fa
Feedback
اشکان زارع

اشکان زارع

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
4 835
مشترکین
-124 ساعت
+197 روز
+13130 روز
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+28
در 3 کانال‌ها
اوت '26
+339
در 15 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+484
در 11 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+412
در 9 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+325
در 7 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+33
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+18
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+231
در 10 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+69
در 4 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+186
در 11 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+281
در 17 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+60
در 7 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+151
در 9 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+385
در 8 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+572
در 10 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+77
در 5 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+158
در 18 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+91
در 9 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+117
در 17 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+69
در 9 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+186
در 12 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+148
در 10 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+109
در 7 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+519
در 7 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+1 530
در 13 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
06 سپتامبر+1
05 سپتامبر+3
04 سپتامبر+5
03 سپتامبر+2
02 سپتامبر+10
01 سپتامبر+7
پست‌های کانال
جواد مجابی [ دوشب کسالت‌بار در حافظیه در دوشب پی‌در‌پی دو برنامه موسیقی در حافظیه اجرا شد که هیچکدام به‌هدف خود که رضایت خاطر شنونده آگاه[منظورش چپ‌هاس] و مشتاق است نرسیدند. شب اول، برنامه موسیقی ایرانی در دو قسمت اجرا شد، نوازندگان، وابسته ی مرکز حفظ و اشاعه موسیقی بودند. در قسمت اول دو نوازنده شرکت داشتند که تار و نی می‌نواختند. نوازنده‌تار، غلامحسین بیگجه‌خانی باعث روسفیدی شب موسیقی ایرانی شد، با نواختن قطعاتی دلپذیر به شیوه استادان کهن که ضرب و دور اصیل و مطبوعی داشت توفیق آنرا یافت که لااقل برای دوستداران ایرانی موسیقی قطعاتی خوش‌آیند تدارک کند. قطعاتی که بیگجه‌خانی نواخت، متنوع و جذاب بود و بی‌وقفه و بی‌فاصله و پرشور نواخته میشد. بنظر من نواختن تار برای بیگجه‌خانی، چنان آسان و یگانه با ذاتش بود که او به شیوه خود با مایه‌ها و گوشه‌ جشن هنر برنامه‌ای اجرا کند، مگر اینکه ما توقع زیاد از جشن هنر داشته باشیم و فکرکنیم که برنامه‌هایش باید همه خوب باشد و یا دستکم برنامه‌های ایرانیش مایه سرشکستگی هنرمندان بومی نشود:] قوالی عزیز میان در شب بعد آقای عزیز‌میان و همکارانش از پاکستان شرکت جسته بودند، برنامه با شعاری در مدح مولا علی (ع) شروع شد که با کلارینت و دهلک همراه بود. صدای عزیز‌میان این مرد میانسال چاق و پرشور برای قوالی، شاید مناسبترین بود با شور و هیجان قطع‌نشدنی میخواند، یک لحظه آرام نداشت وقتی که نمی‌خواند سرش به چپ و راست می‌چرخید و با حرکت دستهایش ضرباهنگ شعر را تکرار میکرد و یا با ساز خود آنرا کمال می‌بخشید. قطعه اول و دوم که گذشت برنامه...

2
دوم؛ کوران تجددستیز کنار مجابی، رضا براهنی را بگذارید که در برابر تجربهٔ مدرن تئاتر آربی آوانسیان، متری جز بیانیه‌های حزبی دستش نبود و اثر را «درجه سه» خواند. روشنفکران چپ که هنر را صرفاً بولتن خیابانی می‌خواستند، و البته می‌خواهند، چشم دیدن پیوند سنت و آوانگارد را نداشتند. تراژدی اینجاست؛ رفقای تئوریسین در بغض نهادهای مدرن، بهترین پاس‌گل را به واپس‌گراترین لایه‌های جامعه هدیه دادند و جاده‌صاف‌کن سیاهی‌ای شدند که بعدها همه‌چیز را بلعید. قضاوت تاریخ البته بی‌رحم است؛ نام‌ها و اجراهای جشن هنر ماندگار شدند و آن سیاه‌مشق‌های ایدئولوژیک، به زباله‌دان فراموشی سپرده شدند. و جواد مجابی امروز ، شنبه به تاریخ ۱۴ شهریور مرد.
764
3
مناسبت مرگ جواد مجابی یکم؛ کرملین در حافظیه تاریخ گاهی کاریکاتور خالص است؛ نمونه‌اش رفیق جواد مجابی که وسط شکوه حافظیه، با شاقول مسکو نشسته بود تا تحریرهای ردیف ایرانی را بسنجد. او در اوج فستیوالی که شرق و غرب را به تماشا نشانده بود، حنجرهٔ بلورین پریسا را در حد «برنامه رادیویی روز جمعه» تخطئه کرد؛ چرا؟ چون از توی سنتور و سه‌تار، بوی باروت پرولتاریا و سرود استالینی درنمی‌آمد! خنده‌دارتر، رگ غیرت حزب توده برای «سرشکستگی هنر بومی» بود؛ همان جریانی که اساساً هویت ملی را شوخی بورژوازی می‌دانست و کل مأموریتش را شوروی دیکته می‌کرد. امروز از آن فتوای حزبی جز متنی خنده‌دار نمانده، در حالی که صدای پریسا هنوز شناسنامهٔ هنر اصیل این سرزمین است.
840
4
بدون متن...
1 035
5
دو یادداشت بالا را در سال ۲۰۲۲ در اینستاگرام نوشته بودم؛ دیدم آقای ساکی چیزی در اینستاگرام در این باب گذاشته‌اند یادم به اینها افتاد.
850
6
حکایت سعدی شیرازی و جلال آل‌احمد؛ قرائت تاریخ و فرهنگ ایران از دوران پس از مشروطه توسط ایرانیان بسیار مشوش شده است. دلیل این تشویش هم به عدم درک از مفهوم سنت نزد روشنفکر ایرانی بر می‌گردد. در نبود فهم از سنت، روشنفکر ایرانی ملتمس و دنباله‌روی ایدئولوژی شد؛ به نظرم می‌توان ایدئولوژی در ایران را به تأکید بر بخشی از سنت مورد علاقه روشنفکر ایرانی معنا داد. به‌هر‌‌روی، این رویکرد سبب‌ساز عدم ورود ایران به تجدد شده است. یکی از این قاریان ایدئولوژیک از سنت جلال آل‌احمد است؛ همو‌ که در کتاب غرب زدگی و خدمت و خیانت روشنفکران دست به تحریف مفاهیم سنت ایران زده است. پیش‌تر در مقاله‌ای با عنوان «شاه‌عباس و شعبده‌بازی روشنفکران» که در مجله کرگدن منتشر شد به رویکرد ایدئولوژیک جلال در مواجهه با تاریخ پرداخته‌ام؛ حال اشاره‌ای کوتاه به مواجهه او با ادبیات فارسی و به طور خاص سعدی به عنوان شخصیت برجسته‌ ادب فارسی در نزد ملت ایران اشاره می‌کنم. بسیاری از روشنفکران ایرانی در مواجهه با سنت، و عدم توانایی در طرح پرسش از سنت به ستیز با آن پرداختند؛ ادبیات فارسی نیز به عنوان بخش مهمی از سنت ایران از این غائله هجمه‌های بسیاری دید. سعدی از آنجا که پر کاربرد بود و در نزد عامه ملت ایران پر طرفدار، در پیش نظر روشنفکران برابر با خود ادبیات فارسی شد. جلال برای اینکه سنت ایران را به نفع ایدئولوژی خود تضعیف کند، به سعدی ترکتازی می‌کند. او در سال بیست‌نه در مقاله‌ای به گلستان سعدی اشاره می‌کند و می‌گوید: «گلستان سعدی با همه بی‌مایگی و لغت پردازی آن، این همه معروفیت پیدا کرده.... برای آن است که در همه گلستان یک قطعه شعر زیادتر از ده بیت و یک قطعه نثر بیش از نیم صفحه نمی‌توانید پیدا کنید...» او از سعدی خرده می‌گیرد که در بحبوحه غارت مغول و یک‌سال پیش از قتل خلیفه اسلامی چرا می‌گوید:«در آن ساعت که ما را وقت خوش بود- زهجرت شش‌صد و پنجاه و شش بود» جلال بی‌توجه به ماده تاریخ ایران، از سعدی شاعر خرده می‌گیرد که چرا مثل او به قول امروزی‌ها اهل «چس ناله» نبود؛ روشنفکر ایرانی همه‌چیز را در کنش سیاسی و کنش‌سیاسی را در شعبده‌بازی‌های هیجانی می‌فهمد. به‌هر روی روشنفکری ایران در عدم توانایی پرسش از سنت، در پاره‌ای مواقع به فحاشی و انکار سنت روی‌ آورد. ادبیات فارسی نیز چون بخش مهمی از سنت ایرانی بود و سعدی در نظر ایشان عین زبان فارسی، او را بسیار نکوهیده‌اند. زین پس به سعدی ستیزی اشاراتی خواهم کرد.
873
7
اع سرخ علیه سعدی! اسماعیل خویی شاعر ایدئولوگ و از حامیان چریک‌های فدایی خلق، همان توسعه‌دهندگان تروریسم در سپهر سیاسی ایران، است. او که تحت تبلیغات چپ‌ها به شهرتی کاذب هم‌چون شاملو و سایه دست پیدا کرده است با ادبیات کلاسیک ایرانی ستیز داشت. او به سعدی می‌تازد، سعدی را «ناظم» و از نظر روحیه شاعرانه وی را آدم متوسطی می‌داند. از لحاظ محتوا نیز سعدی را شاعری «سازشکار»، معمولی و پذیرنده شرایط زمانی-مکان خطاب می‌کند، وی را مرتجع و‌ موعظه‌گری کاسب‌کار می‌فهمد و سعدی را بی‌وطن و شاعر آدم‌های متوسط و کاسب‌کار، به خلق معرفی می‌کند. این قرائت از سعدی گویی بنا به تصمیم حزبی صورت می‌گیرد؛ رضا براهنی که او‌ نیز همچو خویی از اعضای کانون نویسندگان همان بازوی فرهنگی چپ‌ها در ایران است نظری مشابه خویی راجع‌به سعدی را صادر می‌کند.او نیز در کشکول خویش، طلا در مس، سعدی را شاعری سازشکار می‌داند و می‌گوید« نیروهای اهریمنی کارشان این است که خلق را پاره پاره در بندند و مثله‌شان‌کنند؛ در چنین موقعیتی ابن‌الوقت‌ها و سازشکارانی چون سعدی پیدا می‌شوند و ندای سازش خود را به گوش خلق‌الله خواهند رسانید که: چون دستی نتانی گزیدن‌ ببوس که با غالبان، چاره زرق است و بوس» این تبلیغات علیه سعدی در میان بقیه چپ‌ها نیز وجود دارد و نشان می‌دهد که روسای فرهنگی حزب به شکل برنامه‌ریزی شده به ارکان فرهنگی و ملی ایران می‌تاختند. همین جماعت در سر خلق و عوام کردند که هنرمند، نویسنده و شاعر و بقیه‌السیف اهالی فرهنگ و هنر علاوه بر هنرمند بودن باید چریک و هفت‌تیر و‌ قالتاق نیز باشند.
1
8
اع سرخ علیه سعدی! اسماعیل خویی شاعر ایدئولوگ و از حامیان چریک‌های فدایی خلق، همان توسعه‌دهندگان تروریسم در سپهر سیاسی ایران، است. او که تحت تبلیغات چپ‌ها به شهرتی کاذب هم‌چون شاملو و سایه دست پیدا کرده است با ادبیات کلاسیک ایرانی ستیز داشت. او به سعدی می‌تازد، سعدی را «ناظم» و از نظر روحیه شاعرانه وی را آدم متوسطی می‌داند. از لحاظ محتوا نیز سعدی را شاعری «سازشکار»، معمولی و پذیرنده شرایط زمانی-مکان خطاب می‌کند، وی را مرتجع و‌ موعظه‌گری کاسب‌کار می‌فهمد و سعدی را بی‌وطن و شاعر آدم‌های متوسط و کاسب‌کار، به خلق معرفی می‌کند. این قرائت از سعدی گویی بنا به تصمیم حزبی صورت می‌گیرد؛ رضا براهنی که او‌ نیز همچو خویی از اعضای کانون نویسندگان همان بازوی فرهنگی چپ‌ها در ایران است نظری مشابه خویی راجع‌به سعدی را صادر می‌کند.او نیز در کشکول خویش، طلا در مس، سعدی را شاعری سازشکار می‌داند و می‌گوید« نیروهای اهریمنی کارشان این است که خلق را پاره پاره در بندند و مثله‌شان‌کنند؛ در چنین موقعیتی ابن‌الوقت‌ها و سازشکارانی چون سعدی پیدا می‌شوند و ندای سازش خود را به گوش خلق‌الله خواهند رسانید که: چون دستی نتانی گزیدن‌ ببوس که با غالبان، چاره زرق است و بوس» این تبلیغات علیه سعدی در میان بقیه چپ‌ها نیز وجود دارد و نشان می‌دهد که روسای فرهنگی حزب به شکل برنامه‌ریزی شده به ارکان فرهنگی و ملی ایران می‌تاختند. همین جماعت در سر خلق و عوام کردند که هنرمند، نویسنده و شاعر و بقیه‌السیف اهالی فرهنگ و هنر علاوه بر هنرمند بودن باید چریک و هفت‌تیر و‌ قالتاق نیز باشند.
989
9
حسن روحانی: باید کاری بکنیم که جنگ، عزتمندانه پایان یابد. پ ن: نگفته چجوری؛ چهل و هفت ساله باید یک کاری کنند. شاید هم منظورش سرمایه‌گذاری سیصد میلیارد دلاری منیر باشه؛ نمی‌دونم مرعشی البته هزار میلیارد دلار می‌خواست. لابد یکی‌شون هست😋
1 520
10
🔷 پادشاهی سعودی به روایت آمار 🔹 نگاهی به شاخص‌های تجارت عربستان در سه‌ ماهه دوم 2026 @tarikh_eghtesaad1
🔷 پادشاهی سعودی به روایت آمار 🔹 نگاهی به شاخص‌های تجارت عربستان در سه‌ ماهه دوم 2026 @tarikh_eghtesaad1
1 456
11
کج‌رو و کج‌گرد چو هر اشتری نعره‌زنان سوی هوا می‌پری لاف و گزاف است پدرسوخته! خنده به لب، عشوه به هر سو کنی با همه تزویر و ریا خو کنی مردِ ملاس است پدرسوخته! سلفیِ بی‌عار به هر انجمن رنگِ فریب است بر آن پیرهن عینِ پلاس است پدرسوخته! زخم زند بر سر و بر پایِ خلق بخیه زند بعد به اندامِ دلق گیج و حواس است پدرسوخته! دکهٔ دونبش به بازار زد لافِ شجاعت سرِ آچار زد کاسبِ طاس است پدرسوخته! دستمالی به کف از بهرِ کار تا بمالد به سر و رویِ یار نوکرِ خاص است پدرسوخته! بچهٔ اکبر که سرش در هواست باورِ بی‌پایه‌اش اندر کجاست؟ غرقِ قیاس است پدرسوخته! در پیِ هر رانت و دلاری روان بسته قرارداد و مکیده توان طالبِ تاس است پدرسوخته! بز بچرانی به کویر و چمن بهتر از این جرگه و این انجمن شغلِ شبانی‌ست پدرسوخته! جمله از این حقه و این رندِگی قافیه‌سنجِ خط و شرمندِگی بابِ لواط‌اند پدرسوخته!
1 631
12
با هوش مصنوعی ساختم عکس یکی دیگه رو گذاشته تو دایره حوصله نداشتم سر و کله بزنم باهاش
1 646
13
بدون متن...
2 195
14
قیمت دلار رند شده؛ میشه تاریخ عقد باهاش ست کرد 222,000
1 864
15
بابک زنجانی: کسایی که بهم فحش میدن سایبری هستن پ ن: یکی‌شون خودم مطئنم‌ واقعیه
1 767
16
رفتار بازار انرژی، توسعه زیرساخت‌های انحرافی دور زدن تنگه (نظیر خط لوله حبشان–فجیره امارات و خط پترولاین عربستان) و حضور گسترده ائتلاف‌های نظارت و امنیت دریایی بین‌المللی، کارایی اهرم سنتی ژئوپلتیک ایران یعنی تنگه هرمز را به چالش کشیده‌اند. شاید بتوان ادعا کرد قیمت نفت امروز بیش از آنکه بازتابنده تهدیدات مسدودسازی فیزیکی هرمز باشد، تابعی از عرضه و تقاضای کلان، مازاد ظرفیت اوپک‌پلاس و تولید فزاینده خارج از خاورمیانه است. پ ن: لطفا به جمله دقت کنید؛ بیش از آنکه بازتابنده تهدیدات مسدودسازی فیزیکی هرمز باشد. جهت جلوگیری از کژ فهمی
1 747
17
زان باده بیار تا فرو ریزد شام ساقی بزن آن شعله به جان‌های تمام سوگند به خونِ پاکِ جاویدنامان بر مسندِ جم دوباره بنشیند کام پاینده ایران
1 643
18
سازی که ز خشم، تارِ آن پرده درید اشکی که به خون خفته و در سینه چکید طوفان شد و بر فرقِ سیه‌کیشان ریخت تا پردهٔ جمهوریِ بیداد درید پاینده ایران
1 644
19
چپ‌های کانال چند تا موز بفرستید متوجه بشیم چند نفرید؟ ارادت
1 858
20
درباره کتاب چپ ووک نیست؟ تلاش مذبوحانه برای دوگانه سازی چپ خوب و چپ ووک دیدم اباذری منبر دارد در این باره گفتم بد نیست یک نکته بگویم. روشنفکریِ غربی محو در پست مدرن به چنان فقرِ مفهومیِ محنت‌باری دچار شده است که حتی رهبرانِ پیشینِ محافظه‌کار نیز با افتخار پرچمِ جریانِ «ووک» را بلند می‌کنند. ترزا مِی، نخست‌وزیرِ پیشین بریتانیا، در چرخشی مضحک مدعی شد که «ووک» چیزی جز آگاهی از تبعیض نیست؛ تعریفی کاملاً تهی و مملو از فریب‌کاریِ زبانی که هدفش تطهیرِ یک ایدئولوژیِ تمامیت‌خواه است. این نگرش به والدینِ نگران، کارمندانِ در بندِ دوره‌های اجباریِ تنوع‌خواهی و شهروندانی که می‌بینند بیمارستان‌ها به پرچم‌های رنگین‌کمان مزین شده و زبانِ مادری از فرم‌های زایمان حذف می‌شود، می‌گوید که چشم و گوش خود را باور نکنند؛ چرا که «ووک وجود خارجی ندارد» و هر چه هست سراسر پیشرفت و مهربانی است. اما واقعیتِ روزمره عریان‌تر از آن است که با سفسطه‌ی لغت‌نامه‌ای پنهان بماند. ووکیسم یعنی برتری دادنِ مطلقِ خواستِ مردانِ متقاضیِ حضور در سرویس‌های بهداشتیِ زنانه بر حقِ امنیتِ زنان؛ یعنی سرازیر کردنِ میلیون‌ها دلار بودجه‌ی نظام سلامت به پروژه‌های پوچِ «برابری و تنوع» در حالی که پرستاران برای سیر کردن شکم خود همواره نگران هستند. این جریان، دیکتاتوریِ زبانی را بر اساس منطق زبان طراز نوین به نامِ اخلاق تحمیل می‌کند و رویکردِ برابری‌خواهانه‌ی کلاسیک که مبتنی بر برابری شهروندان مقابل قانون است را به نفعِ قبیله‌گراییِ بیولوژیک از میان برمی‌دارد. در چنین برهوتی است که کتابِ «چپ ووک نیست» به قلمِ سوزان نیمن، سوسیالیستِ حقیقت‌طلبی که با رویکرد و قلمی شیرین عقلانه به دفاع از ارزش‌های جهان‌شمولِ عصر روشنگری برخاسته، تلاش می‌کند تا دامنِ چپ را از ننگ ترهات ووک پاک جلوه دهد؛ دفاعی کلافه کننده و البته مضحک که چیزی بیش از یک انحرافِ تئوریک و فرار رو به جلو نیست. نویسنده اصرار دارد که بگوید ووکیسم و سیاستِ هویتی، انحرافی تصادفی از آرمان‌های اصیلِ چپ هستند؛ غافل از اینکه ریشه‌های این فاجعه را باید در همان عقل‌گراییِ انتزاعیِ رقیبِ سنت جستجو کرد. در همان عصر روشنگری، منتقدان ژرف‌نگری چون ادموند برک با هشیاری به نقدِ ژان ژاک روسو و ایده‌پردازانِ مهندسیِ اجتماعی برخاستند. برک با تاختن بر انتزاعاتِ روسو و نظریه‌ی «قرارداد اجتماعی» او، هشدار داد که جامعه نه یک قرارداد تجاریِ برخاسته از اراده‌ی فردی، بلکه ارگانیسمی زنده و حاصل پیوندهای تاریخی، نسل‌های گذشته، حال و آینده است. او پیش‌بینی کرد که تلاش برای تخریبِ نهادهای ریشه‌دار و ساختنِ جامعه از صفر بر اساس عقلِ خودبنیادِ فردی، راه به رهایی نخواهد برد، بلکه به آشوب، ترور و استبداد ختم می‌شود؛ چنان‌که تحلیل‌های فرانسوا فوره نیز بعدها به ظرافت نشان داد چگونه ترورِ انقلاب فرانسه نه یک انحراف، بلکه نتیجه‌ی منطقیِ همین عقل‌گراییِ توتالیتر و طرد همه مناسبات پیشین بود. بنابراین، تلاشِ امثالِ نیمن برای تفکیکِ «چپِ خوب» از «چپِ ووک» فریبکاریِ تاریخیِ بزرگی است؛ چرا که ووکیسم، فرهنگِ لغو(کنسل کالچر) و هویت‌گراییِ افراطی، استمرارِ همان روحِ ساختارشکنی هستند که ریشه‌های پیوندِ ارگانیکِ انسان با سنت، عقاید و ملت را بریدند. وقت آن رسیده است که مدعیانِ چپ‌گرایی از خود بپرسند در این معرکه‌ی سقوطِ تمدنی، دقیقاً در کدام سنگر ایستاده‌اند. هر چقدر هم که تلاش کنند که این را جا اندازی کنند که ووک چپ نیست؛ ما که می دانیم ووک ها قطعاً چپ هستند.
2 135