چـکـامـهـ زار 🌘📜
رفتن به کانال در Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
نمایش بیشتر460
مشترکین
-424 ساعت
+107 روز
+530 روز
آرشیو پست ها
چشمانش، همانند کاسهای خونآلود، دیوانهوار در ذهن خود در جنگی ابدی بود و میگفت: «سرم از شدت درد به انفجار رسیده، چنانکه دلم میخواهد سرم را به دیوار بکوبم؛ این چه روزهای گندی است که دارم میگذرانم. یعنی واقعاً قرار بود جوانیام چنین سپری شود؟ چرا؟ آخر ما حیف نبودیم؟» (چگونه رنجِ نفس، گاه سنگینتر از کوه میشود؟)
Repost from N/a
به چشمانش نگاه کرد و گفت؛
برق چشمانت نور زندگیم شد...
و لبخندت آرامش دلم...
با حضورت حس کامل بودن میکنم...
Repost from N/a
«اللهم اني أنتظر منك فرحاً عظيماً يسعد قلبي و يُبكي عيني فرحاً فبشرني به ياالله..»خدایا من منتظر شادی بزرگی هستم که قلبم را خوشحال و چشمانم را گریان کند، پس آن را به من بشارت ده...
Repost from N/a
أعترفُ أنّني اشتقتُ إليكَ حتّي نِخاعِ العَظم./
اعتراف ميکنم که تا مغز استخوان دلتنگت شدم.
«الحُبِّ الحَقیقی كالصَلاة
يَنهی عَنِ الفَحشاءِ وَالمُنكَر»
عشقِ واقعی مانند نماز است،
آدم را از کارهای بد و ناپسند باز میدارد!
Repost from N/a
«في الحب تمامًا
مثل الصلاة لا تنظر هنا وهناك»
در عشق، درست مثل نماز،
به اینطرف و آنطرف نگاه نمیکنی.
همچنان به نظرم با ادب بودن، یکی از شیکترین و باکلاسترین ویژگیهای یک انسان است.
در بهارترین بهارِ سالهای اخیر هستیم. باران پشت باران، و آفتاب هم با ریتم مخصوصی هست. اما قلب آدم تقویم خودش را دارد. افسوس که دلها شکسته. زخم روی زخم انبار میکنیم. مردم زندگی بدی دارند. از اینکه هر روز از تعلیق و تنشهای خاموش بنویسیم، چیزی بدست نمیآید. کسی ما را نخواند و ندید. حتما میدانید. بگذریم.
