fa
Feedback
CiHal ~ 🪷

CiHal ~ 🪷

رفتن به کانال در Telegram

جیهال، روایتی از یک عشق ناممکن. تو این روایت همراه ما باشید. پیام‌رسان. ~ @PBMessenger_bot

نمایش بیشتر
796
مشترکین
-724 ساعت
-337 روز
-20530 روز

در حال بارگیری داده...

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+6
در 2 کانال‌ها
اوت '26
+39
در 6 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+22
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+1 067
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+40
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+74
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+76
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+164
در 2 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+103
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+287
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '250
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اوت '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+43
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+29
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+10
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
03 سپتامبر+4
02 سپتامبر0
01 سپتامبر+2
پست‌های کانال
— تصاویر جدید منتشرشده از پشت صحنه‌ی سریال. 🤍 آلیا هم در مراسم خاکسپاری حضور داره. 👀 𖣔 @Uzaksehircafe / #OnSet 𖣔
+1
— تصاویر جدید منتشرشده از پشت صحنه‌ی سریال. 🤍 آلیا هم در مراسم خاکسپاری حضور داره. 👀 𖣔 @Uzaksehircafe / #OnSet 𖣔

2
— Blood Wedding. :) عروسی خونین. :) 💔
— Blood Wedding. :) عروسی خونین. :) 💔
113
3
— دخترای بدشانسم، الهی فداتون بشم. 😭 چه‌ها که نکشیدین آخه... یه بارم روی خوش ندیدین، نذاشتن یه دل سیر بخندین. 😭 پ‌ن: بگو ما
— دخترای بدشانسم، الهی فداتون بشم. 😭 چه‌ها که نکشیدین آخه... یه بارم روی خوش ندیدین، نذاشتن یه دل سیر بخندین. 😭 پ‌ن: بگو ماردین، ستاره‌ رنج کشیده‌ی نمرود. 𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
132
4
— آلیای من 🥺 بعد از دیدنش فهمید که چیزی هست که از خشم هم بدتره، اینکه مردی روبه‌روش ایستاده که دیگه هیچ حسی نسبت بهش نداره.
— آلیای من 🥺 بعد از دیدنش فهمید که چیزی هست که از خشم هم بدتره، اینکه مردی روبه‌روش ایستاده که دیگه هیچ حسی نسبت بهش نداره. همون مردی که یه زمانی بغلش می‌کرد و آرومش می‌کرد، حالا دیگه نمی‌خواد هیچ ارتباطی باهاش داشته باشه. براش مهم نیست آلیا کجاست، چیکار می‌کنه، چه درست جلوی چشمش باشه، چه کیلومترها ازش دور. نمی‌خواد نزدیکش باشه، ولی اگه هم باشه، دیگه هیچ تاثیری روش نداره. حسادت نمی‌کنه، وقتی می‌بینتش چشم‌هاش برق نمی‌زنه، عصبانی نمی‌شه و حتی نمی‌خواد بدونه چرا ترکش کرده، چون دیگه واقعا براش مهم نیست. آلیا وقتی توی چشم‌های جهان نگاه می‌کنه، می‌خواد یه چیزی ببینه. می‌خواد بتونه باهاش بحث کنه، می‌خواد سرش داد بزنه، می‌خواد جهان سرش داد بزنه، می‌خواد بغلش کنه… اما جهانی که الان روبه‌روش ایستاده، دیگه اون جهانِ سابق نیست. و این… این از هر خشمی بیشتر درد داره. 🥀 آخ، قراره این عشق چطوری دوباره ساخته بشه؟ وقتی دیگه نه گلایه‌ای هست، نه حسادتی، نه نگرانی‌ای… فقط سکوت و بی‌تفاوتی مونده. 𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
147
5
— جهان بعد از عروسی و رفتن آلیا، تبدیل به یه آدم دیگه شده… انگشتر و دستبندش رو از دستش درآورده، حتی ممکنه مثل صداقت یه مدت با
— جهان بعد از عروسی و رفتن آلیا، تبدیل به یه آدم دیگه شده… انگشتر و دستبندش رو از دستش درآورده، حتی ممکنه مثل صداقت یه مدت بازداشت بوده باشه. با این حال رفت سراغ آلیا، در حالی که می‌دونست اجمل دنیز رو ازش می‌گیره. وقتی آلیا اصرار کرد که برنگرده، تصمیم گرفت دنیز رو با خودش ببره، چون مطمئن بود آلیا دنبالش میاد… و بعد از اینکه اونور رو دید، جسارتش هم بیشتر شد، حالا آلیا هم از جهان شکایت کرده و داره برمی‌گرده پیش آلبوراها… و چیزی که اونجا انتظارش رو می‌کشه اصلا آسون نیست. 🙂 𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
151
6
— ملاقاتی روی پل زنجیری، جایی که بودا و پِست زمانی به‌وسیله‌ی یه رودخونه از هم جدا بودن، تا اینکه فهمیدن همین رودخونه در واقع
— ملاقاتی روی پل زنجیری، جایی که بودا و پِست زمانی به‌وسیله‌ی یه رودخونه از هم جدا بودن، تا اینکه فهمیدن همین رودخونه در واقع چیزی‌یه که اون‌ها رو به هم وصل می‌کنه. شاید جهان و آلیا هم همین‌طور باشن، دو دنیای دور از هم که با تمام چیزهایی که نمی‌تونن ازشون عبور کنن، از هم جدا شدن، اما به شکلی عجیب، همین چیزهایی که بین‌شون فاصله انداخته، باعث شده به هم نزدیک بشن و به هم پیوند بخورن. 🥲 𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
172
7
— این حقیقت که صداقت با یه نفر حرف می‌زنه و بهش می‌گه جیهان عوض شده واقعا دردناکه... ولی هم‌زمان، جیهان بدون هیچ جایی که بهش
— این حقیقت که صداقت با یه نفر حرف می‌زنه و بهش می‌گه جیهان عوض شده واقعا دردناکه... ولی هم‌زمان، جیهان بدون هیچ جایی که بهش تعلق داشته باشه زندگی می‌کنه و از یه کشور به یه کشور دیگه دنبال آلیا می‌ره! اون با تمام تلاشی که می‌کنه تا نشون بده از آلیا عبور کرده، نه تونسته و نه می‌تونه ازش بگذره. این واقعا، واقعا دلم و به درد آورد...💔 𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
152
8
— بی‌تفاوتی جهان توی این صحنه به خاطر اینه که دیگه آلیا رو متعلق به خودش نمی‌دونه. اگه هنوز آلیا رو از آنِ خودش می‌دونست، انو
— بی‌تفاوتی جهان توی این صحنه به خاطر اینه که دیگه آلیا رو متعلق به خودش نمی‌دونه. اگه هنوز آلیا رو از آنِ خودش می‌دونست، انور رو از اون پل پرت می‌کرد پایین! ولی جهان انقدر بین خودش و احساساتش دیوار کشیده که احتمالا فقط شب‌ها، وقتی تنهاست، ناراحتی‌شو زندگی می‌کنه... تا وقتی از طرف آلیا هیچ نشونه‌ای نبینه، تا وقتی حس نکنه آلیا از حضور انور ناراحته یا اذیت می‌شه، هیچ کاری با انور نمی‌کنه. اما اگه انور از اون مرزها عبور کنه، و جهان دوباره خودش رو وارد دل آلیا کنه و آلیا رو وارد دل خودش... و انور هم اون اطراف پرسه بزنه، اون‌وقت جهانِ می‌کشمت و دفنت می‌کنم! دوباره برمی‌گرده و انور رو به خاک می‌سپاره. :) 🫠 𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
156
9
— این مرد واقعا پدر آلیاست؟ اگه پدرشه، از کی آلیا رو می‌شناسه؟ یعنی مدتیه دنبالش بوده و تعقیبش می‌کرده؟ به نظرم نمی‌تونه دیدا
— این مرد واقعا پدر آلیاست؟ اگه پدرشه، از کی آلیا رو می‌شناسه؟ یعنی مدتیه دنبالش بوده و تعقیبش می‌کرده؟ به نظرم نمی‌تونه دیدارشون توی فرودگاه کاملا اتفاقی بوده باشه. می‌خوام بدونم کی و چطوری رد دخترش رو پیدا کرده و چرا تا حالا خودش رو به آلیا نشون نداده. حالا که آلیا رفته ماردین، معلومه که این مرد هم دنبالش می‌ره. واقعا کنجکاوم ببینم چطوری سر راه آلیا قرار می‌گیره و خودش رو بهش معرفی می‌کنه. امیدوارم یه پدر قوی ببینیم که واقعا پشت آلیا باشه و ازش حمایت کنه. 🔥 𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
156
10
— جهان با اصرار از آلیا نمی‌خواد که برگرده و این واقعا خیلی دردناکه. آلیا که می‌ره، جهان واقعا همون‌طور که گفته بود، فرو می‌ر
— جهان با اصرار از آلیا نمی‌خواد که برگرده و این واقعا خیلی دردناکه. آلیا که می‌ره، جهان واقعا همون‌طور که گفته بود، فرو می‌ریزه. صداقت هم توی فراگمان، بعد از رفتن آلیا می‌گه: دیگه برای جهان نه رحم و مروتی مونده، نه صبری. آلیا کسیه که بیشترین نقش رو توی تغییر کردن جهان داشته. وقتی آلیا می‌ره، جهان برای اولین بار دوباره به همون آدم قبلی برمی‌گرده، انگار تمام تغییری که آلیا توی وجودش ایجاد کرده بود، با رفتنش از بین می‌ره. 💔 𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
153
11
— دیگه نمی‌تونم بگم من بعید می‌دونم جهان این کارو بکنه، چون جهان انجامش داد، داره انجامش می‌ده. حتی همون فصل اول، وقتی آلیا ب
— دیگه نمی‌تونم بگم من بعید می‌دونم جهان این کارو بکنه، چون جهان انجامش داد، داره انجامش می‌ده. حتی همون فصل اول، وقتی آلیا با نفرت به جهان نگاه می‌کرد، بازم جهان رو خیلی خوب می‌شناخت. خوب می‌دونست چه کارایی ازش برمیاد و چه کارایی ازش برنمیاد. گذشته و افکار جهان رو نمی‌دونست - چون اون موقع جهان واقعا یه جعبه‌ی دربسته بود ـ اما از روی رحمش و ذات مهربونش می‌شناختش. با گذشت زمان، این شناخت چندین برابر بیشتر شد. ولی حالا به نقطه‌ای رسیدن که آلیا با یه جهانِ ناشناخته روبه‌روئه، با جهانی که دیگه نمی‌شناستش. آلیا هیچ‌وقت با جهانی که کاملا براش غریبه باشه روبه‌رو نشده بود. تهِ دلش همیشه می‌شناختش... و همین واقعا من‌ و می‌ترسونه. 🥺 𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
161
12
— نوشته: خیلی کنجکاوم بدونم جهان توی این سکانس قراره به آلیا چی بگه. کاملا مشخصه که حتی اگه حسادت هم کرده باشه، اصلا بروز ندا
— نوشته: خیلی کنجکاوم بدونم جهان توی این سکانس قراره به آلیا چی بگه. کاملا مشخصه که حتی اگه حسادت هم کرده باشه، اصلا بروز نداده. فکر می‌کنم تصمیمِ بردن دنیز رو بعد از اینکه آلیا رو با انور دیده، گرفته. ولی یه چیزی، دنیز واقعا مثل چیزی که توی فراگمان اول دیدیم ربوده می‌شه، یا اون صحنه مثلا خواب آلیاست؟ یعنی جهان خودش مستقیم دنیز رو برمی‌داره و می‌بره؟ یا اینکه یه عده دنیز رو می‌دزدن، جهان نجاتش می‌ده و همون‌طور که دنیز رو تحویل گرفته، مستقیم می‌برتش ماردین؟ 👀 𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
160
13
— دنیز فقط یه بهونه‌ست، فقط بهونه. 😂 می‌گه: تو هم با اون بیا. نمی‌گه به خاطر من بیا. نمی‌گه: به خاطر ما بیا، فقط می‌گه: با ا
— دنیز فقط یه بهونه‌ست، فقط بهونه. 😂 می‌گه: تو هم با اون بیا. نمی‌گه به خاطر من بیا. نمی‌گه: به خاطر ما بیا، فقط می‌گه: با اون بیا. حدس زده بودم که قرار نیست مجبورش کنه و می‌دونستم این‌طوری پیش می‌ره، ولی خب در واقع منظورش چیز دیگه‌ایه، در اصل می‌خواد بگه: به خاطر من بیا. بعد وقتی آلیا بره، می‌گه: من به خاطر تو نیومدم، به خاطر دنیز اومدم. دقیقا همون‌طور که حدس زده بودم. فقط خیلی کنجکاوم بدونم بالاخره کِی و کجا قراره یخشون آب بشه؟ کی بالاخره به هم می‌گن به خاطر تو اومدم؟ کی قراره به هم بگن خیلی دلم برات تنگ شده؟ 🥹 𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔 آلیا به خاطر عشقش رفت، و حالا به خاطر عشقش هم می‌مونه. 🥹
171
14
— نوشته: واقعا فوق‌العاده‌ست! جهان واقعا تمام احساساتش رو از دست داده. انگار دیگه هیچ حسی نداره، واقعا هیچ حسی. بعد از این هم
— نوشته: واقعا فوق‌العاده‌ست! جهان واقعا تمام احساساتش رو از دست داده. انگار دیگه هیچ حسی نداره، واقعا هیچ حسی. بعد از این همه مدت آلیا رو می‌بینه و حتی ذره‌ای احساس از خودش نشون نمی‌ده. آلیا رو کنار اولین عشقش می‌بینه و حتی یه ذره هم حسادت نمی‌کنه… واقعا ترسناکه و می‌فهمم چرا آلیا دیگه نمی‌خواد برگرده ماردین. حتی از اینکه جهان دنیز رو ازش می‌گیره هم عصبانی نیست، چون مردی که الان روبه‌روش ایستاده، انگار هیچ احساسی نسبت بهش نداره، پس دیگه نمی‌تونه ازش انتظار چیزی داشته باشه… 💔 𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
184
15
— فراگمان با زیرنویس پارسی آماده‌ست. 🤍 اینم نسخه‌ی ترجمه‌شده‌ی تیزر با حجم کمتر، برای اونایی که دنبال یه نسخه‌ی کم‌حجم‌تر بو
— فراگمان با زیرنویس پارسی آماده‌ست. 🤍 اینم نسخه‌ی ترجمه‌شده‌ی تیزر با حجم کمتر، برای اونایی که دنبال یه نسخه‌ی کم‌حجم‌تر بودن. ✨ 𖣔 @Uzaksehircafe / #Trailer 𖣔
189
16
بدون متن...
239
17
sticker.webp
258
18
— 📌 حدس و گمان… 👀 ظاهرا جهان رد آلیا رو گرفته، همیشه دنبالش بوده، زیر نظرش داشته یا از بقیه خواسته که زیر نظرش بگیرنش… تا وقتی که انور جلوی آلیا ظاهر می‌شه، انگار جهان جرئت این رو پیدا نمی‌کنه که جلو بره و آلیا رو با خودش ببره… حضور انور تبدیل می‌شه به نیرویی که جهان رو وادار می‌کنه دست به کار بشه. برای همین هم با بهانه‌ی وجود خطر، می‌خواد دوباره اون‌ها رو به ماردین ببره. اما آلیا نمی‌خواد زندگی‌ای رو که تازه باهاش خو گرفته و بعد از کلی سختی بهش عادت کرده، رها کنه و دوباره به همون جهنم برگرده… شاید حتی هنوز از اتفاقات هم خبر نداشته باشه… با وجود بوران، مریم و سرهات، قراره اونجا چه کار کنه؟ جهان هم وقتی نمی‌تونه آلیا رو راضی کنه، برای دزدیدن دنیز یه نقشه می‌کشه و وانمود می‌کنه که بچه در خطره، دنیز رو می‌بره. چون می‌دونه آلیا هم دنبال‌شون میاد… آدم‌هایی که اونجا هستن، در واقع افراد خود جهانن. وگرنه اگه واقعا خطری وجود داشت، جهان دنیز رو برنمی‌داشت ببره و آلیا رو وسط اون درگیری تنها بذاره. تازه نه قدیر همراهشه، نه پیرمرد. اگه واقعا خطری در کار بود، جهان مطمئن‌ترین آدم‌هاش رو با خودش نمی‌برد؟ آلیا هم وقتی متوجه ماجرا می‌شه، سریع خودش رو به فرودگاه می‌رسونه و با عصبانیت از جهان شکایت می‌کنه و گزارشش می‌ده. البته ممکنه همون موقع، کاملا اتفاقی، توجه یه عده رو هم به خودش جلب کنه. از طرف دیگه، وقتی آلیا به ماردین برسه، حسابی از دست جهان عصبانی می‌شه و احتمالا به این راحتی‌ها کاری رو که جهان کرده نمی‌بخشه… 🫣 𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
264
19
— یه تئوری جالب براتون ترجمه کردم. شما هم با این سناریو هم‌نظرید؟ 👀 𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
— یه تئوری جالب براتون ترجمه کردم. شما هم با این سناریو هم‌نظرید؟ 👀 𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
256
20
—✌️🏻.
—✌️🏻.
257