دلباخته ی کتاب و قهوه🧣
رفتن به کانال در Telegram
قند روزهای تلخم. حرف هایی که نوشته شد اما ارسال نشد -ناشناس چنل: @Delbakhtebot @javabe_chalesh :جوابِ چالش ها @tabfaty :تبلیغات
نمایش بیشتر1 379
مشترکین
-524 ساعت
-337 روز
-1930 روز
آرشیو پست ها
هر گاه که به تو فکر میکنم،میتوانم کلی بنویسم
انگار کلی حرف برای گفتن به تو دارم
اگر بیایی و مقابلم بنشینی چیزی نمیگویم
اما اگر بیایی و کنارم بنشینی،از من حالم را بپرسی،تو را در آغوش میگیرم و تا صبح برایت حرف میزنم و اشک میریزم
اشک هایی که در نبودت،تبدیل به بغض شد
گاهی اوقات نمیخواهم به تو فکر کنم
اما درست وقتی که تصمیم به فراموش کردنت میگیرم،به خوابم می آیی
تو همه جا هستی،در قهوه ای که هرروز مینوشم،در طعم غذایی که هرروز میخورم و در قلبم
و گاهی از اینکه همه جا هستی،عصبی میشوم و اشک هایم سرازیر میشوند
شاید کسی که دلتنگش هستم تو نباشی
شاید دلتنگِ آن مَنی باشم که قبل از تو وجود داشت،شاد بود و هرگز تو را ندیده بود
نمیدانم برای فراموش کردنت چه کار کنم اما هر چقدر برایش پافشاری میکنم،همه چیز سخت تر میشود
بعد از تو،دیگر رفتن و آمدنِ کسی برایم مهم نبود چون تو برایم عزیزترین کَس بودی
و بعد از رفتن عزیزترین کَس،انسان دیگر به رفتنِ بقیه اهمیتی نمیدهد
اما مدتی که گذشت،بعد از آن،هر کسی که وارد زندگی ام میشد،میترسیدم برود
میترسیدم مثل تو باشد،وقتی کسی با من سرد میشود یا تنهایم میگذارد،گریه میکنم
رفتنت،آنقدر مرا شکننده و دل نازک کرده که از هر چیزِ کوچکی گریه ام میگیرد
حتی نمیتوانم از چیزهای کوچک زندگی ام،دل بِکَنَم
پس تصمیم گرفتم هر گاه به فکرم آمدی،تو را بیرون نکنم،اجازه دادم در گوشه ای از قلبم بمانی چون بیرون کردنت،غیرممکن بود
اما از آن پس،حرف هایم را برایت مینویسم،تا که شاید روزی آنها را ببینی و بخوانی.
قلم ستاره آبی🪼
