ch
Feedback
Iran 2026

Iran 2026

前往频道在 Telegram

تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات

显示更多
1 505
订阅者
-224 小时
+117
+4230
帖子存档
# خلاصه مصاحبه جی‌دی ونس درباره توافق ایران، جنگ، اسرائیل و آینده جمهوری اسلامی جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در گفت‌وگویی مفصل با راس داوتات از توافق جدید میان آمریکا و ایران دفاع می‌کند و آن را مهم‌ترین دستاورد سیاست خارجی دولت ترامپ در خاورمیانه می‌داند. @irananalyses ## توافق جدید چه تفاوتی با برجام دارد؟ ونس معتقد است بزرگ‌ترین تفاوت میان توافق جدید و برجام ۲۰۱۵ در شرایطی است که دو توافق در آن شکل گرفته‌اند. به گفته او، دولت اوباما با ایرانِ قدرتمند مذاکره کرد؛ ایرانی که برنامه هسته‌ای پیشرفته، اقتصاد نسبتاً باثبات و توان نظامی منطقه‌ای قابل توجهی داشت. اما دولت ترامپ اکنون با ایرانی مذاکره می‌کند که به گفته او در ضعیف‌ترین موقعیت خود طی دهه‌های اخیر قرار گرفته است. او تأکید می‌کند که برخلاف برجام، توافق جدید اجازه حفظ ذخایر اورانیوم غنی‌شده را نمی‌دهد و جمهوری اسلامی پذیرفته است که ذخایر اورانیوم با غنای بالا را نابود کند. ونس این موضوع را مهم‌ترین تفاوت میان دو توافق می‌داند و می‌گوید هدف تنها محدود کردن برنامه هسته‌ای نیست، بلکه از بین بردن زیرساخت لازم برای بازگشت سریع ایران به مسیر ساخت سلاح هسته‌ای است. ## چه چیزی در جمهوری اسلامی تغییر کرده است؟ به باور ونس، مهم‌ترین تحول نه در متن توافق بلکه در رفتار و محاسبات جمهوری اسلامی رخ داده است. او می‌گوید تا چند ماه قبل حتی برقراری گفت‌وگویی عادی با ایران بسیار دشوار بود و مقام‌های ایرانی حاضر نبودند به شکل روشن درباره خواسته‌ها، امتیازها و خطوط قرمز خود مذاکره کنند. اما اکنون، به گفته او، جمهوری اسلامی مانند یک دولت عادی وارد مذاکره شده و درباره موضوعات مشخص چانه‌زنی می‌کند. ونس معتقد است بخشی از حاکمیت ایران به این نتیجه رسیده که سیاست ۴۷ ساله تقابل با آمریکا نتایج مطلوبی به همراه نداشته است. او می‌گوید نشانه‌هایی وجود دارد که هم عملگرایان و هم بخشی از تندروها به این جمع‌بندی رسیده‌اند که ادامه مسیر گذشته هزینه‌های بسیار سنگینی برای ایران ایجاد کرده است. با این حال او تأکید می‌کند که این تحول هنوز باید در عمل اثبات شود و آمریکا صرفاً به وعده‌های تهران اعتماد نخواهد کرد. ## شکاف‌ها و اختلافات درون نظام ایران ونس در بخش دیگری از مصاحبه به وجود اختلافات و پیچیدگی‌های درون ساختار جمهوری اسلامی اشاره می‌کند. او توضیح می‌دهد که حتی در روزهای نخست توافق نیز ابهام‌هایی در داخل ایران درباره زمان اجرایی شدن توافق وجود داشت و همه بخش‌های نظام در یک سطح از اطلاع و هماهنگی قرار نداشتند. به گفته او، بخشی از مشکلات ناشی از ساختار پیچیده تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی و بخشی دیگر ناشی از اختلاف دیدگاه میان بازیگران مختلف درون حکومت است. با این حال، ونس معتقد است شکاف‌هایی که چند ماه قبل میان جریان‌های مختلف حاکمیت بسیار عمیق بود، اکنون تا حدی کاهش یافته و نوعی اجماع نسبی برای خروج از بحران شکل گرفته است. --- ## ارزیابی ونس از وضعیت کنونی ایران ونس بارها تأکید می‌کند که ایران امروز در موقعیتی کاملاً متفاوت نسبت به سال‌های گذشته قرار دارد. به گفته او: * بخش عمده توان هسته‌ای ایران نابود شده است. * تأسیسات اصلی غنی‌سازی آسیب جدی دیده‌اند. * توان نظامی متعارف جمهوری اسلامی به شدت تضعیف شده است. * اقتصاد کشور همچنان تحت فشار قرار دارد. او می‌گوید حتی اگر ایران تصمیم بگیرد تمام توان خود را صرف بازسازی برنامه هسته‌ای کند، بدون دسترسی به منابع مالی گسترده سال‌ها زمان نیاز خواهد داشت تا به نقطه قبلی بازگردد. ## نگاه کشورهای عربی به توافق یکی از استدلال‌های اصلی ونس حمایت کشورهای عرب حوزه خلیج فارس از توافق است. او یادآوری می‌کند که عربستان سعودی، امارات، قطر، بحرین و دیگر کشورهای عربی در زمان برجام از آن توافق ناراضی بودند و معتقد بودند که آمریکا در حال امتیاز دادن به ایران است. اما اکنون همین کشورها از توافق جدید استقبال می‌کنند. ونس می‌گوید رهبران عرب منطقه معتقدند برای نخستین بار نشانه‌هایی واقعی از تغییر رفتار ایران مشاهده می‌شود و همین مسئله باعث خوش‌بینی آنها شده است. ## اختلاف با اسرائیل بر سر توافق ونس می‌پذیرد که بخش‌هایی از جامعه و نظام سیاسی اسرائیل نسبت به توافق بدبین هستند. او می‌گوید برخی جریان‌های سیاسی اسرائیل تصور می‌کنند ایران بدون تغییر رفتار خود به منافع اقتصادی دست خواهد یافت، اما این برداشت را نادرست می‌داند. از نگاه او، آمریکا همچنان کنترل کامل روند رفع تحریم‌ها را در اختیار دارد و هرگونه امتیاز اقتصادی مشروط به اجرای تعهدات ایران خواهد بود. ونس همچنین تأکید می‌کند که در برخی موضوعات میان منافع آمریکا و دیدگاه بخشی از سیاستمداران اسرائیلی اختلاف وجود دارد و دولت ترامپ در نهایت بر اساس منافع آمریکا تصمیم می‌گیرد.

این مصاحبه با شیمون ریکلین، از چهره‌های شناخته‌شده جریان راست‌گرای اسرائیل، مجری شبکه کانال ۱۴ و از متحدان سیاسی و رسانه‌ای قدیمی بنیامین نتانیاهو انجام شده است. ریکلین که سابقه فعالیت در جنبش شهرک‌سازی اسرائیل را نیز دارد، در این گفت‌وگو به شدت از توافق جدید میان آمریکا و ایران انتقاد می‌کند و آن را «تسلیم کامل» در برابر جمهوری اسلامی می‌خواند @irananalyses . او می‌گوید اگر قرار بود نتیجه جنگ چنین توافقی باشد، اساساً نباید جنگ آغاز می‌شد. به اعتقاد او، ترامپ پس از همراهی با اسرائیل در آغاز جنگ، اکنون تقریباً تمام خواسته‌های ایران را پذیرفته است. . ریکلین ادعا می‌کند که اسرائیل برنامه‌ای فراتر از حمله به تأسیسات هسته‌ای و موشکی ایران داشت و هدف نهایی، ایجاد شرایط برای سقوط جمهوری اسلامی بود. او به نقل از مقام‌های ارشد امنیتی اسرائیل می‌گوید احتمال موفقیت این طرح بین ۷۰ تا ۸۰ درصد ارزیابی شده بود. به گفته او، قرار بود گروه‌های مسلح مخالف جمهوری اسلامی، از جمله برخی نیروهای کردی و گروه‌های مستقر در عراق، وارد عمل شوند و اسرائیل نیز از آنها حمایت تسلیحاتی کند. اما به ادعای ریکلین، دونالد ترامپ تحت فشار رجب طیب اردوغان مانع اجرای این بخش از طرح شد و در نتیجه فرصت تغییر حکومت در ایران از بین رفت. . ریکلین معتقد است که جمهوری اسلامی در روزهای نخست جنگ در وضعیت شوک قرار داشت، اطلاعات اسرائیل نفوذ گسترده‌ای در داخل ایران داشت و شرایط برای وارد کردن ضربه نهایی فراهم شده بود، اما این فرصت از دست رفت. در بخش دیگری از مصاحبه، او استدلال می‌کند که نگرانی درباره اقتصاد جهانی و قیمت نفت نباید مانع ادامه فشار بر ایران می‌شد. ریکلین می‌گوید اگر جمهوری اسلامی واقعاً تهدیدی در سطح آلمان نازی تلقی می‌شود، نباید صرفاً به دلیل هزینه‌های اقتصادی از مقابله با آن عقب‌نشینی کرد. . ریکلین می‌گوید در گذشته از انتخاب ترامپ حمایت می‌کرد و معتقد بود او بهترین رئیس‌جمهور آمریکا برای اسرائیل است. او از کمک‌های نظامی و حمایت‌های سیاسی ترامپ در سال‌های گذشته تمجید می‌کند، اما می‌گوید اکنون احساس می‌کند ترامپ ناگهان اسرائیل را رها کرده و در حال اعطای امتیاز به جمهوری اسلامی است. او حتی معتقد است این توافق در برخی جنبه‌ها برای ایران مطلوب‌تر از توافق هسته‌ای دوران باراک اوباما است. در بخشی از مصاحبه، زمانی که خبرنگار به رفتار غیرقابل پیش‌بینی ترامپ اشاره می‌کند، ریکلین با لحنی طنزآمیز می‌گوید ترامپ متولد خرداد (برج جوزا) است و افراد خردادی گاهی نظرشان را تغییر می‌دهند. سپس اضافه می‌کند که خودش نیز متولد خرداد است، اما نه به شکلی که با دوستانش چنین رفتاری کند. او می‌گوید هنوز نمی‌داند چه عاملی باعث این تغییر ناگهانی موضع ترامپ شده است. ریکلین همچنین می‌گوید بنیامین نتانیاهو نیز از این توافق شوکه شده است. به گفته او، در تمام سال‌هایی که نتانیاهو را می‌شناسد، هرگز او را تا این اندازه غافلگیر ندیده است. او معتقد است یکی از مهم‌ترین محورهای کارزار انتخاباتی نتانیاهو قرار بود رابطه نزدیک او با ترامپ باشد، اما اکنون این موضوع به یک چالش سیاسی برای نخست‌وزیر اسرائیل تبدیل شده است. https://www.newyorker.com/news/q-and-a/the-israeli-ultra-hawks-who-feel-betrayed-by-trumps-iran-deal

در مصاحبه‌ای با دیوید رمنیک، سردبیر نیویورکر، هیلاری کلینتون بخش قابل توجهی از صحبت‌های خود را به جنگ اخیر با ایران، سیاست دولت ترامپ و این پرسش اختصاص می‌دهد که آیا حمله نظامی می‌توانست به تضعیف یا سقوط جمهوری اسلامی منجر شود. او در این گفت‌وگو بسیاری از فرضیات مطرح‌شده از سوی حامیان جنگ را زیر سؤال می‌برد و استدلال می‌کند که درک آنان از ساختار قدرت در ایران با واقعیت‌های موجود همخوانی نداشته است. @irananalyses کلینتون معتقد است نتیجه نهایی جنگ برخلاف انتظارات کاخ سفید و برخی حامیان اسرائیل بوده است. او به صراحت می‌گوید: «آمریکا ضعیف‌تر از این جنگ خارج شده و ایران قوی‌تر.» از نگاه او، ایالات متحده وارد درگیری شد بدون آنکه یک راهبرد سیاسی و دیپلماتیک روشن برای روز بعد از جنگ داشته باشد و در نهایت نیز به دستاوردی نرسید که هزینه‌های جنگ را توجیه کند. در مقابل، جمهوری اسلامی نه‌تنها سقوط نکرد، بلکه توانست ساختار قدرت خود را حفظ کند و از بحران عبور کند. او در توضیح این ارزیابی به تجربه دولت اوباما در مذاکرات هسته‌ای اشاره می‌کند. به گفته کلینتون، مذاکرات با ایران حاصل سال‌ها کار دیپلماتیک، اجماع‌سازی بین‌المللی، تحریم‌های شورای امنیت، گفت‌وگوهای محرمانه از طریق عمان و حضور کارشناسان فنی و مذاکره‌کنندگان حرفه‌ای بود. او این رویکرد را با عملکرد دولت ترامپ مقایسه کرده و می‌گوید رسیدن به توافق یا تغییر رفتار ایران نیازمند شناخت عمیق از ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی است، نه صرفاً تکیه بر فشار نظامی. کلینتون همچنین می‌گوید بنیامین نتانیاهو سال‌ها از دولت‌های مختلف آمریکا خواسته بود که علیه ایران اقدام نظامی کنند. به گفته او، نتانیاهو بر این باور بود که وارد کردن ضربه‌ای قاطع به جمهوری اسلامی می‌تواند به تضعیف یا حتی سقوط نظام منجر شود و زمینه را برای تغییرات داخلی در ایران فراهم کند. اما کلینتون تأکید می‌کند که این هرگز ارزیابی دولت او نبوده است. او جمهوری اسلامی را یک «رژیم تئوکراتیک و بی‌رحم» توصیف می‌کند که در بالاترین سطوح رهبری خود دارای باورهای ایدئولوژیک عمیقی نسبت به تقابل با آمریکا، اسرائیل و غرب است. به گفته کلینتون، یکی از اشتباهات حامیان جنگ این بود که تصور می‌کردند حکومت ایران در برابر فشار نظامی یا اعتراضات مردمی رفتاری مشابه حکومت شاه در سال ۱۳۵۷ خواهد داشت. اما از نگاه او، جمهوری اسلامی از سرنوشت شاه درس گرفته و بارها نشان داده که برای حفظ قدرت حاضر است از خشونت گسترده استفاده کند. او تصریح می‌کند که رژیمی که آماده کشتن هزاران یا حتی ده‌ها هزار نفر از شهروندان خود باشد، صرفاً با فشار خارجی یا اعتراضات خیابانی سقوط نخواهد کرد. . او می‌گوید در تمامی ارزیابی‌های دولت اوباما این سؤال مطرح بود که اگر حکومت ایران تضعیف یا سرنگون شود، چه نیرویی قرار است قدرت را در دست بگیرد. به گفته او، هیچ نشانه‌ای از وجود یک اپوزیسیون مسلح، سازمان‌یافته و آماده برای رقابت بر سر قدرت وجود نداشت. همچنین هیچ شکاف تعیین‌کننده‌ای در ساختار سیاسی، امنیتی یا نظامی جمهوری اسلامی مشاهده نمی‌شد که بتواند به فروپاشی نظام منجر شود. از نگاه کلینتون، صرف نارضایتی عمومی برای تغییر رژیم کافی نیست و در نبود یک نیروی جایگزین سازمان‌یافته، فرضیه سقوط جمهوری اسلامی پس از حمله نظامی واقع‌بینانه نبود. کلینتون در نهایت نتیجه می‌گیرد که فرض اصلی حامیان جنگ، یعنی اینکه تضعیف توان نظامی ایران به سرعت به قیام مردمی و سقوط حکومت منجر خواهد شد، بر پایه ارزیابی نادرستی از واقعیت‌های سیاسی ایران بنا شده بود. به باور او، جنگ نه به تغییر رژیم انجامید و نه به تغییر اساسی رفتار جمهوری اسلامی. در عوض، ایران توانست از بحران عبور کند و موقعیت خود را حفظ کند، در حالی که آمریکا به بسیاری از اهدافی که برای جنگ مطرح شده بود دست نیافت. به همین دلیل او معتقد است که در پایان این بحران، ایران در موقعیتی قوی‌تر و آمریکا در موقعیتی ضعیف‌تر از قبل قرار گرفته است. https://www.newyorker.com/news/the-new-yorker-interview/hillary-rodham-clinton-slams-joe-bidens-terrible-mistake-and-more

کوک معتقد است کشورهای عربی خلیج فارس اگرچه از کاهش فوری خطر جنگ استقبال می‌کنند، اما در بلندمدت نسبت به نتایج توافق نگران هستند. او می‌گوید جنگ اخیر نشان داد که ایران می‌تواند مستقیماً منافع کشورهای عربی منطقه را هدف قرار دهد و در عین حال توافق جدید احتمال کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه را مطرح کرده است. به اعتقاد او، شرایط توافق به گونه‌ای تنظیم شده که ایران همچنان قادر خواهد بود نفت صادر کند، بخشی از فعالیت‌های هسته‌ای خود را ادامه دهد و شبکه نیروهای نیابتی خود را حفظ کند. کوک همچنین هشدار می‌دهد که مسئله تنگه هرمز هنوز حل نشده است. به گفته او، ایران اعلام کرده پس از پایان دوره ۶۰ روزه قصد دارد برای عبور کشتی‌ها عوارض دریافت کند. این وضعیت می‌تواند کشورهای عربی را به سمت توافق‌های عدم تعرض با ایران سوق دهد، زیرا برخی از آنها مانند قطر، بحرین و کویت مسیر جایگزین مناسبی برای صادرات انرژی ندارند و ناچار خواهند شد با واقعیت جدید کنار بیایند. از دید او، یکی از نتایج ناخواسته جنگ این بوده که ایران در پایان مذاکرات در موقعیتی بهتر از آغاز آن قرار گرفته است. ### جمع‌بندی اگرچه هر یک از این کارشناسان از زاویه‌ای متفاوت به توافق نگاه می‌کنند، اما تصویر کلی آنها مشابه است: ایران نه‌تنها از جنگ و فشارهای اخیر فرو نپاشیده، بلکه توانسته بخشی از اهداف خود را در مذاکرات وارد کند، از انزوای کامل خارج شود و در موضوعاتی مانند تنگه هرمز، لبنان و تحریم‌ها دست بالاتری نسبت به گذشته به دست آورد. در مقابل، آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی هنوز مطمئن نیستند که این توافق در نهایت به صلحی پایدار منجر خواهد شد یا صرفاً وقفه‌ای موقت پیش از دور بعدی رقابت و تنش در منطقه است. https://www.cfr.org/articles/trumps-iran-deal-reopens-the-strait-much-remains-to-be-done

چهار تن از کارشناسان ارشد شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) توافق اخیر میان ایران و آمریکا را بررسی کرده‌اند. اگرچه دیدگاه‌های آنان متفاوت است، اما تقریباً همه در یک نکته اشتراک دارند: توافق فعلی بیشتر یک آتش‌بس و چارچوبی برای مذاکرات آینده است تا یک توافق جامع و پایدار. بسیاری از مسائل اصلی از جمله برنامه هسته‌ای ایران، تحریم‌ها، آینده تنگه هرمز، نقش نیروهای نیابتی و وضعیت لبنان همچنان حل‌نشده باقی مانده‌اند. @irananalyses ری تاکیه (Ray Takeyh) پژوهشگر ارشد خاورمیانه در CFR، متخصص ایران و سیاست خارجی آمریکا، و از شناخته‌شده‌ترین تحلیلگران جمهوری اسلامی در واشنگتن. تاکیه معتقد است توافق بیش از آنکه بازتاب‌دهنده اولویت‌های آمریکا باشد، منعکس‌کننده خواسته‌ها و اولویت‌های ایران است. به گفته او، در حالی که موضوع اصلی آمریکا و اسرائیل یعنی برنامه هسته‌ای ایران به آینده موکول شده، مسئله لبنان و محدود کردن اقدامات اسرائیل وارد متن توافق شده است. از نگاه او، این نشان می‌دهد که تهران تا حد زیادی موفق شده دستورکار مذاکرات را تعیین کند. او تأکید می‌کند که ایران از هم‌اکنون اعلام کرده حاضر نیست ذخایر اورانیوم با غنای بالا را از کشور خارج کند و همچنین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را داوری بی‌طرف نمی‌داند. به اعتقاد تاکیه، اگر این مواضع ادامه پیدا کند، هر توافق هسته‌ای آینده با مشکل جدی راستی‌آزمایی مواجه خواهد شد. او همچنین معتقد است جمهوری اسلامی همچنان در پی «درآمدزایی از جغرافیا» است؛ یعنی استفاده از موقعیت راهبردی خود در خلیج فارس و تنگه هرمز برای کسب درآمد و نفوذ سیاسی. به گفته او، این درآمدزایی می‌تواند از طریق دریافت عوارض عبور کشتی‌ها یا ایجاد شرایطی باشد که کشورهای عربی خلیج فارس برای امنیت خود ناچار به پرداخت هزینه شوند. تاکیه در پایان با لحنی معنادار می‌نویسد: «دلیلی دارد که به آن خلیج فارس می‌گویند.» الیوت آبرامز (Elliott Abrams) نماینده ویژه دولت اول ترامپ در امور ایران، معاون پیشین مشاور امنیت ملی آمریکا و از چهره‌های شناخته‌شده جریان محافظه‌کار و حامی اسرائیل در سیاست خارجی آمریکا. آبرامز معتقد است اسرائیل این توافق را یک توافق نگران‌کننده می‌بیند. از دید او، ایران همچنان قادر خواهد بود بخشی از برنامه غنی‌سازی خود را حفظ کند، توافق درباره برنامه موشکی سکوت کرده و میلیاردها دلار منابع مالی و دارایی‌های بلوکه‌شده در اختیار تهران قرار خواهد گرفت. او هشدار می‌دهد که این منابع می‌تواند به تقویت حزب‌الله، حماس، حوثی‌ها و دیگر گروه‌های همسو با ایران منجر شود. اما نگرانی اصلی آبرامز فراتر از موضوع هسته‌ای است. او معتقد است دولت ترامپ به تدریج از سیاست فشار بر جمهوری اسلامی فاصله گرفته و اکنون به دنبال همکاری و معامله با آن است. به گفته او، در حالی که ترامپ از دولت اسرائیل به دلیل اقداماتش در لبنان انتقاد می‌کند، هم‌زمان با لحنی دوستانه‌تر درباره جمهوری اسلامی سخن می‌گوید. آبرامز این تغییر رویکرد را نشانه‌ای از پذیرش و مشروعیت‌بخشی بیشتر به حکومت ایران می‌داند. او همچنین به گزارش‌هایی اشاره می‌کند که بر اساس آنها آمریکا ممکن است متعهد شود در امور داخلی ایران دخالت نکند؛ موضوعی که از نظر او به معنای پایان حمایت واشنگتن از نیروهای دموکراسی‌خواه و مخالفان جمهوری اسلامی است. آبرامز این وضعیت را با دوران جنگ سرد مقایسه کرده و معتقد است آمریکا در حال کنار گذاشتن همان سیاستی است که زمانی از مخالفان اتحاد شوروی حمایت می‌کرد. الیزا ایورز (Elisa Ewers) پژوهشگر ارشد خاورمیانه در CFR و متخصص امنیت منطقه‌ای، سیاست آمریکا در خاورمیانه و روابط لبنان، اسرائیل و ایران. ایورز معتقد است بزرگ‌ترین تهدید برای موفقیت توافق نه تهران و نه واشنگتن، بلکه لبنان است. او می‌گوید ایران موفق شده مسئله حزب‌الله و لبنان را وارد مذاکرات کند و به این ترتیب برای مهم‌ترین متحد منطقه‌ای خود زمان بخرد. در مقابل، وضعیت حضور نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان همچنان مبهم است و درگیری‌های پراکنده میان حزب‌الله و اسرائیل ادامه دارد. از نگاه او، دولت لبنان اکنون با مأموریتی تقریباً غیرممکن روبه‌رو است: هم باید حزب‌الله را مهار و خلع سلاح کند، هم با حضور اسرائیل در جنوب کشور کنار بیاید و هم روند بازسازی و ثبات سیاسی را حفظ کند. او نتیجه می‌گیرد که اگر توافق در نهایت شکست بخورد، احتمالاً لبنان نخستین جایی خواهد بود که این شکست خود را نشان می‌دهد. استیون کوک (Steven A. Cook) پژوهشگر ارشد خاورمیانه و آفریقا در CFR و از برجسته‌ترین تحلیلگران سیاست آمریکا در جهان عرب و خلیج فارس.

نیت سوانسون، مدیر سابق پرونده ایران در شورای امنیت ملی آمریکا و عضو پیشین تیم مذاکره‌کننده دولت ترامپ، در مقاله خود استدلال می‌کند که برخلاف برداشت رایج در واشنگتن و تل‌آویو، ایران نه‌تنها در جنگ اخیر شکست نخورد، بلکه توانست با یک دستاورد راهبردی مهم از جنگ خارج شود. به باور او، مهم‌ترین نتیجه جنگ برای جمهوری اسلامی نه حفظ برنامه هسته‌ای یا توان نظامی، بلکه تثبیت نقش تنگه هرمز به عنوان یک ابزار بازدارندگی بی‌سابقه بود. اکنون همه بازیگران بین‌المللی می‌دانند که هرگونه حمله گسترده به ایران می‌تواند با بسته شدن تنگه هرمز و ایجاد بحران در بازار جهانی انرژی همراه شود؛ موضوعی که هزینه جنگ علیه ایران را به شکل قابل توجهی افزایش داده است. سوانسون معتقد است که دولت ترامپ در عمل نتوانست به اهداف اصلی خود دست یابد. به گفته او، ایران با وجود فشارهای شدید نظامی و اقتصادی همچنان پابرجا مانده و حتی در مذاکرات پس از جنگ نیز امتیازات مهمی به دست آورده است. با این حال، نویسنده هشدار می‌دهد که تهران ممکن است اکنون در آستانه یک اشتباه راهبردی قرار داشته باشد. از نگاه او، برخی مقام‌های ایرانی تصور می‌کنند که می‌توانند از موقعیت جدید خود برای اعمال کنترل بیشتر بر تنگه هرمز، دریافت عوارض از کشتی‌ها و تبدیل این آبراه به منبع درآمد و نفوذ سیاسی استفاده کنند. او استدلال می‌کند که چنین اقدامی در نهایت به ضرر ایران خواهد بود، زیرا کشورهای منطقه و قدرت‌های جهانی را به سمت ایجاد مسیرهای جایگزین انرژی سوق می‌دهد و در بلندمدت ارزش راهبردی تنگه هرمز را کاهش می‌دهد. به باور نویسنده، قدرت واقعی ایران در این نیست که تنگه هرمز را ببندد یا از آن درآمد کسب کند، بلکه در این است که همه بدانند ایران در صورت ضرورت قادر به انجام چنین کاری است. او تأکید می‌کند که بازدارندگی زمانی مؤثر است که به صورت یک تهدید معتبر باقی بماند، نه اینکه به طور مداوم مورد استفاده قرار گیرد. اگر تهران بخواهد از این اهرم برای فشار اقتصادی یا مجازات رقبای خود استفاده کند، ممکن است بهانه لازم را در اختیار جریان‌های تندرو در آمریکا و اسرائیل قرار دهد تا دوباره برای افزایش فشار یا حتی بازگشت به درگیری نظامی تلاش کنند. سدر پایان، نویسنده برای توضیح توصیه خود به ایران به یکی از مشهورترین جملات آبراهام لینکلن پس از پایان جنگ داخلی آمریکا اشاره می‌کند. پس از تسلیم نیروهای جنوبی، لینکلن به فرماندهان خود توصیه کرد: «Let them up easy»؛ یعنی اجازه دهید طرف مقابل بدون تحقیر و فشار بیش از حد از بحران خارج شود. سوانسون معتقد است ایران نیز باید همین رویکرد را در پیش بگیرد. از نگاه او، اگر تهران تصور کند که اکنون زمان بهره‌برداری حداکثری از موقعیت خود و تحمیل هزینه به آمریکا و جهان است، ممکن است همان اشتباهی را مرتکب شود که پیش‌تر آمریکا و اسرائیل انجام دادند. پیام اصلی مقاله این است که جمهوری اسلامی امروز قدرتمندترین ابزار بازدارندگی تاریخ خود را در اختیار دارد، اما بهترین راه حفظ این مزیت آن است که از آن برای تهدید معتبر استفاده کند، نه برای اعمال فشار دائمی. به همین دلیل، نویسنده نتیجه می‌گیرد که عاقلانه‌ترین اقدام برای ایران این است که از وسوسه استفاده مداوم از این قدرت خودداری کند. https://www.foreignaffairs.com/iran/iran-won-war-may-lose-peace

توافق رسما به صورت دیجیتال توسط پزشکیان و ترامپ امضا شد!
+1
توافق رسما به صورت دیجیتال توسط پزشکیان و ترامپ امضا شد!

این یادداشت در روزنامه اسرائیلی Israel Hayom منتشر شده است؛ رسانه‌ای که به طور سنتی به جریان راست‌گرای اسرائیل و به‌ویژه بنیامین نتانیاهو نزدیک شناخته می‌شود و معمولاً دیدگاه‌های همسو با دولت و اردوگاه سیاسی او را بازتاب می‌دهد. کاهانا می‌نویسد که بنیامین نتانیاهو در جلسات داخلی به مشاوران خود گفته است اسرائیل دست‌کم تا انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در نوامبر ۲۰۲۶ با یک دوره دشوار دیپلماتیک روبه‌رو خواهد بود، زیرا سیاست جدید دولت ترامپ در قبال ایران با منافع راهبردی اسرائیل در تضاد قرار دارد. به نوشته او، دو عامل اصلی باعث چرخش ترامپ شده‌اند. نخست، نگرانی‌های انتخاباتی و سیاسی داخلی آمریکا. بر اساس گزارش مقاله، سوزی وایلز، رئیس دفتر کاخ سفید و نزدیک‌ترین مشاور ترامپ، به او هشدار داده بود که ادامه جنگ و پیامدهای اقتصادی آن می‌تواند به شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای منجر شود. دوم، هشدارهای صنعت نفت آمریکا درباره افزایش شدید قیمت انرژی. به گفته نویسنده، مدیران صنعت نفت به ترامپ هشدار داده بودند که اگر بحران تنگه هرمز تا پایان ژوئن حل نشود، قیمت نفت ممکن است به ۲۰۰ دلار در هر بشکه برسد و اقتصاد جهانی وارد رکودی شبیه بحران نفتی ۱۹۷۳ شود. کاهانا استدلال می‌کند که همین ملاحظات اقتصادی و انتخاباتی باعث شد ترامپ از ادامه فشار نظامی بر ایران عقب‌نشینی کرده و به سمت آتش‌بس و مذاکره حرکت کند. او حتی به سخنان اخیر ترامپ اشاره می‌کند که گفته بود ادامه جنگ می‌توانست بازارهای مالی را به شرایطی مشابه بحران سال ۱۹۲۹ بکشاند. از دیدگاه نویسنده، این تغییر سیاست برای اسرائیل یک مشکل جدی ایجاد کرده است. هرچند نتانیاهو معتقد است رسیدن به توافقی جامع میان ایران و آمریکا دشوار خواهد بود، زیرا خواسته‌های دو طرف فاصله زیادی با یکدیگر دارد، اما حتی ادامه وضعیت فعلی نیز از نگاه اسرائیل مطلوب نیست. مقاله چند نگرانی اصلی اسرائیل را برمی‌شمارد: باقی ماندن ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران، عدم محدودیت جدی بر برنامه موشکی جمهوری اسلامی و خروج ایران از جنگ بدون پرداخت هزینه راهبردی تعیین‌کننده. نویسنده معتقد است که سیاست جدید واشنگتن عملاً بسیاری از اهداف اولیه اسرائیل را نادیده گرفته است. کاهانا سپس ادعا می‌کند که اسرائیل اکنون تقریباً تنها کشوری در جهان است که آشکارا با توافق احتمالی میان آمریکا و ایران مخالفت می‌کند. از نگاه او، این وضعیت به‌ویژه پس از ماه‌ها همکاری نظامی نزدیک میان آمریکا و اسرائیل علیه ایران، برای تل‌آویو بسیار دشوار است. لحن مقاله در بخش‌های پایانی بسیار انتقادی می‌شود و نویسنده حتی می‌نویسد که در برخی موارد ترامپ به شکلی «غیرقابل درک» در کنار جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران قرار گرفته است؛ عبارتی که نشان‌دهنده میزان نارضایتی جریان حامی نتانیاهو از تغییر مسیر کاخ سفید است. در پایان، نویسنده توصیه می‌کند که نتانیاهو باید هرچه سریع‌تر خطوط قرمز اسرائیل را برای آمریکا و کشورهای منطقه مشخص کند. او معتقد است همان‌گونه که نتانیاهو طی ۱۵ سال گذشته بارها در برابر برنامه هسته‌ای ایران و حتی در برابر روسای جمهور آمریکا مواضع مستقلی اتخاذ کرده بود، اکنون نیز باید همان رویکرد را دنبال کند. از نگاه کاهانا، تنها راه جلوگیری از تضعیف موقعیت راهبردی اسرائیل این است که تل‌آویو روشن کند در چه شرایطی حاضر است به‌طور مستقل علیه ایران اقدام کند، حتی اگر واشنگتن مسیر دیگری را انتخاب کرده باشد. در مجموع، مقاله بازتاب‌دهنده نگرانی اردوگاه حامی نتانیاهو از این است که ترامپ به دلیل فشارهای اقتصادی و سیاسی داخلی، از اهداف اولیه جنگ فاصله گرفته و به توافقی با ایران تن داده که از نظر آنان نه تنها تهدید ایران را از بین نمی‌برد، بلکه موقعیت منطقه‌ای و بازدارندگی اسرائیل را نیز تضعیف می‌کند.https://www.israelhayom.com/2026/06/18/israel-must-define-its-red-lines-to-the-us/

اایان برمر، بنیان‌گذار و رئیس مؤسسه اوراسیا گروپ، از شناخته‌شده‌ترین نظریه‌پردازان ژئوپلیتیک در جهان است. او به دلیل طرح مفهوم «G-Zero» شهرت دارد؛ نظریه‌ای که می‌گوید جهان وارد دوره‌ای شده که دیگر هیچ قدرتی، حتی آمریکا، قادر یا مایل به رهبری و حفظ نظم بین‌المللی نیست. از نگاه برمر، نتیجه این وضعیت افزایش رقابت‌های منطقه‌ای، ظهور قدرت‌های میانی و کاهش توان آمریکا در شکل‌دهی به تحولات جهانی است. فیراس مقصود، همکار او و مدیر بخش خاورمیانه و شمال آفریقای اوراسیا گروپ، از متخصصان برجسته مسائل راهبردی خاورمیانه است. @irananalyses در مقاله مشترک خود در نشریه Foreign Affairs، این دو استدلال می‌کنند که جنگ ایران نه تنها اهداف آمریکا را محقق نکرد، بلکه روند گذار به جهان «G-Zero» را تسریع کرد..به اعتقاد آنها، ترامپ جنگ را با هدف تضعیف اساسی جمهوری اسلامی، محدود کردن برنامه هسته‌ای و موشکی ایران و بازسازی بازدارندگی آمریکا آغاز کرد، اما در پایان نه رژیم ایران تغییر کرد، نه توان نظامی آن از بین رفت و نه نفوذ منطقه‌ای تهران به طور کامل نابود شد. به باور نویسندگان، ایران از جنگ آسیب فراوانی دید، اما همچنان پابرجاست و حتی ممکن است در ازای بازگشایی تنگه هرمز و پایان درگیری‌ها به منابع مالی و کاهش فشارهای اقتصادی دست پیدا کند. از این رو، نتیجه نهایی جنگ بسیار کمتر از اهداف اولیه آمریکا و اسرائیل بوده است. اما مهم‌ترین پیامد جنگ از نگاه برمر، نه وضعیت ایران بلکه تضعیف جایگاه آمریکا در منطقه است. کشورهای خاورمیانه مشاهده کردند که واشنگتن نتوانست به پیروزی قاطع دست یابد و در عین حال رفتاری غیرقابل پیش‌بینی از خود نشان داد. در نتیجه، اعتماد متحدان سنتی آمریکا به شدت کاهش یافته و دولت‌های منطقه بیش از گذشته به دنبال استقلال راهبردی هستند. نویسندگان معتقدند منطقه اکنون به سمت شکل‌گیری دو محور رقیب حرکت می‌کند. محور نخست شامل اسرائیل و امارات متحده عربی است که همچنان بر همکاری نزدیک با آمریکا و تعمیق توافق‌های ابراهیم تکیه دارند. محور دوم شامل عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان و تا حدی مصر است که در حال ایجاد یک شبکه مستقل‌تر از همکاری‌های امنیتی و سیاسی هستند. این کشورها هنوز به آمریکا نیاز دارند، اما دیگر نمی‌خواهند امنیت و سیاست خارجی خود را کاملاً به واشنگتن گره بزنند. در این چارچوب، عربستان و امارات که زمانی شرکای نزدیک بودند، مسیرهای متفاوتی را انتخاب کرده‌اند. امارات پس از جنگ به این نتیجه رسیده که اسرائیل قابل‌اعتمادترین شریک امنیتی منطقه است و همکاری‌های خود را با تل‌آویو گسترش داده است. در مقابل، عربستان بیش از گذشته به دنبال همکاری با ترکیه، پاکستان و سایر قدرت‌های منطقه‌ای برای ایجاد موازنه در برابر ایران و همچنین مهار نفوذ فزاینده اسرائیل است. برمر و مقصود همچنین استدلال می‌کنند که بزرگ‌ترین برنده این تحولات، چین است. پکن بدون آنکه مسئولیت‌های امنیتی آمریکا را بر عهده بگیرد، از کاهش اعتماد به واشنگتن بهره‌مند می‌شود. کشورهای منطقه به طور فزاینده‌ای روابط اقتصادی، فناوری و حتی دیپلماتیک خود را با چین گسترش می‌دهند و پکن می‌تواند به میانجی و شریک اصلی بسیاری از ترتیبات آینده منطقه تبدیل شود. در نهایت، پیام اصلی مقاله این است که جنگ ایران صرفاً درباره ایران نبود؛ این جنگ نشانه‌ای از افول نظم منطقه‌ای تحت رهبری آمریکا و ورود خاورمیانه به عصر G-Zero است. از نگاه برمر، خاورمیانه اولین منطقه‌ای است که به طور کامل وارد این مرحله شده است؛ مرحله‌ای که در آن هیچ قدرتی قادر به تحمیل نظم نیست، ائتلاف‌های متعددی شکل می‌گیرند، قدرت‌های منطقه‌ای نقش بیشتری پیدا می‌کنند و چین به تدریج از خلأ ناشی از کاهش نفوذ آمریکا بهره‌برداری می‌کند. به اعتقاد او، آنچه امروز در خاورمیانه رخ می‌دهد، ممکن است فردا در اروپا، آسیا و سایر نقاط جهان نیز تکرار شود.. https://www.foreignaffairs.com/iran/long-shadow-iran-war

بلومبرگ مهدی شد به متن‌کامل توافق دست‌یافته است. ترجمه متن منتشر شده توسط بلومبرگ بدین شرح است: ۱. جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، همراه با متحدان خود در جنگ کنونی، با امضای این یادداشت تفاهم، پایان فوری و دائمی جنگ در همه جبهه‌ها، از جمله لبنان، را اعلام می‌کنند و متعهد می‌شوند که از این پس هیچ اقدام خصمانه‌ای علیه یکدیگر انجام ندهند و از تهدید یا استفاده از زور علیه یکدیگر خودداری کنند. توافق نهایی، مفاد این بند و سایر بندها را تأیید خواهد کرد. ۲. جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا متعهد می‌شوند به حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر احترام بگذارند و از دخالت در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند. ۳. جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا متعهد می‌شوند حداکثر ظرف مدت ۶۰ روز، که با توافق دو طرف قابل تمدید است، مذاکره کرده و به یک توافق نهایی دست یابند. ۴. بلافاصله پس از امضای این یادداشت تفاهم، ایالات متحده محاصره دریایی را لغو کرده و از هرگونه مداخله یا مانع‌تراشی علیه جمهوری اسلامی ایران جلوگیری می‌کند و تردد دریایی را حداکثر ظرف ۳۰ روز به ظرفیت کامل بازمی‌گرداند؛ به‌گونه‌ای که حجم تردد کشتی‌ها متناسب با سطح پیش از جنگ در بخش مربوط به جمهوری اسلامی ایران باشد. همچنین آمریکا متعهد می‌شود پس از توافق نهایی، نیروهای خود را ظرف ۳۰ روز از مناطق اطراف خارج کند. ۵. پس از امضای این یادداشت تفاهم، جمهوری اسلامی ایران فورا اقداماتی را برای اطمینان از ازسرگیری حرکت کشتی‌های تجاری از خلیج فارس به دریای عمان و بالعکس انجام خواهد داد تا این تردد ظرف ۳۰ روز به سطح پیش از جنگ بازگردد؛ با در نظر گرفتن ضرورت رفع موانع فنی و خنثی‌سازی مین‌ها توسط ایران. ۶. ایالات متحده متعهد می‌شود همراه با شرکای منطقه‌ای خود، برنامه‌ای جامع و مورد توافق دو طرف برای بازسازی و توسعه اقتصادی جمهوری اسلامی ایران ایجاد کند و تامین حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار منابع مالی را تضمین کند. سازوکار اجرای این برنامه به عنوان بخشی از توافق نهایی، ظرف ۶۰ روز تدوین خواهد شد. ۷. ایالات متحده متعهد می‌شود طبق جدول زمانی که در چارچوب توافق نهایی تعیین خواهد شد، تمامی انواع تحریم‌های اعمال‌شده علیه جمهوری اسلامی ایران، از جمله قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل، تصمیمات شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) و تمامی تحریم‌های یکجانبه آمریکا، اعم از اولیه و ثانویه، را پایان دهد. ۸. جمهوری اسلامی ایران بار دیگر تاکید می‌کند که هرگز اقدام به تولید سلاح هسته‌ای نخواهد کرد. ایران و آمریکا توافق کرده‌اند که سرنوشت مواد غنی‌شده و تمامی موضوعات هسته‌ای مورد توافق دو طرف، از جمله نیازهای هسته‌ای ایران، در توافق نهایی به‌طور کامل مورد رسیدگی قرار گیرد. توافق نهایی مفاد این بند را تایید خواهد کرد. ۹. جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده توافق می‌کنند که تا زمان دستیابی به توافق نهایی، وضعیت موجود حفظ شود؛ ایران وضعیت فعلی برنامه هسته‌ای خود را حفظ خواهد کرد و آمریکا تحریم جدیدی علیه ایران اعمال نکرده و نیروهای خود را در منطقه تقویت نخواهد کرد. ۱۰. ایالات متحده متعهد می‌شود بلافاصله پس از امضای این یادداشت تفاهم و تا زمان لغو تحریم‌ها، وزارت خزانه‌داری آمریکا مجوزهایی برای صادرات نفت خام ایران، محصولات پتروشیمی و مشتقات آن‌ها و تمامی خدمات مرتبط، از جمله خدمات بانکی، بیمه، حمل‌ونقل و موارد مشابه صادر کند. ۱۱. ایالات متحده متعهد می‌شود با توجه به پیشرفت مذاکرات برای دستیابی به توافق نهایی، منابع مالی و دارایی‌های جمهوری اسلامی ایران که مسدود یا محدود شده‌اند، آزاد شده و به‌طور کامل در دسترس قرار گیرند. این منابع، چه در حساب‌های اصلی نگهداری شوند و چه منتقل شده باشند، برای پرداخت به ذی‌نفع نهایی که توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران تعیین می‌شود، قابل استفاده خواهند بود. آمریکا همچنین متعهد می‌شود تمامی مجوزهای لازم را در این زمینه صادر کند. ۱۲. جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده توافق می‌کنند سازوکاری برای نظارت بر اجرای موفق توافق نهایی و تعهدات آینده ایجاد شود. ۱۳. پس از امضای این یادداشت تفاهم و پس از دریافت تضمین‌هایی درباره آغاز اجرای بندهای ۴، ۵، ۱۰ و ۱۱ این تفاهم‌نامه و ادامه اجرای این اقدامات، جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده مذاکرات برای توافق نهایی را تنها درباره بندهای باقی‌مانده آغاز خواهند کرد. ۱۴. توافق نهایی از طریق یک قطعنامه الزام‌آور شورای امنیت سازمان ملل متحد تصویب خواهد شد.

در پایان، سیکور انتقاد تندی از دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو مطرح می‌کند. او می‌نویسد این دو رهبر تصور می‌کردند حملات نظامی و حذف رهبران جمهوری اسلامی باعث خواهد شد مردم ایران کنترل کشور را به دست بگیرند، اما در عمل جنگ همان کاری را کرد که معمولاً انجام می‌دهد: «قدرت را در دست قدرتمندان متمرکز کرد، وفاداران را بسیج کرد و دستگاه سرکوب را قادر ساخت اقدامات خود را با عنوان امنیت ملی توجیه کند.» https://www.theatlantic.com/international/2026/06/iran-war-humanitarian-crisis/687559/

لورا سیکور در آتلانتیک می گوید که جهان هنوز ابعاد واقعی خشونتی را که در سال ۲۰۲۶ بر مردم ایران تحمیل شده، درک نکرده است. به گفته او، پیش از آغاز جنگ میان ایران، آمریکا و اسرائیل، جمهوری اسلامی در ماه‌های ژانویه و فوریه یکی از گسترده‌ترین سرکوب‌های تاریخ خود را علیه معترضان انجام داد و سپس جنگ خارجی باعث شد توجه جهانی از این کشتارها منحرف شود. نویسنده این وضعیت را «خیانت به مردم ایران» می‌نامد. مقاله با روایت تکان‌دهنده کشته شدن «سام افشاری»، نوجوان ۱۷ ساله اهل کرج، آغاز می‌شود. به گفته خانواده‌اش، او در جریان اعتراضات مسالمت‌آمیز ژانویه هدف تیراندازی نیروهای سپاه و بسیج قرار گرفت. خانواده معتقدند پس از انتقال او به بیمارستان، مأموران سپاه برای اطمینان از مرگش به او «تیر خلاص» زدند. پدر سام می‌گوید: «فقط احساس نمی‌کردم پسرم را کشته‌اند؛ احساس می‌کردم خود مرا هم کشته‌اند.» سیکور سپس به رفتار حکومت با خانواده قربانیان می‌پردازد. به گفته او، در بسیاری از موارد خانواده‌ها برای تحویل گرفتن اجساد مجبور به امضای اعترافات دروغین می‌شدند. از مادر سام خواسته شد سندی را امضا کند که در آن پسرش عضو بسیج معرفی شده بود تا حکومت بتواند او را در شمار «شهدا» قرار دهد، نه قربانیان سرکوب. همچنین از خانواده خواسته شد هزینه گلوله‌ای را که فرزندشان را کشته بود بپردازند. در غیر این صورت، تهدید شده بودند که جسد در گورهای جمعی دفن خواهد شد. بر اساس گزارش‌های ارائه‌شده به سازمان ملل، خانواده‌های بسیاری با اخاذی، تهدید و تحقیر مشابهی روبه‌رو شده‌اند. مای ساتو، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، می‌گوید در برخی روزها بیش از هزار ایمیل درباره سوءاستفاده از خانواده‌های قربانیان دریافت کرده است. برخی خانواده‌ها برای جلوگیری از دفن عزیزانشان در گورهای جمعی مجبور به پرداخت رشوه‌هایی تا ۷ هزار دلار شده‌اند. مقاله به روایت‌های هولناکی از سردخانه‌ها نیز اشاره می‌کند. یکی از گزارش‌ها مربوط به نوجوانی است که سه روز در میان اجساد در سردخانه کهریزک پنهان شده بود. او گفته است هر فردی که در میان کشته‌شدگان هنوز علائم حیات داشت و صدایی از خود بروز می‌داد، با «تیر خلاص» کشته می‌شد. به گفته سازمان‌های حقوق بشری، ابعاد کشتار ژانویه هنوز به طور کامل مشخص نشده است. خبرگزاری فعالان حقوق بشر (هرانا) تاکنون نزدیک به ۷ هزار قربانی این سرکوب را شناسایی کرده است. همزمان، این سازمان حدود ۱۷۰۰ کشته غیرنظامی ناشی از جنگ را نیز ثبت کرده که حدود ۲۵۰ نفر از آنها کودک بوده‌اند. سیکور می‌نویسد که از زمان آغاز جنگ، جمهوری اسلامی موج تازه‌ای از سرکوب داخلی را آغاز کرده است. به گفته او، از ۱۸ مارس تاکنون تقریباً هر دو روز یک زندانی سیاسی اعدام شده و تعداد اعدام‌های سیاسی به حدود ۴۰ نفر رسیده است. بسیاری از این افراد جوانان ۱۸ تا ۲۵ ساله‌ای هستند که در اعتراضات ژانویه بازداشت شده بودند. نویسنده تأکید می‌کند که در شرایط عادی هر یک از این اعدام‌ها می‌توانست خبر مهمی باشد، اما اکنون همه چیز زیر سایه جنگ و بحران تنگه هرمز قرار گرفته است. یکی از مهم‌ترین استدلال‌های مقاله این است که جنگ عملاً به جمهوری اسلامی کمک کرده است. سیکور می‌نویسد حکومت ایران همواره مخالفان داخلی را «عامل اسرائیل و آمریکا» معرفی می‌کرد، اما اکنون حملات نظامی آمریکا و اسرائیل و همچنین حمایت برخی چهره‌های اپوزیسیون خارج از کشور از این حملات، به حکومت امکان داده است که این روایت را باورپذیرتر جلوه دهد. مقاله به قانون جدید جاسوسی نیز اشاره می‌کند که تقریباً هرگونه ارتباط با آمریکا یا اسرائیل را جرم‌انگاری کرده است. بر اساس این قانون، حتی انتقال اطلاعات عادی به نهادهای آمریکایی یا اسرائیلی می‌تواند به اتهام «افساد فی‌الارض» و مجازات اعدام منجر شود. سیکور همچنین از تشدید مصادره اموال مخالفان سخن می‌گوید. حکومت سامانه‌ای جدید به نام «سهام» ایجاد کرده که به دادگاه‌ها امکان می‌دهد اموال افرادی را که «عامل دشمن» معرفی می‌شوند، به سرعت شناسایی و ضبط کنند. به گفته منابع رسمی، از ماه مارس تاکنون اموال بیش از ۷۵۰ نفر در داخل و خارج از کشور توقیف شده است. یکی دیگر از نکات مهم مقاله، توصیف تمرکز قدرت در ساختار امنیتی جمهوری اسلامی است. به گفته فعالان حقوق بشر، سازمان اطلاعات سپاه اکنون کنترل گسترده‌ای بر بازجویی‌ها، بازداشتگاه‌ها، قضات و دادستان‌ها پیدا کرده و عملاً امکان تبرئه یا مختومه شدن پرونده‌های سیاسی از بین رفته است.

جمع‌بندی مقاله با نقل‌قولی از یکی از اعضای اصلی تیم مذاکره‌کننده پایان می‌یابد که شاید مهم‌ترین درس این بحران را بیان می‌کند: «بزرگ‌ترین درسی که گرفتم این است که شروع کردن جنگ بسیار آسان است، اما بیرون آمدن از آن واقعاً سخت است.» https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/06/15/inside-iran-deal-zigzag-bargaining-final-framework/

در این مقاله، دیوید ایگناتیوس در واشنگتن پست با استناد به گفت‌وگوهای خود با مذاکره‌کنندگان آمریکایی و عرب، توافق اعلام‌شده میان آمریکا و ایران را نه یک پیروزی قاطع، بلکه «مسیر خروج» از جنگی پرهزینه و نامحبوب توصیف می‌کند. او می‌نویسد: «در زبان دیپلماتیک، این توافق یک خروجی از جنگ است، نه یک رژه پیروزی.» به گفته او، این توافق فاصله زیادی با شعارهای اولیه ترامپ درباره «تغییر رژیم» و «تسلیم بی‌قیدوشرط» دارد. حتی یکی از مشاوران نزدیک ترامپ نیز اذعان کرده است: «در حال حاضر نمی‌توان گفت این یک موفقیت بزرگ بوده و نمی‌توان هم گفت شکست خورده است.» ایگناتیوس توضیح می‌دهد که معماران اصلی مذاکرات، جرد کوشنر و استیو ویتکاف بوده‌اند؛ دو نفری که برخلاف دیپلمات‌های حرفه‌ای، از دنیای سرمایه‌گذاری آمده‌اند. به همین دلیل رویکرد آنها بیشتر شبیه ارائه یک طرح سرمایه‌گذاری بوده تا مذاکره سنتی دیپلماتیک. او می‌نویسد که پیام اصلی آمریکا به ایران این بوده است: اگر تهران تنگه هرمز را باز نگه دارد، غنی‌سازی اورانیوم را برای ۲۰ سال متوقف کند و صدور انقلاب را کنار بگذارد، در مقابل می‌تواند به صدها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری دسترسی پیدا کند. کوشنر در دیدار خود با محمدباقر قالیباف در اسلام‌آباد به او گفته بود: «اگر قیمت رولزرویس را می‌خواهید، باید محصول رولزرویس تحویل بدهید.» منظور او این بود که ایران در صورت تغییر رفتار می‌تواند به یک اقتصاد بسیار بزرگ‌تر و ثروتمندتر تبدیل شود. به گفته منابع نزدیک به مذاکرات، پیشنهاد آمریکا در عمل یک برنامه ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی و مدرن‌سازی اقتصاد ایران است. کوشنر حتی به ایرانی‌ها گفته بود که شرکت نفت و گاز ایران بالقوه می‌تواند از آرامکوی عربستان هم بزرگ‌تر شود، اما تنها در صورتی که جمهوری اسلامی فعالیت‌های انقلابی خود را متوقف کرده و ثبات و حاکمیت قانون را بپذیرد. . یکی از نکات مهم مقاله نقش میانجی‌های عربی، به ویژه قطر است. ایگناتیوس از علی الثوادی، وزیر امور راهبردی دفتر نخست‌وزیر قطر، به عنوان چهره‌ای کلیدی نام می‌برد که طی ده روز چهار بار به تهران سفر کرده است. به گفته یک منبع نزدیک به تیم میانجی‌گری: «باید به آنها نشان دهیم که دنیای بسیار بزرگ‌تری وجود دارد و می‌توانند در آن پذیرفته شوند.» این نگاه، اساس تلاش قطر، عربستان و امارات برای ترغیب ایران به خروج از انزوای چند دهه‌ای بوده است. یکی از اعضای تیم میانجی‌گری در توصیف شیوه مذاکره ایرانیان می‌گوید: «صبر بخشی از DNA ایرانی‌هاست. باید با آنها صبور بود، چون این سلاح مخفی آنهاست. آنها از ناامیدی طرف مقابل استفاده می‌کنند و در نهایت بیشترین امتیاز را می‌گیرند.» ایگناتیوس اشاره می‌کند که آخرین دور مذاکرات در تهران ۱۷ ساعت بدون وقفه طول کشید. ایگناتیوس می‌گوید جنگ در ابتدا باعث اتحاد بیشتر درون حکومت شد، اما پس از توافق آتش‌بس، شکاف‌هایی میان جناح‌های مختلف جمهوری اسلامی پدیدار شد. بخشی از رهبران به دنبال توافق نهایی با آمریکا هستند و بخشی دیگر همچنان بر مسیر انقلابی تأکید دارند. محمدباقر قالیباف در مذاکرات اسلام‌آباد از دید آمریکایی‌ها چهره‌ای «معقول» و قابل مذاکره نشان داده است، اما پس از بازگشت به تهران با حملات تندروها روبه‌رو شد و مدتی کنار گذاشته شد. یکی از مقامات آمریکایی وضعیت پس از مذاکرات اسلام‌آباد را «توپی در هوا» توصیف می‌کند؛ یعنی رقابتی که هنوز برنده نهایی آن مشخص نیست. با این حال، به گفته همان مقام، «به نوعی شرایطی ایجاد کردیم که در داخل نظام تنش به وجود آمد.» او معتقد است قالیباف و متحدانش فعلاً دست بالا را دارند، اما این رقابت داخلی ادامه خواهد یافت. در موضوع تنگه هرمز، مقاله به نقل از علی لاریجانی اشاره می‌کند که پیش از کشته شدن در حملات اسرائیل گفته بود: «بستن تنگه هرمز کارتی است که فقط یک بار می‌توان از آن استفاده کرد.» به گفته مقامات آمریکایی، همین ارزیابی در نهایت درست از آب درآمد، زیرا واکنش غرب می‌توانست بسیار شدید باشد. در پایان، ایگناتیوس می‌نویسد که دولت ترامپ در حال انجام یک قمار بزرگ است: تلاش برای تبدیل ایران از یک نظام انقلابی و منزوی به یک کشور متمرکز بر توسعه اقتصادی و ادغام در اقتصاد جهانی. یکی از مذاکره‌کنندگان آمریکایی این هدف را چنین توصیف می‌کند: «ما به دنبال تحول‌آفرین‌ترین گزینه ممکن هستیم.» اما او در عین حال می‌پذیرد که معلوم نیست رهبران جمهوری اسلامی بتوانند بر سیاست داخلی خود غلبه کنند و چنین مسیری را بپذیرند.

والتر راسل مید در این مقاله استدلال می‌کند که توافق جدید میان آمریکا و ایران بیش از آنکه یک موفقیت قطعی باشد، نمونه‌ای از سبک سیاست خارجی دونالد ترامپ است؛ سبکی که بر نمایش سیاسی، ابهام و انعطاف‌پذیری تاکتیکی استوار است. او یادآوری می‌کند که هنوز متن توافق منتشر نشده، امضای رسمی آن به تعویق افتاده و حتی مقامات ایرانی و آمریکایی روایت‌های متفاوتی از محتوای آن ارائه می‌کنند. از نظر نویسنده، مسئله اصلی یعنی رقابت ایران و آمریکا بر سر نفوذ منطقه‌ای همچنان حل نشده و ایران حتی ممکن است پس از جنگ مصمم‌تر از قبل به دنبال تثبیت نفوذ خود در منطقه باشد. مید معتقد است ترامپ در کوتاه‌مدت به چند هدف سیاسی دست یافته است: بازارهای مالی را آرام کرده، قیمت نفت را کاهش داده، متحدان غربی را امیدوار به پایان جنگ کرده و همزمان توانسته میان جناح‌های مختلف حامیان خود تعادل برقرار کند. او با فاصله گرفتن نسبی از اسرائیل، انزواطلبان و مخالفان دخالت نظامی را راضی کرده و در عین حال هنوز به طور رسمی از اهداف قبلی خود عقب‌نشینی نکرده است. نویسنده می‌گوید یکی از ویژگی‌های مهم این توافق آن است که ترامپ هنوز راه عقب‌نشینی برای خود را باز گذاشته است. فاصله زمانی میان اعلام توافق و امضای رسمی آن به او اجازه می‌دهد در صورت افزایش فشارهای سیاسی داخلی یا خارجی، از توافق فاصله بگیرد. به همین دلیل، او این توافق را نمونه‌ای از «دیپلماسی ترامپی» می‌داند؛ توافقی که هنوز نهایی نشده، جزئیاتش روشن نیست و آینده آن نامطمئن است، اما توجه جهان را به خود جلب کرده است. مهم‌ترین بخش مقاله به تحلیل شخصیت ترامپ اختصاص دارد. مید معتقد است بزرگ‌ترین نقطه قوت و در عین حال بزرگ‌ترین ضعف ترامپ «بدبینی و عمل‌گرایی افراطی» اوست. از نگاه نویسنده، ترامپ به آرمان‌ها، ارزش‌ها و اصول اخلاقی پایبندی عمیقی ندارد و همین باعث می‌شود بتواند به سرعت مواضع و تاکتیک‌های خود را تغییر دهد. این ویژگی در برخی شرایط مزیت محسوب می‌شود، اما زمانی که با بازیگران ایدئولوژیک و مصمم روبه‌رو می‌شود، به یک ضعف تبدیل می‌شود. به اعتقاد مید، ترامپ به دلیل همین نگاه بدبینانه، قدرت ایده‌ها و باورهای سیاسی را دست‌کم می‌گیرد. او پیش‌تر مقاومت اوکراین در برابر روسیه و همچنین عزم ولادیمیر پوتین برای ادامه جنگ را به درستی درک نکرده بود. اکنون نیز همین اشتباه را در مورد جمهوری اسلامی مرتکب شده است. نویسنده می‌گوید هرچند ایدئولوژی جمهوری اسلامی و حزب‌الله از نظر غربی‌ها قابل قبول نیست، اما این ایده‌ها برای طرفدارانشان انگیزه‌ای واقعی برای مقاومت و تحمل هزینه‌های سنگین ایجاد می‌کنند. مید استدلال می‌کند که ترامپ هنگام آغاز جنگ، اراده و توان مقاومت ایران را دست‌کم گرفت و تصور می‌کرد تهران سریع‌تر تسلیم خواهد شد. در نتیجه، وارد جنگی شد که بسیار پرهزینه‌تر و پایان دادن به آن دشوارتر از برآوردهای اولیه بود. او همچنین معتقد است بی‌اعتنایی ترامپ به ارزش‌هایی مانند دموکراسی و حاکمیت قانون، هزینه‌های ژئوپلیتیکی برای آمریکا ایجاد کرده است. برای مثال، تهدیدهای او علیه گرینلند باعث کاهش اعتماد متحدان آمریکا شده و عدم همکاری مؤثر با نیروهای طرفدار دموکراسی در ایران نیز موجب شده جمهوری اسلامی با فشار داخلی کمتری مواجه باشد. جمع‌بندی مقاله این است که ترامپ یک فرصت‌طلب بسیار ماهر است و توانایی بالایی در مدیریت فضای سیاسی و رسانه‌ای دارد، اما این ویژگی به تنهایی برای حل بحران‌های پیچیده بین‌المللی کافی نیست. از نگاه نویسنده، توافق ایران بیش از آنکه نشانه یک پیروزی راهبردی باشد، نشان‌دهنده تلاش ترامپ برای خروج از جنگی است که پایان دادن به آن بسیار دشوارتر از آغاز کردنش بوده است. https://www.wsj.com/opinion/trump-cynicism-and-the-deal-00cfce74?mod=hp_opin_pos_5

مقاله وال‌استریت ژورنال فاش می‌کند که بر اساس توافق جدید میان آمریکا و ایران، تهران بلافاصله پس از امضای توافق می‌تواند صادرات نفت و فرآورده‌های نفتی خود را از سر بگیرد. آمریکا همچنین تحریم‌های مرتبط با بانکداری، حمل‌ونقل و بیمه را برای تسهیل این فروش‌ها تعلیق خواهد کرد. این نخستین امتیاز اقتصادی ملموس به ایران در ازای توقف جنگ و باز نگه داشتن تنگه هرمز محسوب می‌شود. در همین راستا، یک نفتکش ایرانی نیز برای نخستین بار از زمان آغاز محاصره دریایی آمریکا در ماه آوریل، با سامانه ردیابی فعال از بندر چابهار خارج شده و از دریای عمان عبور کرده است. با این حال، مقامات آمریکایی تأکید کرده‌اند که این تخفیف تحریمی اولیه دائمی نیست و ادامه آن به عملکرد ایران در مذاکرات آینده بستگی دارد؛ از جمله همکاری درباره برنامه هسته‌ای و تضمین باز ماندن تنگه هرمز. ایران در مرحله اول به دارایی‌های مسدودشده خود دسترسی کامل نخواهد داشت و آزادسازی منابع مالی بزرگ‌تر به توافق‌های بعدی موکول شده است. طبق این گزارش، دولت ترامپ و ایران درباره بسته‌های اقتصادی بسیار گسترده‌تری نیز گفتگو کرده‌اند. از جمله: دسترسی تدریجی ایران به بخشی از حدود ۱۰۰ میلیارد دلار دارایی مسدودشده در خارج از کشور؛ ایجاد صندوقی حدود ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی و نوسازی اقتصاد ایران پس از جنگ؛ احتمال آزادسازی بخشی از منابع مالی بلوکه‌شده در قطر، عمان، عراق و سایر کشورها. ایران در مذاکرات خواستار دریافت حدود ۱۲ میلیارد دلار در ابتدای توافق و ۲۴ میلیارد دلار دیگر در طول دوره ۶۰ روزه مذاکرات شده است. مقاله همچنین توضیح می‌دهد که حدود ۱۰۰ میلیارد دلار از منابع ایران در خارج از کشور مسدود شده است که بخش عمده آن در چین قرار دارد. علاوه بر آن: حدود ۶ میلیارد دلار در قطر (که در جریان توافق تبادل زندانیان در سال ۲۰۲۳ منتقل شده بود)؛ حدود ۱ میلیارد دلار در عمان؛ حدود ۱۵ میلیارد دلار در بانک‌های عراق بابت فروش برق و گاز ایران؛ قرار دارد که همگی می‌توانند در مذاکرات آینده موضوع آزادسازی قرار گیرند. در آمریکا و اسرائیل مخالفت‌های جدی با این امتیازات وجود دارد. منتقدان معتقدند که اجازه صادرات نفت به ایران، یکی از مهم‌ترین ابزارهای فشار واشنگتن را از بین می‌برد، بدون آنکه تهران امتیازات اساسی در زمینه هسته‌ای یا منطقه‌ای داده باشد. در مقابل، حامیان توافق استدلال می‌کنند که بدون ارائه مشوق‌های اقتصادی، ایران حاضر به ادامه مذاکرات نخواهد بود و بازگشایی تنگه هرمز نیز دشوار می‌شود. در مجموع، مهم‌ترین نکته گزارش این است که برخلاف تصور اولیه، توافق جدید تنها یک آتش‌بس نظامی نیست؛ بلکه از همان روز نخست، مزایای اقتصادی مشخصی برای ایران ایجاد می‌کند و می‌تواند آغاز روندی گسترده‌تر برای کاهش تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده و بازگشت تدریجی ایران به اقتصاد جهانی باشد، مشروط بر اینکه تهران در مذاکرات بعدی با خواسته‌های آمریکا همراهی کند.https://www.wsj.com/world/middle-east/the-trump-iran-deal-allows-tehran-to-immediately-sell-oil-37a1ebe5?mod=hp_lead_pos1

### فرانسیس فوکویاما: توافق با ایران نشانه پایان جنگ است، نه تحقق اهداف آن فرانسیس فوکویاما، استاد دانشگاه استنفورد و از شناخته‌شده‌ترین اندیشمندان علوم سیاسی آمریکا، در یادداشتی با عنوان «هنر بی‌توافقی» استدلال می‌کند که توافق در حال شکل‌گیری میان واشنگتن و تهران بیش از آنکه یک دستاورد دیپلماتیک باشد، نشان‌دهنده عقب‌نشینی آمریکا از اهدافی است که در آغاز جنگ مطرح کرده بود. از نگاه او، اگرچه ترامپ این توافق را به عنوان یک پیروزی معرفی می‌کند، اما نتیجه عملی آن بازگشت به شرایطی است که پیش از آغاز جنگ وجود داشت. فوکویاما یادآوری می‌کند که دولت ترامپ جنگ را با مجموعه‌ای از اهداف بلندپروازانه آغاز کرد: تغییر رفتار بنیادین جمهوری اسلامی، پایان برنامه هسته‌ای، توقف حمایت ایران از نیروهای نیابتی منطقه‌ای و حتی در مقاطعی طرح ایده تغییر رژیم. اما اکنون، پس از ماه‌ها درگیری، هیچ‌یک از این اهداف محقق نشده‌اند. جمهوری اسلامی همچنان بر سر کار است، سپاه پاسداران نقش مسلط خود را حفظ کرده، برنامه هسته‌ای ایران متوقف نشده و هیچ توافقی درباره پایان حمایت تهران از حزب‌الله، حوثی‌ها یا سایر گروه‌های متحدش حاصل نشده است. به اعتقاد او، مهم‌ترین ضعف توافق این است که تقریباً همه مسائل اصلی به مذاکرات آینده موکول شده‌اند. موضوعاتی مانند سرنوشت اورانیوم غنی‌شده، ادامه غنی‌سازی، نظارت‌های بین‌المللی و سایر اختلافات اساسی قرار است در طول آتش‌بس ۶۰ روزه مورد مذاکره قرار گیرند. فوکویاما معتقد است اگر ایران واقعاً آماده پذیرش این مطالبات بود، باید این تعهدات در متن توافق اولیه گنجانده می‌شد. از این رو، او احتمال دستیابی به توافقی جامع در آینده نزدیک را پایین ارزیابی می‌کند. او همچنین توافق فعلی را با برجام مقایسه می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که توافقی که ترامپ اکنون از آن دفاع می‌کند، در برخی زمینه‌ها حتی ضعیف‌تر از توافق سال ۲۰۱۵ است؛ توافقی که خود ترامپ سال‌ها آن را «فاجعه‌بار» توصیف می‌کرد. از نگاه فوکویاما، برجام محدودیت‌های مشخص و قابل راستی‌آزمایی بر برنامه هسته‌ای ایران اعمال می‌کرد، در حالی که چارچوب فعلی فاقد چنین ضمانت‌هایی است. فوکویاما علت اصلی این تغییر موضع را فشارهای اقتصادی و سیاسی داخلی بر دولت آمریکا می‌داند. افزایش قیمت انرژی، نگرانی از تورم و تأثیر جنگ بر بازارهای جهانی باعث شده که کاخ سفید بیش از هر چیز به دنبال بازگشایی تنگه هرمز و پایان دادن به بحران باشد. به باور او، از آنجا که ترامپ تمایلی به گسترش جنگ و استفاده از نیروی زمینی نداشت، در نهایت ناچار شد به توافقی رضایت دهد که بخش بزرگی از مطالبات اولیه واشنگتن را کنار می‌گذارد. او در پایان تأکید می‌کند که بازگشایی تنگه هرمز و کاهش تنش‌ها بدون شک به سود اقتصاد جهانی خواهد بود، اما این موضوع نباید با موفقیت راهبردی آمریکا اشتباه گرفته شود. فوکویاما می‌نویسد شاید حامیان سرسخت ترامپ این توافق را یک پیروزی بزرگ بدانند، اما برای بسیاری از ناظران، نتیجه چیز دیگری است: آمریکا پس از ماه‌ها جنگ و صرف هزینه‌های سنگین، بدون دستیابی به اهداف اصلی خود به نقطه‌ای نزدیک به وضعیت پیش از جنگ بازگشته است. او در تندترین بخش مقاله، ترامپ را «رئیس‌جمهوری ناتوان و ناآگاه» (*feckless and ignorant president*) می‌نامد و استدلال می‌کند که توافق فعلی بیش از آنکه نماد قدرت آمریکا باشد، نشان‌دهنده محدودیت‌های سیاستی است که جنگ را آغاز کرد اما نتوانست اهداف اعلام‌شده خود را محقق سازد. از نگاه فوکویاما، در شرایط کنونی این ایران است که با حفظ رژیم، حفظ بخش عمده‌ای از برنامه هسته‌ای و نگه داشتن اهرم‌های منطقه‌ای خود، دستاورد سیاسی بیشتری از این توافق کسب کرده است. https://www.persuasion.community/p/the-art-of-the-non-deal

ترامپ به‌طور محرمانه با توافق مالی قطر و ایران موافقت کرد نوشته: دنی زاکن تاریخ انتشار: ۱۵ ژوئن ۲۰۲۶ مقام‌های دیپلماتیک تأیید کرده‌اند که ایالات متحده به‌صورت محرمانه با یک توافق مالی و دریایی میان قطر و ایران موافقت کرده بود که بر اساس آن میلیاردها دلار در اختیار تهران قرار گرفت و در مقابل، ایران عبور آزاد نفتکش‌ها و کشتی‌های قطری از تنگه هرمز را تضمین کرد و از حمله به منافع قطر خودداری نمود. به گفته منابع آگاه، این تصمیم آگاهانه و برنامه‌ریزی‌شده دولت آمریکا بود. در حالی که واشنگتن به‌طور رسمی از محاصره دریایی ایران و اعمال فشار حداکثری سخن می‌گفت، در عمل به نیروی دریایی آمریکا دستور داده شد این ترتیبات را نادیده بگیرد. هدف اصلی این سیاست کاهش بحران در بازار جهانی انرژی و جلوگیری از افزایش بیشتر قیمت نفت بود. این افشاگری نشان می‌دهد که کاخ سفید از حدود یک ماه پیش، زمینه توافق و یادداشت تفاهم کنونی با ایران را فراهم کرده بود. منتقدان این اقدام معتقدند واشنگتن در حساس‌ترین دوره فشار اقتصادی علیه جمهوری اسلامی، یک راه تنفس مالی مهم در اختیار تهران قرار داده است. بر اساس این گزارش، قطر پس از حمله ایران به یکی از تأسیسات گازی خود در جریان جنگ، نگران حملات مجدد بود و تلاش کرد از طریق ایجاد یک کانال مستقیم با تهران، امنیت خود را تضمین کند. در همین چارچوب، دوحه موافقت کرد بخشی از منابع مالی ایران را در اختیار این کشور قرار دهد. در حالی که امارات متحده عربی و عربستان سعودی پس از آتش‌بس هدف حملات موشکی و پهپادی قرار گرفتند، قطر از این حملات در امان ماند. طبق توافق، ایران خواستار دسترسی به بخشی از سپرده‌های مسدودشده خود در قطر شد. بخشی از این پرداخت‌ها در قالب هزینه عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز انجام شد و علاوه بر آن یک خط اعتباری تا سقف یک میلیارد دلار برای خرید کالا از طریق قطر در اختیار ایران قرار گرفت. گزارش می‌گوید نیروی دریایی آمریکا در ظاهر از محاصره صادرات و واردات ایران سخن می‌گفت، اما در عمل سیاستی دوگانه را دنبال می‌کرد؛ از یک سو فشار نظامی و دریایی را حفظ می‌کرد و از سوی دیگر اجازه می‌داد جریان مالی از طریق قطر به سمت ایران باز شود. این گزارش همچنین ادعا می‌کند که بخشی از کشتی‌هایی که دونالد ترامپ اخیراً از عبور موفق آنها از تنگه هرمز سخن گفته بود، در واقع تحت پوشش همین توافق محرمانه میان قطر و ایران تردد کرده‌اند. نقش قطر فراتر از میانجی‌گری بود. در جریان سفر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، و عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی ایران، به دوحه، تماس‌های مستقیمی میان مقام‌های قطری، واشنگتن و تیم آمریکایی مسئول مذاکرات برقرار شد. استیو ویتکاف و جرد کوشنر نیز در این ارتباطات حضور داشتند. موفقیت قطر باعث شد سایر کشورهای خلیج فارس نیز به دنبال توافق‌های مشابه با ایران باشند. گزارش به‌طور غیررسمی از امارات متحده عربی نام می‌برد، اما مقام‌های دیپلماتیک حاضر به تأیید رسمی این موضوع نشده‌اند. با این حال، نویسنده یادآوری می‌کند که ایران در هفته‌های اخیر به امارات حمله نکرده، در حالی که بحرین و کویت هدف حملات موشکی قرار گرفته‌اند. یکی از مقام‌های دیپلماتیک همچنین اشاره کرده که عربستان سعودی نیز از این ترتیبات منتفع شده است. ریاض پس از کاهش شدید درآمدهای نفتی و محدودیت‌های ناشی از بحران هرمز، از هرگونه سازوکاری که به کاهش تنش‌ها و بازگشت صادرات انرژی کمک کند استقبال می‌کرد. به گفته نویسنده، همین تفاهمات پنهانی پایه و اساس یادداشت تفاهم فعلی میان ایران و آمریکا را شکل داده است.https://www.israelhayom.com/2026/06/15/trump-secretly-approved-qatar-iran-cash-deal/

### پیامدهای توافق در حال شکل‌گیری میان آمریکا و ایران نویسندگان: الداد شاویت و سیما شاین مؤسسه: [Institute for National Security Studies (INSS)](https://www.inss.org.il?utm_source=chatgpt.com) پیشینه نویسندگان: الداد شاویت از مقام‌های ارشد سابق جامعه اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل و پژوهشگر ارشد INSS است. سیما شاین نیز رئیس سابق بخش پژوهش و ارزیابی موساد، معاون پیشین شورای امنیت ملی اسرائیل و از شناخته‌شده‌ترین کارشناسان اسرائیلی در پرونده ایران به شمار می‌رود. شاویت و شاین استدلال می‌کنند که توافقی که قرار است در ژنو امضا شود، بیش از آنکه یک موفقیت راهبردی باشد، بازتاب تمایل دولت ترامپ برای پایان دادن به جنگی است که دیگر علاقه‌ای به ادامه آن ندارد. از نگاه آنها، آمریکا توافق را با شعار بازگشایی تنگه هرمز، توقف درگیری‌ها و تعهد ایران به عدم حرکت به سمت سلاح هسته‌ای به افکار عمومی عرضه می‌کند، اما ایران بر دستاوردهای متفاوتی تمرکز دارد: آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده، ادامه صادرات نفت و حفظ نقش و نفوذ خود بر تنگه هرمز. نویسندگان تأکید می‌کنند که برخلاف برخی ادعاها، این توافق یک توافق هسته‌ای جدید نیست. مهم‌ترین موضوعات همچنان حل‌نشده باقی مانده‌اند؛ از جمله سرنوشت ذخایر اورانیوم غنی‌شده، آینده غنی‌سازی، نحوه بازرسی‌ها و چارچوب رفع تحریم‌ها. به باور آنها، دوره ۶۰ روزه مذاکرات بعدی احتمالاً به جای حل اختلافات، به فرصتی برای طولانی کردن روند گفت‌وگوها تبدیل خواهد شد. ایران تلاش خواهد کرد امتیازاتی را که تاکنون به دست آورده حفظ کند، از دادن امتیازات جدید خودداری کند و مطالبات آمریکا را تضعیف نماید. در مقابل، ترامپ که از هم‌اکنون توافق را یک موفقیت معرفی کرده، از نظر سیاسی انگیزه و امکان چندانی برای بازگشت به جنگ نخواهد داشت. در موضوع نیروهای نیابتی ایران، به‌ویژه حزب‌الله و حوثی‌ها، نویسندگان معتقدند توافق عمداً مبهم باقی مانده است. تنها اصل کلی، توقف درگیری‌ها در همه جبهه‌هاست و هیچ چارچوب روشنی برای محدود کردن فعالیت این گروه‌ها ارائه نشده است. به‌ویژه در لبنان، اختلاف روایت میان واشنگتن و اسرائیل می‌تواند در آینده به تنش میان دولت ترامپ و دولت اسرائیل منجر شود. از منظر اسرائیل، مقاله تصویری نسبتاً انتقادی ارائه می‌دهد. نویسندگان می‌پذیرند که اسرائیل توانایی‌های اطلاعاتی، فناوری و نظامی خود را به نمایش گذاشت و همکاری نظامی نزدیکی با آمریکا داشت، اما نتوانست این دستاوردهای نظامی را به یک تغییر راهبردی پایدار علیه ایران و حزب‌الله تبدیل کند. به اعتقاد آنها، در مرحله پایانی جنگ شکاف میان اهداف واشنگتن و تل‌آویو آشکار شد؛ اسرائیل به دنبال تغییر بلندمدت موازنه قدرت بود، در حالی که ترامپ به دنبال پایان سریع جنگ، بازگشایی هرمز و کاهش فشار بر اقتصاد جهانی بود. مهم‌ترین بخش تحلیل به ارزیابی جایگاه ایران پس از جنگ اختصاص دارد. شاویت و شاین معتقدند که جمهوری اسلامی، علی‌رغم خسارت‌های سنگین نظامی و اقتصادی، از نظر سیاسی و راهبردی در موقعیت نسبتاً مطلوبی قرار گرفته است. رژیم نه سقوط کرد، نه برنامه هسته‌ای آن برچیده شد، نه مسئله اورانیوم غنی‌شده حل شد و نه اهرم فشار هرمز از دست رفت. علاوه بر این، تهران احتمالاً به بخشی از دارایی‌های بلوکه‌شده خود دسترسی پیدا خواهد کرد و صادرات نفتش ادامه خواهد یافت. از دید نویسندگان، ایران موفق شد در برابر آمریکا و اسرائیل مقاومت کند و همزمان از طریق مذاکره بخش مهمی از منافع اصلی خود را حفظ نماید. البته آنها تأکید می‌کنند که این به معنای حل مشکلات ایران نیست. اقتصاد کشور همچنان با بحران‌های جدی روبه‌رو است، خسارت‌های جنگ نیازمند بازسازی گسترده است، نارضایتی اجتماعی پابرجاست و رقابت‌های قدرت درون حاکمیت احتمالاً در سال‌های آینده تشدید خواهد شد. اما در کوتاه‌مدت، جمهوری اسلامی می‌تواند جنگ را به عنوان نشانه‌ای از مقاومت و بقا به افکار عمومی داخلی عرضه کند. جمع‌بندی نویسندگان این است که ایران از جنگ با دستاوردهای سیاسی و راهبردی بیشتری نسبت به اسرائیل خارج می‌شود. اسرائیل اگرچه موفقیت‌های نظامی مهمی به دست آورد، اما فضای دیپلماتیک محدودتری پیدا کرده و آزادی عمل آن علیه ایران و حتی حزب‌الله احتمالاً کاهش خواهد یافت. به همین دلیل، از نگاه دو مقام سابق ارشد اطلاعاتی اسرائیل، مرحله نظامی جنگ به سود اسرائیل بود، اما مرحله سیاسی و دیپلماتیک آن تاکنون بیشتر به سود ایران رقم خورده است. https://www.inss.org.il/social_media/a-temporary-declaration-of-intent-or-a-breakthrough-the-implications-of-the-emerging-agreement-between-the-united-states-and-iran/

photo content