fa
Feedback
↝Time to dream↜

↝Time to dream↜

رفتن به کانال در Telegram

✵Comics, stories, characters, Oc, art, music and many other things✵ . 𝐂𝐚𝐬𝐭𝐞𝐦𝐢𝐫𝐨 : @CastemirBot .

نمایش بیشتر
174
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-67 روز
-1630 روز
آرشیو پست ها
#Nutrika

Repost from Lana's drawings
این پیام رو فوروارد کنید و اوسی/پرسوناتون رو مشخص کنید منم سه نفر (شایدم پنج) رو انتخاب میکنم و تو این استایل میکشمشون🐙

If I had a flower for every time I thought of you, I could walk in my garden forever. -Alfred Lord Tennyson Talamer Figure sk
If I had a flower for every time I thought of you, I could walk in my garden forever. -Alfred Lord Tennyson
Talamer Figure skating AU Characters belong to the Design Agency trilogy #سازمان #طلامر

Repost from Kiana's Labyrinth
یکی از استادای دانشگاهمون ترم پیش یه چیزی گفت که سعی می‌کنم به خودم مدام یادآوریش کنم: «کوچک‌ترین کاری که ما می‌تونیم بکنیم، اینه که تو ذوق آدم‌هایی که دارن هر کاری رو - حتی کوچیک یا با نقص - انجام می‌دن نزنیم.»

No one fills this void. Day 6 pierce Time-lapse #skye
+1
No one fills this void. Day 6 pierce Time-lapse
#skye

در همان لحظه درب حیاط پشتی که به آشپزخانه باز میشد سرو صدایی کرد و از هم فاصله گرفت. چند لحظه بعد، مشخصا شخصی درون آشپزخانه ایستاده بود. آنقدر ترسیدم که ویولت با کف دست جلوی دهانم را گرفت. شخص درون آشپزخانه هنوز ساکن و بی حرکت بود و شبیه یک سایه ی تمام سیاه بنظر میرسید. چشم ریز کردم تا شاید بتوانم هویتش را تشخیص بدهم. دقیق تر نگاه کردم. دقیق تر و دقیق تر و.... ناگهان صدای شکسته شدن شیشه و جیغ یک بچه از طبقه بالا نفسم را برید. ناخداگاه به طرف راه پله نگاه کردم. با اینکه میدانستم چیزی نخواهم دید ولی باز هم درون ترکیبی از تاریکی و مه، به طرف صدا گردن میکشیدم. تا اینکه در یک لحظه ویولت تنه اش را به تنه ام زد و شروع کرد به بالا دویدن از راه پله. با تنه ای که زد فانوس از دستم افتاد و شعله کوچکش درجا خفه شد. متعجب از رفتار ویولت خواستم سرم را برگردانم که ویلیام باشدت به طرف راه پله هولم داد. فقط در یک لحظه سایه سیاهی را دیدم که به طرف صورتم می آمد و اگر ویلیام یک ثانیه دیر تر هولم داده بود، حتما با آن چاقوی آشپزخانه گلویم را میدرید. از جاخالی دادن من هردویمان شوکه شده بودیم، که با تلنگری به خودم آمدم. بالافاصله از جایم بلند شدم و همانطور که مچ ویلیام را با تمام ترس و استرس میفشردم، از راهی که ویولت رفته بود، فرار کردم. #صیرتا #مرگبار_ترین_بازی_شهر67

sticker.webp0.29 KB

#panel
#panel

تمام شد... ୧(⁀ᗢ⁀)୨
+1
تمام شد... ୧(⁀ᗢ⁀)୨

دد

این پیام رو فوروارد کنین و آخرین کارتونو ریپلای کنین ( ویپ هم قبوله ) تا فور بزنم دور هم کارای جدید ببینیم و آرتیستای جدید پیدا کنیم
لیمیت: نداره راحت باشین، فقط فردا میام کاراتونو فوروارد میکنم و تا شبش میمونه

Repost from evergreen
I am opening slots on this kind of commissions again! This is the ones I did for the previous round 💕 Dm me if interested! @
+2
I am opening slots on this kind of commissions again! This is the ones I did for the previous round 💕 Dm me if interested! @TheEarthFairy

خلاصه که یچیزایی تو راهه...
خلاصه که یچیزایی تو راهه...

Repost from مستر بیک
این پیام رو فور کنید بیام تو چنلتون فضولی و قشنگ ترین پستتونو فور کنم اینجا ✨
اکه دوست داشتین جوین بشین که زودتر برسیم 700

بالاخره نفرینش را شکستیم. نفرین عمارت خرابه ی گوشه شهربازی را. همانجایی که انگار تخریبش را به عنوان آخرین کار قبل از افتتاح کنار گذاشته بودند. ساید هم آنقدر درب و داغان شده بود که بیخیال تخریبش شده بودند. همراه ویولت و ویلیام، آرام و آهسته بر کفپوش های قدیمی و خاک گرفته اش پا میگذاشتم و ناله ی هرکدام را بلند میکردم. وسعت عمارت آنقدر ها هم زیاد نبود. شاید یک خانه ی قدیمی و دو طبقه، که آوار و سقف مخروبه اش خبر از وجود طبقه سوم میداد. با توجه به حرف های پاف، از زمان خالی شدن این خانه حدود دو سال میگذشت، اما انگار سال ساخت آن متعلق به نسل ها پیش بود. درب خانه را آرام هل دادم و با نیمه نور فانوس، وارد فضای وهم آلود خانه شدم. ویولت در پشت سرم قدم می زد و ویلیام بی تعادل را تا حد امکان ساکت نگه میداشتم. هر لحظه ممکن بود دوباره از آن فریاد ها بزند یا در یک لحظه چیزی را متوجه حضورمان کند، که بهتر بود قبل از آن ما متوجه حضورش شویم. ویولت سرش را بلند کرد و آرام گفت: _ طبقه سوم کاملا خراب شده! _ آره! و انگار مدت هاست که کسی اینجا نبوده! #صیرتا #مرگبار_ترین_بازی_شهر66

#Nutrika

Repost from ✐xsormax art
‌⃟⊂ᶜᴴᴬᴸᴸᴱᴺᴳᴱ⊃ ᷝⷮ این پیام رو فور کنید  ⃟🌸༻ یک کارتون رو مشخص کنید که بر اساس وایب کاراتون بهتون اتاق بدم (خواستید میتونه وا
‌⃟⊂ᶜᴴᴬᴸᴸᴱᴺᴳᴱ⊃ ᷝⷮ این پیام رو فور کنید  ⃟🌸༻
یک کارتون رو مشخص کنید که بر اساس وایب کاراتون بهتون اتاق بدم (خواستید میتونه وایب چنلتون هم باشه)
خط میخوره

چون دوباره دارم با زدن یه کمیک دیگه به فنا میرم اینارم وسطش تمرینی زدم کراکتر های من برای یک داستان هستن که بعدا میگم راجبش ن
چون دوباره دارم با زدن یه کمیک دیگه به فنا میرم اینارم وسطش تمرینی زدم کراکتر های من برای یک داستان هستن که بعدا میگم راجبش نوتریکا و مورکال گذاشتم قبلا ازشون بعدا راجب رابطه هاشون میگم... خدافظ... (╥╯^╰╥)

Repost from N/a
Hollow Knight: Silksong
Hollow Knight: Silksong

Repost from ✧ Lady soha ✧
"Grand reveal of the grape squad ~" 🍇✨ ܀ #art #Soha #Tilda #Ayumi
+3
"Grand reveal of the grape squad ~" 🍇✨
܀ #art #Soha #Tilda #Ayumi