fa
Feedback
دستنویس‌ها و متون کهن فارسی

دستنویس‌ها و متون کهن فارسی

رفتن به کانال در Telegram

ارتباط با گردانندهٔ کانال: @ali_ashayeri_1998

نمایش بیشتر
461
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+37 روز
+2830 روز

در حال بارگیری داده...

ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
دسامبر '24
دسامبر '24
+31
در 2 کانال‌ها
نوامبر '24
+46
در 5 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+63
در 2 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+361
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
27 دسامبر0
26 دسامبر0
25 دسامبر+2
24 دسامبر+1
23 دسامبر0
22 دسامبر0
21 دسامبر0
20 دسامبر+1
19 دسامبر0
18 دسامبر+1
17 دسامبر+1
16 دسامبر+1
15 دسامبر0
14 دسامبر+1
13 دسامبر+7
12 دسامبر+2
11 دسامبر+2
10 دسامبر+1
09 دسامبر+1
08 دسامبر0
07 دسامبر+4
06 دسامبر+2
05 دسامبر0
04 دسامبر+1
03 دسامبر0
02 دسامبر+2
01 دسامبر+1
پست‌های کانال
نخستین دستنویس فارسی در ژاپن «کهن‌ترین نوشتهٔ فارسی راه‌یافته به ژاپن که شناخته شده، یک قطعه رباعی و دو بیت شعر دیگر است... برگی است از مجموعهٔ اسناد متعلق به ئی‌نِن یامادا (Einen Yamada) در کیوتو که آن را «نامبان موجی» (Namban-moji، نوشته‌ای از سرزمین جنوب) خوانده‌اند. در دورهٔ تاریخی کاماکورا (سدهٔ سیزده میلادی)، چند راهب بودایی به قصد سفر هند، خاستگاه بودا، روانهٔ چین شدند. آن‌ها در بندر زیتون به چند بازرگان برخوردند و از آنان خواستند در کاغذ این راهبان چیزی به یادگار بنویسند. آن‌ها این نوشته را به ژاپن آوردند، بی آن‌که بدانند به چه زبانی است و معنی آن چیست. این کاغذ ۵۰ سانتی‌متر بلندی و ۳۲/۷ سانتی‌متر پهنا دارد که بر آن یک رباعی و دو تک‌بیت فارسی نوشته شده و یادداشتی به ژاپنی، به‌احتمال در تاریخی پس‌تر، در حاشیه افزوده شده. به گفتهٔ پروفسور رئیچی گاموء، استاد فقید دانشگاه مطالعات خارجی توکیو، شرح افزوده در حاشیهٔ چپ و زیر این برگ می‌رساند که این خطِ یادگاری در سال ۱۲۷۱م و روی کشتی در بندر چوانچو نوشته شده.» (ایران‌شناسی در ژاپن، ص ۱۱۵-۱۱۶). پی‌نوشت از این چهار بیت، یک بیت به فردوسی منسوب است که محمدامین ریاحی در کتاب فردوسی زندگی، اندیشه و شعر او، ص ۱۶۸ از این دستنوشته یاد کرده و بیت را آورده است: جهان یادگار است و ما رفتنی به گیتی نماند مگر مردمی بیت دیگر از فخرالدّین اسعد گرگانی است که با اختلاف اندک در ویس و رامین (چاپ بنیاد فرهنگ ایران)، ص ۳۷۶ آمده است: بهار نیکُوی بر کس نماند جهان روزی دهد، روزی ستاند و اما شکل کامل رباعی مکتوب در این دستنویس در سه متن و بدون ذکر نام گوینده آمده که کهن‌ترین آن‌ها رسائل‌العشاق، برگ ۱۸۲ر است: گر در اجلم مسامحت خواهد بود روشن کنم این دیده به دیدار تو زود پس گر به خلاف گردد این چرخ کبود بدرود تو از من و من از تو بدرود همچنین این رباعی با تغییرات اندک در جامع‌التواریخ (چاپ میراث مکتوب)، ج ۱، ص ۱۳۵ و سلجوقیان و غز در کرمان، ص ۷۰ مضبوط است. با سپاس فراوان از دوست دانشور ژاپنی، رینتارو تاکه اوچی، که بنده را به مطالب مهم دو کتاب زیر رهنمون کردند: ۱. رجب‌زاده، هاشم (۱۳۸۹). ایران‌شناسی در ژاپن. به کوشش کینجی ئه اورا، تهران: مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی. ۲. رجب‌زاده، هاشم (۱۳۸۷). جستارهای ژاپنی در قلمرو ایران‌شناسی. تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار. https://t.me/PersianManuscripts

2
https://t.me/PersianManuscripts
https://t.me/PersianManuscripts
212
3
@anahit
1
4
نسخ خطّی فارسی در کتابخانه‌های جهان https://t.me/n_kh_f_j
309
5
نکته‌ای دربارهٔ نام یکی از مثنوی‌های سنایی (سهیل یاری) عنوان یکی از مهم‌ترین آثار سنایی، در تصحیح استاد مدرّس رضوی و نیز دکتر یاحقی و زرقانی، «حدیقة الحقیقة و شریعة الطّریقة» است. در تصحیح خانم دکتر حسینی، در کنار عنوان اصلی، (فخری‌نامه) نیز نوشته شده‌است. اما در هیچ‌یک از چهار نسخهٔ کهن این کتاب -که خانم دکتر حسینی برای تصحیح حدیقه، از آن‌ها استفاده کرده‌است- عنوان «حدیقة الحقیقة و شریعة الطّریقة» نیست؛ حتی برخی قدما نیز از دو عنوان دیگر استفاده کرده‌اند: - در نسخهٔ بغدادلی وهبی که قدیمی‌ترین دستنویس حدیقه و مورَّخ ۵۵۶ است، و نیز در کتاب النَّقض عبدالجلیل رازی که در سال ۵۵۶ تألیف شده، و همچنین رسائل‌ العشّاق و وسائل المشتاق سیفی نیشابوری (مکتوب در سال ۶۸۵)¹ نام کتاب، «فخری‌نامه» است. به این نام در مقدمهٔ منثور نسخهٔ ۶۸۱ منچستر نیز اشاره شده است. (در مقدمهٔ منثور همین دستنویس، به عنوان «حدیقة الحقیقة و شریعة الطّریقة» اشاره شده است.) - در مقدمهٔ منثور نسخهٔ موزهٔ کابل که احتمالاً در نیمهٔ دوم سدهٔ ششم یا اوایل هفتم نوشته شده و گویا از رَشَحات قلم سنایی است، چنین آمده است: «آن را الحدیقة فی الحقیقة و الشّریعة فی الطّریقة به تازی و فخری‌نامه به پارسی نام نهاد». (دکتر حسینی در مقدمه‌شان بر حدیقه، صفحهٔ سیزده، نوشته است: «سنایی مطابق روایت مقدمهٔ نسخهٔ کابل، نام کتاب خود را... به عربی حدیقة الحقیقه و شریعة الطّریقه می‌نامد». اما عنوان کتاب در نسخهٔ کابل، الحدیقة فی الحقیقة و الشّریعة فی الطّریقة، است، نه حدیقة الحقیقه و شریعة الطّریقه.) همچنین در مقدمهٔ منثور نسخهٔ بایزید ولی‌الدّین، مورَّخ ۶۸۴، به آن دو عنوان اشاره شده است: «بنده شکرانهٔ این تربیت و موهبت را فخری‌نامه‌ای آورد... و آن را نام الحدیقة فی الحقیقة و الشّریعة فی الطّریقة نهاد.» در نسخهٔ اسعد افندی (که احتمالاً در سدهٔ ششم یا هفتم استنساخ شده)، «الحدیقة و الشّریعة فی الطّریقة» آمده است. - در نسخهٔ خلیل اینالجق، مورّخ ۵۸۸، و نسخهٔ وین، مورّخ ۶۶۷ و نیز در چندین موضع از مثنوی مولوی (سدهٔ هفتم)، عنوان اثر، «الهی‌نامه» است. به این عنوان در نسخهٔ مورّخ ۶۸۱ منچستر نیز اشاره شده است. پس عنوان‌های این اثر گران‌سنگ، بنابر کهن‌ترین دستنویس‌های موجود و نیز بعضی اشارات قُدَما، «فخری‌نامه»، «الحدیقة فی الحقیقة و الشّریعة فی الطّریقة» و «الهی‌نامه» است، اما به نام «حدیقة الحقیقة و شریعة الطّریقة» مشهور شده است و چاپ می‌شود. ۱- تذکر دوست دانشور، جناب آقای علی عشایری. https://t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
415
6
سندبادنامهٔ ظهیری سمرقندی به تصحیح احمد آتش پیشکش دکتر قاسم غنی به علامه فروزان‌فر در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۲۸. کتابخانهٔ مرکزی دانشگ+1
سندبادنامهٔ ظهیری سمرقندی به تصحیح احمد آتش پیشکش دکتر قاسم غنی به علامه فروزان‌فر در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۲۸. کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران
394
7
تکمیل چند رباعی بر اساس دستنویس رسائل العشاق (با احترام به میرِ رباعی؛ استاد سید علی میرافضلی) از فواید کتاب رسائل العشاق یکی آنکه بر اساس این متن کهن، چند رباعی ناقص در متون نثر تکمیل شده‌اند. به عبارت دیگر، در چند متن مهم، ابیات یا مصراع‌هایی با وزن رباعی موجودند که صورت کامل آن‌ها به عنوان یک رباعی تنها در رسائل العشاق آمده است. معرفی این رباعی‌ها جز با مأخذیابی تمامی اشعار رسائل العشاق و بررسی متون مهم چاپی و دستنویس‌های متقدم و گاه متأخر ممکن نبود. از خوانندگان خواهشمندم اگر صورت کامل رباعی‌ها را در منبعی دیگر مشاهده کردند، دریغ نفرمایند و به بنده تذکر دهند. اینک آن رباعی‌ها: ۱) زین طایفه کارِ ما نخواهد شد راست یکچند از این نشست بر باید خاست از نورِ چراغ و آب ناید چیزی نور از خور و آب از ابر می‌باید خواست (رسائل العشاق، گ ۸۲پ) بیت دوم این رباعی به‌تنهایی در تاریخ شاهی قراختاییان، ص ۲۴۲ و مصرع دوم به‌تنهایی در المختارات من الرسائل، ص ۲۳۰ آمده‌ است. ۲) هر محنت و غم کزان صفت نتوان کرد نادیدنِ رویِ تو به رویم آورد و اکنون دارم من ای ز پیمان شده فرد در دوستیِ تو داستانی همه درد (رسائل العشاق، گ ۱۶۰ر) بیت نخست این رباعی به‌تنهایی در المختارات من الرسائل، ص ۲۳ نقل شده است. ۳) در هجرانت منم به هم دوخته لب بیچارگی و غریبی‌ام ساز و سلب رازی‌ست مرا با شب و رازی‌ست عجب شب داند و من دانم و من دانم و شب (رسائل العشاق، گ ۱۳۳پ) بیت دوم این رباعی به‌تنهایی در کشف‌ الاسرار، ج ۵، ص ۵۰۴؛ روح‌ الارواح، ص ۲۱۳ نقل شده است. ۴) اکنون باری زمانه از رنج آسود کز من به ستم یار دل‌آرام ربود این است فعالِ گردشِ چرخِ کبود چون بی‌غمی‌ای‌ دید، زوال آرد زود (رسائل العشاق، گ ۱۳۷پ-۱۳۸ر) بیت دوم این رباعی به‌تنهایی در تاریخ جهانگشای، ج ۳، ص ۴؛ سندبادنامه (تصحیح آتش)، ص ۱۵۴؛ سندبادنامه (تصحیح کمال‌الدّینی)، ص ۱۱۳ نقل شده ‌است. ۵) گر آب شوی، از تو نشویم رخ و دست ور خاک شوی، آب کنم جایِ نشست گر بخت شوی، با تو نخواهم پیوست ور عمر شوی، سویِ اجل یازم دست (رسائل العشاق، گ ۱۴۷پ-۱۴۸ر) بیت نخست این رباعی به‌تنهایی در سندبادنامه (تصحیح آتش)، ص ۹۴؛ سندبادنامه (تصحیح کمال‌الدّینی)، ص ۶۹ نقل‌ شده ‌است. ۶) دل نامۀ خرّمی نخواند بی تو تن دم زدنی خوش نتواند بی تو دیده همه خون دل فشاند بی تو جان ماند و همانا که نماند بی تو (رسائل العشاق، گ ۱۵۴ر) مصراع نخست این رباعی به‌تنهایی در المختارات من الرسائل، ص ۳۱۸ نقل شده ‌است. پی‌نوشت ۱. رسائل العشاق توسط نگارنده تصحیح شده است و بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار آن را منتشر خواهد کرد. ۲. فرهیختهٔ گرامی، جناب آقای حسین شهرابی اطلاع دادند که «بیت اول رباعی اول در صفحۀ ۸۱ کتاب سلجوقیان و غز در کرمان به‌شکل زین طایفه کار ما نخواهد شد راست/ تا چند ازین نشست؟ بر باید خاست آمده است.» ۳. دوست فرهیخته، جناب فرزاد فتوحی تذکر دادند که «این است همیشه عادت چرخ کبود/ چون بی‌غمی‌ای دید، زوال آرد زود در تاریخ وصاف، ج ۵، ص ۳۰ (چاپ دکتر خاتمی) آمده است.»
4 027
8
‍ رسائل العشاق و وسائل المشتاق به چاپ دوم رسید. رسائل العشاق و وسائل المشتاق اثر سیفی نیشابوری (از ادبای اواخر عهد سلجوقی و عهد خوارزمشاهیان)، کهن‌ترین نگارش برجای‌مانده در موضوع نامه‌نگاری عاشقانه به زبان فارسی است. سیفی در این اثر- که حاوی یکصد نامه در بیان احوال عاشق و معشوق و وقایع میان ایشان است- از سروده‌های بسیاری بهره برده تا به نوشتۀ خویش تأثیر بیشتری بخشد. از این رو این کتاب گنجینه‌ای از اشعار کهن فارسی نیز به حساب می‌آید و می‌توان از آن در مطالعات شعرشناسی استفاده کرد. [رسائل العشاق و وسائل المشتاق، به کوشش دکتر جواد بشری، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم ۱۴۰۳] علاقه‌مندان می‌توانند از سوم تا چهاردهم آذر، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند. برای سفارش‌های بیش از پانصد هزار تومان ارسال رایگان است. تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation
310
9
رباعی با پایانِ باز ای وصلِ تو دل‌فروز، آخِر شبکی... و ای هجرِ تو دیده‌دوز، آخِر شبکی... ای زلفِ تو مانندِ شب آخِر روزی... و ای رویِ تو همچو روز، آخِر شبکی... منبع: دستنویس جُنگ رباعیات سعد الهی، برگ ۱۱۱پ. پی‌نوشت پیش‌تر در چند یادداشت ارزشمند از استاد سید علی میرافضلی، دکتر محمدرضا ضیاء، دکتر میلاد عظیمی، و سرکار خانم عاطفه طیّه رباعیاتی نغز با پایان باز معرفی شده‌اند: http://t.me/Xatt4/284 http://t.me/oragheparishan/330 https://t.me/n00re30yah/813 https://t.me/n00re30yah/814 https://t.me/atefeh_tayyeh/1796
2 618
10
فهرست انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، آبان‌ماه ۱۴۰۳ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation
407
11
من نگویم که شهریار بمُرد (سه بیت احتمالاً نویافته از عنصری) این سه بیت را در تصحیح‌های محمد دبیرسیاقی و یحیی قریب، و نیز در م
من نگویم که شهریار بمُرد (سه بیت احتمالاً نویافته از عنصری) این سه بیت را در تصحیح‌های محمد دبیرسیاقی و یحیی قریب، و نیز در مقالاتی که اشعار نویافتهٔ عنصری را معرفی کرده بودند، نیافتم: من نگویم که شهریار بمُرد صفتِ مرگ شاه نپْذیرذ شاه را پیشه نیکنامی بوذ مردمِ نیکنام کی میرذ؟ مُلکِ عالم [چو] سربه‌سر بگرفت رفت تا عالمِ دگر گیرذ دستنویس انیس‌ الخلوة و جلیس السلوة، برگ ۱۸۳پ.
488
12
دو معنای غریب لغت «ترجمه» و «ترجمان» نگارنده در مقدّمهٔ شمارهٔ چهارم سلسلهٔ «نوشتگان» مختصری دربارهٔ چند نکته دربارهٔ لغت ترجمه و ترجمان نوشته‌است. در این‌جا به چند نکتهٔ دیگر دربارهٔ این دو لفظ اشاره می‌کند. یکی از معانی ترجمه در نوشته‌های قدیم فارسی «عنوان» است؛ این از مقدّمهٔ هروی بر کتاب الأبنیه‌اش به دست می‌آید: این کتاب را بر حروف هجی بنا کردم تا بازجستنش آسان بود و ترجمه‌اش روضة‌الانس ومنفعةالنّفس کردم و لقبش کتاب الابنیة عن حقایق الأدویة نهادم. مرحوم بهمنیار در حاشیهٔ تصحیحش از این متن، به کاربرد ترجمه در این معنا اشاره کرده‌است. همین بخش الأبنیه را آذرنوش در کتاب تاریخ ترجمه‌اش ¹—که تاریخ ترجمه نیست—نقل کرده و پیش از آن نوشته‌است: «در همین قرن [= قرن پنجم]، ترجمه گویا معنای شگفت دیگری هم داشته است.» اشاره می‌کنیم که استعمال ترجمه به این معنا در آثار عربی رایج بوده‌است و «شگفت» نیست. در رُقعه‌های کهن عربی متعلّق به دورهٔ فاطمی، نام نویسنده در دو سطر، در صدر رقعه و در گوشهٔ سمت چپ، نوشته می‌شده‌است (نک. تصویر). این «عنوان» رقعه‌ها را ترجمه می‌نامیده‌اند. در برخی از فرمان‌های آن دوره، برای اشاره به این «عنوانِ» مشتمل بر نام نویسنده لفظ ترجمه به کار رفته‌است؛ مثلاً در: - رُفِعَت إِلَیهِ رُقعَةٌ مُتَرجَمَةٌ بعبدِالمسیح … - عُرِضَت بِحَضرَةِ أمیر المؤمنینَ رُقعَةٌ مُتَرجَمَةٌ بجماعةِ الیهود الربّانین.² لغت ترجمان، امّا، معمولاً در معنای «مترجم» به کار برده می‌شده‌است (دربارهٔ معنا و اشتقاق به نوشتهٔ گِلب رجوع شود که ترجمه‌اش در «نوشتگان ۴» آمده‌است). در میان عبرانیان قدیم، ترجمان معنایی دیگر نیز داشته‌است. هر یشیوا، یعنی نهاد آموزشی عبرانیان که در آن تلمود و تورات آموخته می‌شده‌است، رأسی داشته که گاؤن (גאון) می‌نامندش. هنگامی که گاؤن درس می‌گفته‌است، چند نفر سخن او را به جماعت مخاطبان می‌رسانده‌اند و در حکم بلندگوی او بوده‌اند. این بلندگوها و سخن‌پراکنان ترجمان نامیده می‌شده‌اند. بعدها در سده‌های میانه، خویشکاری‌ دیگری نیز بر عهدهٔ این ترجمانان نهاده شده‌است: پرسش‌های مخاطبان را به گاؤن و پاسخ او را به این پرسش‌ها به مخاطبان می‌رسانده‌اند. ³ خوب است در این‌جا به یک معنای دیگر لفظ ترجمان اشاره شود و آن «غرامت» است. ترجمان به این معنا در اسناد عصر قاجار به کار برده شده‌است. مرحوم مصطفی ذاکری در جایی⁴ در درستی ضبط ترجمان با این معنا و علّت استعمال آن تردید کرده‌است؛ ترجمان با این معنا در نوشته‌های قاجاری مکرّر آمده‌است و در درستی آن جای تردیدی نیست (بنگرید به فرهنگ بزرگ سخن، ذیل لغت). در جایی دیگر، سعی می‌کنم با تفصیل بیشتر به معانی دیگر این لفظ و تحوّل معانی آنها بپردازم. ——— ¹ آذرنوش، آذرتاش (۱۳۷۵). تاریخ ترجمه از عربی به فارسی (از آغاز تا عصر صفوی): ۱. ترجمه‌های قرآنی. تهران: سروش؛ ص ۵۸. ² Stern, S. M. (1962). Three Petitions of the Fāṭimid Period. Oriens, 15, 172-209; p. 190. ³ Goitein, S. D. (1971). A Mediterranean Society: The Jewish Communities of the Arab World as Portrayed in the Documents of the Cairo Geniza (Vol. II: The Community). Berkeley, Los Angeles, & London: University of California Press; p. 198. ⁴ ذاکری، مصطفی (۱۳۹۱). [معرفی کتابِ] اسناد برده‌فروشی و منع آن در عصر قاجار. گزارش میراث، ۵۲-۵۳، ۹۸-۱۰۰؛ ص ۹۹. @miladbigdeloo1
451
13
چند بیت الحاقی در رویهٔ نخستین حال‌نامه (گوی و چوگان)، دستنویس شمارهٔ Hs.or.6551 کتابخانهٔ دولتی برلین: آدمی را قوّتِ دست از
چند بیت الحاقی در رویهٔ نخستین حال‌نامه (گوی و چوگان)، دستنویس شمارهٔ Hs.or.6551 کتابخانهٔ دولتی برلین: آدمی را قوّتِ دست از دل است هرکه او را دل قوی، بازو قوی
469
14
مکاتیب سنایی کتاب اهدایی استاد نذیر احمد به استاد سعید نفیسی در تاریخ ۱۳۴۲/۱۰/۱۵: «خدمت دانشمند ارجمند، استاد گرامی، آقای سعی+1
مکاتیب سنایی کتاب اهدایی استاد نذیر احمد به استاد سعید نفیسی در تاریخ ۱۳۴۲/۱۰/۱۵: «خدمت دانشمند ارجمند، استاد گرامی، آقای سعید نفیسی تقدیم می‌گردد». (محفوظ در کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران)
517
15
رباعی‌ منسوب به لطفعلی خان زند توسط مورّخین معاصر (پاسخ استاد امیرحسن یزدگردی به حسن قاضی طباطبایی) یارب ستدی مُلک ز دستِ چو منی دادی به مخنّثی، نه مردی نه زنی از گردشِ روزگار معلومم شد پیشِ تو چه دف‌زنی چه شمشیرزنی از نحوهٔ بیان آمیخته با تردید آن معلم فاضل، آن‌جا که گفته‌اند: [آیا این عبارت مال (!) خود مؤلف است یا مقتبس است از دیگران...]، نیک آشکار است که ایشان صرف به تبع مشابهتی که عبارت مذکور در نفثةالمصدور را با مصراع دوم این رباعی بوده است ــ بی آن‌که به زمان سرودن آن نظری داشته باشند ــ احتمالی چنین داده‌اند. کاش آن صیرفی باتمییز بدین بندهٔ ناچیز نیز حُسن ظنّی مبذول می‌داشتند و وی را به تعریض از آن [بسیاری] مستثنی نمی‌کردند و تا این احتمال رویی در صواب داشته باشد، می‌نمودند که این رباعی از گوینده‌ای است مقدّم بر زمان مؤلف کتاب، و یا لااقل هم‌زمان وی. آری، این بنده نیز با رباعی مذکور، که گویند زبان حال لطفعلی خان زند بوده است به زمان گرفتار آمدن به دست قهر آقا محمد خان قاجار، آشنایی داشته، لکن چون به هنگام تصحیح کتاب به نام و زمان گویندهٔ آن دست نیافته بوده، در این باب به هیچ روی نظری اظهار نداشته است. در این مقام برای آن‌که آن معلم فاضل از زمان سرودن این رباعی آگاه شوند، تَذکار نکات ذیل را ضروری می‌بیند: الف- این رباعی در عقدالعُلی للموقف الاعلی، مؤلَّف به سال ۵۸۴، صفحهٔ ۱۲، ضمن بیان اخلاق ملک ارسلان، فرزند ملک طغرل‌ شاه، و بی‌تدبیری و توغُّل وی در ملاهی و منهیّات، بدین صورت آمده است: شهری که ز تو بخواست لشکرشکنی دادی به مخنّثی، نه مردی نه زنی رایِ تو چنین سست شد ای شاهِ جهان پیشِ تو چه دف‌زنی چه شمشیرزنی ب- در تاریخ گزیده، مؤلَّف به سال ۷۳۰، صفحهٔ ۷۳۳، در احوال ملک رضیّ‌الدّین بابا، مذکور افتاده است: «در دیاربَکر حاکم بود در عهد ابقا خان، اشعار خوب دارد، به وقتی که او را از دیار‌بَکر معزول کردند و به امیر جلال‌الدّین سرایی ختنی دادند، این دو بیت به خواجه شمس‌الدّین صاحب دیوان نوشت: شاها ستدی کشورت از همچو منی دادی به مخنّثی، نه مردی نه زنی زین کار چو آفتاب روشن گشتم پیشِ تو چه دف‌زنی چه شمشیرزنی» نفثة‌المصدور، پیوستِ کتاب، مقالهٔ «به دیدهٔ انصاف بنگریم» (از مصحح، امیرحسن یزدگردی)، ص ۲۲-۲۳. پی‌نوشت این رباعی در عرفات‌العاشقین، ج ۳، ص ۱۵۰۴ نیز به نام ملک رضی‌ّالدّین بابا[ی] قزوینی نقل شده و متن آن همانند متن تاریخ گزیده است. @PersianManuscripts
537
16
وُشخاینده: بخشاینده. ابتدا کنُم به نامِ یک خدای بی‌هم‌تا وُ بی‌هَنباز، بی‌زن وُ بی‌فرزند، سزاوارِ آن‌که وی را پرِستند، وُشخاینده بر نیک وُ بد به روزی دادن اندر این جهان، وُشخاینده بر مؤمنان خاصه به آمرزش اندر آن جهان. سورۀ ۱، آیۀ ۱. گزاره‌ای از بخشی از قرآنِ کریم (تفسیرِ شُنقُشی)، به کوششِ محمدجعفرِ یاحقی، تهران: بنیادِ فرهنگِ ایران، ۱۳۵۵، ص ۳. #کهن‌واژه‌ها
515
17
نسخهٔ برخط لغت‌نامهٔ دهخدا (سایت مؤسسهٔ لغت‌نامهٔ دهخدا): https://dehkhoda.ut.ac.ir/fa/dictionary+1
نسخهٔ برخط لغت‌نامهٔ دهخدا (سایت مؤسسهٔ لغت‌نامهٔ دهخدا): https://dehkhoda.ut.ac.ir/fa/dictionary
705
18
مجتبی مینُوی و دیوان ناصرخسرو [مینُوی:] این آقای سهیلی که دیوان ناصرخسرو را (از قرار نامهٔ طهوری) چاپ می‌کند کیست و چه می‌کند؟... [افشار:] سهیلی‌ای که دیوان ناصرخسرو را طبع کرده جوانی است مسخره‌مآب که سرایندهٔ اشعار فکاهی در جراید طهران است. نام کوچکش مهدی است و دیوان را از روی طبع قدیم (با اجازهٔ پسر سید تقوی که بنده اوصاف بدطینتی او را فراوان شنوده‌ام و متأسفانه از رجال و قضات مملکت است) برای سه کتابفروش که مشترکاً به طبع دیوان اهتمام کرده‌اند به چاپ می‌رساند یا رسانده است. بنده هنوز طبع‌شدهٔ آن را ندیده‌ام. آن سه کتابفروش ابراهیم رمضانی است و مدیر امیرکبیر و مدیر کتابفروشی تأیید در اصفهان... [مینُوی:] اما اینکه رمضانی و شرکا دیوان ناصرخسرو را توسط فلان مرد به چاپ می‌رسانند چندان مایهٔ حسرت نشد. همهٔ کارهای ما گنده‌خوری است، این گند هم بالای آن‌ها. پسر سید تقوی فقط حق این را دارد که مال پدر خودش را ببخشد، اما آنچه ما چاپ کردیم نصفش مال تقوی بود و تازه در همان متن دیوان هم که مثلاً او تهیه کرده بود همه نوع تصحیحات و اضافات و کسرها و حواشی از بنده هست. مقدمه و فهارس و سعادت‌نامه و روشنایی‌نامه و رسالهٔ نثر و حواشی و تعلیقات آخر کتاب دیگر به هیچ وجه مربوط به او نبود. سه سال و نیم زحمت بنده آن کتاب را به آن صورت بیرون داد نه تصحیح تقوی. بهترین مطابع و بهترین مصححین مطبعه امروز مثل آن کتاب را نمی‌توانند چاپ کنند و تازه بنده از آن راضی هم نیستم و گمان می‌کنم دوسه هزار غلط دارد. آنچه قصد دارم چاپ کنم با آن تفاوت بسیار خواهد داشت، ولی بماند. بنده هر وقت کتابی برای چاپ حاضر داشته باشم منتظر رمضانی و شرکای او نخواهم شد. نامه‌های مجتبی مینُوی و ایرج افشار، به کوشش محمد افشین‌وفایی، صفحات ۱۰۹، ۱۱۴، و ۱۱۷.
643
19
چنین‌چنین دل‌دار به ما چنین‌چنین کرد و برفت بارِ دگرم چنین‌چنین کرد و برفت من در عقبش چنین‌چنین می‌کردم او دست به ما چنین‌چنی
چنین‌چنین دل‌دار به ما چنین‌چنین کرد و برفت بارِ دگرم چنین‌چنین کرد و برفت من در عقبش چنین‌چنین می‌کردم او دست به ما چنین‌چنین کرد و برفت دستنویسِ مجموعهٔ کتابخانهٔ ایاصوفیا، شمارهٔ ۱۸۳۸، برگ ۱۴۲ر. پی‌نوشت توضیحات استاد سید علی میرافضلی راجع به این رباعی و شرح آن را در یادداشت مربوط به این رباعی در کانال ایشان (چهارخطی) مطالعه بفرمایید: https://t.me/Xatt4/2037
540
20
حکایة روایت کنند که سلطان محمود، رَحِمَهُ الله، روزی در میدان گوی می‌باخت. اسب را در پیِ گوی جهانید؛ خطا کرد. از سورتِ غضب، شمشیر از نیام کشید که گردنِ اسب زنَد. عنصری حاضر بوده؛ در بدیهه بگفت: شاها ادبی کن فلکِ بدخو را کو چشم رسانید رخِ نیکو را گر گوی خطا کرد، به چوگانْش بزن ور اسب خطا کرد، به من بخش او را درحال فروآمذ و اسب را به عنصری بخشید. (جُنگ پسر حاجی، ص ۴۶۲) توضیح مصحح: این حکایت به نام سلطان سنجر و امیر معزّی مشهور است. نک: تاریخ گزیده، ص ۷۴۸ و ۷۴۹؛ همچنین رباعی منقول در حکایت، در دیوان معزّی آمده است. نک: دیوان معزّی، ص ۷۹۹. منبع: رحیمی واریانی، علی (۱۴۰۳)، «جُنگ پسر حاجی»، به یاد ایرج افشار، دفتر دوم، به کوشش جواد بشری، تهران: دکتر محمود افشار، ص ۴۳۵-۴۷۴.
2 846