𝑩𝒍𝒖𝒆 𝒂𝒓𝒕 ⋆☽︎
رفتن به کانال در Telegram
Back to blue side💙 BTS is my Home💜 ردِ آبیِ احساس ، در ژرفای کاغذ. (◍•ᴗ•◍)✿ @BlueArtZhr ناشناس آبی✨: http://t.me/BlueArt_bot
نمایش بیشتر531
مشترکین
-124 ساعت
-127 روز
-2330 روز
در حال بارگذاری دادهها
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
نوامبر '26نوامبر '26
نوامبر '260
در 0 کانالها
اکتبر '26
+8
در 8 کانالها
Get PRO
سپتامبر '260
در 24 کانالها
Get PRO
اوت '260
در 16 کانالها
Get PRO
ژوئیه '260
در 16 کانالها
Get PRO
ژوئن '260
در 19 کانالها
Get PRO
مه '260
در 2 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+20
در 6 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+46
در 4 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+64
در 25 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+64
در 22 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+48
در 12 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+54
در 8 کانالها
Get PRO
اوت '25
+178
در 21 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+36
در 12 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+53
در 15 کانالها
Get PRO
مه '25
+78
در 20 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+165
در 25 کانالها
Get PRO
مارس '25
+101
در 30 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+95
در 28 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+93
در 29 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+40
در 33 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+120
در 33 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+99
در 30 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+59
در 14 کانالها
Get PRO
اوت '24
+78
در 24 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+54
در 17 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+56
در 22 کانالها
Get PRO
مه '24
+22
در 8 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+29
در 10 کانالها
Get PRO
مارس '24
+79
در 25 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+270
در 10 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 08 نوامبر | 0 | |||
| 07 نوامبر | 0 | |||
| 06 نوامبر | 0 | |||
| 05 نوامبر | 0 | |||
| 04 نوامبر | 0 | |||
| 03 نوامبر | 0 | |||
| 02 نوامبر | 0 | |||
| 01 نوامبر | 0 |
پستهای کانال
| 2 | بدون متن... | 21 |
| 3 | بدون متن... | 27 |
| 4 | نگاهش آهنگ داشت؛ مثل شعر و موسیقی. قصه بود. | 29 |
| 5 | کاش میشد عصارهی واژهها رو گرفت، ریخت توی یه سُرنگ و مستقیم تزریق کرد به رگ. گاهی نیاز داره بوی بارون وارد رگت بشه. نیاز داری آبی توی تنت بچرخه. گاهی محتاجی به درخت و گاهی بند بند وجودت پاییز میخواد. کاش میشد واژهها رو لای مشت فشار بدی، شیرهشون رو بگیری و سر بکشی. مست بشی. پُر! که هر وقت دلت دریا خواست، دریا رو به رگت تزریق کنی، خودت موج بشی و با دریا بری. | 28 |
| 6 | بدون متن... | 28 |
| 7 | بدون متن... | 28 |
| 8 | Golden Brown x Love Story (Heavenly).mp3 | 36 |
| 9 | ربات جستجوی اهنگ | پیدا کردن آهنگ 🎧 | 1 |
| 10 | بدون متن... | 36 |
| 11 | #داستانک
شادونه دلش میخواست یک گل زرد باشد؛ درست مثل گلهای زرد باغچه که بابا عاشقشان بود.
بابا همیشه به او میگفت:
«دردونهی بابا، تو باید همیشه بخندی. نذار کسی گلبرگهای آفتابیت رو بچینه. تو قشنگترین گل باغچهی منی.»
بابا حالا دیگر کنار باغچه نیست؛ اما شادونه هنوز صدای مهربانش را لابهلای گلبرگهای زرد میشنود.
میداند بعضی آدمها حتی وقتی از چشمها دور میشوند، از قلبها نمیروند.
شادونه برای همیشه، همان دردونهی کوچک باباست؛ حتی اگر بابا دیگر نباشد تا صدایش کند. | 31 |
| 12 | بدون متن... | 26 |
| 13 | #داستانک
کدوچه
اسمش کدوچه بود
همه میگفتن کدوها باید ترسناک باشن
هالووینه ..تو باید خوفناک باشی .باید جوری دندونای تیزت دیده بشه و چشمات قرمز، که همه ببینن ، بترسن ، بفهمن تو یه کدوی هالووینی ...هالووینه هاا ..باید بترسونی .
ولی ..
کدوچه اصلا ترسناک نبود
نمیخواست که باشه
دوست نداشت
چشمهای کوچولوی سیاهی داشت، گونههای گرد و لبخندی پهن که بیشتر شبیه خنده بود تا اخم. دلش نمیخواست کسی رو بترسونه . حتی وقتی سعی میکرد اخم کنه ، صورت گرد و بامزهش بیشتر خندهدار میشد.
ولی کدوچه به خاطر حرف بقیه کدو تبل های ترسناک هالوین تلاشش رو کرد .
ردیف دندوناشو نشون میداد و تلاش میکرد ترسناک باشه ولی فقط بهش میخندیدن
هرچی بیشتر تلاش میکرد، خندهدارتر میشدتا ترسناک تر .
کدوچه
چیزی که بقیه میخواستن نبود
نمیتونست باشه ..دیگه نمیخواست که برای چیزی که نیست تلاش کنه .
هرشب که غمگین میشد می رفت کنار برکه پیش بابا قوری ، دوست عزیزش .
بابا قوری ، شنل سیاهی به تن میکرد، دندونهای نیش کوچیکی داشت و عاشق قصههای خونآشامی بود؛ اما برخلاف ظاهر ترسناکش، دلش از هر قورباغهای مهربونتر بود.
باباقوری عاشق کرمهای شبتاب بود. شبها کنار برکه می شست و ساعتها به نور کوچک اون ها خیره میشد. میگفت: «هیچچیزی توی دنیا قشنگتر از یه نور کوچیک توی تاریکی نیست.»
بابا قوری اون شب بهش گفت
همه میخوان همون چیزی که دوست دارن باشی ... ولی نیستی ...هرچقدر هم که تلاش کنی ...نمیتونی یه کدوی هالووینی ترسناک باشی ...وقتی نیستی
پس میتونی کدوچه باشی با یه لبخنده گنده
همون چیزی که هستی .... | 24 |
| 14 | منم اسم اینو گذاشتم باباقوری
وقتی بچه بودم یه سری شامپو هایی بودن که نصف بدنش عروسکی بود . هاپو ، خرس ، قورباغه ...بعد هر وقت میرفتیم خرید من هر بار یه شامپو عروسکی میخواستم و خعلی ازین شامپو کله قورباغه ای خوشم اومده بود
و یه عالم بدنه قورباغه جمع میکردم . اسمشم گذاشته بودم بابا قوری . یادم نیست چجوری ولی همینقدر یادمه و هر شب شامپو های عروسکیمو تو بغلم میگرفتم و میخوابیدم . کلا هرچیز نویی که میخرید و دوسش داشتم شب تو بغلم میگرفتم و میخوابیدم باهاش و حتی الان هرچیزی که خعلی دوسش دارم میگم شب تو بغلم بگیرمش باهاش بخوابم ..وقتی جعبه آبرنگمو خریدم بابام میگفت حتما شب میخای با جعبه آبرنگت بخوابی ..یا مثلا میزمو که خریدم میگفت شب میخوای رو میزت بخوابی به جا تخت :) | 26 |
| 15 | داداش کوچولو اسمشو گذاشت کدوچه | 29 |
| 16 | بدون متن... | 28 |
| 17 | بدون متن... | 32 |
| 18 | بدون متن... | 31 |
| 19 | با داداش کوچولو یه کارتون بانمک دیدیم
که درمورد خیال ...دوستای خیالی ..دنیای خیالی بچه ها بود و دوستای خیالی که فراموش میشن ...محو میشن ...ناپدید میشن :)
و مردک خرفتی که دوستای خیالی بقیه رو هوف میکشید و قورت میداد .
جالب بود :) | 29 |
| 20 | بدون متن... | 30 |
