fa
Feedback
نعناعِ برفی هیونگ

نعناعِ برفی هیونگ

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
إيران145 471دسته بندی مشخص نشده است
243
مشترکین
-224 ساعت
+37 روز
+5130 روز
آرشیو پست ها
تو درد منی... و چه غم‌انگیز است که می‌خواهم از خودِ درد برای خودش بگویم فقط یک قول به من بده. اگر روزی دوباره یکدیگر را دیدیم
+1
تو درد منی... و چه غم‌انگیز است که می‌خواهم از خودِ درد برای خودش بگویم فقط یک قول به من بده. اگر روزی دوباره یکدیگر را دیدیم اگر میان ما چیزی جز خاکسترِ خاطره‌ها باقی نمانده بود و اگر حتی از یکدیگر متنفر بودیم مرا محکم در آغوش بگیر آن‌قدر محکم که قلبم فراموش کند سال‌ها از تو دلخور بوده است آن‌قدر محکم که برای چند ثانیه باور کنم بعضی آدم‌ها برای ماندن آمده بودند نه برای تبدیل شدن به یک دلتنگیِ همیشگی ماه من... سال‌ها تو را ماه صدا می‌کردم و نمی‌دانستم تمام این مدت به آسمانی خیره شده‌ام که هرگز سهم من نبوده است

◽️همـه چیـز غیـࢪ‌‌ از چشـم هایـت در آلن ، همه چیز گریه میکُنَد غیر از چشم هایش دست های معمولیه ساده ی بی رَگَش شونه های معمول
◽️همـه چیـز غیـࢪ‌‌ از چشـم هایـت
در آلن ، همه چیز گریه میکُنَد غیر از چشم هایش دست های معمولیه ساده ی بی رَگَش شونه های معمولیه بدون ترقوه اش در آلن ، بلوز های سیاه تا سفیدی که میپوشد همواره با خاکه غم گریه میکند انگار که او عروسک کوکی ای بوده که برای همیشه کنج خونه ای خاک خورده است نگاهش میکنم ، خسته است اما نمیگوید می‌خواهد بخوابد اما نه در تخت خوابش یک گور احتیاج دارد به اندازه تنش می‌خواهد بخوابد من این را در چشم های پاره تنم می‌خوانم .

نگاهش میکردم ، و اون هرشب به رگ های آبیه دستش نگاه میکرد انگار هرشب با چشم های تیزش آنها را میبرید و صبح ها دوباره بخیه میزد انگار هرشب میمرد و صبح ها دوباره بیدار میشد گاهی دلش میخواست چیزی را بشکند کمی مرا بزند داد بکشد یا کسی را جر بدهد اما فقط در تخت خواب دراز میکشید یواشکی قرص های آبی را بالا می‌انداخت پتو را تا فرق سرش بالا میاورد و می‌خوابید در آلن همه چیز گریه میکرد غیر از چشم هایش چشم هایش بسته می‌شدند و او می‌خوابید ...
 ◽️ بخشی از : اسـیـࢪ‌‌زادہ ‌

‌ « بـعد از حبـس ابـد ، دࢪ‌‌یـا فقـط یہ عڪسہ » ‌ . . . “ ᴹᵃʸ ᵗʰᵉⁱʳ ᶜʰⁱˡᵈʳᵉⁿ, ᵒⁿᶜᵉ ᵗʰᵉʸ’ᵛᵉ ˡᵉᵃʳⁿᵉᵈ ᵗᵒ ˢᵗᵃⁿᵈ, ᵈⁱᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᵖˡᵃᵍᵘᵉ
‌ « بـعد از حبـس ابـد ، دࢪ‌‌یـا فقـط یہ عڪسہ » ‌ . . . “ ᴹᵃʸ ᵗʰᵉⁱʳ ᶜʰⁱˡᵈʳᵉⁿ, ᵒⁿᶜᵉ ᵗʰᵉʸ’ᵛᵉ ˡᵉᵃʳⁿᵉᵈ ᵗᵒ ˢᵗᵃⁿᵈ, ᵈⁱᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᵖˡᵃᵍᵘᵉ ᴬⁿᵈ ᵐᵃʸ ᵗʰᵉʸ ᵇᵉ ˢᵗʳᵘᶜᵏ ᵇʸ ᵗʰᵉ ʷʳᵃᵗʰ ᵃⁿᵈ ʳᵃᵍᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᴬˡᵐⁱᵍʰᵗʸ, ˢᵒ ᵗʰᵃᵗ ᵗʰᵉ ᶜᵒᵘʳᵃᵍᵉ ᵗᵒ ʷᵃˡᵏ ⁱⁿᵗᵒ ᵗʰⁱˢ ʷᵒʳˡᵈ ⁱˢ ᵇᵘʳⁱᵉᵈ ʷⁱᵗʰ

ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤПельмениㅤ𔓨 ﹙𝗁ı𝗀𝗁 𝗊𝗎𝖺𝗅ı𝗍𝗒﹚‌ ? ? ㅤㅤㅤ𝖽𝖾𝗏 ' ı𝗅 ı𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝖾𝗌𝗍 ﹫ 𝗋ı𝖽𝖾 𝗈𝗋 𝖿*𝖼𝗄 ‌ ¡ ¡

دیگران به اندازهٔ کمبودهایشان آزار می‌دهند ماه کوچک من... تو بسیار مرا آزردی هنوز نمی‌دانم برایت چه کم گذاشته بودم که این‌همه
دیگران به اندازهٔ کمبودهایشان آزار می‌دهند ماه کوچک من... تو بسیار مرا آزردی هنوز نمی‌دانم برایت چه کم گذاشته بودم که این‌همه زخم از تو نصیبم شد من تمام عشق،تمام قلب و تمام خودم را به تو بخشیدم، اما تو به اندازهٔ تمام کمبودهایت مرا شکستی. و در پایان، آن کسی که ترک شد من بودم. آن کسی که مقصر شناخته شد من بودم. آدم بدِ داستان من بودم. آری، قبول دارم کامل نبودم؛ هیچ‌وقت هم نبوده‌ام. اما تنها کسی که بهترینِ خودم را برایش کنار گذاشته بودم، تو بودی. تو فرق داشتی. تو ویژه بودی. تو همان کسی بودی که کنارش از پنهان کردن خودم خسته نمی‌شدم. فروپاشی‌ام را دیدی،اشک‌هایم را دیدی،لبخندهایم را دیدی تمام فصل‌های زندگی‌ام را ورق زدی؛ از بهارهای پرشورم تا زمستان‌های خاموشم اما وقتی نوبت ماندن رسید،رفتی.. مرا ترک کردی و به‌جای آنکه مرهم زخم‌هایم باشی، عمیق‌ترینشان شدی تو مرا شکستی اما نتوانستی دوست داشتنت را از قلبم بگیری و این شاید تلخ‌ترین حقیقتِ زندگی من باشد... ماه کوچک من... با این حال هنوز هم از صمیم قلب دوستت دارم:(

❄️ *⋆⁺₊☾ 𝓓𝓸𝓷'𝓽 𝓽𝓮𝓵𝓵 𝓶𝓮 𝔂𝓸𝓾'𝓻𝓮 𝓼𝓬𝓪𝓻𝓮𝓭, 𝓕𝓮𝓵𝓲𝔁 ☽₊⁺⋆ ❄️ ✧ ⋆ . 𝓘 𝔀𝓱𝓮𝓷 𝓘 𝓶𝓪𝓽𝓮𝓭 𝔂𝓸𝓾, 𝓘 𝓴𝓷𝓮𝔀 𝓸𝓷𝓮 𝓭𝓪𝔂 𝓘'𝓭 𝓱𝓪𝓿𝓮 𝓽𝓸 𝓬𝓱𝓸𝓸𝓼𝓮 . ⋆ ✧ 🕸️ 𝓖𝓸... 𝓘'𝓶 𝓻𝓲𝓰𝓱𝓽 𝓱𝓮𝓻𝓮 🕸️
#Myfavorite #hyunlix #bL #𝔇𝔢𝔩𝔦𝔩𝔞𝔥 ✦✧❖═╔◈══◈╗═❖✧✦* @Hiidden_dreams *✦✧❖═╚◈══◈╝═❖✧✦*

خب دیگه پایان ثرد با این پشت صحنه کیوت به پایانو میرسونم😍🥹😭 #kdrama #teachtyoualesson #𝔇𝔢𝔩𝔦𝔩𝔞𝔥 ✦✧❖═╔◈══◈╗═❖✧✦* @Hiidden_dreams *✦✧❖═╚◈══◈╝═❖✧✦*

+1
نینیای فوجی شیا رو هم دیگه درجریانین😍😏 #Teachyoualesson #BL #𝔇𝔢𝔩𝔦𝔩𝔞𝔥 ✦✧❖═╔◈══◈╗═❖✧✦* @Hiidden_dreams *✦✧❖═╚◈══◈╝═❖✧✦*

رند کنید سایه ها

و بعضی وقتا پست ویدیویی بزارم؟

به 10 برسه

همچین چیزایی

sticker.webp0.04 KB

sticker.webp0.05 KB

یه پیشنهاد بدید استیکرای بعد پستا ساده بمونه یا از متن و گرافیتی توش استفاده شده باشه؟

sticker.webp0.00 KB

اگر میدونستم روز بعد، دلب‍‍ـسته‌ی سـوگ‌ت میشم قـلب کبـودت رو عمیـق تر میبـوسیدم.. شاید گـرمای لـب های قـلبت میتونست لیلی سیـاه نیـمه جون شـده‌ی روحـت رو از مـرگ من‍ـصرف کنه.

sticker.webp0.01 KB

sticker.webp0.00 KB