باگ نویس فعلی، کشاورز آینده
رفتن به کانال در Telegram
OLD: SomeRegularBPDguy Everybody is welcomed to join 🦖 -Do you think God stays in heaven because he too lives in fear of what he's created? برای درخواست جوین شدن به چنلتون پیام ندین🙏🏻 http://t.me/BluChtBot?start=61a5a807bcd5aa8a8949
نمایش بیشتر108
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
* اسلاید ۱: * متن تصویر: «چرا اصلاً تلاش کنم؟» (Why Even Try?) همراه با نمونههایی از نگرانیهای بزرگ و ترسناک مثل تسخیر دنیا توسط هوش مصنوعی، همهگیری تنهایی و فروپاشی جامعه. * توضیح: نشاندهنده شروع حس ناامیدی و اضطراب شدید است که با فکر کردن به بحرانهای بزرگ دنیا به سراغ آدم میآید. * اسلاید ۲: * متن تصویر: «آیا متوجه شدهای که حس ترس و دلهره مدام موضوع جدیدی پیدا میکند؟ این رایج است و میتواند به این معنا باشد که ترس ریشهای عمیقتر از خودِ آن موضوع دارد. بیایید ببینیم چه اتفاقی دارد میافتد...» * توضیح: این نکته را مطرح میکند که پریدنِ نگرانیها از موضوعی به موضوع دیگر، نشانهی این است که مشکل اصلی، خودِ آن مسائل بیرونی نیستند. * اسلاید ۳: * متن تصویر: فرمولِ اضطراب وجودی: «اضطراب بدون ریشهی مشخص (گریزان و وحشتزده) + تحلیلگریِ بیش از حد ذهن (تلاش برای منطقی کردن همهچیز) = اضطراب وجودی (مثلاً این فکرِ فلسفی که: "هیچکس واقعاً دیگری را لمس نمیکند چون اتمها همدیگر را دفع میکنند!")» * توضیح: توضیح میدهد که چطور یک اضطراب مبهم درونی با تلاش ذهن برای تحلیل منطقی ترکیب میشود و خود را به شکل افکار فلسفیِ عجیب و ترسناک نشان میدهد. * اسلاید ۴: * متن تصویر: «چرا فلسفه مشکل را حل نمیکند؟» فرمولِ اضطراب و تحلیلگری، برابر است با «استدلال منطقی که بخواهد معنای زندگی را حل کند» (که خط خورده و نامساوی است) همراه با این جمله: «من مدام در یک چرخه میچرخم و هیچ پاسخ رضایتبخشی وجود ندارد.» * توضیح: بیان میکند که جستجوی پاسخهای فلسفی برای حل بحرانهای ذهنی، معمولاً راه به جایی نمیبرد چون پاسخ ثابتی وجود ندارد که ذهن مضطرب را قانع کند و فقط فرد را در چرخه باطل گیر میاندازد. * اسلاید ۵: * متن تصویر: «چه چیزی کمک میکند؟» فرمولِ اضطرابِ بدون ریشه + «خواستِ ساختنِ یک لنگر (تمرکز روی تسلط عمیق روی یک چیز) = به تدریج به درک عمیقی از فقط یک چیز برسید (میتواند یک تمرین، هنر، یا مفهومی باشد که بتوانید عمیقتر و عمیقتر در آن پیش بروید).» * توضیح: راه حل اول را معرفی میکند؛ اینکه به جای درگیر شدن با کل مشکلات جهان، روی یادگیری و تسلط عمیق روی «یک موضوع کوچک و خاص» متمرکز شوید تا به عنوان یک لنگر نجاتتان دهد. * اسلاید ۶: * متن تصویر: «این لنگر به مغز شما چه میگوید؟» فرمولِ اضطرابِ بدون ریشه + تسلط عمیق روی یک چیز = «اثبات اینکه پاسخها وجود دارند» و رسیدن به این حس آرامش که: «اشکالی ندارد اگر بعضی چیزها را ندانم و با این حال حالم خوب باشد.» * توضیح: نشان میدهد که وقتی یک مهارت یا موضوع را عمیقاً یاد میگیرید، مغزتان لمس میکند که «پاسخ و حقیقت وجود دارد» و همین باعث میشود فشارِ اضطرابِ مبهم کمتر شود. * اسلاید ۷: * متن تصویر: «چه چیزی جواب نمیدهد؟» اضطراب وجودی + تمرکز روی جزئیاتِ پراکنده = «نادیده گرفتن الگوی اصلیِ کارکردِ ذهنِ خودِ شخص.» * توضیح: اشاره به یک اشتباه رایج؛ اینکه مدام بخواهید تکتکِ موضوعاتِ نگرانکننده را جداگانه تحلیل و حل کنید، کمکی نمیکند چون ریشه اصلی، الگوی درونیِ خودِ ذهن شماست نه آن موضوعات بیرونی. * اسلاید ۸: * متن تصویر: «چه چیزی جواب میدهد؟» اضطراب وجودی + یادگیریِ ارتباط برقرار کردن با خودِ درون = «نیازی به پیدا کردن پاسخ بیرونی برای معنای زندگی نیست، چون شما همین الآن دارید آن را زندگی میکنید.» * توضیح: راه حل اصلی؛ به جای جستجوی معنای زندگی در بیرون از خود، یاد بگیرید که با درون خود ارتباط برقرار کنید و بپذیرید که خودِ زیستن، معنای زندگی است. * اسلاید ۹: * متن تصویر: «اگر این حس برایتان آشناست، این را امتحان کنید... وقتی نگرانی موضوع جدیدی پیدا کرد، از خود بپرسید: "آیا این احساس قبلاً هم سراغ من آمده؟" سپس به یک چیز فکر کنید که دوست دارید آن را عمیق بفهمید (کوچک بودن آن اشکالی ندارد).» * توضیح: یک تمرین عملی در انتها پیشنهاد میدهد: هر بار که ترسِ جدیدی به سراغتان آمد، متوجه شوید که این همان حسِ کهنه است که لباسِ جدیدی پوشیده؛ پس به جای ترسیدن، روی یک کارِ کوچک و عمیق تمرکز کنید.
Repost from N/a
از انتظار داشتن از ادما نترس. انتظار داشتن بخش طبیعی روابطه.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
یه روز دلت تنهایی میخواد، یه روز میخوای با همه حرف بزنی. یه روز از تصمیمت مطمئنی، فرداش شک میکنی. یه جاهایی جسوری، یه جاهایی عقب میکشی. یه وقتی پر تلاش و امیدواری، یه وقت دیگه به نظرت ارزشش رو نداره. همهی اینها تو هستی و این اشکالی هم نداره. آدم بودن یعنی تجربهی همین تناقضها.
Repost from آبیِ سنگین
از نظر اجتماعی، بیستسالگی پر از انتظارهای متناقضه؛ مستقل باش، اما از خانواده فاصله نگیر. دنبال علاقهات برو، اما درآمدت رو فراموش نکن. ازدواج کن، اما عجله نکن. جوون بمون، اما برای آینده دیر نکن. بعد وسط این همه صدای مختلف باید بفهمی کدوم خواسته واقعاً مال خودته و کدوم رو فقط از ترس قضاوت شدن پذیرفتی. گاهی سختترین بخش بزرگ شدن، تصمیم گرفتن نیست؛ پس گرفتن حق تصمیم گرفتن برای خودته.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
اون اتفاق کوچیک فقط یه جرقهست، نه دلیل اصلی. زیرش معمولاً یه انباشتِ هیجانی چندروزه یا چندهفتهایه، که منتظر یه بهونهی کوچیک بوده تا بالاخره بزنه بیرون. گیر کردن آستین لباست به دستگیرهی در، گاهی بهترین بهونه واسه گریه کردنه.
Don't you leave me out We were only trying to find out why Love was passing by In an echo's pressing sound Doesn't matter now Stop the tears welling in your eyes You're breaking up the sky Like a widow's broken vow Here goes everything You're my dearest friend and enemy You belong with me Like young love belongs to spring Now don't tell me that I'm wrong again I dream of living a life Where neither of us fears looking behind Is your faith restored? Now that every heaven's out of reach Thunder on the beach Where you once would ask for more Will it be the same? When you build your family With your next enemy Tell me who'll be next to blame Or could it be the start Of something beautiful for you Where you can see it too Either way we'd be apart Either way it would break my heart I dream of living a life Where neither of us fears looking behind Don't just look away Let me know for once what's on your mind Leave some truth behind If we go our separate ways Before I step into darker days
ویل، کسی به باری که گردنو پایین آورده نگاهم میکنه یا فقط چشمش به آسمونه و پایینو نمیبینه؟
آدمها کارها رو عقب نمیاندازن چون «بیاراده»ان. اگه فکر میکنی با زور و برنامهریزی میتونی اهمالکاری رو شکست بدی، اشتباه میکنی. چیزی که ازش فرار میکنی صرفا انجام یک تمرین نیست.
