𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
کانال بسته
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
نمایش بیشتر2 954
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-77 روز
-2830 روز
آرشیو پست ها
باتم زمانی که بچه بود از سمت عموش عروسکی هدیه گرفته بود که براش خیلی ارزشمند بود
یه خرس کرم رنگ که حالا تا 20 سالگی همراهشه و حتی راز های زیادی رو بهش گفته
توی چشمای عروسک دوتا لنز فیلمبرداری کارگزاشته شده بود و هرچیزی که ضبط میکرد توی حافظه ای که داخل بینی عروسک پنهان شده بود ذخیره میشد
تاپ تمام مدت داشت برادرزاده کوچیکشو از چشمای اون عروسک نگاه میکرد و از رازهایی خبرداشت که هیچ کس جز خود باتم نمیدونست ، و حتی زمان هایی که با خودش ور میرم ضبط میشد
بعد از تولد بیست سالگیش نامه های عجیبی از راز های پنهان و عکس های شخیص به دستش میرسید و کمکم داشت میترسوندش تا این که توی یکی از نامه هاش یه آدرس بود
باتم بعد از رفتن به آدرس و دیدن عمو قبل این که چیزی بگه بیهوش میشه
وقتی به هوش میاد تو یه انباری متروکه بسته شده به صندلی درحالی که تو مانیتور جلوش یکی از ویدئو های خودش که درحال توضیح دادن فانتزی سک.سیشه پخشه
+ دوازده سال از پشت دوتا چشم تیله ای دیدمت و ناله هاتو گوش دادم ، الان وقتشه ناله هات به وضوح زیر گوشم پخش شهㅤ ፥ t.me/PixieHalllow
تاپ و باتم تو دوره ی دبیرستان باهم تو رابطه بودن، تاپ خانواده ی نسبتا متوسطی داشت و برعکس باتم داخل خانواده ای بشدت ثروتمند که البته این ثروت از راه قاچاق اعضای بدن بدست اومده بود ، بزرگ شده بود.
خانواده ی باتم تا قبل از جشن فارغ التحصیلی اونها از رابطشون اطلاعی نداشتن و برنامه داشتن بعد از این جشن برای تقویت روابطشون با یکی دیگه از باند ها ، دخترشون با پسر اونها ازدواج کنه. بخاطر همین با فهمیدن رابطشون باتم رو از کشور خارج میکنن تا دست تاپ بهش نرسه، اما تاپ مصمم تر از این حرفا بود و با کمی جستجو متوجه شغل اصلی اون خانواده شد و برای انتقام و پس گرفتن باتم از اون خانواده تبدیل به پلیس ماهری میشه که تونسته بود به عنوان نفوذی داخل اون خانواده جایگاهی پیدا کنه، تاپ تا وقتی که از محل زندگی باتم خبردار نشده بود ماموریت رو به عقب مینداخت ولی الان که فهمیده بود بسرعت با اطلاعاتی که بدست آورده بود خانواده ی باتم رو دستگیر میکنه و قبل از رسیدن هر خبری به باتم خودش رو بهش میرسونه تا با مخفی کردنش اون رو وارد جریان های خانوادگیش نکنه.
ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow
پرنس فرد باهوش و با کاریزماتیک بالا بود ولی به ظاهر خودشو جوری نشون میداد که کل کشور فکر میکردن اون یه فرد دائم الخمر و خوش گذرون عه و معروف شده بود به پرنس دیوانه
پدرباتم طبیب دربار بود و روزی که تاپ (پرنس) رو از بیماری نجات میده ، پادشاه دستور میده دخترش همسر تاپ بشه
باتم که این وصلت رو نمیخواست شبونه به جنگل پناه میبره ، جایی که تاپ و سرباز هاش برای شکار اردو زده بودن
باتم به خاطر لباس های مبدلشون فکر میکرد یه دسته راهزن ان و پیششون میره و از تاپ که مطمئن بود رئیسشونه درخواست میکنه تا همسرش بشه تا پادشاه اونو به عقد پرنس دیوانه درنیاره
حاضر بود با یه به اصطلاح راهزن ازدواج کنه ولی درگیر زندگی سلطنتی و فساد نشه بی خبر از این که اون راهزن همون پرنسی بود که قرار بود همسرش بشه
ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow
