fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

قرارمون رشت، میدونِ شهرداری؟

قرارمون رشت، میدونِ شهرداری؟

رفتن به کانال در Telegram

-من اشک آرزو میکنم برات؛ نه تو غم، تو اوجِ خنده . -نمیدانم، شاید یک روزی، شاید هیچوقت . -صدام کن فیفی . ' زن‌زندگی‌آزادی '

نمایش بیشتر
إيران95 798دسته بندی مشخص نشده است
1 810
مشترکین
-1024 ساعت
-427 روز
+2930 روز

در حال بارگذاری داده‌ها

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26
اکتبر '26
+78
در 14 کانال‌ها
سپتامبر '26
+247
در 30 کانال‌ها
Get PRO
اوت '26
+210
در 43 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+743
در 52 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+149
در 39 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+142
در 31 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+248
در 56 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+118
در 39 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+544
در 100 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+1 343
در 60 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
17 اکتبر0
16 اکتبر+2
15 اکتبر+4
14 اکتبر0
13 اکتبر+1
12 اکتبر0
11 اکتبر0
10 اکتبر+2
09 اکتبر+2
08 اکتبر+1
07 اکتبر0
06 اکتبر+4
05 اکتبر+3
04 اکتبر+1
03 اکتبر+7
02 اکتبر+26
01 اکتبر+25
پست‌های کانال
خبریه؟ همه دارن لینک چنلای بله‌ و روبیکاشونو می‌ذارن🙏🏽.

2
اگر فکر می‌کنید بدبختید اشتباه می‌کنید، بدبخت تر از منی که ساعت هفت از خونه دراومدم بیرون و الان رسیدم کتابخونه و می‌فهمم ساعت هشت باز می‌شه، نیستید🙏🏽.
1
3
بدون متن...
177
4
بدون متن...
189
5
مرسی که انقدر قشنگ برامون صحبت میکنی:) صبر میکنم تا راهمو پیدا کنم و آخرش بهت میگم که ، رسیدم
188
6
پیام صوتی
232
7
خستم ، پس کی میشه اون مسیرو پیدا کرد؟ احساس میکنم هنوز قدر یه دنیا با اون مسیری که دنبالش میگردم فاصله دارم هر روز که تلاش میکنم ، آخرش به این فکر میکنم که آیا تونسم یه ذره بهش نزدیک بشم یا نه، بیشتر راهم دور شده..
232
8
وای فیفی ، منم جدی یه جوری از این صفحه‌ی شیشه ای متنفرممم که نمیدونی ، اگر یه روشی پیدا کردی که هم توش باشی و هم نباشی ، تروخدا به منم بگو😭💔
232
9
تکرار عذاب آوره .
230
10
پیام ویدیو
384
11
تا آخر شب باید برنامه‌ی هفته‌ی بعدمو کامل‌کنم و بنویسم، یه فکری به حال ورزش و رژیمم کنم چون پرخوری عصبی آرامش رو ازم می‌گیره، ببینم راهِ بهتری پیدا می‌کنم برای دوری از این فضا و خب کلِ این مسیر آزمون و خطاست، در نهایت انقدر باید مسیر‌های مختلف رو امتحان کنی تا به مسیری که برایِ توعه برسی .
287
12
پیام صوتی
433
13
به هر حال کافیه، به اندازه‌ی کافی‌ مرور شد، باید بخوابیم، فردا باید زود بیدار شیم، شبتون بخیر .
192
14
این اواخر رو در نظر نگیرید که به چیزی جز خودم فکر نمی‌کنم، از تنهاییم لذت می‌برم و درگیر نیستم، من هرجا که می‌رم دنبالِ ردِ خاطراتم، دنبالِ یاد‌آوری گذشته .
219
15
زندگی قانونش همینه، از دست می‌دی تا بهترشو به دست بیاری، شایدم هیچوقت به دست نیاری اما حداقل دل‌ نمی‌بندی به چیزی که برایِ تو نیست .
236
16
معنایِ از دست دادن رو خوب می‌فهمم، همیشه در حال از دست دادن بودم، یا از دست می‌دادم، یا خودم از عمد کاری می‌کردم از دست برن، از دست دادن در اوجِ جنون، از دست دادنِ رفاقتِ صمیمی، از دست دادنِ خودِ قبلی .
172
17
متاسفم واقعا؛ کاملا میفهممت چون منم دقیقا همچین تجربه‌ای تو زندگیم داشتم،حس از دست دادن رو خوب مبدونم چه حسیه.. و حس تموم شدن رفاقتی که قرار بود تا ته داستان پیش هم باشین و نشد.. از ته دلم آرزو میکنم واقعا یه رابطه‌ دوستانه‌ای که لیاقتش رو داری نصیبت بشه.. همیشه آدم خوبه یه رابطه واسه طرف مقابل آرزوی موفقیت می‌کنه؛و هر بار دلش بابت حرفایی که شنیده به حال خودش میسوزه
170
18
لقبش رو گذاشته بودم «لی‌لو»؛ یعنی قرار بود توی هر شرایطی، با هر دوری، حرف نزدن یا هرچی، هیچی توی رفاقتمون تغییر نکنه و همون‌جوری بمونه. کل روزمره‌مون با هم می‌گذشت؛ همه‌ی اتفاقا. من می‌دونستم کی از خواب بیدار میشه، مامانش کی از سرکار برمی‌گرده، رنگ موی دوست‌دختر داداشش چیه و عروسک مورد علاقه‌ی پسرخاله‌ی کوچولوش کدومه. تتوی روی بازوی خاله‌اش رو دیده بودم، می‌دونستم عاشق مامان‌بزرگشه، و روزی که پدربزرگشو از دست داد، پیشش بودم و به زور بستنی می‌ذاشتم دهنش. اونم می‌دونست ناهار چی خوردم، در حال خوندن کدوم کتابم. می‌دونست وقتی حالم بده یعنی هیچی نخوردم، و وقتی می‌گم «حرفی برای گفتن ندارم»، یعنی قراره یه ویس طولانی بدم. همه ما رو با هم می‌شناختن؛ می‌دونستن اگه قراره جایی برم، اونم هست. اسمامون کنار هم می‌اومد و کل این شهر می‌دونست خط قرمز همیم. اما سال کنکور قرار بود کمتر پیشِ هم باشیم؛ قرار بود درس بخونیم به امید اینکه تو دانشگاه دوباره کنار هم باشیم. اولش چند روز یه بار حرف می‌زدیم، بعد شد چند هفته یه بار، بعد چند ماه یه بار. حس می‌کردم یه چیزی تغییر کرده. هیچ‌چیز شبیه قبل نبود؛ سطح طنز همدیگه رو نمی‌فهمیدیم، از اون استیکرهای همیشگی استفاده نمی‌کردیم، دغدغه‌هامون یکی نبود. اون به تغییر عادت کرده بود و من نه. می‌گفت: «هم من می‌دونم، هم تو؛ یه چیزی بین ما عوض شده که هیچ‌وقت برنمی‌گرده.» اما من به لقبش اعتماد داشتم؛ «لی‌لو». گذشت تا دفعه‌ی آخری که با هم صحبت کردیم؛ چیزهایی شنیدم که تا پوست استخونمو سوزوند. دیگه دلم نمی‌خواست ادامه‌ بده حرفاشو. دوستش دارم؛ هنوزم بخش بزرگی از خاطرات و زندگیمه، اما جاش پیشم نیست.
202
19
میشه بیشتر راجع به رابطه‌ دوستانه ای که داشتی صحبت کنی باهامون؟ واقعا خیلی دلم میخواد بدونم ته این دوستی که انقدر عمیق و باارزش بوده چی شده.. و خب بیشترم بخاطر اینه که درکت میکنم تا یه جایی؛این حس و این احساس امنیتی و خودت بودن رو کنار یکی..
198
20
بدون متن...
61