حسین قتیب
رفتن به کانال در Telegram
نوشتههایم دربارهی تاریخ، سیاست، ادبیات و جامعه همه کارها را سر اندرنشیب / مگر دست گیرد حسین قتیب! #فردوسی لینک اکانت در ایکس https://x.com/hosseinghatib ای دی کانال در بله @HosseinGhatib
نمایش بیشتر5 957
مشترکین
+1324 ساعت
+2517 روز
+53030 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+388
در 34 کانالها
ژوئن '26
+512
در 35 کانالها
Get PRO
مه '26
+408
در 26 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+432
در 28 کانالها
Get PRO
مارس '26
+349
در 19 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+953
در 45 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+1 296
در 46 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+317
در 26 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+127
در 27 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+212
در 19 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+139
در 14 کانالها
Get PRO
اوت '25
+170
در 6 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+261
در 9 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+64
در 8 کانالها
Get PRO
مه '25
+186
در 7 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+192
در 8 کانالها
Get PRO
مارس '25
+194
در 3 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+636
در 1 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 18 ژوئیه | +18 | |||
| 17 ژوئیه | +20 | |||
| 16 ژوئیه | +42 | |||
| 15 ژوئیه | +63 | |||
| 14 ژوئیه | +78 | |||
| 13 ژوئیه | +55 | |||
| 12 ژوئیه | +6 | |||
| 11 ژوئیه | +8 | |||
| 10 ژوئیه | +23 | |||
| 09 ژوئیه | +7 | |||
| 08 ژوئیه | +30 | |||
| 07 ژوئیه | +6 | |||
| 06 ژوئیه | +2 | |||
| 05 ژوئیه | +2 | |||
| 04 ژوئیه | +5 | |||
| 03 ژوئیه | +5 | |||
| 02 ژوئیه | +9 | |||
| 01 ژوئیه | +9 |
پستهای کانال
| 2 | نبرد برای هرمز.pdf | 1 |
| 3 | مأموریت مفیدتر برای یک ائتلاف خارجی میتواند قطع یا ناامنکردن محور چابهار ـ ایرانشهر ـ کرمان، حمله به دکلهای مخابراتی، تأسیسات انتقال برق، پاسگاههای مرزی، کاروانهای نظامی و مراکز پشتیبانی باشد. چنین حملاتی نیروهای ایران را وادار میکند که بخشی از یگانهای نظامی و اطلاعاتی خود را از هرمزگان، خوزستان یا جبهههای ساحلی به شرق منتقل کند. در نتیجه، یک گروه کوچک شورشی میتواند تأثیری بیشتر از وزن واقعی خود بر توزیع قوای ایران بگذارد.
سابقه تاریخی این روش به جنگ افغانستان علیه شوروی بازمیگردد. پس از ورود ارتش شوروی به افغانستان در دسامبر ۱۹۷۹، ایالات متحده با همکاری پاکستان و عربستان از مجاهدین افغان حمایت کرد. بخش مهمی از پول، تسلیحات و آموزش از طریق سازمان اطلاعات پاکستان توزیع میشد و آمریکا بدون ورود مستقیم به جنگ زمینی، هزینه اشغال افغانستان را برای شوروی افزایش داد. این سیاست نشان داد که گروههای محلی، حتی با سازماندهی پراکنده و ایدئولوژی اسلامی، میتوانند در صورت برخورداری از پناهگاه مرزی، تسلیحات، اطلاعات و پشتیبانی خارجی، یک ارتش بزرگ را وارد جنگ فرسایشی کنند.
مدل نزدیکتر به سوریه، استفاده از یک طیف خاکستری از بازیگران محلی است: جداییطلبان بلوچ، شبکههای قبیلهای، قاچاقچیان مسلح، مخالفان سیاسی، گروههای اسلامگرای محلی و واحدهای کوچکی که میتوان آنها را تحت عنوان نیروهای بومی، دفاع محلی یا مقاومت منطقهای سازمان داد. قدرت خارجی میتواند میان گروههای قابلقبولتر و سازمانهای جهادی فراملی فاصله رسمی حفظ کند، اما در میدان، مرز میان این شبکهها ممکن است مبهم باشد؛ سلاح، اطلاعات، افراد و مسیرهای قاچاق میتوانند میان آنها جابهجا شوند.
در این سناریو، نیروهای ویژه خارجی میتوانند نقش اتصالدهنده داشته باشند، نه الزاماً بهعنوان فرمانده مستقیم گروههای شورشی، بلکه برای شناسایی اهداف، ایجاد ارتباط، ارزیابی نیروهای محلی، هدایت آتش هوایی و هماهنگکردن عملیات در نقاط مشخص. نیروهای بلوچ میتوانند فشار را از خشکی وارد کنند، حملات هوایی و پهپادی زیرساختها را تخریب کنند و نیروهای دریایی مسیر چابهار و دریای عمان را محدود سازند. نتیجه، ایجاد یک جبهه مرکب است که در آن حمله خارجی و شورش داخلی یکدیگر را تقویت میکنند.
لذا خطر اصلی نه ظهور ناگهانی یک ارتش بزرگ تجزیه طلب، بلکه شکلگیری تدریجی یک اکوسیستم شورش نیابتی است: گروههای محلی زمین و مسیر را میشناسند، اسلامگرایان نیروی ایدئولوژیک و انتحاری فراهم میکنند، شبکههای قاچاق جابهجایی سلاح و نیرو را ممکن میسازند و قدرتهای خارجی اطلاعات، پول، ارتباطات و برتری هوایی را تأمین میکنند. این همان الگویی است که میتواند بدون لشکرکشی گسترده، شرق ایران را به جبهه مکمل نبرد بر سر جنوب، چابهار و تنگه هرمز تبدیل کند.
نکته پایانی
آنچه در این نوشتار آمد، یک سناریوی آیندهپژوهانه و بدبینانه بر پایه برخی الگوهای تاریخی، ملاحظات راهبردی و روندهای قابل مشاهده است؛ نه یک گزارش اطلاعاتی، نه پیشبینی قطعی آینده و نه ادعای اطلاع از تصمیمات محرمانه دولتها.
هدف از سناریوسازی، آمادهکردن ذهن برای بررسی بدترین احتمالات است، نه اثبات اینکه چنین رخدادهایی حتماً اتفاق خواهند افتاد. در مطالعات راهبردی، گاهی ارزش یک سناریو دقیقاً در این است که با نگاهی بدبینانه، آسیبپذیریها و مخاطرات احتمالی را آشکار کند تا درباره آنها اندیشیده شود.
امید و آرزوی ما این است که هیچیک از این سناریوهای تلخ هرگز تحقق نیابد. انشاءالله به لطف خداوند، هوشیاری ملت ایران، تدبیر مسئولان و تلاش فرزندان این سرزمین، چنین خواب شومی هرگز تعبیر نخواهد شد و امنیت، آرامش و تمامیت ارضی ایران حفظ خواهد ماند. | 2 107 |
| 4 | گزینه واقعبینانهتر، «تجزیه عملیاتی جنوب» است: قطع ارتباط میان استانها، انهدام پلها و خطوط ریلی، مسدودکردن محورهای ساحلی، مختلکردن برق و مخابرات، نابودی انبارهای سوخت و مهمات و جداکردن جزایر از شبکه پشتیبانی سرزمین اصلی. در چنین الگویی، آمریکا بدون تصرف شهرها میکوشد کاری کند که نیروهای مستقر در سواحل و جزایر نتوانند مهمات، سوخت، آب، قطعات و نیروی جایگزین دریافت کنند.
شبکه لنجها، قایقهای صیادی و شناورهای کوچک در این میان اهمیت ویژهای دارد. این شناورها فقط ابزار معیشت مردم جنوب نیستند؛ در شرایط جنگی میتوانند به شبکهای انعطافپذیر برای انتقال انسان، سوخت، مهمات و تجهیزات میان ساحل و جزایر تبدیل شوند. به همین دلیل، حمله به اسکلههای کوچک، کارگاههای تعمیر شناور، انبارهای سوخت ساحلی و حتی قایقهای ظاهراً غیرنظامی ممکن است بخشی از تلاش برای نابودی «لجستیک غیررسمی» ایران باشد. پیامد چنین راهبردی، درهمآمیختن خطرناک اهداف نظامی با اقتصاد و زندگی روزمره مردم جنوب است.
همزمان، منابع آب، نیروگاههای برق، دکلهای مخابراتی و برجهای کنترل میتوانند به اهدافی با ارزش عملیاتی بالا تبدیل شوند. در اقلیم گرم جنوب، آب و برق تنها خدمات شهری نیستند؛ بخشی از توان ادامه عملیات نظامیاند. قطع آب شیرین، برق و ارتباطات میتواند پایگاهها، بنادر و شهرهای ساحلی را بدون اشغال زمینی از کار بیندازد و جمعیت را به مهاجرت وادارد.
در این چارچوب، نیروهای ویژه و عملیات هلیبرن میتوانند نه برای اشغال گسترده جنوب ایران، بلکه برای ایجاد کنترل موقت یا پایدار بر جزایر راهبردی بهکار گرفته شوند. سناریوی محتمل، ابتدا انهدام پدافند، رادارها، سامانههای ارتباطی و مسیرهای پشتیبانی جزایر از طریق حملات هوایی و جنگ الکترونیک است؛ سپس واحدهای کوچک نیروهای ویژه با بالگرد، هواگردهای ترابری یا شناورهای تندرو وارد میشوند تا نقاط حساس مانند فرودگاه، اسکله، مرکز مخابرات، تأسیسات راداری و مراکز فرماندهی را تصرف کنند. پس از آن، نیروهای اماراتی یا واحدهای محلی تحت حمایت ائتلاف میتوانند برای تثبیت کنترل وارد شوند.
بنابراین هدف از چنین عملیاتی لزوماً فتح بندرعباس یا اشغال هرمزگان نیست. نیروهای ویژه میتوانند برای جداکردن جزایر از سرزمین اصلی، قطع خطوط تأمین آب، سوخت و مهمات و ایجاد یک وضعیت انجامشده به کار گرفته شوند؛ وضعیتی که در آن ایران برای بازپسگیری جزایر ناچار شود وارد عملیاتی پرهزینه علیه نیروهای آمریکایی یا اماراتی شود. در این سناریو، ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک تنها اهداف سرزمینی نیستند؛ کنترل آنها میتواند برای نظارت بر ورودی تنگه هرمز، استقرار حسگرها، هدایت بازرسی کشتیها و محدودکردن حضور دریایی ایران مورد استفاده قرار گیرد.
این همان نقطهای است که عملیات محدود نیروهای ویژه میتواند به هدفی بزرگتر خدمت کند: تغییر کنترل عملیاتی تنگه هرمز بدون اشغال گسترده خاک ایران. ابتدا جزایر از نظر ارتباطی و لجستیکی منزوی میشوند، سپس نقاط کلیدی آنها با یک عملیات سریع تصرف میشود و در نهایت با پوشش هوایی، دریایی و پدافندی تثبیت میگردند. در چنین الگویی، نیروهای آمریکایی نقش شکستن در، خنثیکردن مقاومت اولیه و تأمین برتری اطلاعاتی را بر عهده میگیرند و امارات میتواند نقش سیاسی و اداری کنترل جزایر را مطالبه کند.
در سناریوی یک جنگ ترکیبی علیه ایران، سیستانوبلوچستان ممکن است صرفاً یک حاشیه جغرافیایی نباشد، بلکه به جبههای برای فرسایش نیروی زمینی، اختلال در مسیر چابهار و پراکندهکردن ظرفیت امنیتی ایران تبدیل شود. ضعف زیرساختی، مرز طولانی با پاکستان و افغانستان، شبکههای قاچاق، محرومیت تاریخی و وجود گروههای مسلح بلوچ، این منطقه را برای جنگ نیابتی و عملیات نامنظم مساعد میکند.
الگوی محتمل، لزوماً تشکیل یک ائتلاف رسمی و علنی میان آمریکا و گروههای اسلامگرای سنی نیست. تجربه سوریه نشان داد که قدرتهای خارجی میتوانند با مجموعهای از گروههای محلی که از نظر فکری، سیاسی و سازمانی با یکدیگر تفاوت دارند، وارد نوعی همکاری تاکتیکی، حمایت غیرمستقیم، تقسیم جغرافیایی مأموریت و همزمانی عملیاتی شوند. در چنین وضعیتی، همه بازیگران عضو یک اتاق فرماندهی واحد نیستند، اما اقداماتشان علیه دشمن مشترک یکدیگر را تکمیل میکند. ممکن است یک بازیگر خارجی اطلاعات، ارتباطات، تجهیزات دید در شب، پهپادهای شناسایی، منابع مالی یا پوشش رسانهای فراهم کند، در حالی که نیروهای محلی وظیفه حمله به پاسگاهها، بستن جادهها، ایجاد ناامنی و فرسایش نیروهای دولتی را بر عهده گیرند.
هدف عملیاتی این گروهها احتمالاً حرکت بهسوی تهران یا اشغال پایدار استان نخواهد بود. | 1 912 |
| 5 | نبرد برای هرمز؛ سناریوی عملیات ترکیبی علیه جنوب ایران
گروهی بر این باورند که ایالات متحده به دلیل گرمای شدید جنوب ایران، دشواری عملیات زمینی و نزدیکشدن به محاسبات انتخاباتی، به یک رشته حملات هوایی و موشکی محدود بسنده خواهد کرد و دستکم تا سال آینده وارد مرحله تازهای از جنگ نخواهد شد. این احتمال را نمیتوان کاملاً کنار گذاشت؛ اما الگوی اهداف انتخابشده در هفتههای اخیر نشان میدهد که سناریوی خطرناکتری نیز باید جدی گرفته شود: تبدیل جنگ از عملیات تنبیهی علیه مراکز فرماندهی و موشکی، به یک کارزار مستمر برای سلب کنترل ایران بر سواحل جنوبی، تنگه هرمز و شبکه صادرات انرژی.
در جنگ پیشین، تمرکز اصلی بر «سر» و «اعصاب» ساختار نظامی ایران بود: ستادهای فرماندهی، سامانههای پدافندی، مراکز ارتباطی، فرماندهان ارشد و گرههای هدایت عملیات. هدف، ایجاد فلج موقت در نظام فرماندهی و کنترل بود. اما در مرحله کنونی، به نظر میرسد منطق عملیات به سمت هدف قرار دادن اندامهای حرکتی و تنفسی کشور تغییر کرده است: پلها، خطوط راهآهن، فرودگاهها، بنادر، برجهای کنترل دریایی، جادههای ساحلی، شبکههای برق و مخابرات و زیرساختهایی که امکان جابهجایی نیرو و پشتیبانی از عملیات دریایی را فراهم میکنند. حملات اخیر به پلهای جنوب، تأسیسات بندری و برج نظارت دریایی چابهار، در کنار تلاش آمریکا برای بازرسی یا متوقفکردن کشتیها، با چنین الگویی سازگار است.
عنوان سیاسی و حقوقی این کارزار احتمالاً «آزادی کشتیرانی»، «امنیت انرژی» و «بازگشایی تنگه هرمز» خواهد بود. واشنگتن در مذاکرات اخیر خواسته است که ایران حمله به کشتیها را متوقف کند، همه مسیرهای تنگه را بدون عوارض باز نگه دارد و عملاً از اعمال کنترل یکجانبه بر عبور دریایی صرفنظر کند. از این منظر، مسئله دیگر صرفاً برنامه موشکی یا هستهای نیست؛ موضوع اصلی این است که چه کسی قواعد عبور از هرمز را تعیین میکند.
در این سناریو، چابهار نخستین حلقه راهبردی است. چابهار تنها یک بندر تجاری نیست؛ تنها بندر اقیانوسی ایران و گره اتصال کشور به دریای عمان، افغانستان، آسیای مرکزی و شبکههای ترانزیتی شمال ـ جنوب است. از کار انداختن سامانههای کنترل ترافیک دریایی، برجهای مخابراتی، رادارهای ساحلی و راههای دسترسی آن، الزاماً به معنای اشغال بندر نیست. هدف میتواند تبدیل چابهار به بندری باشد که ایران مالک آن است، اما قادر نیست بهطور مستقل فضای دریایی پیرامونش را کنترل کند. هند اعلام کرده که ترمینال تحت مدیریت آن مستقیماً آسیب ندیده است؛ این خود میتواند نشانهای باشد که حمله، دستکم در این مرحله، نه برای نابودی کامل بندر، بلکه برای حذف قابلیتهای نظارتی و امنیتی ایران طراحی شده است.
حلقه دوم، خارک و پایانههای صادرات نفت است. حمله مستقیم و گسترده به جزیره خارک، هزینه اقتصادی و زیستمحیطی عظیمی دارد و ممکن است قیمت جهانی نفت را بهشدت بالا ببرد؛ بنابراین محتملتر است که فشار ابتدا از مسیر محاصره دریایی، بازرسی کشتیها، تهدید شرکتهای بیمه و کشتیرانی، تخریب محدود تأسیسات بارگیری و قطع ارتباط خارک با ساحل اعمال شود. هدف اصلی لزوماً نابودی ذخایر نفت نیست، بلکه ایجاد وضعیتی است که در آن ایران نفت داشته باشد، اما نتواند آن را با امنیت، نظم و ظرفیت عادی صادر کند. افزایش قیمت نفت پس از دور اخیر حملات نشان میدهد که حتی عملیات محدود نیز مستقیماً بر بازار انرژی اثر میگذارد.
احتمال تلاش برای هلی برن و کنترل جزیره را نمی توان از ذهن دور داشت.
حلقه سوم، جزایر سهگانه و نقش امارات است. ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک از نظر نظامی، ایستگاههای پیشدستانه ایران در ورودی تنگهاند. اما حمله یا تلاش برای تصرف آنها، با هدف قرار دادن یک پل یا رادار تفاوت دارد؛ چنین اقدامی میتواند امارات را از شریک پشتیبانی به طرف مستقیم جنگ تبدیل کند و واکنش شدید ایران علیه بنادر، فرودگاهها، نیروگاهها و زیرساختهای امارات را در پی داشته باشد. به همین دلیل، نقش محتمل امارات در مراحل نخست بیشتر میتواند شامل اطلاعات، پایش دریایی، پشتیبانی لجستیکی، استفاده از بنادر و فرودگاهها و ایجاد فشار حقوقی و سیاسی بر ایران باشد، نه اعزام آشکار نیرو برای اشغال جزایر. تنشهای مستقیم ایران و امارات در ماههای گذشته نیز نشان میدهد که ابوظبی با مسئلهای بسیار پرهزینه و مخاطرهآمیز روبهروست.
اما به محض ایجاد این تصور که ایران قادر به تداوم پاسخ موشکی یا پهپادی نیست این بخش می تواند در دستور کار باشد.
در سطح زمینی، هدف آمریکا احتمالاً لشکرکشی کلاسیک از نوع عراق ۲۰۰۳ نیست. اشغال هرمزگان، بوشهر، سیستانوبلوچستان یا خوزستان به صدها هزار نیرو، خطوط تدارکاتی طولانی و پذیرش جنگ فرسایشی نیاز دارد. | 1 885 |
| 6 | به گمان من، حمله به برج کنترل ترافیک دریایی چابهار را نباید مانند یک اقدام نمایشی و تبلیغاتی دید. این یک هدف راهبردی بود، نه یک ساختمان معمولی. برج مراقبت دریایی یا VTS در واقع چشم و مغز یک بندر است؛ مرکزی که با استفاده از سامانههای راداری، AIS، ارتباطات دریایی و اطلاعات لحظهای، حرکت شناورها را پایش میکند، ورود و خروج کشتیها را مدیریت میکند و آگاهی موقعیتی دریایی را برای مدیریت بندر فراهم میسازد.
در جنگهای مدرن، همیشه هدف قرار دادن یک ناو یا پایگاه نظامی مهمترین ضربه نیست. گاهی ضربه اصلی به زیرساختهایی وارد میشود که امکان دیدن، تصمیمگیری و هماهنگی را فراهم میکنند. از کار انداختن یک مرکز VTS یعنی کاهش توان کنترل ترافیک دریایی، اختلال در هماهنگی میان بندر، راهنمایان دریایی، یدککشها، شناورها و مراکز امداد و نجات.
چابهار نیز یک بندر عادی نیست. این بندر تنها نقطه اتصال مستقیم ایران به اقیانوس هند است و در قلب راهبرد سواحل مکران قرار دارد. بنابراین، هر اختلال در مرکز کنترل دریایی آن میتواند بر زنجیره لجستیک، ورود کشتیهای تجاری، عملیات تخلیه و بارگیری، امنیت ناوبری و حتی محاسبات شرکتهای کشتیرانی بینالمللی اثر بگذارد.
در منطق جنگ شبکهای، دشمن همیشه به دنبال نابودی سختافزار نیست؛ گاهی هدف، قطع کردن ارتباط میان اجزای یک سیستم است. برج مراقبت دریایی یک گره ارتباطی و اطلاعاتی بود که بندر را قادر میکرد مانند یک سیستم هماهنگ عمل کند. زدن چنین گرهای یعنی تلاش برای کاهش سرعت، افزایش هزینه و ایجاد اصطکاک در عملکرد یک زیرساخت حیاتی. | 1 863 |
| 7 | بدون متن... | 2 252 |
| 8 | بدون متن... | 2 125 |
| 9 | برخی عضو ائتلافهای نظامیاند؛ برخی میزبان پایگاههای آمریکا هستند؛ برخی تهدیدی برای منافع اصلی آمریکا محسوب نمیشوند؛ برخی از اهمیت ژئوپلیتیک محدودی برخوردارند؛ برخی روابط اقتصادی عمیقی با قدرتهای بزرگ دارند؛ و حمله به برخی دیگر ممکن است هزینهای بیش از فایده آن داشته باشد.
نرمالبودن میتواند احتمال جنگ را کاهش دهد، اما علت کافی برای صلح نیست. عراق در دهه ۱۹۸۰، هنگام جنگ با ایران، از حمایت یا همراهی بسیاری از قدرتهای خارجی برخوردار بود، اما بعدها هدف حمله قرار گرفت. لیبی پس از کنارگذاشتن برنامههای تسلیحاتی و بهبود مناسبات با غرب، نهایتاً از مداخله نظامی مصون نماند. در مقابل، کره شمالی با وجود رفتار بهشدت تقابلی و غیرنرمال، به دلیل توان هستهای و هزینه غیرقابل پیشبینی جنگ مورد حمله گسترده قرار نگرفته است.
این نمونهها نشان میدهند که نه «نرمالبودن» به تنهایی امنیت میآورد و نه «ستیزهجویی» به طور خودکار باعث جنگ میشود.
دولتها زمانی حمله میکنند که هم انگیزه داشته باشند و هم تصور کنند هزینه قابل تحمل و احتمال موفقیت بالاست. بنابراین، دیپلماسی باید انگیزه حمله را کاهش دهد و بازدارندگی باید هزینه آن را بالا ببرد. این دو جایگزین یکدیگر نیستند.
۶. مسئولیت جمهوری اسلامی و مسئولیت مهاجم
پذیرفتن محیط امنیتی ایران نباید به معنای نادیدهگرفتن مسئولیت سیاستگذاران ایرانی باشد. برخی انتخابهای تهران در تولید بیاعتمادی، تشدید رقابت منطقهای و محدودکردن ظرفیت دیپلماسی مؤثر بودهاند.
اما از این مسئولیت نمیتوان نتیجه گرفت که هر حملهای علیه ایران صرفاً پیامد طبیعی رفتار حکومت ایران است. این استدلال اراده و مسئولیت تصمیمگیرنده مهاجم را حذف میکند. در روابط بینالملل، ساختار فرصتها و تهدیدها را شکل میدهد، اما دولتها همچنان انتخاب میکنند. اسرائیل یا آمریکا میتوانند میان مذاکره، مهار، تحریم، عملیات محدود و جنگ گسترده انتخاب کنند. انتخاب حمله، مسئولیت مستقل سیاسی و حقوقی ایجاد میکند.
من نمیگویم جمهوری اسلامی هیچ نقشی در وضعیت کنونی ندارد. بخشی از سیاست خارجی آن در تولید بحران امنیتی ایران مؤثر بوده است. اما تقلیل تمام تحولات به «ستیزهجویی ایران» نیز تحلیلی تکعلتی و غیرتاریخی است.
محیط امنیتی ایران را جنگهای پیدرپی، حضور قدرتهای خارجی، رقابتهای منطقهای و فقدان معماری امنیتی فراگیر شکل داده است. منطقه یک نظام بههمپیوسته است و رفتار هیچ بازیگری را نمیتوان جدا از دیگران فهمید. جمهوری اسلامی یک بازیگر تجدیدنظرطلب بوده است، اما اسرائیل نیز در سالهای اخیر در پی تغییر مرزها، قواعد و توازن منطقهای به سود خود بوده است. پس از جنگ سرد نیز برتری آمریکا، نابودی عراق، فروپاشی دولتها و شکلگیری ائتلافهای جدید، ساختار قدرت را دگرگون کرده است.
راهحل ایران نه ادامه تقابل دائمی است و نه خلع قدرت و امید بستن به حسن نیت نظم جهانی. ایران به سیاست خارجی عادی، دولت توسعهگرا، تنشزدایی، روابط متوازن با همسایگان، بازدارندگی دفاعی معتبر و ایجاد یک معماری امنیتی فراگیر نیاز دارد.
صلح پایدار زمانی حاصل میشود که انگیزه حمله از طریق بازدارندگی اتمی به همراه دیپلماسی کاهش یابد، امکان موفقیت حمله از طریق دفاع محدود شود و قواعد مشترک منطقهای آزادی عمل همه بازیگران، نه فقط ایران، را مهار کند. | 3 029 |
| 10 | ترتیبات موجود عمدتاً انحصاریاند: آمریکا و متحدانش در یک طرف، ایران و شبکه شرکای منطقهای آن در طرف دیگر، و برخی دولتهای موازنهگر در میان آنها. نظم قدیمی منطقه فرسوده شده، بیآنکه نظم فراگیر و باثباتی جایگزین آن شده باشد.
از همین رو، «نرمالشدن» ایران در معنای کاهش خصومت و پذیرش قواعد دیپلماتیک ضروری است، اما کافی نیست. ایران نمیتواند به تنهایی نرمال شود، در حالی که ساختار منطقه همچنان بر حملات پیشگیرانه، تغییر رژیم، اشغال، جنگ نیابتی، تحریم فراسرزمینی و برتری نظامی یکجانبه استوار باشد. نرمالسازی باید متقابل و نهادی باشد، نه به معنای خلع قدرت یک طرف و حفظ آزادی عمل کامل طرف دیگر.
۳. اسرائیل را نمیتوان صرفاً یک قدرت حافظ وضع موجود دانست
در این بحث، باید درباره مفهوم «قدرت تجدیدنظرطلب» دقیق بود. قدرت تجدیدنظرطلب لزوماً دولتی نیست که بخواهد کل نظام جهانی را نابود کند. دولتی است که از توزیع موجود قدرت، مرزها، قواعد یا محدودیتهای حاکم ناراضی است و میکوشد آنها را به سود خود تغییر دهد.
از این منظر، جمهوری اسلامی در حوزههایی تجدیدنظرطلب بوده است. این حکومت مشروعیت اسرائیل و حضور آمریکا در منطقه را به چالش کشیده، خواهان تغییر نظم امنیتی خلیج فارس شده و از شبکهای از بازیگران مسلح برای تغییر موازنه منطقهای استفاده کرده است.
اما اسرائیل را نیز نمیتوان همیشه و در همه حوزهها یک بازیگر صرفاً حافظ وضع موجود معرفی کرد. گسترش شهرکها در اراضی اشغالی، تلاش برای تغییر واقعیتهای ارضی، استفاده مکرر از نیروی نظامی در خارج از مرزها، ترورهای فرامرزی، دکترین حملات پیشگیرانه و کوشش برای بازسازی نظم منطقهای بر پایه برتری نظامی اسرائیل، دارای عناصر آشکار تجدیدنظرطلبانهاند.
راهبرد اسرائیل در سالهای اخیر از حفظ صرف وضع موجود به سوی بازطراحی فعال محیط منطقهای حرکت کرده است. پیمانهای عادیسازی نیز فقط پروژههای صلح نبودند. آنها همزمان بخشی از تلاش برای شکلدادن به یک معماری امنیتی جدید بر محور آمریکا، اسرائیل و برخی دولتهای عربی و با هدف موازنه ایران بودند.
بنابراین، اگر تنها ایران را تجدیدنظرطلب بدانیم و اقدامات اسرائیل را واکنشهای دفاعی بنامیم، از تحلیل علمی فاصله میگیریم. هر دو دولت در حوزههایی به دنبال تغییر نظم منطقهای بودهاند، هرچند اهداف، ابزارها، تواناییها و حمایت بینالمللی آنها یکسان نیست. ایران عمدتاً از موشک، نیروهای همپیمان و جنگ نامتقارن بهره برده است؛ اسرائیل از برتری هوایی، اطلاعاتی، هستهای، فناوری و حمایت آمریکا استفاده کرده است.
۴. تغییر معماری قدرت پس از جنگ سرد
بدون فهم پایان جنگ سرد، رفتار ایران، اسرائیل و آمریکا قابل توضیح نیست. در دوران جنگ سرد، خاورمیانه درون رقابت دو ابرقدرت قرار داشت. ایالات متحده و اتحاد شوروی هر دو متحدانی داشتند و تا حدی یکدیگر را محدود میکردند. پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، آمریکا به قدرت مسلط خارجی در منطقه تبدیل شد.
جنگ خلیج فارس، گسترش حضور نظامی آمریکا، سیاست مهار همزمان ایران و عراق، سپس حمله به افغانستان و عراق، توازن منطقهای را عمیقاً تغییر داد. دو رقیب مهم ایران، یعنی طالبان و صدام حسین، به دست آمریکا سرنگون شدند، اما در همان حال نیروهای آمریکایی در شرق، غرب و جنوب ایران مستقر شدند. این تحول برای ایران هم فرصت ایجاد کرد و هم احساس محاصره.
اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ ساختار قدرت را بیش از پیش دگرگون کرد. نابودی دولت بعثی ناخواسته میدان نفوذ ایران را گسترش داد، اما فروپاشی دولت عراق، جنگ داخلی، ظهور داعش و حضور طولانی آمریکا منطقه را نظامیتر کرد. به همین دلیل، گسترش نفوذ ایران را نمیتوان فقط نتیجه طرح از پیش تعیینشده تهران دانست؛ بخشی از آن پیامد خلأهای قدرتی بود که در نتیجه مداخلات آمریکا به وجود آمد.
در ادامه، خیزشهای عربی و فروپاشی یا تضعیف دولتها در سوریه، لیبی، یمن و عراق رقابت را از سطح دولتها به درون جوامع منتقل کرد. ایران، اسرائیل، عربستان، ترکیه، امارات، قطر، آمریکا و روسیه هر یک در بخشهایی از این فضای جدید مداخله کردند. در نتیجه، مرز میان جنگ داخلی، جنگ نیابتی و رقابت بیندولتی از بین رفت.
از سوی دیگر، کاهش نسبی تمرکز آمریکا بر منطقه، بازگشت روسیه، افزایش نقش چین، توافقهای ابراهیم و نزدیکی امنیتی اسرائیل با برخی دولتهای عربی به پیدایش معماری چندلایهتری منجر شد. این نظم نه کاملاً تکقطبی است، نه دارای موازنهای باثبات و نه متکی بر نهادهای منطقهای فراگیر. همین وضعیت گذار، احتمال محاسبه غلط و جنگ را افزایش داده است.
۵. چرا برخی کشورهای ضعیفتر مورد حمله قرار نمیگیرند؟
پاسخ این نیست که همه آنها صرفاً «نرمال» هستند. امنیت آنها از ترکیب متفاوتی از عوامل حاصل میشود: | 2 644 |
| 11 | یکی از دوستان این پرسش را مطرح کرده بود که اگر تقریباً هیچ کشوری، جز چند قدرت بزرگ و هستهای، توان بازدارندگی واقعی در برابر ایالات متحده را ندارد، پس چرا آمریکا به بیشتر آنها حمله نمیکند؟ پاسخ ایشان این بود که دلیل اصلی، «نرمال بودن» این کشورها، پذیرش نظم بینالمللی و پرهیز از سیاست خارجی ستیزهجویانه است؛ در حالی که جمهوری اسلامی با اتخاذ سیاستی تقابلی، خود زمینه افزایش تنش و درگیری را فراهم کرده است. بر همین اساس، ایشان نتیجه میگرفت که مسئله اصلی، بازدارندگی نیست، بلکه نوع رفتار سیاست خارجی است.
به گمان من، این تحلیل هرچند بخشی از واقعیت را توضیح میدهد، اما به دلیل نادیده گرفتن محیط امنیتی ایران، ساختار منطقهای، تغییرات نظام بینالملل پس از جنگ سرد و رفتار سایر بازیگران، تصویری ناقص از مسئله ارائه میکند. پاسخ من به این پرسش از منظر نظریههای روابط بینالملل و تجربه تاریخی به شرح زیر است:
به نظرم مشکل اصلی استدلال شما این است که سیاست خارجی ایران را در خلأ بررسی میکنید. گویی همه دولتها در محیط امنیتی مشابهی قرار دارند و تنها تفاوتشان این است که برخی «نرمال» هستند و ایران ستیزهجوست. در حالی که در روابط بینالملل، رفتار امنیتی دولتها فقط محصول ایدئولوژی یا شخصیت رهبران نیست، بلکه به موقعیت جغرافیایی، ساختار منطقه، توزیع قدرت، سابقه جنگ، حضور قدرتهای خارجی و برداشت آنها از تهدید نیز بستگی دارد.
۱. محیط امنیتی ایران با بسیاری از کشورها قابل مقایسه نیست
ایران در یکی از نظامیشدهترین و بیثباتترین محیطهای امنیتی جهان قرار گرفته است. در چند دهه گذشته، در پیرامون ایران جنگ ایران و عراق، دو جنگ خلیج فارس، اشغال افغانستان، اشغال عراق، جنگهای سوریه، لبنان، یمن، غزه و گسترش پایگاهها و نیروهای نظامی خارجی رخ داده است. بنابراین مقایسه ایران با کشوری مانند برزیل، اندونزی، آفریقای جنوبی یا حتی بسیاری از دولتهای اروپایی از اساس ناقص است.
ایران از جنوب با منطقهای روبهروست که چندین دولت آن امنیت خود را از طریق مناسبات نظامی با آمریکا تأمین میکنند. در شرق آن، افغانستان و پاکستان قرار دارند؛ یکی گرفتار فروپاشی دولت و دیگری یک قدرت هستهای با بیثباتی داخلی. در غرب، عراق و ترکیه قرار گرفتهاند و در فاصلهای نهچندان دور، اسرائیل به عنوان تنها قدرت هستهای اعلامنشده منطقه حضور دارد. بنابراین، محیط امنیتی ایران را نمیتوان تنها با ارجاع به رفتار جمهوری اسلامی توضیح داد.
این سخن البته به معنای نادیدهگرفتن نقش سیاستهای جمهوری اسلامی نیست. برخی از سیاستهای منطقهای، برنامه هستهای مبهم و استفاده از بازیگران مسلح غیردولتی به تشدید تهدیدها و تشکیل ائتلافهای ضدایرانی کمک کرده است. اما «محیط تهدید» صرفاً ساخته تهران نیست. بخشی از آن پیش از جمهوری اسلامی وجود داشته و بخش دیگری نیز محصول رفتار سایر دولتها و مداخلات قدرتهای بزرگ است.
در اینجا مفهوم «معمای امنیتی» اهمیت پیدا میکند. ممکن است اقدامی که یک دولت دفاعی میداند، از دید دولت مقابل تهاجمی به نظر برسد. ایران میگوید موشک، نیروهای نیابتی و عمق منطقهای برای جلوگیری از محاصره و حملهاند؛ همسایگان و اسرائیل آنها را برنامهای برای سلطه منطقهای میبینند. اسرائیل عملیات پیشدستانه و برتری نظامی خود را دفاعی معرفی میکند؛ ایران و بسیاری از بازیگران منطقه آن را تلاش برای تثبیت هژمونی اسرائیل تلقی میکنند. نتیجه، چرخهای است که در آن افزایش امنیت یک طرف، ناامنی طرف دیگر را بیشتر میکند.
۲. «منطقه» صرفاً مجموعهای از کشورهای همجوار نیست
در نظریه مجموعههای امنیتی منطقهای، منطقه فضایی است که نگرانیهای اصلی امنیتی دولتهای آن چنان به یکدیگر پیوند خورده که امنیت هیچیک را نمیتوان جدا از دیگران تحلیل کرد. خاورمیانه نمونه روشن چنین مجموعهای است: امنیت ایران به عراق، خلیج فارس، اسرائیل، لبنان، سوریه و افغانستان پیوند خورده و امنیت این دولتها نیز از تحولات ایران اثر میپذیرد.
از این منظر، ایران نمیتواند بگوید آنچه در لبنان، سوریه، عراق یا خلیج فارس رخ میدهد هیچ ارتباطی با امنیتش ندارد. اما همین منطق درباره اسرائیل، آمریکا و دولتهای عربی نیز صادق است. هیچیک نمیتوانند مداخلات نظامی، پایگاهها، ائتلافها و عملیات برونمرزی خود را کاملاً دفاعی بنامند و سپس فقط اقدامات ایران را مداخلهجویانه تلقی کنند.
مشکل خاورمیانه این است که فاقد یک معماری امنیتی فراگیر است. برخلاف اروپا، نهادی وجود ندارد که همه بازیگران اصلی، از ایران و دولتهای عربی تا ترکیه و اسرائیل، در آن درباره کنترل تسلیحات، مرزها، حل بحران، عدم تجاوز و تضمینهای امنیتی مذاکره کنند. | 2 581 |
| 12 | دشمن، در همان زمانی که بنادر و جزایر کشور را میکوبد و خود را برای اشغال برخی از آنها آماده میکند، به جنگ داخلی و رویارویی نیروهای سیاسی در ایران چشم دوخته و دل بسته است.
آنکه میگوید «امت مبعوث شده، بعثی است»، در خط دشمن است.
آنکه میگوید اسلحه بردارید و مخالفان خود را درو کنید، در خط دشمن است.
آنکه میگوید مسئولان کشور کودتاچیاند، در خط دشمن است.
آنکه میگوید ایران توافق را نقض کرده و مسئول آغاز جنگ است، در خط دشمن است.
و آنکه میگوید بروید در جنوب بجنگید و چنین فضایی را میسازد، در خط دشمن است.
امروز، هر سخنی که شکاف داخلی را عمیقتر کند، ایرانی را در برابر ایرانی قرار دهد و کشور را از درون فرسوده سازد، خواسته یا ناخواسته، به همان هدفی خدمت میکند که دشمن برای تحقق آن به جنگ آمده است. | 4 666 |
| 13 | گزارشهایی که از مناطق جنوبی و ساحلی کشور میرسد، نشان میدهد حملات آمریکا تنها به اهداف نظامی، پایگاههای موشکی، سامانههای پدافندی و مراکز پشتیبانی محدود نمانده است. در کنار این اهداف، چند زیرساخت حیاتی و مدنی نیز بهطور مشخص در معرض حمله قرار گرفتهاند. نخست، شبکه ارتباطی و دکلهای مخابراتی است؛ زیرساختی که تخریب آن نهتنها ارتباط میان نیروهای نظامی، بلکه تماسهای روزمره مردم و فعالیت مراکز درمانی، امدادی و خدمات عمومی را نیز مختل میکند. دوم، تأسیسات تأمین آب، بهویژه منابع آب، آبشیرینکنهای مناطق گرم، ساحلی و جزایر است؛ تأسیساتی که بخش مهمی از آب آشامیدنی شهرها و روستاهای جنوبی را فراهم میکنند.
هدف احتمالی از این حملات صرفاً ایجاد اختلالی موقت نیست، بلکه میتواند از بین بردن امکان ارتباط، مختلکردن زندگی روزمره و واردکردن فشار تدریجی بر ساکنان برای ترک مناطق ساحلی، بهویژه جزایر، باشد. هنگامی که شبکه مخابراتی، منابع آب، مسیرهای تردد و امکانات معیشتی بهطور همزمان از کار میافتند، ادامه زندگی برای جمعیت محلی بهتدریج دشوار و حتی ناممکن میشود. در چنین وضعیتی، قطع آب و ارتباطات میتواند به ابزاری برای ایجاد ترس، انزوا و فشار بر جمعیت غیرنظامی و در نهایت تخلیه اجباری مناطق تبدیل شود.
در همین چارچوب، حمله به قایقهای صیادی و لنجها نیز باید مورد توجه قرار گیرد. این شناورها تنها ابزار صید و تأمین معیشت مردم نیستند، بلکه در بسیاری از مناطق جنوبی و جزایر، بخشی از شبکه محلی و غیررسمی جابهجایی کالا، مواد غذایی، سوخت و انسان به شمار میروند. نابودی آنها از یکسو اقتصاد محلی و زندگی صیادان و لنجداران را فلج میکند و از سوی دیگر، مسیرهای جایگزین برای تأمین نیازهای اولیه، ارتباط میان جزایر و سواحل و جابهجایی اضطراری ساکنان را از میان میبرد. | 3 897 |
| 14 | بخش مهمی از جریان سیاسی مدافع «مقاومت» و افزایش توان بازدارندگی در ایران، متأسفانه این مفاهیم را نه در چارچوب عقلانیت راهبردی، منافع ملی و الزامات توسعه، بلکه با نگاهی ایدئولوژیک، هویتی و گاه آخرالزمانی صورتبندی میکند. در این رویکرد، امنیت به هدفی مستقل از رفاه، توسعه اقتصادی و رضایت اجتماعی تبدیل میشود؛ گویی میتوان کشوری ضعیف از نظر اقتصادی، فرسوده از نظر اجتماعی و منزوی در نظام بینالملل داشت، اما همچنان از بازدارندگی پایدار سخن گفت.
مخالفت این طیف با قراردادها، مذاکرات و تفاهمهای بینالمللی نیز همواره حاصل ارزیابی فنی هزینهها و منافع نیست، بلکه در بسیاری از موارد تابع رقابتهای جناحی و ملاحظات سیاست داخلی است. همان توافقی که از سوی رقیب سیاسی «تسلیم» خوانده میشود، ممکن است در شرایطی دیگر و به دست نیروهای همسو، بهعنوان «پیروزی راهبردی» معرفی شود. این استاندارد دوگانه، اعتبار بحث امنیت ملی را بهشدت آسیب زده است.
افزون بر این، سابقه دوگانهسازی میان «خودی» و «غیرخودی»، محدودسازی تنوع اجتماعی و تلاش برای تحمیل یک سبک زندگی خاص، سبب شده است که بخش قابلتوجهی از جامعه، مفهوم مقاومت را نه با استقلال و امنیت ملی، بلکه با سرکوب داخلی، انزوای خارجی و بیاعتنایی به توسعه پیوند دهد. نتیجه این وضعیت آن است که حتی بحث ضروری و عقلانی درباره بازدارندگی نیز در افکار عمومی با تندروی، جمود فکری و ماجراجویی ایدئولوژیک یکسان پنداشته میشود.
حال آنکه بازدارندگی، در معنای علمی و راهبردی آن، نه دشمن دیپلماسی است و نه جایگزین توسعه. بازدارندگی پایدار تنها زمانی شکل میگیرد که قدرت نظامی با مشروعیت سیاسی، انسجام اجتماعی، اقتصاد توانمند، فناوری پیشرفته و روابط خارجی سنجیده همراه باشد. کشوری که مردمش از آینده ناامیدند و اقتصادش توان بازتولید قدرت ندارد، حتی با برخورداری از ابزارهای نظامی نیز نمیتواند امنیتی پایدار ایجاد کند.
ازاینرو، ضروری است مفهوم بازدارندگی از انحصار گفتمانهای ایدئولوژیک خارج شود و بار دیگر در چهارچوب منافع ملی، توسعه و عقلانیت راهبردی تعریف گردد. دفاع از ایران نباید به معنای فداکردن ایران در راه آرمانهای انتزاعی باشد. سیاست امنیتی مسئولانه، پیش از هر چیز باید حافظ جان، رفاه، کرامت و آینده مردم ایران باشد. | 13 444 |
| 15 | دوستی داشتم، خدایش بیامرزاد؛ دانشمند، جهاندیده و در عین حال گمنام. در یکی از بحثهای جدیمان، به عنوان یک غربی با دقتی مفهومی میگفت اطلاق «دولت–ملت» به شیخنشینهای خلیج فارس دقیق نیست. استدلالش این بود که با جمعیتهای بسیار محدود، بافتهای عمدتاً قبیلهای، اقتصادهای رانتی و وابستگی امنیتی به ایالات متحده، نه «ملت» به معنای مدرن آن شکل گرفته و نه «دولت» به معنای کاملِ دارای حاکمیت نهادمند و خودبنیاد تحقق یافته است. | 3 039 |
| 16 | استفاده ترامپ از عبارت «fat shot» در مصاحبه دیروزش درباره تهدید به بمباران کوه کلنگ را نمیتوان کاملاً بیارتباط با حافظه تاریخی بمباران اتمی ژاپن دانست. بمبی که بر ناگازاکی فرود آمد، Fat Man نام داشت و این نام به یکی از شناختهشدهترین نمادهای عصر هستهای تبدیل شده است. البته از نظر زبانی، «fat shot» الزاماً به معنای حمله هستهای نیست و در انگلیسی محاورهای صرفاً به یک «ضربه بسیار سنگین و بزرگ» اشاره دارد. با این حال، هنگامی که این عبارت در کنار تهدید به حمله به یک هدف راهبردی در ایران به کار میرود، و هفته گذشته ترامپ از «جمهوری اسلامی ژاپن» استفاده کرد، تداعی تاریخی آن قابل چشمپوشی نیست.
متن مصاحبه:
We’re going to take out Pickaxe Mountain. Tell the Iranians to be ready. We’re watching it closely. We see no activity because they know we’re watching. Pickaxe Mountain is a possible target for a nice, big, fat shot right in the front door | 6 372 |
| 17 | هدف ترامپ بازگرداندن ایران به وضعیت ۲۸ اسفند ۱۳۲۹ است؛ یک روز پیش از ملیشدن صنعت نفت.
بازگشت به دورانی که منابع ایران غارت میشد، اینبار بدون نقاب «نظم جهانی لیبرال».
اشتباهات سال ۱۳۳۲ را تکرار نکنیم.هر کس برای ایران دلش میتپد باید در جبهه ملت ایران روبروی دشمن بایستد. | 3 727 |
| 18 | اگر حملات علیه ایران گسترش یابد یا خسارتهای راهبردی ایجاد کند، احتمال فعال شدن گروههای مسلح در عراق افزایش خواهد یافت. در این حالت، پایگاهها، مسیرهای لجستیکی و مراکز دیپلماتیک آمریکا میتوانند به اهداف مستقیم تبدیل شوند.
همزمان، امکان تشدید در لبنان و یمن نیز وجود دارد. حملات به کشتیرانی در دریای سرخ، فشار بر منافع غربی، گسترش حملات موشکی و پهپادی و فعال شدن همزمان چند جبهه میتواند منازعه را به جنگی شبکهای تبدیل کند.
ویژگی چنین جنگی این است که دیگر هیچ بازیگری بهتنهایی قادر به کنترل کامل روند آن نخواهد بود. یک حمله مستقل از سوی هر بازیگر میتواند محاسبات سایر طرفها را تغییر دهد و آنان را به واکنش وادارد.
نقش کشورهای عربی و گسترش دامنه تهدید
برخلاف دورههای پیشین، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و برخی دیگر از دولتهای عربی ممکن است همراهی بیشتری با آمریکا در سیاست مهار ایران نشان دهند. این همراهی میتواند اطلاعاتی، لجستیکی، سیاسی یا عملیاتی باشد.
اما این همکاری بهطور همزمان خطر درگیر شدن مستقیم آنان را افزایش میدهد. هرچه نقش زیرساختهای این کشورها در عملیات آمریکا بیشتر شود، احتمال آنکه ایران آنان را بخشی از میدان تقابل تلقی کند نیز افزایش خواهد یافت.
در نتیجه، ممکن است تأسیسات نفتی، بنادر، فرودگاهها، مسیرهای کشتیرانی و مراکز اقتصادی آنان را در معرض تهدید قرار دهد.
محدودیت میانجیگری در شرایط برتری منطق نظامی
ایران در مقاطع مختلف، سازوکارهای میانجیگری قطر، عمان و پاکستان را پذیرفته و آمادگی خود را برای راهحل سیاسی نشان داده است. این امر نشان میدهد که مسیر دیپلماسی بهطور کامل بسته نبوده است.
اما هرگاه آمریکا تصور کند از طریق فشار نظامی میتواند امتیازات بیشتری به دست آورد، انگیزه آن برای پذیرش مصالحه کاهش مییابد. در چنین شرایطی، میانجیگری از ابزار حل بحران به کانال انتقال تهدید و هشدار تنزل پیدا میکند.
مسئله اصلی این است که تداوم نقض توافقها یا فاصله گرفتن از تفاهمات قبلی، اعتماد ایران به کارآمدی مذاکره را کاهش میدهد. اگر تهران به این نتیجه برسد که پذیرش میانجیگری مانع از افزایش فشار نمیشود، منطق نظامی بر منطق سیاسی غلبه خواهد کرد.
از این منظر، شکست روند اسلامآباد را نمیتوان صرفاً نتیجه اختلافات داخلی ایران دانست. مسئله اصلی، برداشت نادرست آمریکا از موقعیت ایران و تمایل واشنگتن به استفاده از فشار بیشتر برای تغییر ترتیباتی بود که قرار بود از گسترش بحران جلوگیری کند.
جنگ روانی بهعنوان مکمل تصاعد نظامی
در کنار فشار نظامی، عملیات روانی و شناختی نیز نقش مهمی در راهبرد آمریکا و اسرائیل دارد. هدف این عملیاتها ایجاد شکاف اجتماعی، تحریک نارضایتیها، تضعیف اعتماد عمومی و القای این تصور است که ساختار دفاعی و سیاسی ایران در آستانه فروپاشی قرار دارد.
تشدید فشار خارجی معمولاً با افزایش تلاش برای ایجاد بحران داخلی همراه میشود. انتشار اخبار تأییدنشده، بزرگنمایی خسارات، ایجاد دوگانههای اجتماعی و دعوت به اعتراضات خیابانی میتواند بخشی از یک الگوی هماهنگ برای فرسایش همزمان ظرفیت نظامی و انسجام داخلی باشد.
اما این ابزار نیز تضمینشده نیست. تهدید مستقیم خارجی میتواند در برخی شرایط به انسجام بیشتر اجتماعی منجر شود. بنابراین، اتکای بیشازحد به عملیات روانی ممکن است همانند فشار نظامی با پیامدهای پیشبینینشده روبهرو شود. | 2 837 |
| 19 | برخلاف انتظار آمریکا، احتمال تصاعد بحران بسیار بالاست
منطقه در آستانه مرحلهای قرار گرفته است که احتمال تصاعد سریع و غیرقابلکنترل بحران در آن بسیار بالاست. برخلاف انتظار ترامپ، افزایش فشار نظامی، وارد کردن ضربات سنگین و تلاش برای تضعیف بیشتر ایران الزاماً به عقبنشینی تهران منجر نخواهد شد. چنین سیاستی میتواند نتیجهای کاملاً معکوس ایجاد کند و منازعه را از یک تقابل محدود به جنگی گسترده و چندجبههای تبدیل سازد.
به نظر میرسد محاسبه اصلی واشنگتن بر این فرض استوار است که ایران در جنوب کشور، در سواحل خلیج فارس و در برخی از حلقههای دفاعی و پشتیبانی خود تضعیف شده است. بر پایه این ارزیابی، آمریکا احتمالاً تصور میکند که اکنون فرصت مناسبی برای افزایش فشار، حمله به زیرساختهای بیشتر، تصرف جزایر
و منابع نفتی، محدود کردن قدرت ایران در تنگه هرمز و حتی هدف قرار دادن تأسیسات هستهای باقیمانده فراهم شده است.
اما این محاسبه، چند واقعیت اساسی را نادیده میگیرد.
نخست آنکه تضعیف بخشی از ظرفیتهای ایران الزاماً به معنای کاهش اراده پاسخگویی آن نیست. در بسیاری از بحرانهای امنیتی، هرچه یک دولت احساس کند ابزارهای بازدارندگی آن در معرض نابودی قرار گرفتهاند، انگیزه بیشتری برای استفاده سریعتر، گستردهتر و پرهزینهتر از ظرفیتهای باقیمانده پیدا میکند. بنابراین، فشار بیشتر ممکن است نه به مهار ایران، بلکه به تغییر الگوی پاسخ آن منجر شود.
دوم آنکه ایران میتواند در برابر فشار مستقیم، دامنه تقابل را از سطح ملی به سطح منطقهای انتقال دهد. در چنین شرایطی، پاسخ لزوماً در همان جغرافیا و با همان ابزار صورت نخواهد گرفت. عراق، لبنان، یمن، خلیج فارس، دریای سرخ و حتی زیرساختهای مرتبط با حضور نظامی آمریکا در منطقه میتوانند به بخشهایی از یک میدان گستردهتر تبدیل شوند.
از این منظر، خطر اصلی نه فقط در شدت یک حمله، بلکه در منطق تصاعد نهفته است. هر حمله جدید میتواند پاسخ شدیدتری ایجاد کند و هر پاسخ نیز زمینه سیاسی و نظامی حمله بعدی را فراهم آورد. هنگامی که چنین چرخهای آغاز شود، کنترل بحران بهتدریج دشوارتر خواهد شد و تصمیمگیری از سطح سیاسی به سطح ضرورتهای نظامی و حفظ اعتبار بازدارندگی انتقال مییابد.
خطای محاسباتی آمریکا
واشنگتن ظاهراً بر این باور است که میتواند میان «فشار شدید» و «جنگ حگسترده» فاصله ایجاد کند. بر اساس این تصور، آمریکا میتواند ضربات سنگین وارد کند، توان ایران را فرسوده سازد و در عین حال مانع از گسترش درگیری شود.
اما این فرض بسیار شکننده است.
در محیطی که چندین دولت، گروه مسلح، شبکه منطقهای و مرکز تصمیمگیری فعال وجود دارد، هیچ تضمینی وجود ندارد که تصاعد بحران صرفاً تحت کنترل دو بازیگر اصلی باقی بماند. حتی یک عملیات محدود در عراق، حمله به یک پایگاه، هدف قرار گرفتن یک کشتی، تلفات سنگین نظامی یا آسیب به یک تأسیسات حیاتی در عربستان یا امارات میتواند روند بحران را تغییر دهد.
در چنین وضعیتی، آمریکا ممکن است آغازگر سطح جدیدی از فشار باشد، اما الزاماً تعیینکننده دامنه و پایان آن نخواهد بود. این همان نقطهای است که محاسبه واشنگتن میتواند از واقعیت فاصله بگیرد: آغاز تصاعد ممکن است اختیاری باشد، اما ادامه و مهار آن الزاماً اختیاری نخواهد ماند.
تنگه هرمز و خطر عبور از آستانه راهبردی
تنگه هرمز در این معادله صرفاً یک مسیر کشتیرانی نیست، بلکه بخشی از ساختار بازدارندگی ایران است. هرگونه تلاش برای تغییر ترتیبات امنیتی این منطقه، محدود کردن حضور ایران، حمله به زیرساختهای ساحلی یا ایجاد سازوکارهای جدید برای کنترل کشتیرانی میتواند در تهران بهعنوان تلاشی برای خلع ایران از یکی از مهمترین ابزارهای راهبردی آن تلقی شود.
از همین رو، جنوب ایران یکی از حساسترین کانونهای تصاعد است. حمله به بنادر، سامانههای موشکی، مراکز فرماندهی، تأسیسات ساحلی یا زیرساختهای نظارتی میتواند پاسخهایی ایجاد کند که مستقیماً امنیت انرژی، تجارت دریایی و حضور نظامی آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد.
در این شرایط، حتی اگر آمریکا عملیات خود را «محدود» تعریف کند، ایران ممکن است آن را بخشی از یک راهبرد گسترده برای تغییر موازنه و سلب قدرت بازدارندگی خود ارزیابی کند. تفاوت میان تعریف دو طرف از یک اقدام، خود یکی از مهمترین عوامل تشدید بحران است.
شکست فرض مهار جبهههای منطقهای
یکی دیگر از محاسبات آمریکا این است که میتواند با فشار بر دولتهای منطقه، بهویژه عراق، از فعال شدن جبهههای دیگر جلوگیری کند. دعوت نخستوزیر عراق به واشنگتن و افزایش فشار بر بغداد را میتوان در چارچوب تلاش برای کنترل گروههای مسلح و جلوگیری از حمله به منافع آمریکا تحلیل کرد.
اما ظرفیت دولت عراق برای مهار کامل همه بازیگران محدود است. | 2 594 |
| 20 | تو با رستم ایدر جهاندار باش
«نگهبان ایران و بیدار باش»
#فردوسی
#آلفرد_یعقوبزاده | 2 237 |
