هیرمان.
رفتن به کانال در Telegram
219
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1230 روز
آرشیو پست ها
مىگویند درد آدمها را بههم نزدیک مىکند به من بگو کداممان شاد هستیم که این همه از هم دور ماندهایم؟
-اوغوز آتای
چقدر دلم برات تنگ شده.. -برای من؟ یا اون حس زیبایی که به تو میدادم؟!شاید جفتش... ولی میدانم، بدون عطش نگاهت، بدون عطر مست کنندهات، من دیگر من نیستم..! "چه صبح ها شب کردم با تو چه شب ها صبح کردم با یاد و ذکر تو" کجاییم الان؟ آنهمه رویاهای شیرین کجا گم شدند...؟! پر زدن و رفتن، درست مثل وجودت... درست مثل آنهمه احساساتی که داشتم. "بعد از تو، چه سخته دوست داشتن بعد از تو، چه سخته اهمیت دادن"
چه کنم آخر، عشق است دیگر...تو که بودی، انگار زمین و آسمانها نیز خوشحال بودند، انگار تمام هستی من منتظر یک تک نوایی از تو بود. حالا که نیستی، دیگر نیست احساسی در دل و جان و روح من؛ «اکنون خلا حکمفرمای همجاست؛ اکنون... دگر سخنی نیست.»
Repost from منو درسام 📚
🔴 #فوری مدارس سنندج فردا تعطیل شد
🔹 به دلیل برودت هوا فردا دوشنبه(۸ دیماه) همهی مدارس سنندج در همهی مقاطع(هر دو شیفت) و کودکستانها به صورت غیرحضوری و مجازی برگزار میشوند.
📚 @mn_darsam
Repost from تـآسـیـان ٬
☆ ستاره .
در میان افق بی کران آسمان، تک تک ستاره ها را از نظر میگذرانم تا روشنی بخش مورد علاقه ات را پیدا کنم. میشمارم، دوهزار و یک.. دوهزار و دو.. دوهزار و سه.. پیدایش میکنم. دستت را میان انگشتانم میفشارم و بالا آورده درست رو به روی ستاره ای کوچک و محو شده در میان ابرها قرار میدهم؛ اجازه میدهم با رویا لمسش کنی و لبخندت را میبوسم. لبخند شیرینت را... همان که به بنیانم لطمه میزند را میبوسم. دست آزادم روی چشم هایت حرکت میکند و دردی وجودم را فرا میگیرد. کاش شکایت میکردی از اینکه مانع دیدن ستاره ات شده ام. کاش به جای صفحه ای سیاه.. من مانع دیدنت میشدم! مدتی است که از ستاره ات صحبت میکنی و من نیز هم. ناگهان انگشتانت میان دستم میلغزند و به رقص درآمده، شیدایم میکنند. نجوایت زیر گوشم میپیچد و خام دلبری کردنت میشوم؛ وجودم را با هر حرکت و صحبت به سخره میگیری و درهم میشکنی؛ بند بند مرا جدا و دوباره پاره پاره به یکدیگر وصل میکنی.شاید این خودخواهی محض است.. اما کاش تا ابد محتاج دست هایم بمانی، و بمانی.
