ar
Feedback
𝖢𝗁𝖺𝗇𝖬𝗂𝗇

𝖢𝗁𝖺𝗇𝖬𝗂𝗇

الذهاب إلى القناة على Telegram

Seungmin and his favorite old man (Bangchan) Talking:t.me/HidenChat_Bot?start=6151277156

إظهار المزيد
1 968
المشتركون
-524 ساعات
+37 أيام
+9630 أيام

جاري تحميل البيانات...

القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
سبتمبر '26
سبتمبر '26
+90
في 0 قنوات
أغسطس '26
+280
في 31 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+249
في 21 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+342
في 38 قنوات
Get PRO
مايو '26
+14
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+4
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+245
في 19 قنوات
Get PRO
يناير '26
+130
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+190
في 37 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+180
في 18 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+168
في 24 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+234
في 48 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+153
في 46 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+287
في 73 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+262
في 53 قنوات
Get PRO
مايو '25
+211
في 76 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+282
في 27 قنوات
Get PRO
مارس '25
+620
في 24 قنوات
Get PRO
فبراير '250
في 53 قنوات
Get PRO
يناير '25
+43
في 39 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
14 سبتمبر0
13 سبتمبر0
12 سبتمبر+1
11 سبتمبر+2
10 سبتمبر+1
09 سبتمبر+11
08 سبتمبر+23
07 سبتمبر+4
06 سبتمبر+1
05 سبتمبر+3
04 سبتمبر+26
03 سبتمبر+18
02 سبتمبر0
01 سبتمبر0
منشورات القناة
#Bubble 𝗕ΛNGCHΛN بعدا قراره هوا سرد بشه واسه همین بهتره آب نپاشم مگه نه...؟

2
تعداد ری اکتاتون رو دوست ندارما.....
2
3
#Bubble 𝗕ΛNGCHΛN لباس کلمبیا و برزیل هم میخواستمم دفعه ی بعدی میپوشممممم
64
4
دارین کم ری اکت میدینا...
43
5
اخ رگ نیست که ..... کریس بسه کریس
70
6
میشه به این دقت کنیم که حتی زیر چسب هم رگاش دارن منفجر میشن؟ کریس بسه توان ندارم؟
73
7
#Bubble 𝗕ΛNGCHΛN هه‌هه‌‌هه‌‌هه‌‌‌هه‌‌هه‌‌‌هه‌‌هه+1
#Bubble 𝗕ΛNGCHΛN هه‌هه‌‌هه‌‌هه‌‌‌هه‌‌هه‌‌‌هه‌‌هه
101
8
Happy Birthday Felix𓇼+4
Happy Birthday Felix𓇼
108
9
#Letter 𝗙𝗿𝗼𝗺":Seungmin 𝗙or":Bangchan قهوه؟لطفا! . . دقیق یادم نمی‌آید که آن روز چه شده بود..اما میدانم که روز چندان خوبی
#Letter 𝗙𝗿𝗼𝗺":Seungmin          𝗙or":Bangchan قهوه؟لطفا! . . دقیق یادم نمی‌آید که آن روز چه شده بود..اما میدانم که روز چندان خوبی نبود حال و هوای آن روز مه‌آلود و غمگین به نظر می‌رسید..میدانی چه میگویم؟منظورم این است که انگاری ابر هایی خاکستری به زمین آمده بودند و زندگی مرا در بر گرفته بودند اما آن روز پس از سختی های بسیاری که کشیدم، تصمیم گرفتم روی صندلی ای بنشینم. همینطور که نشسته بودم، به آدم ها نگاه میکردم به این فکر میکردم که چطور هیچکس تنها و یک نفر نیست!؟ همه یک فرد دیگری دارند مثل خانواده، همسر، دوست... اما چرا من هیچکس را ندارم؟ آن لحظه بود که کمی ناامید شدم ولی خب..اهمیت ندارد میخواهم قهوه ای بخورم و بعد به سمت خانه قدم بزنم درحال بلند شدن بودم که صدایی توجه مرا جلب کرد مردی سفید پوش جلویم ایستاده بود و فقط یک کلمه پرسید: "قهوه؟" می‌دانستم که میخواهد مرا به یک فنجان قهوه دعوت کند اوه..این صحنه را زیاد در سریال های تلویزیونی دیده ام پس منم درخواستم را صادقانه بیان کردم: "لطفا!". -خواستم این چند جمله روی این تکه کاغذ نوشته شود..تا شاید بعد از من، تو این نامه را بخوانی
100
10
Happy Birthday Felix𓇼+4
Happy Birthday Felix𓇼
5
11
این چنل ترجمه ویلایو‌های قدیمی اسکیز، آشپزی، سالگرد تولد اسکیز و لایولجندری با کیفیتِ فول و زیرنویس فارسی گردن گرفتن. بیبی استیز برید کیفش ببرید👉👈 https://t.me/SKZLOL_s
108
12
You feel like the quiet forest my heart has always known+4
You feel like the quiet forest my heart has always known
134
13
زمانی که هیون‌جین با تری‌راچا هم‌خونه‌ بود‌ لایو گرفت و یهویی درباره حمام صحبت کرد😭😂 هیون‌جین: من یه حموم مشترک با جیسونگ د
زمانی که هیون‌جین با تری‌راچا هم‌خونه‌ بود‌ لایو گرفت و یهویی درباره حمام صحبت کرد😭😂 هیون‌جین: من یه حموم مشترک با جیسونگ دارم و اولین کاری که می‌کنیم اول صبح اینه که قیافه‌ی زیباش رو میبینم. بعد همو "عسلم" صدا می‌کنیم و اینجوریم که عه بیدار شدی عسلم؟ کامنت: اون حمومی که دیوار شیشه‌ای چی‌شد؟ هیون‌جین: دیگه اونو نداریم. ذهن هیون‌جین: بگم یا نگم؟به هرحال می‌گم. استی که نا‌محرم نیست... هیون‌جین: در حموم رو باز می‌ذارم من- نه نه نباید اینو بگم. به‌ هرحال خوابگاهمون یکم حس آزادی داره.(آره یکم🤏🤣) هیون‌جین: حالا منم همیشه با در باز حموم نمیکنما... حالا نمی‌دونم می‌تونم همه چیز رو بگم یا نه ولی وقتی حموم می‌کنم... [ به معنای واقعی لال می‌شه که گفتنش درسته یا نه😭😂] هیون‌جین: [بحث رو عوض می‌کنه.😂] هممون باهم تو یه زمان سرکار می‌ریم و همه صبح سرشون شلوغه. یکی ممکنه بره دوش بگیره در حالی که بقیه دارن دندونشون رو دقیقا کنار اون مسواک میزنن. [ساکت می‌شه دوباره.🤣] هیونجین: خب دوستان ولش کنید. کامنت: بهونه‌ نیارر! + Live ₊‧⁺˖ #Hyunjin #Jisung ─┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈─‌ ‹ ִֶ @SKZLOL_s⊹ ִֶָ ›  ‌
106
14
چنل توییت و میم زنده اسکیز و ثری‌راچا که توی ناشناس درخواست دادین اینه. خودمم جوینم و that veryyy niceee ❤️‍🔥داستان حمام چهارنفره پسرا توی خوابگاه که چانگبین گفت.. گذاشته!🧼 https://t.me/SKZLOL_s
191
15
وقتی مهمان میاد و فقط ۵ ثانیه وقت داری تا به اتاق فرار کنی. ₊‧⁺˖ #Hyunjin ─┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈─‌ ‹ ִֶ @SKZLOL_s⊹ ִֶָ › ‌
وقتی مهمان میاد و فقط ۵ ثانیه وقت داری تا به اتاق فرار کنی. ₊‧⁺˖ #Hyunjin ─┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈─‌ ‹ ִֶ @SKZLOL_s⊹ ִֶָ ›  ‌
113
16
شرط برای وانشات بعدی+60ری اکت
184
17
ོ‿᷼ᤢ𝐆𝐨𝐨𝐝 𝐍𝐢𝐠𝐡𝐭 #One_shot ‍ عصر آرامی بود و سالن تقریباً ساکت، فقط صدای تلویزیونی که بی‌صدا روشن مانده بود و گه‌گاهی صدای صفحه‌ی گوشی سونگمین شنیده می‌شد. چان یک گوشه‌ی کاناپه نشسته بود، پاهایش را روی میز جلو گذاشته و مشغول مرتب کردن برنامه‌ی فردای گروه روی تبلتش بود. هر چند لحظه یک‌بار چیزی را یادداشت می‌کرد و دوباره صفحه را بالا و پایین می‌برد. سونگمین هم در طرف دیگر کاناپه دراز کشیده بود، یک پا را زیر خودش جمع کرده و سرش را به دسته‌ی مبل تکیه داده بود. گوشی‌اش را با یک دست گرفته بود و با دست دیگر بی‌حوصله گوشه‌ی آستینش را بازی می‌داد. چان چند دقیقه‌ای بود که درباره‌ی برنامه‌ی فردا حرف می‌زد و سونگمین هم ظاهراً گوش می‌داد، البته بیشتر از روی اجبار تا علاقه. چان تبلت را پایین آورد. "خب، اگه فردا زودتر بیدار شی، می‌تونیم قبل از اینکه بقیه...." سونگمین بدون اینکه به چان نگاه کند گفت:"نمیتونم." "هنوز حرفم تموم نشده بود." "ولی جوابم رو میدونی." چان ابرو بالا انداخت. "حتی نمیدونی چی می‌خواستم بگم." "هرچی باشه نه." چان چند ثانیه خیره نگاهش کرد و بعد خنده‌ی کوتاهی کرد. "تو واقعاً غیرقابل تحملی." سونگمین با رضایت لبخند زد و دوباره حواسش را به گوشی‌اش داد. چند دقیقه بعد، بحثشان آرام‌آرام از برنامه‌ی فردا رسید به اینکه چه کسی قرار است صبح زودتر از همه بیدار شود. چان تبلتش را روی میز گذاشت و داشت برای خودش توضیح می‌داد چرا سونگمین احتمالاً اولین نفری خواهد بود که دوباره خواب می‌ماند که ناگهان وسط حرفش ساکت شد. چشم‌هایش کمی گرد شد، انگار تازه چیزی را به خاطر آورده باشد. "این امکان نداره....." سونگمین با چشمان نگران سرش را بالا گرفت. "چیشده؟" چان بدون جواب دادن از جا بلند شد و به سمت آشپزخانه رفت. سونگمین با نگاه مشکوکی رفتنش را دنبال کرد. "چرا اینطوری نگاهم میکنی؟" چان درِ کابینت را باز کرد و چند بسته خوراکی را کنار زد، کابینت خالی بود. "سونگمین..." "بله؟" لحن سونگمین بیش از حد معصومانه بود. "اون اسنکی که دیروز گذاشته بودم توی کابینت رو دیدی؟" سونگمین لحظه ای فکر کرد. "کدوم اسنک؟" "همون که گفتم دست نزنی." "آها....اون..." چان چشم هایش را ریز کرد. "پس دیدیدش." "دیدم که دیدم ،دیدن که دزدی نیست." "ولی الان که نیست." سونگمین لب هایش را جمع کرد و نگاهش را دزدید. "خب شاید خودش رفته باشه." چان خیره نگاهش کرد. "اسنک من خودش از کابینت بیرون بیاد و راه بره؟" "شاید." "سونگمین." "چیه؟" "خوردیش؟" سونگمین چند ثانیه سکوت کرد و بعد خیلی آرام گفت:"شاید یه ذره." "یه ذره؟ سونگمین اسنک کاملا غیب شده." سونگمین با قیافه‌ای که انگار به‌شدت مورد ظلم قرار گرفته، خودش را بیشتر توی مبل جمع کرد. "گرسنه بودم." چان نشست کنارش و با انگشت آرام به پیشانی‌اش زد. "تو برای هر چیزی یه بهونه داری." سونگمین با لجبازی سرش را عقب کشید. "خب که چی؟" چان هنوز داشت نگاهش می‌کرد که ناگهان یاد چیز دیگری افتاد. اخمش بیشتر شد. "صبر کن... اون شکلاتی که روی میز گذاشته بودم هم تو بودی؟" سونگمین فوراً نگاهش را به سقف دوخت. "نمی‌دونم." "سونگمین." "شاید." "و شارژرم؟" "اون که دزدی نیست، قرض گرفتم." "سه روزه دست توئه." سونگمین بالاخره خندید و چان با حرص یک کوسن برداشت و آرام سمتش پرت کرد. "تو واقعاً هرچی ببینی مال خودت حساب می‌کنی؟" سونگمین کوسن را گرفت و با قیافه‌ای پیروزمندانه بغلش کرد. "خب وقتی دم دستمه..." چان با خنده سرش را تکان داد. "اول اسنکم رو دزدیدی، بعد شکلاتمو، بعد شارژرمو..." چان لحظه‌ای مکث کرد و با نگاه مشکوکی به او خیره شد. "نکنه فامیلی منم قراره یه روز مال تو بشه؟" سونگمین یک ثانیه ساکت ماند، بعد ابرویش را بالا انداخت و خیلی جدی گفت:"خب، بستگی داره." "چی؟" "به اینکه بعدش بازم اسنک بخری یا نه." چان چند ثانیه مات ماند و بعد کوسن دوم را برداشت. "بیا اینجا، دزد کوچولو." سونگمین با خنده از جا پرید و پشت مبل قایم شد. "هی، خشونت علیه قربانی دزدی ممنوعه." "قربانی؟ تویی؟" خنده‌ی سونگمین کل اتاق را پر کرد و چان، با اینکه هنوز برای اسنکش حرص می‌خورد، خودش هم نتوانست جلوی خنده‌اش را بگیرد. #Nastaran
183
18
کم ری اکت میدین....
92
19
𝗦ΣUNGMIN 𝗜NSTΛGRΛM+1
𝗦ΣUNGMIN 𝗜NSTΛGRΛM
187
20
Happy Birthday han jisung⁽⠀⠀ֺ𓇼+4
Happy Birthday han jisung⁽⠀⠀ֺ𓇼
203