𝑃𝑖𝑒𝑐𝑒𝑠 𝑜𝑓 𝑀𝑒
رفتن به کانال در Telegram
Pieces of Me ـ خاطراتی نصفهنیمه، اما واقعی. @RoN4kbot کجا چایی گذاشته بودم☕️
نمایش بیشترإيران131 375دسته بندی مشخص نشده است
398
مشترکین
-424 ساعت
-277 روز
+6830 روز
آرشیو پست ها
399
تابستان.
به.
ایستگاه.
آخرش.
رسید.
اما.
هنوز.
سوز.
سرمای.
آن.
زمستان.
دردناک.
با.
ماست.
18'19
399
من قلمُ دادم دستت
رفتم دوتا کمر باریک بریزم بیارم تو
سرما بچپیم تو بغل هم انگار یه تَنیم.
چرا اومدم کتابو بسته بودی؟
کی بهت گفته اصلا حق داری نقطه
بزاری تهِ جملههای من داستانمو تموم کنی.
399
من قلمُ دادم دستت
رفتم دوتا کمر باریک بریزم بیارم تو
سرما بچپیم تو بغل هم انگار یه تَنیم.
چرا اومدم کتابو بسته بودی؟
کی بهت گفته اصلا حق داری نقطه
بزاری تهِ جملههای من
داستانمو تموم کنی.
399
من قلمُ دادم دستت
رفتم دوتا کمر باریک بریزم بیارم تو سرما بچپیم تو بغل هم انگار یه تَنیم.
چرا اومدم کتابو بسته بودی؟
کی بهت گفته اصلا حق داری نقطه بزاری تهِ جملههای من،
داستانمو تموم کنی.
399
«آدمها همیشه آدمها میمانند.
مکانها همیشه مکانها میمانند.
چیزها همیشه چیزها میمانند.
اما؛ تو دیگر تو نمیمانی.»
