Tree.
رفتن به کانال در Telegram
بین خودمون باشه من درختها رو خیلی دوست دارم. 🌳 چنل آهنگها: @soulswhisperr چنل موسیقی بیکلام: @songstree
نمایش بیشتر209
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
209
دانم اکنون از آن خانهٔ دور
شادی زندگی پرگرفته
دانم اکنون که طفلی به زاری
ماتم از هجر مادر گرفته
هر زمان میدود در خیالم
نقشی از بستری خالی و سرد
نقش دستی که کاویده نومید
پیکری را در آن با غم و درد
بینم آنجا کنار بخاری
سایهٔ قامتی سست و لرزان
سایهٔ بازوانی که گوئی
زندگی را رها کرده آسان
دورتر کودکی خفته غمگین
در بر دایهٔ خسته و پیر
بر سر نقش گلهای قالی
سرنگون گشته فنجانی از شیر
پنجره باز و در سایهٔ آن
رنگ گلها به زردی کشیده
پرده افتاده بر شانهٔ در
آب گلدان به آخر رسیده
گربه با دیدهای سرد و بی نور
نرم و سنگین قدم میگذارد
شمع در آخرین شعلهٔ خویش
ره بسوی عدم میسپارد
دانم اکنون کز آن خانهٔ دور
شادی زندگی پر گرفته
دانم اکنون که طفلی به زاری
ماتم از هجر مادر گرفته
لیک من خسته جان و پریشان
میسپارم ره آرزو را
یار من شعر و دلدار من شعر
میروم تا به دست آرم او را
- فروغ فرخزاد
209
چه متن زیبایی! من هم دیروز تولدم بود. ولی شمعی فوت نکردم. برام مثل بقیهٔ این روزهای غمانگیزم بود.
209
Repost from digne d’amour .
از هرکسی که تریبونی داره، مهم نیست 10 نفر 100 نفر یا +1000 نفر میخوام این پست مهم رو شِیر کنه داخل چنلش و تا حد امکان صداشون باشید، صداشون رو به دنیا برسونید نادیده نگیرید و هرچقدر در توانتون هست کمک کنید
فقط ما میتونم صدای هم باشیم
لیست های بازداشتی ها، افراد در خطر اعدام و مفقودی ها برای ریتوییت :
لیست اول.
لیست دوم.
لیست سوم.
لیست چهارم.
لیست پنجم.
لیست ششم.
لیست هفتم.
لیست هشتم.
لیست نهم.
لیست دهم.نامشان را صدا بزن، صدای بی صدایان باش. نامشان را بخاطر بسپار.
209
Repost from Literature
تو ادبیات شو. جنگ جهانی اول هم ادبیات شد. همینگوی نوشت. کرین نوشت. پریمو لوی نوشت. وولف نوشت. ری بردبری. چطور ادبیات مقاومت بشم؟ ادبیات تابآوری؟ بنویس. زنده بمون و از زنده بودنت بنویس، در دفترچه خاطراتت، در روزهایی که عذاب بیپایان میکشی. بنویس و همیشه یک دفترچه توی جیبت داشته باش.
209
Repost from دیاستومی
نه که قبل این آدمهای سالمی بودیم و زندگی عادی داشتیم، ولی حتی به اون نکبت قبل این هم نمیتونیم برگردیم. قیافهها همه بهتزده، شهر مرده. هر روز صبح از زیر آوار بیدار میشی خیره میشی به جایی تو هوا و فکر میکنی چه احمقانه که باید بری سرکار که دیرت نشه، درس بخونی که امتحانتو نیوفتی. چه دغدغههای مضحک پوچی.
209
Repost from انجمن علمی جامعهشناسی دانشگاه تهران
در این روزهای تلخ، همهی ما سوگوار جانهای عزیزی هستیم که در دیماه تاریک ۱۴۰۴ از دست دادهایم. با همهی خستگیها و سوگواریها اما، بدنهی دانشجویی ایران هرگز خاموشی نمیپذیرد. دستور کار روشن است: سوگواری میکنیم، ولی عقب نمینشینیم. هیچچیز را از یاد نمیبریم و با تنها سرمایههایی که داریم، زندگیها و جمعهایمان، بیوقفه و قدمبهقدم به مقاومت ادامه میدهیم.
قدم اول مراقبت از خانهمان، دانشگاه، است. زمزمههایی دربارهی مجازی شدن کلاسها در ترم آینده به گوش میرسد، درحالیکه آموزش حضوری حق مسلّم ماست. دانشگاه خانهی دانشجویان است و ما از خانهمان پا پس نمیکشیم. اجازه نمیدهیم شعلهی دانشگاه خاموش شود. برای سوگواری و هر کنش دیگری، به کنار هم بودن در دانشگاه نیاز داریم؛ قدرت ما در جمع بودن است.
ما بهجد در برابر هر تصمیمی برای برگزاری مجازی کلاسهای ترم پیشرو ایستادهایم. از همهی دانشجویان، استادان، پژوهشگران و همهی آنها که دل در گرو علم و دانشگاه دارند دعوت میکنیم به کارزار «درخواست برگزاری حضوری کلاسهای دانشگاه در نیمسال دوم تحصیلی ۰۴–۰۵» بپیوندند:
http://karzar.net/287212
@tehransociology
209
اگه شما به زندگیتون برگشتید... من هنوز برنگشتم. روم نمیشه برگردم. اصلا نمیخوام برگردم. برگردم که چی بشه؟ من داغدارم. داغ کسایی رو دیدم که وقتی چشمهام رو میبندم خندههاشون یادم میاد. بعد بهم میگی فردا بیا بریم بیرون بچرخیم؟ چطور روت میشه آخه؟
209
Repost from my hair is green.
به تو فکر میکنم عزیزدلم. هرروز به تو فکر میکنم. دچار عشق هستی و دچار زندگی. چنان دچار که نمیتونم بنویسم «بودی». همیشه «هستی». همیشهی همیشه. در فکر توام.
209
Repost from شورای صنفی دانشگاه شهید بهشتی
▪️شورای صنفی دانشگاه شهید بهشتی، در نهایت تأثر و تأسف، کشتهشدن هادی فروغ، فارغالتحصیل کارشناسی ارشد تربیت بدنی دانشگاه شهید بهشتی و عضو سابق تیم بسکتبال دانشگاه را به خانواده محترم ایشان، دوستان، همدانشگاهیان و جامعه دانشگاهی ایران تسلیت عرض میکند.
#شورای_صنفی
#دانشگاه_شهید_بهشتی
#کمیته_روابط_عمومی
@SBU_Senfi
209
Repost from 𝘈𝘯𝘥 𝘵𝘩𝘦 𝘌𝘯𝘥 𝘰𝘧 𝘵𝘩𝘦 𝘞𝘰𝘳𝘭𝘥.
و گفت: سی سال است که استغفار میکنم از یک شکر گفتن.
گفتند: چگونه؟
گفت: بازار بغداد بسوخت اما دکان من نسوخت. مرا خبر دادند، گفتم «الحمدلله».
- تذکرة الأولیاء
