد. ایران همچنین مبادلات خود را به مسیرهای ترکیه، عراق، عمان و پاکستان منتقل کرده، اما استفاده از این مسیرها زمان و هزینه حملونقل و تجارت را افزایش میدهد.
عراق در این وضعیت دو نقش دارد: از یکسو یکی از مسیرهای جایگزین تجارت ایران و دورزدن محدودیتهای امارات است؛ از سوی دیگر، با عرضه نفت تخفیفدار، برای ایران در بازار چین رقیب محسوب میشود. تخفیف نزدیک به ۳۰ دلار عراق میتواند پالایشگاههای چینی را بیش از پیش از نفت کمیاب و پرهزینه ایران دور کند.
دولت آمریکا از کاهش صادرات ایران بهعنوان نشانه موفقیت کارزار خود یاد میکند. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، نموداری از سقوط صادرات نفت و ارزش پول ایران را با تصویری شبیه فیلم «آروارهها» منتشر کرد. اما نتیجه سیاسی فشار هنوز مشخص نیست. به گفته حماد حسین، همهچیز به میزان درد اقتصادی بستگی دارد که حکومت ایران برای تحقق اهداف نظامی و ژئوپولیتیک خود حاضر است تحمل کند.
مقامهای خلیج فارس و تحلیلگران نشانهای نمیبینند که فشار فزاینده، تهران را به تسلیم در مذاکرات وادار کند. الی گرانمایه، کارشناس ایران در شورای روابط خارجی اروپا، میگوید این کارزار بر خانوارهای ایرانی تأثیر شدیدی خواهد گذاشت، اما شواهد موجود نشان میدهد حکومت احتمالاً مقاومت خواهد کرد.
مقامهای سعودی همچنین میگویند ایران ارسال سلاح، نیرو و اطلاعات برای حوثیهای یمن را افزایش داده است. این اقدام میتواند تهدید علیه کشتیرانی و زیرساختهای عربستان را تشدید و علاوه بر هرمز، عبور و مرور از یک گلوگاه دریایی دیگر را نیز با خطر مواجه کند. بنابراین فشار اقتصادی ممکن است بهجای تسلیم ایران، واکنش نظامی و منطقهای شدیدتری ایجاد کند.
1 867
آبراهامیان نابودی نیروی دریایی و هوایی ایران را دستاوردی محدود میداند، زیرا این نیروها از ابتدا قدرتمند نبودند و توان اصلی ایران بر موشکهای کوتاهبرد و میانبرد استوار بود. پهپادها ارزان و قابلتولید انبوهاند: هزینه هر پهپاد ممکن است چهار تا ده هزار دلار باشد، درحالیکه موشک آمریکایی مورد استفاده برای رهگیری آن حدود یک میلیون دلار هزینه دارد. این «نسبت مبادله» به سود ایران است و ذخایر آمریکا را فرسوده میکند.
جنگ همچنین نشان داد نیروهای ایران میتوانند پس از آسیبدیدن مرکز فرماندهی، اختیار را به فرماندهان محلی واگذار کنند. یگانهای مستقر در خلیج فارس پس از واردشدن خسارت به بوروکراسی تهران همچنان به عملیات پهپادی ادامه دادند.
راهبرد کنونی ایران چیست؟
تهران میخواهد بحران را طولانی کند و منتظر دولتی قابلاعتمادتر در واشنگتن بماند. ایران انتظار دارد اختلال در هرمز قیمت نفت، بنزین، گاز و کود شیمیایی را بالا نگه دارد و هزینه جنگ را به رأیدهندگان آمریکایی منتقل کند. ترامپ با وعده نزدیکبودن توافق یا تسلیم ایران بازارها را آرام میکند، اما اگر فعالان اقتصادی بفهمند بحران بهزودی پایان نمییابد، قیمتها ممکن است بهشدت افزایش یابند.
آیا ایران بهدنبال ساخت سلاح هستهای بوده است؟
آبراهامیان این ادعا را نمیپذیرد. او میگوید ایران تنها در دورهای کوتاه و در واکنش به ادعاهای آمریکا درباره سلاحهای کشتارجمعی صدام، امکان ساخت بمب را بررسی کرد. پس از حمله آمریکا و آشکارشدن نبود برنامه هستهای عراق، این بررسی متوقف شد.
به اعتقاد او، هدف تهران حفظ دانش و ظرفیت نهفته هستهای بود. ایران توافق اوباما و نظارت بینالمللی را پذیرفت، زیرا حق پژوهش و غنیسازی محدودش به رسمیت شناخته شد. پس از خروج ترامپ نیز مدتی به محدودیتها پایبند ماند و تنها پس از ناکامی اروپا در اجرای تعهدات، غنیسازی را به ۶۰ درصد رساند. مطالبه غرب و اسرائیل برای توقف کامل پژوهش هستهای، از نظر او مانع اصلی توافق است.
هرمز چه تغییری در راهبرد کلان ایران ایجاد میکند؟
آبراهامیان تنگه هرمز را اهرمی مفیدتر از سلاح هستهای میداند. جنگهای اخیر نشان دادهاند قدرت مؤثر ایران در خلیج فارس است، درحالیکه تهران در سوریه، لبنان و حمایت از حزبالله هزینههای زیادی پرداخت و دستاورد محدودی به دست آورد. او احتمال میدهد ایران از تمرکز بر مدیترانه به سوی خلیج فارس و اقیانوس هند بازگردد؛ مسیری شبیه سیاست محمدرضا شاه برای تبدیل ایران به قدرت مسلط خلیج فارس.
پیمان ۱۹۲۱ با روسیه چه اهمیتی دارد؟
آبراهامیان میگوید براساس پیمان ۱۹۲۱ ایران و شوروی، در صورت حمله یک قدرت ثالث به ایران، روسیه حق اعزام نیرو داشت. بخش مهمی از سیاست خارجی شوروی در قبال ایران بر همین پیمان استوار بود و این توافق نوعی چتر حمایتی در برابر غرب ایجاد میکرد.
او بحران نفت ۱۹۵۱ را نمونه میآورد: بریتانیا آماده حمله به جنوب ایران برای بازپسگیری نفت بود، اما احتمال مداخله شوروی براساس پیمان ۱۹۲۱ آن را بازداشت. روسیه اکنون در جنگ اوکراین گرفتار است؛ اما اگر این وضعیت تغییر کند، حمله خارجی به ایران میتواند زمینه مداخله روسیه را فراهم سازد.
آیا جنگ ادامه خواهد یافت و آمریکا میتواند عملیات زمینی انجام دهد؟
آبراهامیان احتمال ادامه یا تشدید جنگ را بالا میداند. اگر پایان بحران مستلزم پذیرش شکست از سوی ترامپ باشد، او ممکن است پس از انتخابات میاندورهای برای کسب یک پیروزی جنگ را گسترش دهد. در مقابل، ایران امیدوار است پیش از شکستن حکومتش، اراده سیاسی آمریکا و اقتصاد جهانی فرسوده شوند.
او نسبت به توان لجستیکی آمریکا برای کنترل خلیج فارس و هرمز تردید دارد و جغرافیای آن را با گالیپولی در جنگ جهانی اول مقایسه میکند. کشورهایی مانند هند، اندونزی، فیلیپین و میانمار به نفت خلیج فارس وابستهاند و افزایش نفت به ۱۲۰ یا ۱۳۰ دلار میتواند اقتصاد جهانی را متزلزل کند. بنزین پنجدلاری نیز مستقیماً به رأیدهندگان آمریکایی فشار وارد خواهد کرد.
جمعبندی آبراهامیان این است که جنگ برخلاف انتظار آمریکا و اسرائیل، ساختار جمهوری اسلامی را از میان نبرد و تا حدی به احیای مشروعیت آن کمک کرد. ایران با پهپادهای ارزان، ساختار نظامی غیرمتمرکز و اهرم هرمز میتواند بحران را طولانی و آمریکا را فرسوده کند. او این موقعیت را نه حاصل طراحی کامل تهران، بلکه نتیجه اشتباهات و سوءمحاسبات واشنگتن میداند.
1 867
نسبت مبادله
مصاحبهشونده: اروند آبراهامیان منبع: نیو لفت ریویو
تاریخ انتشار: ۵ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
آیا جنگ و فشار اقتصادی میتواند جمهوری اسلامی را سرنگون کند؟
آبراهامیان میگوید تحریمها فشار شدیدی بر طبقات پایین و متوسط وارد میکنند، اما معمولاً بهتنهایی موجب سقوط حکومتها نمیشوند. تحریمهای طولانی نتوانستند حکومت صدام حسین، قذافی یا بشار اسد را سرنگون کنند. سپاه نیز اگرچه نیرویی مناسب برای تصرف کشورهای همسایه نیست، برای کنترل شهرها و سرکوب اعتراضات توان و اراده کافی دارد.
جنگ چه اثری بر موقعیت داخلی حکومت گذاشته است؟
به گفته او، جمهوری اسلامی پیش از جنگ بخش بزرگی از مشروعیت خود را از دست داده و شاید تنها ۱۵ تا ۲۰ درصد جامعه از آن حمایت میکردند؛ اما مقاومت ایران در برابر یک قدرت بزرگ، حتی در میان بسیاری از مخالفان حکومت احساس غرور ایجاد کرده و به نظام «زندگی دوباره» داده است. آبراهامیان این وضعیت را با اتحاد شوروی مقایسه میکند که پس از قحطی و تصفیههای دهه ۱۹۳۰ مشروعیتش آسیب دیده بود، اما جنگ جهانی دوم برای چند نسل سرمایه سیاسی تازهای در اختیار آن گذاشت.
تصمیمگیری در ایران و آمریکا چه تفاوتی دارد؟
آبراهامیان جمهوری اسلامی را، با وجود رهبری روحانیون سنتگرا، نظامی بسیار نهادینهشده میداند. حذف رهبران نتوانست ساختارهای سیاسی، اداری و نظامی آن را از کار بیندازد و رقابتهای شخصی و جناحی نیز مانع همکاری رهبران برای حفظ جمهوری اسلامی نشده است.
او با اشاره به ماکس وبر میگوید وبر احتمالاً از مشاهده وضعیت کنونی شگفتزده میشد: آمریکا که باید نمونه یک دولت مدرن با بوروکراسی نهادینه باشد، به نوعی «سلطنت شخصی» تبدیل شده است که در آن ترامپ مانند سلطان شخصاً تصمیم میگیرد و از اطرافیان نزدیک خود مشورت میگیرد. در مقابل، جمهوری اسلامی که روحانیون قرونوسطایی آن را اداره میکنند، از ساختارهای نهادی مستحکمتری برخوردار نشان داده است.
به گفته او، گزارشهای نیویورکتایمز از آشفتگی تصمیمگیری در واشنگتن حکایت دارند. کاخ سفید فاقد گروه کارشناسی مؤثری بود که پیش از جنگ، هزینهها، خطرها، پیامدها و گزینههای جایگزین را در یادداشتی منظم بررسی کند. ترامپ شناختی از شخصیتها و جناحهای ایران نداشت و بیشتر به نتانیاهو گوش داد. معاون رئیسجمهور نیز باوجود مخالفت احتمالی با جنگ، استدلال و نفوذ کافی برای منصرفکردن ترامپ نداشت. آبراهامیان حتی تردید دارد که متخصص معتبری درباره ایران در کاخ سفید مورد توجه قرار گیرد.
چرا حذف رهبران ایران حکومت را سرنگون نکرد؟
اسرائیل انتظار داشت سه یا چهار روز بمباران و حذف رهبران، جمهوری اسلامی را سرنگون یا کشور را وارد جنگ داخلی کند؛ اما نهادهای حکومت باقی ماندند. آبراهامیان میگوید نحوه سازماندهی انتقال قدرت و مراسم تشییع علی خامنهای نشان داد نظام بیش از آنچه آمریکا و اسرائیل تصور میکردند، از انسجام نهادی برخوردار است.
آیا افزایش قیمتها و کاهش یارانهها حکومت را با بحران روبهرو نمیکند؟
آبراهامیان میگوید جمهوری اسلامی در سهمیهبندی و تأمین نیازهای اولیه تجربه دارد. دولت میرحسین موسوی در جنگ ایران و عراق توانست از کمبود گسترده مواد غذایی جلوگیری کند و جمهوری اسلامی نیز از سال ۱۹۷۹ بر خودکفایی در کالاهای پایه تأکید کرده است. فروش محدود نفت به چین، مسیرهای جایگزین و ناوگان بزرگ نفتکشها نیز بخشی از درآمد حکومت را حفظ میکند.
تجربه دوران مصدق چه ارتباطی با وضعیت کنونی دارد؟
آبراهامیان دو مقایسه با دوره محمد مصدق مطرح میکند. نخست، غرب تصور میکرد تحریم نفتی ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۳ اقتصاد ایران را فرو میپاشاند؛ اما اقتصاد آن زمان عمدتاً کشاورزی بود، برداشت محصولات مناسب بود و کشور بدون صادرات نفت نیز توانست از بحران کامل جلوگیری کند.
دوم، بسیاری از ایرانیان معتقد بودند اگر مصدق انعطاف بیشتری نشان دهد، اختلاف نفت حل میشود؛ اما به گفته آبراهامیان، آمریکا و بریتانیا خواهان مصالحه نبودند و کنترل نفت را میخواستند. امروز نیز بسیاری از مردم بهدلیل مخالفت با جمهوری اسلامی تصور میکنند آمریکا مشکلی با ایران ندارد و تنها سرسختی حکومت مانع توافق است. از نظر او، همین برداشت باعث میشود بخش بزرگی از جامعه به موضع مذاکرهجویانه پزشکیان نزدیکتر باشد.
آیا تندروهای ایران مخالف توافق هستند؟
آبراهامیان اختلاف میان تندروها و میانهروها را اغراقآمیز میداند. خمینی با وجود شعارهای ضدآمریکایی در ماجرای ایرانـکنترا عملگرایانه رفتار کرد و علی خامنهای نیز اجازه مذاکره و توافق داد. تندروهای کنونی نیز در صورت اعتماد به طرف مقابل آماده مصالحهاند. مسئله اصلی این است که ترامپ ممکن است توافقی را امضا و سپس آن را نقض کند.
در تفاهمنامه ۱۷ ژوئن، ایران باید ابتدا هرمز را باز میکرد و آمریکا سپس تحریمها را کاهش میداد و فروش نفت ایران را تسهیل میکرد. تهران نگران بود پس از واگذاری مهمترین اهرم خود، ترامپ تعهداتش را اجرا نکند یا خواستههای تازهای مطرح سازد. پزشکیان بیشتر متمایل به توافق بود، اما نمیتوانست دیگران را متقاعد کند که ترامپ قابلاعتماد است.
آیا اثر میهنپرستانه جنگ پایدار خواهد ماند؟
آبراهامیان جنگ ایران و عراق را نمونهای دوگانه میداند. جنگ تا زمان آزادسازی خرمشهر دفاعی تلقی میشد و موجب انسجام جامعه بود؛ اما ورود ایران به خاک عراق و شعار «جنگ تا پیروزی» به حکومت آسیب زد. شماری از فرماندهان ارتش استعفا دادند، زیرا معتقد بودند ادامه جنگ آمریکا را وارد منطقه میکند. بااینحال، سپاه و حلقه اطراف خمینی جنگ را فرصتی برای گسترش انقلاب میدیدند. تندروهای امروز برخلاف آن دوره بیشتر به دفاع از نظام و کشور میاندیشند.
مجتبی خامنهای چگونه تصمیم میگیرد و انتصابات او چه معنایی دارند؟
آبراهامیان معتقد است مجتبی خامنهای در حملهای که پدر و چند عضو خانوادهاش را کشت، بهشدت مجروح شد و به همین دلیل در انظار عمومی ظاهر نمیشود، اما از نظر ذهنی قادر به گرفتن تصمیمهای نهایی است. او این وضعیت را با مفهوم «امام غایب» مقایسه میکند که در آن سخنگویان از طرف رهبر سخن میگویند.
مجتبی خامنهای سالها رابط پدرش با نیروهای نظامی و امنیتی بود و روابط شخصی خود را در این نهادها ایجاد کرد. انتصابات اخیر بیش از آنکه بر تقسیمبندی تندرو و میانهرو استوار باشند، محصول اعتماد شخصیاند. منصوبان جدید عمدتاً از سپاه، روحانیت و طبقه سنتی بازار میآیند و از طریق روابط خانوادگی و ازدواج نیز به یکدیگر متصلاند.
اسرائیل چگونه رهبران ایران را شناسایی کرد و این موفقیت چه چیزی را نشان میدهد؟
آبراهامیان میگوید یافتن محل زندگی افراد الزاماً دشوار نیست و این موفقیت را نباید با شناخت عمیق اسرائیل از ایران اشتباه گرفت. اسرائیل اطلاعات دقیقی درباره اشخاص و محل حضورشان داشت، اما درک سیاسی آن از جامعه ایران ضعیف بود. پخش اعلامیههای عبری برای ترغیب یهودیان تهران به قیام و انتظار سقوط حکومت پس از چند روز بمباران را نمونههای این سوءبرداشت میداند.
آبراهامیان درباره احمدینژاد چه میگوید؟
به گفته او، اسرائیل محمود احمدینژاد را نامزد خود برای ایفای نقش پس از سرنگونی حکومت در نظر گرفته بود؛ انتخابی که آبراهامیان آن را بسیار عجیب میداند. از نظر او، رویکارآمدن دوباره احمدینژاد بهترین دستور برای آغاز جنگ داخلی بود و میتوانست به برنامه اسرائیل برای فروپاشی دولت ایران کمک کند.
او میگوید حکومت اکنون احمدینژاد را بهشدت تحت کنترل دارد و موقتاً از حضور او برای نشاندادن وحدت همه جناحها در برابر دشمن استفاده میکند. اما جمهوری اسلامی نمیتواند ارتباط او با اسرائیل برای سرنگونی نظام را نادیده بگیرد. با توجه به اختلافهای قدیمی احمدینژاد با سلسلهمراتب روحانیت در دوران ریاستجمهوری، آبراهامیان معتقد است «روزهای او به شماره افتاده است».
ترامپ از «رهبران جایگزین» ایران چه برداشتی داشت؟
آبراهامیان میگوید ترامپ احتمالاً نمیدانست چه کسی در ساختار ایران چه جایگاهی دارد. او شاید تصور کرده بود فردی مانند علی لاریجانی، که محافظهکاری سرسخت اما مذاکرهکننده با دولت اوباما بود، یکی از گزینههای اسرائیل برای دوران پس از حکومت است. آبراهامیان میگوید ترامپ اطلاعات پراکنده را کنار هم گذاشت و به نتیجهای نادرست رسید.
رضا پهلوی، مجاهدین خلق و دیگر مخالفان چه انتظاری از جنگ داشتند؟
به گفته آبراهامیان، بسیاری از مردم تصور میکردند ترامپ واقعاً بهدلیل کشتهشدن معترضان وارد جنگ شده و قصد دارد آنان را از حکومت نجات دهد. سلطنتطلبان انتظار داشتند رضا پهلوی پس از سقوط جمهوری اسلامی به قدرت بازگردانده شود و مجاهدین خلق نیز خود را یکی از گزینههای جانشینی میدانستند. اما هر دو جریان خیلی زود دریافتند که برنامه اسرائیل با انتظارات آنها متفاوت است.
آیا هدف اسرائیل تغییر حکومت بود یا تجزیه ایران؟
آبراهامیان معتقد است هدف واقعی اسرائیل احتمالاً نه صرفاً تغییر حکومت، بلکه فروپاشاندن دولت ایران در امتداد شکافهای قومی بود؛ مشابه آنچه در عراق، سوریه و لیبی اتفاق افتاد. از نگاه او، احمدینژاد میتوانست با ایجاد درگیری داخلی به تحقق این هدف کمک کند.
این احتمال به استدلال کسانی در ایران قوت میبخشد که جنگ را نبردی برای بقای کشور میدانند؛ زیرا به اعتقاد آنان، دشمنان تنها خواهان حذف جمهوری اسلامی نیستند، بلکه میخواهند خود ایران را تجزیه کنند. آبراهامیان ابراز تعجب میکند که حکومت ایران از این استدلال بیشتر استفاده نکرده است.
عملکرد نظامی ایران چگونه بوده است؟
1 867
اکنون بهنظر میرسد، طرفین بهدنبال یک تعلیق شرایط- دستکم طی دو ماه آینده- تا برگزاری انتخابات کنگره آمریکا هستند؛ از یکسو ترامپ بهدنبال اجرای تله نمدمالی برای ایران است تا با تشدید تدریجی فشارهای اقتصادی، امکان تداوم شرایط در درازمدت را از نظام جمهوری اسلامی سلب کرده و عملاً پس از انتخابات آبان ماه کنگره آمریکا و با فرض اینکه ایران با اوجگیری بحران انرژی در ایام سرد سال، با سه چالش قطع گاز و برق و بنزین، چالش تورم سهرقمی بهخصوص در مواد خوراکی و چالش کاهش ارزش پول ملی و رسیدن به دلار ۳۰۰ هزار تومانی مواجه خواهد شد و عملاً ناگزیر خواهد بود بدون دریافت بخشی از امتیازات توافق اسلامآباد به آن بازگردد.
البته طراحی اسرائیل فراتر از سناریوی آمریکاست و پیشبینی میکند با وخامت وضعیت اقتصادی کشور در سه ماه آینده شاهد آغاز موج جدیدی از اعتراضات خیابانی خواهیم بود و عملاً اعتراضات دی ماه سال گذشته که با دلار ۱۳۰ هزار تومانی آغاز شد با رسیدن قیمت دلار به دوبرابر این رقم تکرار میشود و در این شرایط نظام جمهوری اسلامی امکان مقابله همزمان با فشارهای داخلی و خارجی را نخواهد داشت و پروژه فروپاشی را در اواخر سال میلادی فعلی دنبال میکند.
اما در این سو، نظام جمهوری اسلامی مسیرهای موازی را دنبال میکند: از یکسو رئیسجمهور و وزیر امور خارجه و حتی رئیس مجلس از توافق اسلامآباد دفاع و آن را یک پیروزی مهم دیپلماتیک برای نظام قلمداد میکنند و خواهان بازگشت طرفین به تعهدات خود در توافق اسلامآباد هستند که البته در این مسیر باید تکلیف تفسیرهای متفاوت از ماده پنجم توافق اسلامآباد در مورد مدیریت تنگه هرمز مشخص شود که توافق دوجانبه با عمان میتواند گامی در این مسیر باشد.
اما مسیر دیگری که توسط جریان انقلابی -بهخصوص در صداوسیما- دنبال میشود، مسیر ایستادگی سخت است که بر سه عنصر بستن کامل تنگه هرمز، گرفتن انتقام و برخورد با پایگاههای آمریکا در کشورهای منطقه تأکید دارد. در این مسیر پیشبینی میشود، قیمت نفت در ماههای آینده از رکورد ۱۲۰ دلاری در جنگ ۴۰ روزه عبور کند و موجب شکست جمهوریخواهان در انتخابات کنگره و سنا سپس کاهش اختیارات قانونی ترامپ توسط مجلسین آمریکا و حتی استیضاح او شده که موجب تزلزل در دشمن خواهد شد.
اما بررسی اینکه کدام یک از این پیشبینیها احتمال وقوع بیشتری دارد برای سرنوشت ایران تعیینکننده است.
برآوردهای خوشبینانه و دستبالا از وضعیت داخلی و بدبینانه و دستپایین برای وضعیت آمریکا اگرچه در موضوعات تبلیغاتی و روحیهساز برای مردم حاضر در خیابان و افکار عمومی حامی نظام میباشد اما اگر با واقعیت تطبیق پیدا نکند، موجب میشود که با خطای محاسباتی مواجه شویم و عملاً در تله نمدمالی ترامپ بیفتیم.
تحلیل مواضع اخیر ترامپ که نشان میدهد در پی بهانهجویی برای عبور از توافق اسلامآباد و لغو امتیازات مهمی است که در این توافقنامه به ایران داده بر اهمیت بازگشت به توافق و سلب هرگونه فضا برای سوءاستفاده آمریکا از عدم پایبندی به تعهدات توسط ایران تأکید دارد.
https://saazandegi.ir/تله-نمدمالی-ترامپ/
1 867
آخرین بخش گفتوگو به ترکیه و سوریه اختصاص دارد. هیمن حمله اخیر اسرائیل در استان ادلب را بیان عملی یک خط قرمز میداند: اسرائیل ممکن است حضور پایگاههای معمولی ترکیه در سوریه را تحمل کند، اما استقرار پایگاه هوایی، سامانههای هشدار زودهنگام یا قابلیتهای برتری هوایی ترکیه را نخواهد پذیرفت؛ زیرا چنین تجهیزاتی آزادی عملیات هوایی اسرائیل در سوریه و دیگر نقاط خاورمیانه را محدود میکند. این همان سیاستی است که اسرائیل پیشتر در برابر تلاش ایران برای استقرار زیرساختهای راهبردی در سوریه دنبال میکرد.
هیمن معتقد است ترکیه پس از جنگ ایران، اسرائیل و آمریکا در حال گسترش نفوذ خود در سوریه، قطر، خلیج فارس، سومالی و دریای سرخ است و از جریانهای نزدیک به اخوانالمسلمین حمایت میکند. او پیوستن ترکیه به همکاری دفاعی عربستان و پاکستان و تلاش برای جذب مصر را نیز بخشی از شکلگیری آرایش قدرت تازهای میداند که از نگاه اسرائیل ممکن است به «حلقه آتش» جدیدی شباهت پیدا کند.
باوجوداین، هیمن هشدار میدهد که معرفی ترکیه بهعنوان «ایران جدید» و تبدیل آن به دشمن رسمی، اشتباهی راهبردی و جبرانناپذیر خواهد بود. ترکیه عضو ناتو، دارای روابط دیپلماتیک با اسرائیل، متقاضی نزدیکی به اروپا و برخوردار از بزرگترین ارتش متعارف منطقه است. واشنگتن و شخص ترامپ نیز بر رجب طیب اردوغان نفوذ دارند. بنابراین اسرائیل باید ترکیه را یک رقیب و چالش جدی بداند، آمادگی امنیتی خود را حفظ کند و از اهرمهای دیپلماتیک استفاده کند، اما از ایجاد یک پیشگویی خودمحققشونده بپرهیزد؛ زیرا اقدامات متقابل دو طرف میتواند سرانجام آنان را واقعاً به دشمن تبدیل کند.
دایان و هیمن همچنین احتمال میدهند برجستهکردن «تهدید ترکیه» برای دولت نتانیاهو کارکرد انتخاباتی داشته باشد: این روایت میتواند افکار عمومی را از حماس، شکست هفتم اکتبر، مسئله فلسطین و حتی ایران به تهدید امنیتی تازهای منتقل کند و امنیت را همچنان در مرکز مبارزات انتخاباتی نگه دارد.
