چـکـامـهـ زار 🌘📜
رفتن به کانال در Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
نمایش بیشتر447
مشترکین
-124 ساعت
-167 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
میدانی، من مجبورم موفق شوم، وگرنه همه آن رنجهایی که تا به حال کشیدهام، فقط رنج بودهاند.
گفت: تا حال فکر کردی که میخواهی در آینده چیکاره بشی؟
من؟
برای دقایقی سکوت کردم ...
بعد گفتم هیچکاره...
گفتم در باره سمپاتیک معلومات بده
خب معلومات را که داد اینکه سمپاتیک چی است و...
حالا خلاص میگوید مثلا عصب سمپاتیک تو بالا است تا یکی یک حرفی میگوید عاجل وارد جنگ میشی...
پ.ن: ورنه که من دختر خیلی معصوم و آرامی هستم...
Repost from N/a
إلى كل من يقرأ:
فاجئهم يا الله بما يفرح قلبهم و يجبر خاطرهم..
«برایِ تمامِ کسانی که این پیام را میخوانند:
خدایا با چیزی که قلبشان را شاد
و شکستگیِ دلشان را رفع کند،
غافلگیرشان کن..»
«من از آن آدمهایی نیستم
که از دوست داشتن پا پس بکشم
اما نمیگذارم،
دوست داشتن دوباره و دوباره
به من آسیبی بزند...
ممکن است تو را سالها
در سکوت و دوری دوست بدارم
اما دیگر هرگز به سمتت قدمی برندارم.»
یک عزیزی میگفت :
"بعضی وقت ها تو برایش آدم درستی هستی؛ ولی اون هنوز برای داشتنِ آدم درست، آماده نیست.."
مدت ها بود یک جمله اینقدر به دلم ننشسته بود.
سرنوشت آدمی را جغرافیا میسازد؛
یکی در جایی متولد میشود که رویا، حق طبیعی اوست
و دیگری جایی که حتی امید داشتن هم شجاعت میخواهد.
