Crypto Rewards|جوایز دنیای کریپتو
رفتن به کانال در Telegram
🪽نه مرگ آنقدر ترسناک است ونه زندگی آنقدر شيرين ، كه انسان براى اين دو شرفش را بدهد.
نمایش بیشتر1 286
مشترکین
+124 ساعت
-37 روز
-1130 روز
آرشیو پست ها
سه نفر رو بذار کنار هم.
یکی تمام عمرش توی کشوری بسته زندگی کرده.( اولی )
یکی از همون کشور مهاجرت کرده و چند ساله توی یه کشور آزاد زندگی میکنه.(. دومی )
یکی هم از اول توی همون کشور آزاد بزرگ شده. ( سومی )
هر سه ممکنه به یک اتفاق نگاه کنن و سه برداشت کاملاً متفاوت داشته باشن؛ نه چون یکی باهوشتره، نه چون یکی احمقتره.
چون هر کدوم بخشی از واقعیت رو میبینه که اون یکی اصلاً دلیلی برای دیدنش نداره.
اولی ممکنه گرونی رو ببینه و بگه: «خب، همهجا همینه دیگه».
دومی ممکنه تازه بفهمه گرونی فقط قیمت نیست؛ باید دید در عوضش چه چیزی میگیری و چه چیزی لازم نیست برای به دست آوردنش قربانی کنی.
سومی ممکنه فقط از گرونی غر بزنه، چون چیزهایی که در عوضش داره، اونقدر براش عادیه که اصلاً به چشمش نمیاد.
اولی ممکنه امنیت رو این بدونه که شب سالم برسی خونه و کسی کاری به کارت نداشته باشه.
دومی ممکنه تازه بفهمه امنیت فقط نبودنِ دزد و قاتل نیست؛ اینه که اگه خودِ قدرت بهت ظلم کرد، هنوز جایی برای ایستادن داشته باشی.
سومی ممکنه اصلاً به این فکر نکنه که اگه یه روز خودش قربانی قدرت شد، هنوز قانون طرفشه.چون تقزیبا مطمئنه اصلا چنین اتفاقی رخ نخواهد داد!
اولی ممکنه فکر کنه آزادی بیان یعنی بعضی حرفها رو میشه زد، به شرطی که از یه خطی جلوتر نری.
دومی تازه میفهمه آزادی بیان یعنی خطی جلوی پات نباشه که دنبالش بگردی.
سومی اونقدر با نبودِ خط بزرگ شده که اصلاً نمیفهمه بعضیها هنوز قبل از حرف زدن دنبال خط میگردن.
زندگی در یک کشور، فقط تجربۀ چیزهایی نیست که داری؛ تجربۀ چیزهایی هم هست که اصلاً به ذهنت نمیرسه ممکنه نداشته باشی.
❗️ کسی که چیزی رو هیچوقت نداشته، نبودنش رو هم ممکنه طبیعی بدونه. کسی که تازه به دستش آورده، تازه میفهمه چه چیزی رو سالها نداشته.
و کسی که همیشه داشته، ممکنه اونقدر بهش عادت کرده باشه که نبودنش رو هم نتونه تصور کنه.
برای همین آدمها فقط از «واقعیت» برداشت نمیکنن، از «قابِ واقعیتشون» برداشت میکنن. و قابِ آدم، با چیزی که ازش محروم بوده، چیزی که تازه به دست آورده، و چیزی که اونقدر داشته که دیگه به چشمش نمیاد، ساخته میشه.
شاید برای همینه که بعضی چیزها رو لازم نیست به آدم توضیح بدی؛ فقط باید یک بار قابش رو عوض کنی. چون گاهی مشکل این نیست که آدم حقیقت رو انکار میکنه.
❗️ مشکل اینه که اصلاً نمیدونه کجای تصویر رو ندیده.❗️
#آگاهی_عمومی
مطالعه کنید
#اقتصاد
اختلاس هزاران میلیارد تومانی در کشور!,
/ بیگدلی، رئیس هیئت تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی اعلام کرد 45 هزار میلیارد تومان ارز ترجیحی برای واردات نهادههای دامی گرفته شده اما عرضهای در بازار صورت نگرفته است...
❗️ مرتبط با متن پست بالا ❗️
خبرگذاری رویترز در مصاحبه با وزیر جنگ آمریکا :
ایالات متحده با توقف مذاکرات آتشبس، محاصره دریایی ایران را بهطور نامحدود ادامه خواهد داد. پیت هگزت، وزیر دفاع، تأیید کرد که ارتش آمریکا توانایی حفظ این محاصره را دارد. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، اعلام کرد که تحریمهای بیسابقهای بهزودی علیه تهران اعمال میشود.
هدف قرار دادن دو نفتکش اماراتی توسط ایران، نگرانیها درباره کمبود ۴.۳ میلیون بشکه در روز عرضه جهانی نفت را تشدید کرده است.
آمریکا یک فرمول ساده داشت: پولت رو قطع میکنم، حکومتت رو زیر فشار میبرم و بالاخره مجبور میشی کوتاه بیای. روی کاغذ همهچیز منطقی بود؛ اما یک مشکل وجود داشت: نفت راه خودش رو پیدا میکرد.
جمهوری اسلامی نفت داشت، ونزوئلا هم داشت و چین هم خریدارش بود. نفت میرفت و پول برمیگشت؛ با کشتیهایی که اسم و پرچمشون عوض میشد، شرکتهای پوششی و واسطههایی که هر بار راه تازهای برای دور زدن تحریم پیدا میکردن. آمریکا یک راه رو میبست، اون طرف یکی دیگه باز میکرد. و اینجا یک اتفاق مهم میافتاد: پول هیچوقت کامل قطع نمیشد. برای این حکومتها پولدار بودن مهم نیست؛ مهم اینه که هیچوقت بیپول نشن.
پس فرمول «تحریم، فشار، قطع درآمد و تغییر رفتار» کمکم تبدیل شد به «تحریم، فشار، چین نفت میخره، پول برمیگرده و حکومت سرپا میمونه». و قصه همینجا تموم نمیشد. هر حکومتی که سقوط نمیکرد، خودش میشد بخشی از راه نجات حکومت بعدی. هر بار آمریکا یک در رو میبست، اون طرف دنبال پنجره میگشت؛ تا اینکه دیگه با چند معامله نفتی طرف نبودیم: یک حلقه شکل گرفته بود.
نفت، خونِ این چرخه بود؛ پول، نبضش؛ قدرت، استخونبندیش. تا این سه میچرخیدن، چرخ هم میچرخید.
تحریم قرار بود سلاح باشه؛ اما وقتی نفت هنوز راه خودش رو پیدا میکرد، کمکم به یک مزاحمت تبدیل میشد. آمریکا میگفت: «نمیذارم بفروشی.» حلقه جواب میداد: «لازم نیست راحت بفروشم؛ فقط کافیه هنوز بتونم بفروشم». یک محموله اینجا، یک کشتی اونجا، یک واسطه وسط، یک خریدار با تخفیف. همین. لازم نبود میلیاردها دلار وارد کشور بشه؛ فقط کافی بود جریان پول هیچوقت به صفر نرسه.
و آمریکا فهمید برای شکستن این حلقه، تحریم بهتنهایی کافی نیست؛ باید خودِ مسیر نفت رو میزد. ونزوئلا رو از این مدار بیرون کشید و حالا سراغ مسیر نفت جمهوری اسلامی رفته. اینبار آمریکا میخواد راه تبدیل نفت به پول، و پول به قدرت رو قطع کنه. فقط یک چیز میتونه این بازی رو برای آمریکا سخت کنه: قیمت نفت؛ باید حلقه رو بشکنه، بدون اینکه با بالا رفتن قیمت نفت، هزینه این ضربه رو خودش بده.
دارم میرم بیرون، نه برای خودم، برای آیندگان.
جاویدنام مجید فرنیا
#نه_به_فراموشی
به گزارش صدا و سیما اجرای طرح بنزین ۸۷ تومنی در استان کرمان تا بررسیهای بیشتر متوقف شد.
نرخ چهارم بنزین از راه رسید؟
🔸نرخ اول: ۶۰ لیتر بنزین با نرخ ۱۵۰۰ تومان
🔸نرخ دوم: ۵۰ لیتر با نرخ ۳۰۰۰ تومان
🔸نرخ سوم: ۴۰ لیتر با نرخ ۵۰۰۰ تومان
🔸نرخ چهارم: ۸۷,۲۰۰ تومان
گفتنی است این طرح هنوز به طور رسمی در کشور اجرا نشده و فعلا محدود به ۲۰۴ جایگاه سوخت در استان کرمان است
Repost from ✨️آریایی ها | ΛЯYΛNS✨️
🟡 نمودار تورم مواد غذای در 14سال گذشته 😑
🌿این فیلمو بفرست برای بقیه تا بفهمن چرا جوون ایرانی نمیتونه موفق بشه ...
✨️@aryans_llc
فقر، در یک نظام توتالیتر ( تمامیت خواه )، فقط یک وضعیت اقتصادی نیست؛ یکطرفش چشم رو باز میکنه، یکطرفش دستوپا رو میبنده، و اگه از دستِ سازندهش دربره، برمیگرده و رگِ خودِ نظام رو میزنه.
وقتی فکر، رسانهٔ آزاد و حافظه رو از آدم میگیرن، فقط حس میمونه؛ و هیچ حسی سرسختتر از گرسنگی نیست.
گرسنگی سواد نمیخواد.
شکم خالی خودش معلمه.
تا وقتی شکم کمی سیره، جهل جاش امنه.
میتونه تاریخ رو عوض کنه، خبر رو فیلتر کنه، سؤال رو خنثی کنه، آدم رو از مقایسهکردن بندازه، آزادی رو بیمعنا جلوه بده، واقعیت رو جلوی چشمِ آدم پنهان کنه و زنجیر رو به اسمِ امنیت بفروشه.
برای همینه که توی همچین جامعهای، فقر گاهی جای آگاهی رو میگیره.
( نه اینکه فقر مردم رو آگاهتر کنه؛ بلکه وقتی هیچ راهی برای پرسیدن، مقایسه کردن و فهمیدن باقی نمونده، درد تبدیل میشه به تنها زنگ خطری که هنوز کار میکنه. )
فقر بهعنوان تیغِ دولبهای که فقط یه لبهش کار میکنه !
اینجاست که تناقض شروع میشه. فقر، اول از همه، پرده رو کنار میزنه؛ چشم آدم رو باز میکنه.
اما درست همون لحظهای که چشم باز میشه، بدن داره از پا میافته.
فقر آگاهی میده، ولی توانِ عمل رو میگیره.
مثل اینه که یکی رو توی یه اتاق تاریک بیدار کنی، چشمهاشو باز کنی و بعد دستوپاشو ببندی و بگی: «حالا برو بجنگ.» و درست همینجاست که سیستم وارد بازی میشه.
اونها فقر رو مهندسی میکنن که مردم رو خسته نگه دارن؛ یه فقرِ حسابشده.
ذهنی که تمام روز درگیر اینه که چطور تا آخر ماه دوام بیاره، دیگه رمقی برای فکر کردن به فردا نداره.
صف نان، پیدا کردن دارو، جور کردن اجاره، قرض گرفتن، دو شیفت کار کردن... تمام توان آدم صرف زنده موندن میشه.
این خستگیِ مزمن، بهترین سانسوریه که هیچ ادارهٔ سانسوری نمیتونه بسازتش؛
چون اینبار خودِ قربانی داره هزینهٔ سانسورِ خودش رو میده و با دستِ خودش، دهنِ خودش رو میبنده.
وقتی فقر از دروازهٔ قصر هم رد بشه :
هر نظام سرکوبگری، در واقع یه اقتصاد پنهان داره.
حکومتکردن بر پایهٔ ترس، مجانی نیست؛ خرج داره.
باید به نیروی انتظامی حقوق بدی که وفادار بمونه، به بسیج و لباسشخصی پاداش بدی که خیابون رو جارو کنه، به شبکهٔ امنیتی رشوه بدی، به قشری از جامعه امتیاز بدی که در ازاش برات سینه سپر کنه.
این چرخهٔ رانته.
حالا وقتی منبعِ این رانت ــ نفت، ارز، هرچی که باشه ــ میخشکه، وقتی تورم حتی جیبِ خودِ دستگاه رو خالی میکنه، اتفاق عجیبی میافته:
سرکوبگر هم گرسنه میشه.
و اینجا طنز تلخِ تاریخ خودشو نشون میده ــ نظامی که سالها بلد بود فقر رو روی مردم مدیریت کنه، حالا داره با تیغِ خودش زخمی میشه.
چون سربازی که حقوقش عقب افتاده، دیگه با همون شوق شلیک نمیکنه؛ مأموری که رشوههاش بیارزش شده، دیگه به کی وفاداره؟ به شعار؟ شعار شکم رو سیر نمیکنه.
این دقیقاً همون لحظهایه که قراردادِ نانوشتهٔ «تو برام سرکوب کن، من بهت امتیاز بدم» میشکنه.
چون در این نظامها، پول و قدرت یه چیزِ واحدن، نه دو مقولهٔ جدا.
وقتی خزانه خالی میشه، وفاداری هم خالی میشه.
#پایاندو مدل فقر داریم. یکی فقر معمولی، همونی که همه در دنیا به یک شکل میشناسنش. یکی فقر تورمی. مردم ایران گرفتار فقر تورمی هستند و مهمه که بدونیم تفاوت اینها چیه.
فقر معمولی همونه که وضعیت تقریبا همیشه در یک حالت پایدار بوده. نداشتنها، همیشه همون نداشتنهای قبلیه. آرزوها همون آرزوهای قبلیه. همیشه خانواده به پسرش توصیه میکنه اون دخترِ پولدار، مناسب تو نیست. پس توصیهها هم همیشه یکسانه. اما در فقر تورمی، وضعیت هرگز پایدار نیست. نه تنها لیست نداشتنها بزرگتر میشه، بلکه چیزهایی هم از دست میره. وضعیت شبیه افتادن از پلهست، هربار پله به پله به سمت پایین. در فقر معمولی، هنوز گزینهٔ برنامهریزی برای زندگی وجود داره، که در نتیجه قدرت انتخاب رو هنوز فعال نگه داشته. در فقر تورمی، برنامهریزی بیمعناست، همهچیز رو هواست. سبک زندگی به طور کلی تغییر کرده. در فقر معمولی، تلاش کردن؛ هنوز میتونه مفهوم خودشو داشته باشه. کار کردن، هنوز بیمعنی نشده. در فقر تورمی، تلاش؛ مفهوم خودشو از دست داده. کار کردن، شبیه مصرف شدنه. انگار اون کار، جسم و وقت آدم رو مصرف میکنه.
خود تورم با فقر تورمی تفاوت داره. فقر تورمی در نتیجهٔ تورمهای سنگین و ماندگار، ایجاد میشه. در یک شرایط نرمال، خرید یک لپتاپ فقط خرید یک لپتاپه، نه نشونهای از رفاه. اما در ایران، خرید این مدل کالاهای معمولی، نشونهای از پولداری شده. این که همین چیزها این نگاه اشتباه رو جا انداخته، خودش سطح کیفیت زندگی در ایران رو نشون میده. معمولا در این مواقع به کالایی که خریده شده، دقت میشه. اما به این دقت نمیکنند که برای یک کالای معمولی، یا قید خیلی چیزهای دیگه زده شده، یا پول چند ماه کار کردن؛ شده یک کالای معمولی. با توجه به مدل فقر، ۹۰ درصد از جامعهٔ ایران فقیره. همچنین در این مدل فقر چون پول ارزش خودشو از دست داده، کالا ارزش بیشتری پیدا کرده. مردم کوتاه مدت شدهاند و سعی میکنند با همون پولی که دارند چیزی بخرند.
این نوع فقر، آسیب بسیار زیادی به جامعه میزنه. این فقر اجازه نمیده چیزی بیشتر از اینی که هستی؛ باشی. دائم موانع بیشتری ایجاد میکنه. باید این رو درک کنی و دست از سرزنش کردن خودت برداری.
