281
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-2630 天
数据加载中...
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+2
在1个频道中
六月 '26
+12
在5个频道中
Get PRO
五月 '26
+16
在5个频道中
Get PRO
四月 '26
+11
在4个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+76
在18个频道中
Get PRO
一月 '26
+182
在16个频道中
Get PRO
十二月 '250
在36个频道中
Get PRO
十一月 '25
+68
在17个频道中
Get PRO
十月 '25
+369
在5个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 02 七月 | +1 | |||
| 01 七月 | +1 |
频道帖子
| 2 | من در اوّلین روز رفتنت گم شدهام...
از آن روز هرچه گشتم،
خودم را پیدا نکردهام.
انگار،
هر آنچه در من زنده بود،
با تو رفت.
تو رفتی...
و من هیچوقت به خودم برنگشتم.
«رُواء»
#دگرنوشتها | 42 |
| 3 | من در اوّلین روز رفتنت گم شدهام...
از آن روز هرچه گشتم،
خودم را پیدا نکردهام.
انگار،
هر آنچه در من زنده بود،
با تو رفت.
تو رفتی...
و من هیچوقت به خودم برنگشتم.
«رُواء»
#دگرنوشتها | 1 |
| 4 | تولدت در آسمانها مبارک پدرجان. | 89 |
| 5 | شاید بشه تریاک رو ترک کرد،
ولی دختری که موهاش فره رو هرگز. | 208 |
| 6 | سلام بر آنانی که،
خاک را در آغوش گرفتند؛
حال آن که ما،
به آغوش آنان بسیار محتاجتریم... . | 201 |
| 7 | اما برای من همهچیز بیش از حد جدّی بود.
#دگربرداشتها | 183 |
| 8 | این زخمها بستهشدنی نیست.
میشنوی؟
کهنه است ولی مرهم ناشدنیست،
هر روز خون تازه از آن بیرون میآید.
«بهرام بیضایی»
#دگرنوشتها | 152 |
| 9 | و روبهروی تو نخواهم ایستاد.
#دگربرداشتها | 172 |
| 10 | آدم نباید نظر هیچکس را رد کند.
بلکه باید بداند،
اگر بخواهد همهی مهملاتی را که دیگران،
به آن معتقدند از ذهنشان بیرون کند،
عمر نوح هم کافی نخواهد بود.
«آرتور شوپنهاور»
#دگرنوشتها | 142 |
| 11 | و چشمهای او که فراموشی میآورد. | 145 |
| 12 | بعضی چیزها را نمیشود با حرف گفت؛
نه از آنرو که واژهها کماند،
بلکه چون دل، وقتی به اوج میرسد،
دیگر زبان را تابِ همراهی نیست.
بعضی چیزها را باید دربارهشان نگاهت کنم…
باید در سکوتِ چشمهایم بگذارم تا بفهمی،
که دوست داشتن، همیشه جملهی کامل نمیخواهد؛
گاهی یک مکث است،
گاهی لرزشِ نامحسوسِ پلک،
و گاهی نوری که از تهِ جان میدود و در نگاه مینشیند.
من اگر از عشق حرف بزنم،
کلمات، آنقدر کوچکاند
که حقِ تو را ادا نمیکنند.
اما وقتی نگاهت میکنم،
تمام آنچه نگفتهام
در فاصلهی کوتاهِ میانِ چشمهایمان اتفاق میافتد؛
جایی که قلب، بیواسطه سخن میگوید
و حقیقت، بینیاز از ترجمه فهمیده میشود.
نگاه، صادقترین زبانِ من است.
در آن، ترسی از اغراق نیست،
دروغی راه ندارد،
و هیچ واژهای نمیتواند خودش را پنهان کند.
نگاه که میکنم،
تمامِ دوست داشتنم
بیاجازه بیرون میریزد.
و تو، دقیقاً همانجایی آن را میبینی
که باید دیده شود.
پس بگذار کمتر بگویم
و بیشتر نگاهت کنم.
«خوابْگَرد»
#خودنوشتها | 158 |
| 13 | نازِ چشمانِ تو را قاب کنم در دلِ شب،
تا که مهتاب ننازد به جمالش هر شب. | 142 |
| 14 | حق با چاوشی بود،
برای روبهرو شدن، یه لحظه هم غنیمته. | 156 |
| 15 | میخواند که:
کاش درختی بودم و در راهی که از آن میگذشتی سایهسارت میشدم. | 350 |
| 16 | شفا از فراموشی حاصل نمیشود،
از یادآوری، بدون احساس درد حاصل میشود.
«زیگموند فروید»
#دگرنوشتها | 183 |
| 17 | وقتی خدا میخواست تو را خلق کند،
چه حالِ خوشی داشت؛
چه حوصلهای!
این موها، این چشمها...
خودت میفهمی؟
من همهی اینها را دوست دارم. | 222 |
| 18 | ...
#دگربرداشتها | 192 |
| 19 | پرسیدند آیا او را در حد مرگ دوست داری؟!
گفتم: بالای قبرم از او صحبت کن،
و ببین چطور مرا زنده میکند.
«محمود درویش»
#دگرنوشتها | 377 |
| 20 | اَلِف میگم، اَبروت کَمونه.
#دگرخواندهها | 182 |
