جادوگری میانِ راهروهای هاگوارتز؛🪄
رفتن به کانال در Telegram
جادوگری فرسوده، گرفتارِ نفرین جادوی سیاه. @bellatriixbot
نمایش بیشترإيران162 669دسته بندی مشخص نشده است
385
مشترکین
-224 ساعت
+297 روز
+6530 روز
آرشیو پست ها
درود بر کسی که برای اولین بار کتاب نوشت؛
کسی که با همین کار بهظاهر ساده، این امکان رو بهمون داد که حتی برای دو ساعت هم که شده، از این دنیا بیرون بزنیم و توی دنیای دیگهای زندگی کنیم.
Repost from انجمنشاعرانِامیدوار𐙚
داشتن کتابخونه پراز کتابهای خونده شده
برام حس قدرته
اما داشتن کتابخونهی پر از کتابهای نخونده،
حس خوشبختیه!𓍢ִ໋📖 ࣪𖤐
Repost from Mary's
کاش روزی برسد که دختر بودن، شجاعت نخواهد؛ که هر دختری آزادانه رویا ببافد، زندگی کند و خودش باشد.
کاش میشد به معدهم، سرم، حتی پاهام
بگم که وقتی من ناراحتم، لازم نیست شماها هم غصه بخورین و شروع کنین به درد گرفتن.
کاش میشد به معدهم، سرم، حتی پاهام بگم که وقتی من ناراحتم، لازم نیست شماها هم غصه بخورین و شروع کنین به درد گرفتن.
حالا اومدم درباره یچزی حرف زدم میای تو چنلت غیر مستقیم مسخره میکنی؟
من دارم در مورد یه موضوعی حرف میزنم بعد میای دقیقا همین حرفی که دربارش صحبت میکردم
غیر مستقیم مسخره میکنی؟
خب، زندگی توی نیمهٔ اولش حسابی باهام نامهربون بوده.
میشه به نیمهٔ دوم زندگی امیدوار بود؟
میشه منم موفق به کامبک زدن بشم؟
خب، همون شب، یکی از هوادارای لیورپول، توی همون نیمهٔ اول، وقتی دید تیم محبوبش سه هیچ عقبه، تصمیم گرفت خودکشی کنه.
بله، اون دیگه زنده نموند تا پایان بازی رو ببینه.
خبر نداشت که لیورپول برمیگرده؛ خبر نداشت که تیم محبوبش قراره بعد از ۲۱ سال، پنجمین جام اروپاییش رو بالای سر ببره.
آقا، سال ۲۰۰۵، فینال لیگ قهرمانان اروپا بین لیورپول و میلان برگزار میشه.
میلان توی نیمهٔ اول موفق میشه سه هیچ از لیورپول جلو بیفته؛ انگار داستان از همینجا تموم شده.
لیورپول توی نیمهٔ دوم، فقط در شش دقیقه، سه گل به ثمر میرسونه و بازی رو به تساوی میکشونه.
بازی به ضربات پنالتی میرسه و در نهایت، لیورپول قهرمان اروپا میشه.
تو این مورد تنها کاری که میتونم بکنم اینکه انیمیشن کوکو یبار دیگه ببینم.😭
Repost from N/a
دوست دارم نوشته هامو ضبط کنم اینجا بذارم و بعد اینجا رو فقط بدم به آدم هایی که بی نهایت دوستشون دارم.
چون به قول فروغ در نهایت:
"تنها صداست که می ماند."
و راست هم می گفت
حالا دیگه هیچ تصویری از آدم هایی که شاید یه زمانی خیلی دوستشون داشتم ندارم.
اما سمفونیِ قشنگِ صداشون تا ابد توی گوشم میمونه برای یادآورِ روزهایی که شاید هرگز دوباره تکرار نشن.
خدا را شکر که خدایم را از کسی به ارث نبردهام و آزادم که هر طور دوست دارم، او را بشناسم.
خدای من مهربان و دلسوز و بخشنده و عاقل و فهیم است و... شوخطبع است.
بابا لنگ دراز
