شَـࢪآبـہ خـونے مـنــ
رفتن به کانال در Telegram
ڪَࢪدنـ خـونیـنـم ݼآم شـࢪآبـتـ مـڒھ ڪن شـࢪآبـے ࢪآ ڪہ اَڒ ࢪڪَ هــآیـم مـےݼوشــد • Уважаемый @durov
نمایش بیشتر219
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-87 روز
-930 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '260
در 5 کانالها
سپتامبر '26
+48
در 16 کانالها
Get PRO
اوت '26
+95
در 24 کانالها
Get PRO
ژوئیه '260
در 12 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+20
در 14 کانالها
Get PRO
مه '260
در 2 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+1
در 6 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+43
در 18 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+124
در 31 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+64
در 16 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+169
در 22 کانالها
Get PRO
اوت '25
+39
در 24 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 23 کانالها
Get PRO
ژوئن '250
در 18 کانالها
Get PRO
مه '250
در 45 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+127
در 46 کانالها
Get PRO
مارس '250
در 31 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+39
در 22 کانالها
Get PRO
ژانویه '250
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '240
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+12
در 3 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 04 اکتبر | 0 | |||
| 03 اکتبر | 0 | |||
| 02 اکتبر | 0 | |||
| 01 اکتبر | 0 |
پستهای کانال
| 2 | خب همینطور که مشخصه، یک پست متفاوت و دلی.
ولی اگر سخنی بود شنوام عزیزان. | 30 |
| 3 | sticker.webp | 59 |
| 4 | 81855277.mp3 | 203 |
| 5 | sticker.webp | 82 |
| 6 | ⑉ 𝖮︎𝗁︎, 𝓱𝖾𝗅︎𝗉 𝗆︎𝖾, ⑉
I'𝗏︎𝖾 𝓯𝖺𝗅︎𝗅︎𝖾𝗇︎ ı𝗇︎ 𝓵𝗈𝗏︎𝖾 𝗐ı𝗍𝗁︎ 𝓱ı𝗆︎. ᭨ | 245 |
| 7 | sticker.webp | 29 |
| 8 | sticker.webp | 29 |
| 9 | | 34 |
| 10 | | 33 |
| 11 | منطقی ام - عجولم | 18 |
| 12 | | 16 |
| 13 | | 40 |
| 14 | sticker.webp | 10 |
| 15 | 𝓝𝖾𝗐 𝓟𝗈𝗌𝗍
𝟐𝟐:𝟐𝟐 | 9 |
| 16 | sticker.webp | 46 |
| 17 | - | 43 |
| 18 | روزگاری، در پسِ کوچههایی که هنوز غبارِ گامِ بیگانگان بر سنگفرششان ننشسته بود، مردی دل به چهرهای سپرده بود که گویی دستِ آفرینش، همهٔ هنرِ خویش را در خلق او آزموده و آنگاه خاموش مانده بود. رخسارش سپیدهای بود که از پشتِ کوهساران سر برآورده باشد؛ روشناییِ آرامی که چشم را نمیآزرد، لیک دل را از جای میکند. دیدگانش، دو ژرفنای نیلگون، چنان آرام و بیکران که آدمی در نگاه نخست، راهِ بازگشت از آن نمییافت؛ و گیسوانش، شبِ سیاهی که باد، رشتهرشته بر شانههایش ریخته باشد.
آن جمالِ بیهمتا چون گنجی در دلِ خاک پنهان مانده بود؛ نه مشتری داشت، نه آوازهای و نه دیدهای که بر آن قرار گیرد. نخستین نگاه از آنِ او بود و نخستین دلباختگی هم. مرد، عقل خویش را در یک نظر باخت، آیین خویش را به یک لبخند فروگذاشت و دل را چنان به آن زلفِ کمندسپار بست که گویی رشتهٔ سرنوشت را خود به دستِ معشوق داده باشد.
از آن پس، هرجا نشست، سخنانش از او رفت. زیباییاش را چون جامی لبریز، دستبهدستِ شهر گرداند؛ از چشمهایش گفت، از رخساری که ماه در برابرش تنها چراغی کمفروغ مینمود، از زلفی که پیچوتابش دل را پیش از جان به بند میکشید، از آن سکوتِ پرآشوب که هزار سخن در خویش نهفته داشت. چنان وصفش کرد که نامِ آن ناشناخته، آهسته از لبها گذشت و بر دیوارهای شهر نشست.
آنگاه، آن گوهرِ نهفته در خاک، یکباره در آفتابِ نگاهها درخشید. هر دیدهای خواهانِ تماشایش شد، هر دلی سودای نزدیک شدن یافت و هرکس پنداشت میتواند از آن جمال، سهمی برای خویش برگزیند. کویِ خاموشی که روزی تنها یک دل را در خود جای داده بود، اکنون از هیاهوی عاشقان آکنده بود؛ و بازارِ آن پریرخ، به دستِ همان مردی رونق گرفته بود که روز نخست، همهٔ داراییاش را پای او نهاده بود.
چه بازیِ شگرفی بود؛ او خود، چراغ بر سرِ راه افروخته بود و اکنون میدید جماعتی گردِ همان روشنایی حلقه زدهاند.
دیگران تازه به تماشای آن رویِ بیهمتا رسیده بودند، لیک او سالها پیش در همان تماشا سوخته بود. آنان زیبایی میدیدند؛ او بهای زیبایی را میدانست. آنان نامی بر زبان میراندند؛ او تمامِ خویش را به آن نام باخته بود.
اکنون آن چهره، در شهر هزار خواهان داشت؛ اما مرد، در میان آن هزاران، همچنان تنها بود. چه سود از آن همه مشتری، زمانی که نخستین خریدار دیگر چیزی برای خریدن نداشت؟
او نخستین کسی بود که آن گوهر را از تاریکی بیرون کشید؛ و سرانجام، خود در همان تاریکی ماند، در حالی که شهر، زیر نورِ زیباییِ او جشن گرفته بود. | 29 |
| 19 | بدون متن... | 26 |
| 20 | دوستان شرح پریشانی من، گوش کنید
داستان غم پنهانی من، گوش کنید
قصه بی سرو سامانی من، گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من، گوش کنید
شرح این آتش جان سوز، نگفتن تا کی؟
سوختم، سوختم، این راز، نهفتن تا کی؟
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانه رویی بودیم
بسته سلسله، سلسله مویی بودیم
کس در ان سلسله غیر از من و دل، بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند، نبود
نرگس غمزه، زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش، هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او
این زمان، عاشق سرگشته، فراوان دارد
کی سر برگ من بی سر و سامان دارد؟
-وحشی بافقی | 27 |
