fa
Feedback
𝖢𝗁𝖺𝗇𝖬𝗂𝗇

𝖢𝗁𝖺𝗇𝖬𝗂𝗇

رفتن به کانال در Telegram

Seungmin and his favorite old man (Bangchan) Talking:t.me/HidenChat_Bot?start=6151277156

نمایش بیشتر
1 970
مشترکین
-524 ساعت
+27 روز
+11430 روز

در حال بارگیری داده...

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+90
در 0 کانال‌ها
اوت '26
+280
در 31 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+249
در 21 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+342
در 38 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+14
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+245
در 19 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+130
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+190
در 37 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+180
در 18 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+168
در 24 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+234
در 48 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+153
در 46 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+287
در 73 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+262
در 53 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+211
در 76 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+282
در 27 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+620
در 24 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '250
در 53 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+43
در 39 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
13 سپتامبر0
12 سپتامبر+1
11 سپتامبر+2
10 سپتامبر+1
09 سپتامبر+11
08 سپتامبر+23
07 سپتامبر+4
06 سپتامبر+1
05 سپتامبر+3
04 سپتامبر+26
03 سپتامبر+18
02 سپتامبر0
01 سپتامبر0
پست‌های کانال
چنل توییت و میم زنده اسکیز و ثری‌راچا که توی ناشناس درخواست دادین اینه. خودمم جوینم و that veryyy niceee ❤️‍🔥داستان حمام چهارنفره پسرا توی خوابگاه که چانگبین گفت.. گذاشته!🧼 https://t.me/SKZLOL_s

2
وقتی مهمان میاد و فقط ۵ ثانیه وقت داری تا به اتاق فرار کنی. ₊‧⁺˖ #Hyunjin ─┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈─‌ ‹ ִֶ @SKZLOL_s⊹ ִֶָ › ‌
وقتی مهمان میاد و فقط ۵ ثانیه وقت داری تا به اتاق فرار کنی. ₊‧⁺˖ #Hyunjin ─┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈─‌ ‹ ִֶ @SKZLOL_s⊹ ִֶָ ›  ‌
51
3
شرط برای وانشات بعدی+60ری اکت
77
4
ོ‿᷼ᤢ𝐆𝐨𝐨𝐝 𝐍𝐢𝐠𝐡𝐭 #One_shot ‍ عصر آرامی بود و سالن تقریباً ساکت، فقط صدای تلویزیونی که بی‌صدا روشن مانده بود و گه‌گاهی صدای صفحه‌ی گوشی سونگمین شنیده می‌شد. چان یک گوشه‌ی کاناپه نشسته بود، پاهایش را روی میز جلو گذاشته و مشغول مرتب کردن برنامه‌ی فردای گروه روی تبلتش بود. هر چند لحظه یک‌بار چیزی را یادداشت می‌کرد و دوباره صفحه را بالا و پایین می‌برد. سونگمین هم در طرف دیگر کاناپه دراز کشیده بود، یک پا را زیر خودش جمع کرده و سرش را به دسته‌ی مبل تکیه داده بود. گوشی‌اش را با یک دست گرفته بود و با دست دیگر بی‌حوصله گوشه‌ی آستینش را بازی می‌داد. چان چند دقیقه‌ای بود که درباره‌ی برنامه‌ی فردا حرف می‌زد و سونگمین هم ظاهراً گوش می‌داد، البته بیشتر از روی اجبار تا علاقه. چان تبلت را پایین آورد. "خب، اگه فردا زودتر بیدار شی، می‌تونیم قبل از اینکه بقیه...." سونگمین بدون اینکه به چان نگاه کند گفت:"نمیتونم." "هنوز حرفم تموم نشده بود." "ولی جوابم رو میدونی." چان ابرو بالا انداخت. "حتی نمیدونی چی می‌خواستم بگم." "هرچی باشه نه." چان چند ثانیه خیره نگاهش کرد و بعد خنده‌ی کوتاهی کرد. "تو واقعاً غیرقابل تحملی." سونگمین با رضایت لبخند زد و دوباره حواسش را به گوشی‌اش داد. چند دقیقه بعد، بحثشان آرام‌آرام از برنامه‌ی فردا رسید به اینکه چه کسی قرار است صبح زودتر از همه بیدار شود. چان تبلتش را روی میز گذاشت و داشت برای خودش توضیح می‌داد چرا سونگمین احتمالاً اولین نفری خواهد بود که دوباره خواب می‌ماند که ناگهان وسط حرفش ساکت شد. چشم‌هایش کمی گرد شد، انگار تازه چیزی را به خاطر آورده باشد. "این امکان نداره....." سونگمین با چشمان نگران سرش را بالا گرفت. "چیشده؟" چان بدون جواب دادن از جا بلند شد و به سمت آشپزخانه رفت. سونگمین با نگاه مشکوکی رفتنش را دنبال کرد. "چرا اینطوری نگاهم میکنی؟" چان درِ کابینت را باز کرد و چند بسته خوراکی را کنار زد، کابینت خالی بود. "سونگمین..." "بله؟" لحن سونگمین بیش از حد معصومانه بود. "اون اسنکی که دیروز گذاشته بودم توی کابینت رو دیدی؟" سونگمین لحظه ای فکر کرد. "کدوم اسنک؟" "همون که گفتم دست نزنی." "آها....اون..." چان چشم هایش را ریز کرد. "پس دیدیدش." "دیدم که دیدم ،دیدن که دزدی نیست." "ولی الان که نیست." سونگمین لب هایش را جمع کرد و نگاهش را دزدید. "خب شاید خودش رفته باشه." چان خیره نگاهش کرد. "اسنک من خودش از کابینت بیرون بیاد و راه بره؟" "شاید." "سونگمین." "چیه؟" "خوردیش؟" سونگمین چند ثانیه سکوت کرد و بعد خیلی آرام گفت:"شاید یه ذره." "یه ذره؟ سونگمین اسنک کاملا غیب شده." سونگمین با قیافه‌ای که انگار به‌شدت مورد ظلم قرار گرفته، خودش را بیشتر توی مبل جمع کرد. "گرسنه بودم." چان نشست کنارش و با انگشت آرام به پیشانی‌اش زد. "تو برای هر چیزی یه بهونه داری." سونگمین با لجبازی سرش را عقب کشید. "خب که چی؟" چان هنوز داشت نگاهش می‌کرد که ناگهان یاد چیز دیگری افتاد. اخمش بیشتر شد. "صبر کن... اون شکلاتی که روی میز گذاشته بودم هم تو بودی؟" سونگمین فوراً نگاهش را به سقف دوخت. "نمی‌دونم." "سونگمین." "شاید." "و شارژرم؟" "اون که دزدی نیست، قرض گرفتم." "سه روزه دست توئه." سونگمین بالاخره خندید و چان با حرص یک کوسن برداشت و آرام سمتش پرت کرد. "تو واقعاً هرچی ببینی مال خودت حساب می‌کنی؟" سونگمین کوسن را گرفت و با قیافه‌ای پیروزمندانه بغلش کرد. "خب وقتی دم دستمه..." چان با خنده سرش را تکان داد. "اول اسنکم رو دزدیدی، بعد شکلاتمو، بعد شارژرمو..." چان لحظه‌ای مکث کرد و با نگاه مشکوکی به او خیره شد. "نکنه فامیلی منم قراره یه روز مال تو بشه؟" سونگمین یک ثانیه ساکت ماند، بعد ابرویش را بالا انداخت و خیلی جدی گفت:"خب، بستگی داره." "چی؟" "به اینکه بعدش بازم اسنک بخری یا نه." چان چند ثانیه مات ماند و بعد کوسن دوم را برداشت. "بیا اینجا، دزد کوچولو." سونگمین با خنده از جا پرید و پشت مبل قایم شد. "هی، خشونت علیه قربانی دزدی ممنوعه." "قربانی؟ تویی؟" خنده‌ی سونگمین کل اتاق را پر کرد و چان، با اینکه هنوز برای اسنکش حرص می‌خورد، خودش هم نتوانست جلوی خنده‌اش را بگیرد. #Nastaran
76
5
کم ری اکت میدین....
92
6
𝗦ΣUNGMIN 𝗜NSTΛGRΛM+1
𝗦ΣUNGMIN 𝗜NSTΛGRΛM
127
7
Happy Birthday han jisung⁽⠀⠀ֺ𓇼+4
Happy Birthday han jisung⁽⠀⠀ֺ𓇼
150
8
کوفت مرض درد جوپ رو آتش بزنید اینو شست و شوی مغزی دادن
13
9
#Bubble 𝗕ΛNGCHΛN خوب خوابیدممممممم باید دستگاه CPAPمو عوض کنم؟ (دستگاهش که برای تنفس استفاده میکنه) دارم از همون دستگاهی که بیمارستان قبلا بهم داده بود استفاده می‌کنم! ولی زیاد فرقی نکرده هاهاها فکر کنم تا قبل از عمل می‌تونم از یه چیز دیگه استفاده کنم؟؟ چون عمل فقط وقتی ممکن می‌شه که بتونم دو ماه مرخصی برم نه نه نه کار برای من مهم‌ تره هاهاهاها فکر کنم بهتره فقط تا جایی که می‌تونم از دستگاه CPAP استفاده کنم...؟ چه دستگاه کار بکنه چه نکنه بالاخره دیر یا زود یه زمانی پیش میاد که بتونم حدود دو ماه استراحت کنم فکر نمیکنید؟ اون موقع عملم رو انجام می‌دم هاهاها
150
10
ولی من واقعا از وضع ری اکت هاتون راضی نیستم......
115
11
#Bubble 𝗕ΛNGCHΛN ایش این تنگی نفس مسخرههههه حتی با اینکه از دستگاه استفاده میکنم بازم اینطوری میشه سعی میکنم دوباره بخوابم، شب بخیر
182
12
#Pic 𝗕ΛNGCHΛN 🤌😭+1
#Pic 𝗕ΛNGCHΛN 🤌😭
183
13
ممنونم از مربی که نبود ، ما هیمن الانشم کشته دادیم💆‍♀
148
14
#Bubble 𝗕ΛNGCHΛN استی، دارین ورزش میکنین؟ من همین الان ورزشم رو تموم کردم معمولا مربیم ویدیو هارو میگیره ولی الان تنهام واسه همین نتونستم ویدیو بگیرم
197
15
شرط برای وانشات بعدی+60ری اکت
192
16
‍ ོ‿᷼ᤢ𝐆𝐨𝐨𝐝 𝐍𝐢𝐠𝐡𝐭 #One_shot سونگمین وقتی وارد خونه شد، حتی حوصله نداشت کفش‌هاش رو درست از پاش دربیاره. در رو بست و یه نفس عمیق کشید. روز بدی بود. نه اتفاق خاصی افتاده بود، نه کسی کار عجیبی باهاش کرده بود. فقط از اون روزهایی بود که همه چی روی اعصاب آدم می‌ره. صدای تلویزیون از پذیرایی میومد. چان روی مبل نشسته بود و با گوشی‌اش ور می‌رفت. همین که سونگمین رو دید، سرش رو بلند کرد. «اومدی؟» «آره.» چان چند ثانیه نگاهش کرد. «خوبی؟» «خوبم.» جوابش زیادی سریع بود. چان چیزی نگفت و فقط سرش رو تکون داد. سونگمین رفت سمت اتاقش. نیم ساعت بعد که برگشت، یه لیوان آب و یه بشقاب خوراکی روی میز دید. «این‌ها چیه؟» چان خیلی جدی گفت: «برای همسایه.» سونگمین بی‌حوصله نگاهش کرد. چان خندید. «برای توئه دیگه.» سونگمین یه خوراکی برداشت. «لازم نبود.» «می‌دونم.» «پس چرا آوردی؟» چان شونه بالا انداخت. «دلم خواست.» سونگمین لبخند کوچیکی زد. «مرسی.» چان دوباره مشغول گوشی‌اش شد. چند دقیقه بعد، بدون اینکه نگاهش کنه گفت: «می‌خوای یه چیزی ببینیم؟» «نه.» «پس چرا اونجا نشستی و به تلویزیون خیره شدی؟» سونگمین برگشت سمتش. «چون حوصله هیچ کاری ندارم.» چان گوشی رو کنار گذاشت. «پس هیچ کاری نکن.» «چی؟» «همین‌جا بشین.» سونگمین چیزی نگفت. چان ادامه داد: «لازم نیست وقتی حالت خوب نیست، هی خودتو مجبور کنی عادی رفتار کنی.» سونگمین نگاهش کرد و این بار لبخند کوچیکی زد. «تو از کی انقدر فهمیده شدی؟» چان خندید. «از وقتی تو انقدر تابلو شدی.» سونگمین یه بالش برداشت و آروم زد بهش. «خفه شو.» چند ساعت بعد، وقتی سونگمین خواست بره اتاقش، چان صداش کرد. «سونگمین.» برگشت. چان گوشی‌اش رو کنار گذاشت و دست‌هاش رو کمی باز کرد. «بیا اینجا.» سونگمین با تعجب نگاهش کرد. «چرا؟» چان لبخند زد. «دلم می‌خواد بغلت کنم.» سونگمین چند لحظه نگاهش کرد. «همین؟» «همین.» سونگمین آروم رفت سمتش و روی پاهاش نشست. چان دست‌هاش رو دورش حلقه کرد. سونگمین هم بعد از چند ثانیه دست‌هاش رو دور چان گذاشت و سرش رو روی شونه‌اش گذاشت. چان چیزی نگفت. فقط آروم پشتش رو نوازش کرد. سونگمین چشم‌هاش رو بست. بعد از چند لحظه، خیلی آروم گفت: «چان.» «هوم؟» «مرسی که چیزی نپرسیدی.» چان کمی عقب رفت تا صورتش رو ببینه. «لازم نبود بپرسم.» سونگمین لبخند زد. «از کجا فهمیدی؟» «تو رو می‌شناسم.» سونگمین دوباره سرش رو روی شونه‌اش گذاشت. «پس میشه فعلا همینجوری بمونیم؟» «هرچقدر بخوای.» سونگمین همون‌طور که توی آغوشش بود، آروم گفت: «خوبه.» «چی خوبه؟» «اینکه امروز بالاخره یه چیز خوب داشتم.» چان چیزی نگفت. فقط آغوشش رو کمی محکم‌تر کرد. و سونگمین برای اولین بار اون روز، با خیال راحت لبخند زد. #Diyana
226
17
ری اکتارو...
59
18
#Bubble 𝗕ΛNGCHΛN ممنونم برزیل !!! به امید دیدار تا وقتی دوباره همدیگه رو ببینیم آرژانتین بالاخره میخوایم همو می‌بینیم!!!
223
19
ری اکتای مختلف بدید بهش🫴🏻
118
20
بهش ری اکتای مختلف بدید🫴🏻
1