چـکـامـهـ زار 🌘📜
رفتن به کانال در Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
نمایش بیشتر450
مشترکین
-424 ساعت
-217 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
Repost from خــطهــای خــاکــســتــری
و ما، هرچه بزرگتر شدیم، حسرتهایمان هم بزرگتر و پررنگتر شدند…
#ونوس
وضعیت روحیم یه جوریه که فقط این حرف کافکا میتونه توصیفش کنه که گفته:
«همهی اعضایم، مانند خودم، خستهاند».
Repost from N/a
او را هراس اش نمیگذاشت تا جویای احوالم شود
و من را غرور و نجابت ام...
این روز ها عجیب،عجیب است!
درد خود را حتی خودم هم نمیدانم
بیحوصله گی های بیجا
اعصبانیت های بیجا
ضد کردن ها...
همه و همهش اذیت ام میکند.
حرفی با کسی ندارم.
در خود فرو رفته ام.
دیگر مجال زندگی کردن نیست!
روز و شب همهش یکسان و یکنواخت میگذرد!
هیچ چیزی جدیدی نیست.
واقعاً روز های حوصله سَربرِ هستند ای کاش زودتر تمام شوند ای کاش!
#دوشیزه_سادات"دوستی یعنی اینکه؛"من بی هیچ تردیدی تو را شایسته ی آن میدانم که امانت دار بخشی از آبروی من باشی.
Repost from روشنایخاکستر| 🧡
این اشکِ چشمِ مرثیهبارانِ ابرهاست
باران، چکیدهی غم پنهان ابرهاست
این ناگهان شکستن بغض گلوی رعد
برقی از آتشی است که در جان ابرهاست
بر تنگدل تمام جهان تنگ میشود
سرتاسر آسمان، همه زندان ابرهاست
هرکآسمانتر است، غمش بیکرانتر است
دریا، گواه اشک فراوان ابرهاست
ای زیستن! مساوی خود را گریستن
این اشکها به پای تو تاوان ابرهاست
درد آن زمان که هستی بربادرفته است
جز گریه چیست آنچه که درمان ابرهاست؟
گاهی سیاه و غمزده، گاهی سپید و شاد
حالم شبیه حال پریشان ابرهاست
این خود شروعِ راهِ به دریا رسیدن است
باران گمان مدار که پایان ابرهاست...
_؟
