شَـࢪآبـہ خـونے مـنــ
Ir al canal en Telegram
ڪَࢪدنـ خـونیـنـم ݼآم شـࢪآبـتـ مـڒھ ڪن شـࢪآبـے ࢪآ ڪہ اَڒ ࢪڪَ هــآیـم مـےݼوشــد • Уважаемый @durov
Mostrar más219
Suscriptores
-124 horas
-87 días
-830 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Nube de Etiquetas
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
octubre '26oct '26
octubre '260
en 4 canales
septiembre '26
+48
en 16 canales
Get PRO
agosto '26
+95
en 24 canales
Get PRO
julio '260
en 12 canales
Get PRO
junio '26
+20
en 14 canales
Get PRO
mayo '260
en 2 canales
Get PRO
abril '26
+1
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+1
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+1
en 6 canales
Get PRO
diciembre '25
+43
en 18 canales
Get PRO
noviembre '25
+124
en 31 canales
Get PRO
octubre '25
+64
en 16 canales
Get PRO
septiembre '25
+169
en 22 canales
Get PRO
agosto '25
+39
en 24 canales
Get PRO
julio '250
en 23 canales
Get PRO
junio '250
en 18 canales
Get PRO
mayo '250
en 45 canales
Get PRO
abril '25
+127
en 46 canales
Get PRO
marzo '250
en 31 canales
Get PRO
febrero '25
+39
en 22 canales
Get PRO
enero '250
en 1 canales
Get PRO
diciembre '240
en 1 canales
Get PRO
noviembre '24
+12
en 3 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 03 octubre | 0 | |||
| 02 octubre | 0 | |||
| 01 octubre | 0 |
Publicaciones del Canal
| 2 | خب همینطور که مشخصه، یک پست متفاوت و دلی.
ولی اگر سخنی بود شنوام عزیزان. | 25 |
| 3 | sticker.webp | 55 |
| 4 | 81855277.mp3 | 142 |
| 5 | sticker.webp | 68 |
| 6 | ⑉ 𝖮︎𝗁︎, 𝓱𝖾𝗅︎𝗉 𝗆︎𝖾, ⑉
I'𝗏︎𝖾 𝓯𝖺𝗅︎𝗅︎𝖾𝗇︎ ı𝗇︎ 𝓵𝗈𝗏︎𝖾 𝗐ı𝗍𝗁︎ 𝓱ı𝗆︎. ᭨ | 174 |
| 7 | sticker.webp | 25 |
| 8 | sticker.webp | 25 |
| 9 | | 30 |
| 10 | | 29 |
| 11 | منطقی ام - عجولم | 18 |
| 12 | | 16 |
| 13 | | 34 |
| 14 | sticker.webp | 10 |
| 15 | 𝓝𝖾𝗐 𝓟𝗈𝗌𝗍
𝟐𝟐:𝟐𝟐 | 9 |
| 16 | sticker.webp | 37 |
| 17 | - | 35 |
| 18 | روزگاری، در پسِ کوچههایی که هنوز غبارِ گامِ بیگانگان بر سنگفرششان ننشسته بود، مردی دل به چهرهای سپرده بود که گویی دستِ آفرینش، همهٔ هنرِ خویش را در خلق او آزموده و آنگاه خاموش مانده بود. رخسارش سپیدهای بود که از پشتِ کوهساران سر برآورده باشد؛ روشناییِ آرامی که چشم را نمیآزرد، لیک دل را از جای میکند. دیدگانش، دو ژرفنای نیلگون، چنان آرام و بیکران که آدمی در نگاه نخست، راهِ بازگشت از آن نمییافت؛ و گیسوانش، شبِ سیاهی که باد، رشتهرشته بر شانههایش ریخته باشد.
آن جمالِ بیهمتا چون گنجی در دلِ خاک پنهان مانده بود؛ نه مشتری داشت، نه آوازهای و نه دیدهای که بر آن قرار گیرد. نخستین نگاه از آنِ او بود و نخستین دلباختگی هم. مرد، عقل خویش را در یک نظر باخت، آیین خویش را به یک لبخند فروگذاشت و دل را چنان به آن زلفِ کمندسپار بست که گویی رشتهٔ سرنوشت را خود به دستِ معشوق داده باشد.
از آن پس، هرجا نشست، سخنانش از او رفت. زیباییاش را چون جامی لبریز، دستبهدستِ شهر گرداند؛ از چشمهایش گفت، از رخساری که ماه در برابرش تنها چراغی کمفروغ مینمود، از زلفی که پیچوتابش دل را پیش از جان به بند میکشید، از آن سکوتِ پرآشوب که هزار سخن در خویش نهفته داشت. چنان وصفش کرد که نامِ آن ناشناخته، آهسته از لبها گذشت و بر دیوارهای شهر نشست.
آنگاه، آن گوهرِ نهفته در خاک، یکباره در آفتابِ نگاهها درخشید. هر دیدهای خواهانِ تماشایش شد، هر دلی سودای نزدیک شدن یافت و هرکس پنداشت میتواند از آن جمال، سهمی برای خویش برگزیند. کویِ خاموشی که روزی تنها یک دل را در خود جای داده بود، اکنون از هیاهوی عاشقان آکنده بود؛ و بازارِ آن پریرخ، به دستِ همان مردی رونق گرفته بود که روز نخست، همهٔ داراییاش را پای او نهاده بود.
چه بازیِ شگرفی بود؛ او خود، چراغ بر سرِ راه افروخته بود و اکنون میدید جماعتی گردِ همان روشنایی حلقه زدهاند.
دیگران تازه به تماشای آن رویِ بیهمتا رسیده بودند، لیک او سالها پیش در همان تماشا سوخته بود. آنان زیبایی میدیدند؛ او بهای زیبایی را میدانست. آنان نامی بر زبان میراندند؛ او تمامِ خویش را به آن نام باخته بود.
اکنون آن چهره، در شهر هزار خواهان داشت؛ اما مرد، در میان آن هزاران، همچنان تنها بود. چه سود از آن همه مشتری، زمانی که نخستین خریدار دیگر چیزی برای خریدن نداشت؟
او نخستین کسی بود که آن گوهر را از تاریکی بیرون کشید؛ و سرانجام، خود در همان تاریکی ماند، در حالی که شهر، زیر نورِ زیباییِ او جشن گرفته بود. | 21 |
| 19 | Sin texto... | 19 |
| 20 | دوستان شرح پریشانی من، گوش کنید
داستان غم پنهانی من، گوش کنید
قصه بی سرو سامانی من، گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من، گوش کنید
شرح این آتش جان سوز، نگفتن تا کی؟
سوختم، سوختم، این راز، نهفتن تا کی؟
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانه رویی بودیم
بسته سلسله، سلسله مویی بودیم
کس در ان سلسله غیر از من و دل، بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند، نبود
نرگس غمزه، زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش، هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او
این زمان، عاشق سرگشته، فراوان دارد
کی سر برگ من بی سر و سامان دارد؟
-وحشی بافقی | 20 |
