↝Time to dream↜
رفتن به کانال در Telegram
✵Comics, stories, characters, Oc, art, music and many other things✵ . 𝐂𝐚𝐬𝐭𝐞𝐦𝐢𝐫𝐨 : @CastemirBot .
نمایش بیشتر174
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-67 روز
-1630 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
ژانویه '26
ژانویه '260
در 0 کانالها
دسامبر '25
+1
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+2
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+3
در 6 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+7
در 8 کانالها
Get PRO
اوت '25
+81
در 18 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 13 کانالها
Get PRO
ژوئن '250
در 0 کانالها
Get PRO
مه '250
در 4 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+34
در 8 کانالها
Get PRO
مارس '250
در 16 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+121
در 8 کانالها
Get PRO
ژانویه '250
در 10 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+15
در 9 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 01 ژانویه | 0 |
پستهای کانال
_ شاید خود بروک بود! واقعا میخواست بکشتمون!
_ بهتره زود تر دنبال بچه بگردیم! اینطوری با خیال راحت تر به حسابش میرسیم!
خیلی جلوی خودم را گرفتم تا نگویم «البته اگه قبلش اون حساب مارو نرسیده باشه!» که ورودی سالن دیگری در آنطرف راهرو نظرم را جلب کرد. ناگهان فکری درخشان تر از تمام فکر های قبلی به ذهنم رسید. حتی ویولت هم پس از شنیدن پیشنهادم با آن موافقت کرد. هر دو آرام به طرف سالن رفتیم و در پشت ورودیش پنهان شدیم. فقط کافی بود آن سایه سیاه به چار چوب درب نزدیک شود تا حسابش را برسیم. و خب برای اینکار به یک طعمه نیاز داشتیم. چیز نسبتا پر سر و صدایی که یک سایه قاتل و سرگردان را به طرف خودش بکشد؛
با خودم میگفتم، شاید بعدا که ویلیام هوشیاری اش را بدست آورد، بابت طعمه کردنش از او عذر خواهی کنم. اما در آن زمان، ویلیام تنها کسی بود که با دیدن شبح چاقو بدستی که سلانه سلانه به طرفش می آمد، قالب تهی نمیکرد و پابه فرار نمی گذاشت. سایه سیاه، یا به ظن من بروک، آنقدر جلو آمد که بالاخره به مقابل چارچوب درب رسید و چاقوی آشپز خانه را در مقابل ویلیام نشسته _با سر خمیده و درگیر پاپیون بند کفشش_ بالا گرفت. برای چند لحظه در همان حالت ماند و زمانی که خواست چاقو را در پشت گردن ویلیام فرو کند، به طرفش رفتم و او را درون اتاق کشیدم. آنقدر تعادلش را به هم زدم که در میان دستانم، مدام درب اتاق را میگرفت تا خودش را بیرون بکشد. که بالاخره ویولت جلو آمد و باضربه محکم زانو در صورتش، تمام توان بروک را خالی کرد. ضربه اش آنقدر محکم بود که ناخواسته درب را روی ویلیام بست و او را همان بیرون جا گذاشت. هرچند که خودم هم ترجیح میدادم تا اتمام این قائله حداقل جای یک انسان مست امن بماند؛
#صیرتا
#مرگبار_ترین_بازی_شهر
69
| 2 | پله ها را دوتا-یکی بالا میرفتم، تا به طبقه بالا رسیدم. هر چه جلوتر میرفتم سایه محو ویولت واضح تر میشد که در امتداد راه پله ایستاده بود. با دیدن من خیالش راحت شد و هر دو شروع به دویدن کردیم. من سریع بودم اما ابدا به چالاکی ویولت نمیشدم، درست برخلاف سایه سیاه که هر لحظه داشت نزدیک تر میشد. در آخر دلم را به دریا زدم و رو به ویولت گفتم:
_ اینطوری نمیشه! باید از شرش خلاص شیم!
_ چطوری؟
_ نمیدونم! زمان میخوام تا فکر کنم!
ویولت سری تکان داد و کمی جلوتر، موقع پیچیدن در سالن، یقه مرا گرفت و هر دویمان را به فضای خالی میان دیوار و پیچ راهرو کشید. از کشیده شدنم، هم من و هم ویلیام روی هم افتادیم و ویولت با گذاشتن انگشت اشاره بر روی بینی، باعث شد بیشتر یادم بیاید که در حال فرار از دست یک سایه قاتل هستیم. ویلیام را بی صدا روی زمین نشاندم، سعی کردم بلند شوم و از همانجا ببینم که سایه سیاه جلوتر رفته است. که درست در همان لحظه مثل شبحی از مقابل صورتم گذشت. واقعا که تمام موی بدنم راست شد. شانس آوردم که بخاطر مه و تاریکی هوا متوجهمان نشد. ویولت دو قدمی جلو آمد و پس از اطمان از رد شدن سایه، نفس راحتی کشید. کمی دستمال گردنم را شل کردم تا راحت تر نفس های طلف شده از دویدن و ترس را جبران کنم. حتی فکرش را هم نمی کردم ویولت از وجود چنین فضای خالی میان پیچ و دیوار باخبر باشد.
#صیرتا
#مرگبار_ترین_بازی_شهر68 | 67 |
| 3 | تمرین... | 103 |
| 4 | ⋆ ࣪˖ ✦ | 89 |
| 5 | -𓃦 and 𓃢- | 76 |
| 6 | #art
_ ིྀ✧▸
“The Spark of Another Magic ✨”
_○▹ | 26 |
| 7 | 2_5318812577956901418.mp3 | 81 |
| 8 | . | 16 |
| 9 | این پستو فور کنید
پست مورد علاقتون/پستی که میخواید ویو بگیره رو مشخص کنید بزارم اینجا
و یه اهنگ که وایب چنلتونو میده بدم | 13 |
| 10 | #skytober2025 day 15 - treasure | 17 |
| 11 | #skytober2025 day 16 - cove | 15 |
| 12 | . | 16 |
| 13 | 🩸✧~ ¡چالش حمایتی! ~✧🩸
این پیام رو همینجوری فوروارد کنید توی چنلهاتون و یه آرت/پیام رو انتخاب کنید تا من بذارم اینجا، نظرمو بهشون بدم، و بذارم تا اخر شب بمونه!
*منظورم نظر مثبت و تعریف هست
اگه نمیخواید سر آرتاتون ذوق کنم بهم بگیـ-
محلت: خط میخوره | 13 |
| 14 | Wip
(●´^`●) | 90 |
| 15 | #oc | 9 |
| 16 | اسکچ مدرسه ای پارت هزارم | 18 |
| 17 | اسکچ مدرس- | 18 |
| 18 | #oc | 15 |
| 19 | 📫 | 13 |
| 20 | Trying a new style ig :p
#persona | 13 |
