fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

شَـࢪآبـہ خـونے مـنــ

شَـࢪآبـہ خـونے مـنــ

رفتن به کانال در Telegram

ڪَࢪدنـ خـونیـنـم ݼآم شـࢪآبـتـ مـڒھ ڪن شـࢪآبـے ࢪآ ڪہ اَڒ ࢪڪَ هــآیـم مـےݼوشــد • Уважаемый @durov

نمایش بیشتر
243
مشترکین
-624 ساعت
+217 روز
+2230 روز

در حال بارگذاری داده‌ها

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26
اکتبر '26
+63
در 22 کانال‌ها
سپتامبر '26
+48
در 16 کانال‌ها
Get PRO
اوت '26
+95
در 24 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '260
در 12 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+20
در 14 کانال‌ها
Get PRO
مه '260
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+1
در 6 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+43
در 18 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+124
در 31 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+64
در 16 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+169
در 22 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+39
در 24 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '250
در 23 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '250
در 18 کانال‌ها
Get PRO
مه '250
در 45 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+127
در 46 کانال‌ها
Get PRO
مارس '250
در 31 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+39
در 22 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '240
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+12
در 3 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
31 اکتبر0
30 اکتبر0
29 اکتبر+2
28 اکتبر+3
27 اکتبر0
26 اکتبر+1
25 اکتبر+10
24 اکتبر+33
23 اکتبر+2
22 اکتبر+1
21 اکتبر0
20 اکتبر0
19 اکتبر0
18 اکتبر0
17 اکتبر0
16 اکتبر0
15 اکتبر+2
14 اکتبر+1
13 اکتبر+1
12 اکتبر+1
11 اکتبر0
10 اکتبر+1
09 اکتبر+4
08 اکتبر0
07 اکتبر+1
06 اکتبر0
05 اکتبر0
04 اکتبر0
03 اکتبر0
02 اکتبر0
01 اکتبر0
پست‌های کانال
sticker.webp0.00 KB

2
sticker.webp
3
3
-
1
4
𝑬𝒗𝒆𝒓𝒚𝒕𝒉𝒊𝒏𝒈 𝒊𝒔 𝒈𝒓𝒆𝒚 𝑯𝒊𝒔 𝒉𝒂𝒊𝒓, 𝒉𝒊𝒔 𝒔𝒎𝒐𝒌𝒆, 𝒉𝒊𝒔 𝒅𝒓𝒆𝒂𝒎𝒔 𝑨𝒏𝒅 𝒏𝒐𝒘 𝒉𝒆'𝒔 𝒔𝒐 𝒅𝒆𝒗�+4
𝑬𝒗𝒆𝒓𝒚𝒕𝒉𝒊𝒏𝒈 𝒊𝒔 𝒈𝒓𝒆𝒚 𝑯𝒊𝒔 𝒉𝒂𝒊𝒓, 𝒉𝒊𝒔 𝒔𝒎𝒐𝒌𝒆, 𝒉𝒊𝒔 𝒅𝒓𝒆𝒂𝒎𝒔 𝑨𝒏𝒅 𝒏𝒐𝒘 𝒉𝒆'𝒔 𝒔𝒐 𝒅𝒆𝒗𝒐𝒊𝒅 𝒐𝒇 𝒄𝒐𝒍𝒐𝒓 𝑯𝒆 𝒅𝒐𝒏'𝒕 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒘𝒉𝒂𝒕 𝒊𝒕 𝒎𝒆𝒂𝒏𝒔 𝑨𝒏𝒅 𝒉𝒆'𝒔 𝒃𝒍𝒖𝒆 𝑨𝒏𝒅 𝒉𝒆'𝒔 𝒃𝒍𝒖𝒆..
2
5
sticker.webp
1
6
-
1
7
گلخانه در تاریکی فرو نرفته بود؛ تاریکی در آن رشد کرده بود. گنبد عظیم شیشه‌ای تا ارتفاعی غیرقابل‌تصور بالا می‌رفت و تیرهای آهنی سیاه، همچون دنده‌های اسکلت جانوری مدفون، در امتداد سقف به هم می‌رسیدند. مه غلیظی میان گل‌ها پیچیده بود و نور سرد ماه، پشت لایه‌های بخار و شیشهٔ کدر، به رنگ خاکستر درآمده بود. هیچ گوشه‌ای از گلخانه کاملاً دیده نمی‌شد. هر مسیر در فاصله‌ای کوتاه میان برگ‌های عظیم، پیچک‌های خفه‌کننده و گل‌هایی با گلبرگ‌های کبود و سیاه ناپدید می‌شد. در مرکز دایره، به زانو در آمده بود. تنها نقطهٔ خالی در میان آن همه پوشش گیاهی، همان فضای کوچکی بود که او اشغال کرده بود؛ دایره‌ای از سنگ سیاه که هیچ گلی در آن نمی‌رویید. انگار کسی با دقت تمام، گیاهان را از آن قسمت کنار زده بود تا چیزی را در معرض دید قرار دهد یا چیزی را برای تماشا بنشاند. صدای نفس‌هایش در فضای بسته می‌پیچید. هر بار که سرش را می‌چرخاند، احساس می‌کرد گل‌های اطراف اندکی به سمت او خم شده‌اند. گلبرگ‌هایشان در تاریکی باز بودند؛ دهان‌هایی خاموش که هیچ صدایی از آن‌ها بیرون نمی‌آمد. او به نزدیک‌ترین در خیره شد. در انتهای یکی از راهروهای منحنی، پشت ردیفی از سرخس‌های بلند، در شیشه‌ای با قاب آهنی دیده می‌شد. فاصله‌اش چندان زیاد نبود. اگر می‌توانست خودش را بلند کند، اگر پاهایش دوباره فرمان می‌بردند، شاید می‌توانست به آن برسد. دستش را روی زمین گذاشت و برخاست. همان لحظه، صدای بسته‌شدن دری از پشت سرش آمد. آرام. سنگین و به‌طرز غیرممکنی نزدیک. برگشت. هیچ‌کس نبود در عوض، چراغ کوچکی در انتهای گلخانه روشن شده بود؛ چراغی زردرنگ که نورش روی یک صندلی چوبی افتاده بود. صندلی رو به مرکز دایره قرار داشت، درست مقابل او، گویی کسی آن را برای تماشای نمایش آماده کرده بود. مطمئن بود که چند لحظه پیش آنجا چیزی وجود نداشت. صدای چکیدن آب قطع شد. تمام گلخانه یک‌باره ساکت شد؛ نه سکوت معمول شب، بلکه سکوتی چنان کامل که فشارش را در گوش‌هایش احساس کرد. لب‌هایش تکان خوردند، اما صدایی از گلویش بیرون نیامد. بعد، از پشت سرش، صدای کشیده‌شدن صندلی روی سنگ برخاست. او با وحشت برگشت. صندلی هنوز در انتهای گلخانه بود. اما حالا، درست پشت سرش نیز صدای نفس‌کشیدن کسی به گوش می‌رسید. نزدیک. آرام. صبور. جرئت برگشت نداشت. به شیشهٔ روبه‌رو نگاه کرد. تصویر خودش را دید؛ رنگ‌پریده، لرزان، با چشم‌هایی که از وحشت بیش از حد باز مانده بودند. و پشت سر تصویرش، مردی ایستاده بود. بلندقد، پوشیده در پیراهن و شلواری سیاه، با صورتی که در تاریکی محو شده بود. با تمام وجودش چرخید. هیچ‌کس آنجا نبود. اما وقتی دوباره به شیشه نگاه کرد، مرد هنوز در انعکاس ایستاده بود. این بار نزدیک‌تر. لب‌های مرد در تصویر تکان خوردند. او هیچ صدایی نشنید؛ بااین‌حال، جمله را به‌وضوح فهمید: "پیدات کردم" در همان لحظه، تمام گل‌های گلخانه با هم بسته شدند. نه یکی پس از دیگری؛ نه در واکنش به باد. همه، در یک لحظه. صدای بسته‌شدن گلبرگ‌ها مانند هزاران انگشت بود که هم‌زمان مشت می‌شدند. تاریکی بر فضای میان آن‌ها فرو افتاد و چراغ انتهای راهرو خاموش شد. در سیاهی مطلق تنها ماند چند ثانیه گذشت. سپس صدای قدم‌هایی روی سنگ پیچید؛ آهسته، منظم و بی‌شتاب. کسی در گلخانه راه می‌رفت. نمی‌توانست او را ببیند، اما از روی صدا می‌فهمید که به مرکز دایره نزدیک می‌شود. قدم‌ها در فاصله‌ای ثابت متوقف شدند. درست روبه‌رویش سکوت برگشت. و آن‌گاه صدایی آرام از دل تاریکی برخاست:
2
8
بدون متن...
2
9
sticker.webp
1
10
-
1
11
.È una storia di seduzione, libertà e fascino senza tempo. - 🥂 #Sılver
2
12
+1
Nothin Bout Me YEONJUN.mp3
2
13
sticker.webp
3
14
I wɑɲt tᦢ tɑstꫀ ᥙᩛᦢu ɑgɑꪱŋ ♾ 🪙 . lꪱkꫀ ɑ sꫀcrꫀt 𝄓 ᦢr ɑ sꪱɲ+1
I wɑɲt tᦢ tɑstꫀ ᥙᩛᦢu ɑgɑꪱŋ ♾ 🪙 . lꪱkꫀ ɑ sꫀcrꫀt 𝄓 ᦢr ɑ sꪱɲ
3
15
sticker.webp
1
16
مثل همیشه بی‌نقص، خسته نباشید. پین، مودبرد و متن باهمه.
1
17
بدون متن...
1
18
بدون متن...
1
19
بدون متن...
1
20
بدون متن...
1