fa
Feedback
خالص از خاک

خالص از خاک

رفتن به کانال در Telegram

نوشته های آدمی که سال به سن ندارد،بچه است @Khalesazkhakbot

نمایش بیشتر
247
مشترکین
-124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-330 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+5
در 0 کانال‌ها
اوت '26
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+51
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+43
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+18
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+222
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+9
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+30
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+360
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+356
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+56
در 2 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
20 سپتامبر+1
19 سپتامبر0
18 سپتامبر+1
17 سپتامبر0
16 سپتامبر0
15 سپتامبر0
14 سپتامبر+1
13 سپتامبر0
12 سپتامبر+1
11 سپتامبر0
10 سپتامبر0
09 سپتامبر0
08 سپتامبر0
07 سپتامبر+1
06 سپتامبر0
05 سپتامبر0
04 سپتامبر0
03 سپتامبر0
02 سپتامبر0
01 سپتامبر0
پست‌های کانال
رفتی و بعد تو من، خسته و بی‌تاب شدم پشت این پنجره‌ها، محو مهتاب شدم هرکه از عشق سخن گفت، دلم یاد تو کرد من پس از رفتن تو، غرق غم و خواب شدم کوچه‌ها بی‌تو پر از خاطره‌هایت شده‌اند من ولی از همه‌ی خاطره‌ها آب شدم تو مرا بردی و رفتی، دل من جا مانده من پس از رفتن تو، خانه‌خراب شدم...

2
رفتی و بعد تو من، خسته و بی‌تاب شدم پشت این پنجره‌ها، محو مهتاب شدم هرکه از عشق سخن گفت، دلم یاد تو کرد من پس از رفتن تو، غرق غم و خواب شدم کوچه‌ها بی‌تو پر از خاطره‌هایت شده‌اند من ولی از همه‌ی خاطره‌ها آب شدم تو مرا بردی و رفتی، دل من جا مانده من پس از رفتن تو، خانه‌خراب شدم
1
3
چشم بر راه تو ماندم، نفسم بند آمد عمر من رفت و دلم باز به لبخند آمد هر زمان پنجره را باز نمودم از شوق خیال میکردم تو آمدی اما مرگم آمد..
15
4
رفتیو بعد تو شب ها همه بی تاب شدم پشت این پنجره‌ها خیره به مهتاب شدم هرکه از کوچه گذشت، از تو نشانی میخواست من به امید قدم های تو بی خواب شدم...
16
5
چشمهايت را میبوسم میدانم هيچ كس هيچ‌گاه در هيچ لحظه‌اى از آفرينش، آنچه را كه من در گرگ و ميش نگاه تو ديدم نخواهد ديد..!
68
6
گفتم این فاصله یک روز به پایان برسد گفتم این قصه ی دل نیز به سامان برسد هر شب از خویش پرسیدم اگر خواهد چه؟.. کاش یکبار صدایت به خیابان برسد...
75
7
ShamRain-Raindrops-128.mp3
75
8
بدون متن...
75
9
دل ربایانه اگر باز به در آمده‌ام از پی آن دل دیوانه به سر آمده‌ام چه کنم، دوری تو صبر و قرارم نگذاشت به هوای تو ز هر راه و سفر آمده‌ام تو اگر راندی‌ام از خویش، گنهکار منم لیک با بار پشیمانی و شر آمده‌ام نه برای دل‌آزاری، نه برای ناز و فریب که برای طلبِ بخشش تو آمده‌ام دل ما را تو شکستی، ولی این دل هنوز منتظر مانده که شاید به نظر آمده‌ام گفته بودم که فراموش کنم خاطره‌ات دیدم از عهد خودم باز به در آمده‌ام هر کجا رفتم و هر چهره که دیدم، دیدم باز از آن کوچه‌ی چشمان تو سر آمده‌ام گرچه از دوریِ تو سوخته‌ام، اما چه کنم که برای تو هنوز از جگر آمده‌ام تو بگو با دل من بعد چنین فاصله‌ای چه کنم؟ با چه امیدی به بر آمده‌ام؟ من اگر باز رسیدم، نه ز روی هوس است من برای خودِ آن عشقِ دگر آمده‌ام گر قبولم نکنی، باز ملامت نکنم من فقط آمده‌ام تا بگویم: «آمده‌ام» دل ربودی و مرا بردی و برگرداندی من همانم که به دنبال تو سر آمده‌ام این‌همه راه اگر آمدم، از بهر تو بود که هنوز از غمِ آن چشم، به در آمده‌ام تو اگر باز بخندی، همه‌چیزم کافی‌ست من برای نفسِ خنده‌ی تو در آمده‌ام پس اگر پرسیدی «از دل تو چه باقی مانده؟» جز همین عشق، چه مانده؟ که به در آمده‌ام...
97
10
دل ربایانه دگر بر سر ناز آمده‌ای از دل ما چه به جا مانده که باز آمده‌ای؟
73
11
ای بنالد روزگارم که چه ها کرد با ساز ای که دستت خوشی بود و کنارت آغاز باز که سحر مرا خواب تو بیدار کرد نه آفتاب گل سرخ تو میب
ای بنالد روزگارم که چه ها کرد با ساز ای که دستت خوشی بود و کنارت آغاز باز که سحر مرا خواب تو بیدار کرد نه آفتاب گل سرخ تو میبایست باشد در آن مهتاب مهتابی که نورش را دریغ کرد از من و رخ دیگری را کرد سرشار...
74
12
ای بنالد روزگارم که چه ها کرد با ساز ای که دستت خوشی بود و کنارت آغاز باز که سحر مرا خواب تو بیدار کرد نه آفتاب گل سرخ تو میب
ای بنالد روزگارم که چه ها کرد با ساز ای که دستت خوشی بود و کنارت آغاز باز که سحر مرا خواب تو بیدار کرد نه آفتاب گل سرخ تو میبایست باشد در آن مهتاب مهتابی که نورش را دریغ کرد از من و رخ دیگری را کرد سرشار...
1
13
بدون متن...
72
14
عشق بی بازگشت من هنوز هم خانه دارد در کنار تو نمیخواهد شود دردی به قد شانه ی تو...
72
15
عشق بی بازگشت من هنوز هم خانه دارد در کنار تو نمیخواهد شود دردی به قد شانه ی تو..
1
16
بدون متن...
75
17
دستم به دامانت بگو داری چه با من میکنی
77
18
مگه میزارم بری من تازه پیدات کردم...
79
19
بدون متن...
91
20
بدون متن...
84