An angel falls in the night.
رفتن به کانال در Telegram
دلم خراش هایی میخواهد که از دویدن و نفس زدن میان شاخه های درختان به وجود آمده باشد. میخواهم آنقدر میان سبزه ها باشم که تمام تنم بوی آن را بگیرد. میخواهم جاری و روانه ی رودی خنک در فصل تابستان باشم، آزاد. t.me/HidenChat_Bot?start=7626078673
نمایش بیشترإيران84 702دسته بندی مشخص نشده است
1 608
مشترکین
-224 ساعت
-287 روز
+38830 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اوت '26
اوت '260
در 1 کانالها
ژوئیه '26
+571
در 75 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+414
در 58 کانالها
Get PRO
مه '26
+81
در 28 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+17
در 5 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+3
در 4 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+278
در 51 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+267
در 49 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+692
در 53 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+58
در 31 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 01 اوت | 0 |
پستهای کانال
Repost from ·Alaska, Alaska·
چه میدونم! به چیزهای عجیبی فکر میکنم. مثلا راستش دوست دارم در آینده، توی یک خونهی جدید، کتابخونهم رو با کتابخونهی یک نفر دیگه یکی کنم. بعد متوجه بشیم که از چندتا کتاب دوتا نسخه داریم. دلم میخواد سر اینکه بهترین راه چیدن کتابها بر طبق چیه بحث کنیم؛ بر اساس رنگ؟ اسم کتاب؟ نویسنده یا ژانر؟ دلم میخواد کتابهای محبوب یک نفر که دوستش دارم رو بخونم و یادداشتهاش رو ببینم و بپرسم چرا زیر فلان کلمه یا جمله خط کشیده.
| 2 | پرایوت. | 91 |
| 3 | منم یک بار همچین کاری رو کردم و با یک یادگاری میانش به دستم رسید!! | 80 |
| 4 | بدون متن... | 94 |
| 5 | بدون متن... | 231 |
| 6 | 🪁 | 40 |
| 7 | بدون متن... | 190 |
| 8 | بدون متن... | 1 |
| 9 | You still would've been mine. We would've been timeless. | 60 |
| 10 | ذوقققق!! | 100 |
| 11 | A Mermaid, John William Waterhouse, 1900
زنانه و خالص، در پیوند با قصهها و طبیعت، زنده، زنده!
@reyhansyu | 286 |
| 12 | بدون متن... | 60 |
| 13 | بدون متن... | 106 |
| 14 | بدون متن... | 108 |
| 15 | نمی دانم این روز ها را می توان نوشت یا نه. نمی توان. سعی کردم، اما هرچه نوشتم بیهوده و پرت بود. در گذشته ی نزدیک بسیار نامه می نوشتم. آنقدر می نوشتم و می نوشتم که عادت شده بود روزانه یک نامه را پر کنم و به گوشه ی میز بیندازم!
حال تنها روز ها می گذرند و تکرار آنها را در دفتر ثبت می کنم و هیچ نامه ای نمی نویسم. آخر بگویید ز چه بنویسم؟ این گریستن ها؟ قلب آشفته و مبهم؟ نمی دانم. می توانستم ز امید بنویسم. امیدی که بدون خواستار بودن درحال پرورش او هستیم. تا جان در بدن است و نفس می کشیم امید داریم. همان که توانسته ای صبح را بلند شوی امید داشتی. شاید بگویی امیدی نبود و سر اجبار، اما باور کن انسان به امید زنده است. آن تسلیم نشدن و هنوز ایستادن ها همه اش به خاطر امید است، یک وهمِ پوچ!
امید می سازد، امید خراب می کند، امید زنده نگه می دارد و در نهایت از بین می رود.
بیایید گذر کنیم. به میوه ها بپردازیم. یا به درختان که چند ماه دیگر زرد و نارنجی می شوند. امروز هیچ کتاب نخواندم.
سیب های کنونی بیش از حد ترش اند، اما شاید برای من این طور است. راستش زیاد از طعم ترش خوشم نمی آید. باعث می شود حتی فکر کردن نیز از یادم برود. یا آن هم کشیده شدن و جمع گشتن دهان که فقط می خواهی چشمانت را ببندی و اجازه بدهی این طعم از کامت پاک شود.
روزها بسیار طولانی شده اند. شاید هم به دلیل آن است که شمارش آنها را از دست داده ام. راستی این چند روز گذشته ماه دوباره به اتاقم بازگشت. خیلی زیبا بود. مانند همیشه هنگام خواب لالایی برایم زمزمه می کرد و بوسه بر صورت خویش می زد. امشب هنوز نورش را نمی بینم. نکند دوباره رفته؟ نمیخواهم بدون نور ماه به خواب بروم. ماه کجایی؟ | 398 |
| 16 | امروز عجیبترین روز دنیا بود. | 125 |
| 17 | این پیام رو فوروارد کنید تا به ۵۰ تا چنل مورد علاقم استارز بدم و ازتون فوروارد هم بکنم.
(بچهها کاملا انتخابیه و به تمام چنلها نیست) | 130 |
| 18 | میوه مورد علاقه و امید!! | 219 |
| 19 | میتونم بزارم پروفایل اینجا؟ | 1 |
| 20 | خودت کشیدی؟😭 | 73 |
