fa
Feedback
| خوابگَرد |

| خوابگَرد |

رفتن به کانال در Telegram

جایی بیرون از زمان.

نمایش بیشتر
281
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-2630 روز

در حال بارگیری داده...

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+2
در 1 کانال‌ها
ژوئن '26
+12
در 5 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+16
در 5 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+11
در 4 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+76
در 18 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+182
در 16 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '250
در 36 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+68
در 17 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+369
در 5 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
02 ژوئیه+1
01 ژوئیه+1
پست‌های کانال
یک جا به کنار تو، ارزد به جهان با غیر.
«هوشنگ ابتهاج» #دگرسروده‌ها

2
من در اوّلین روز رفتنت گم شده‌ام... از آن روز هرچه گشتم، خودم را پیدا نکرده‌ام. انگار، هر آنچه در من زنده بود، با تو رفت. تو رفتی... و من هیچوقت به خودم برنگشتم. «رُواء» #دگرنوشت‌ها
42
3
من در اوّلین روز رفتنت گم شده‌ام... از آن روز هرچه گشتم، خودم را پیدا نکرده‌ام. انگار، هر آنچه در من زنده بود، با تو رفت. تو رفتی... و من هیچوقت به خودم برنگشتم. «رُواء» #دگرنوشت‌ها
1
4
تولدت در آسمان‌ها مبارک پدرجان.
89
5
شاید بشه تریاک رو ترک کرد، ولی دختری که موهاش فره رو هرگز.
208
6
سلام بر آنانی که، خاک را در آغوش گرفتند؛ حال آن که ما، به آغوش آنان بسیار محتاج‌تریم... .
201
7
اما برای من همه‌چیز بیش از حد جدّی بود. #دگربرداشت‌ها
اما برای من همه‌چیز بیش از حد جدّی بود. #دگربرداشت‌ها
183
8
این زخم‌ها بسته‌شدنی نیست. می‌شنوی؟ کهنه است ولی مرهم ناشدنی‌ست، هر روز خون تازه از آن بیرون می‌آید. «بهرام بیضایی» #دگرنوشت‌ها
152
9
و روبه‌روی تو نخواهم ایستاد. #دگربرداشت‌ها
و روبه‌روی تو نخواهم ایستاد. #دگربرداشت‌ها
172
10
آدم نباید نظر هیچ‌کس را رد کند. بلکه باید بداند، اگر بخواهد همه‌ی مهملاتی را که دیگران، به آن معتقدند از ذهنشان بیرون کند، عمر نوح هم کافی نخواهد بود. «آرتور شوپنهاور» #دگرنوشت‌ها
142
11
و چشم‌های او که فراموشی می‌آورد.
145
12
بعضی چیزها را نمی‌شود با حرف گفت؛ نه از آن‌رو که واژه‌ها کم‌اند، بلکه چون دل، وقتی به اوج می‌رسد، دیگر زبان را تابِ همراهی نیست. بعضی چیزها را باید درباره‌شان نگاهت کنم… باید در سکوتِ چشم‌هایم بگذارم تا بفهمی، که دوست داشتن، همیشه جمله‌ی کامل نمی‌خواهد؛ گاهی یک مکث است، گاهی لرزشِ نامحسوسِ پلک، و گاهی نوری که از تهِ جان می‌دود و در نگاه می‌نشیند. من اگر از عشق حرف بزنم، کلمات، آن‌قدر کوچک‌اند که حقِ تو را ادا نمی‌کنند. اما وقتی نگاهت می‌کنم، تمام آن‌چه نگفته‌ام در فاصله‌ی کوتاهِ میانِ چشم‌های‌مان اتفاق می‌افتد؛ جایی که قلب، بی‌واسطه سخن می‌گوید و حقیقت، بی‌نیاز از ترجمه فهمیده می‌شود. نگاه، صادق‌ترین زبانِ من است. در آن، ترسی از اغراق نیست، دروغی راه ندارد، و هیچ واژه‌ای نمی‌تواند خودش را پنهان کند. نگاه که می‌کنم، تمامِ دوست داشتنم بی‌اجازه بیرون می‌ریزد. و تو، دقیقاً همان‌جایی آن را می‌بینی که باید دیده شود. پس بگذار کمتر بگویم و بیشتر نگاهت کنم. «خوابْگَرد» #خودنوشت‌ها
158
13
نازِ چشمانِ تو را قاب کنم در دلِ شب، تا که مهتاب ننازد به جمالش هر شب.
142
14
حق با چاوشی بود، برای روبه‌رو شدن، یه لحظه هم غنیمته.
156
15
می‌خواند که: کاش درختی بودم و در راهی که از آن می‌گذشتی سایه‌سارت می‌شدم.
350
16
شفا از فراموشی حاصل نمی‌شود، از یادآوری، بدون احساس درد حاصل می‌شود. «زیگموند فروید» #دگرنوشت‌ها
183
17
وقتی خدا می‌خواست تو را خلق کند، چه حالِ خوشی داشت؛ چه حوصله‌ای! این موها، این چشم‌ها... خودت می‌فهمی؟ من‌ همه‌ی این‌ها را دوست دارم.
222
18
... #دگربرداشت‌ها
... #دگربرداشت‌ها
192
19
پرسیدند آیا او را در حد مرگ دوست داری؟! گفتم: بالای قبرم از او صحبت کن، و ببین چطور مرا زنده می‌کند. «محمود درویش» #دگرنوشت‌ها
377
20
اَلِف میگم، اَبروت کَمونه. #دگرخوانده‌ها
182