fa
Feedback
smiley

smiley

رفتن به کانال در Telegram

When someone has no imagination, dying doesn't matter to them people call me Hannah but u can call me Captain darling:) You can talk straight to captain smiley: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1926006808

نمایش بیشتر
957
مشترکین
+3324 ساعت
+397 روز
+5530 روز
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+51
در 21 کانال‌ها
اوت '26
+56
در 24 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+97
در 32 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+64
در 22 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+15
در 6 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+17
در 11 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+91
در 28 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+67
در 28 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+66
در 22 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+61
در 23 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+139
در 28 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+57
در 25 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+48
در 22 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+43
در 21 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+18
در 11 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+21
در 25 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+19
در 13 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+18
در 10 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+31
در 9 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+39
در 30 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+72
در 30 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+62
در 23 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+72
در 22 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+67
در 22 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+39
در 11 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+135
در 36 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+102
در 20 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+97
در 27 کانال‌ها
Get PRO
مارس '240
در 15 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+126
در 4 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
04 سپتامبر+14
03 سپتامبر+33
02 سپتامبر+3
01 سپتامبر+1
پست‌های کانال
پنل ها کمی متفاوته برداشتشون با بعضیاتون و این اصااا مشکلی نیست چون هدف همینه که برداشت خودتونو داشته باشید ولی اگه خواستید ذهن من رو بفهمید اینا همرو نوشتم:)

2
نه حالا دم خونه که ن_ بریم بیرون😭
64
3
https://t.me/captain_smileyy/14388 من جدیماااا‌ همین‌ الان میام در خونتون😞😞
65
4
میام درسته قورتت میدم ها🫵🫵🫵🫵🫵🫵 بخدا انقدر هم که میگویی نیست و این درواقع مهربانی و لطف شماست مهربون نازم😭😭 و واقعا از خوشحالی میتشنجم که با کار هام ارتباط گرفتتتیی . کپتن فدای شما بشود الهی بیا بغلم❤️🫂
57
5
آرت استایلت شاهکاره فیس خودت شاهکاره داستانات شاهکارن اوسیات شاهکارن ایده پردازیت شاهکاره انیمیشنات هم شاهکارن میشه بدونم چجوری همچین چیزی ممکنه؟؟ زن خیلی کارات خفنهه اصلا پشمام کیفیت ۱۰ از ۱۰ کارکترات ۱۰ از ۱۰ اصلا خودت سمسحویکسپژخپهبپبنکطبوبرحصوصی اهم اره کپتن با ما چه کردییی
57
6
و خوش آمد میگم به تک تک دلاورانی که به کشتی کاراسونا ملحق شدن ^^ میتونین بنده رو کاپیتان اسمایلی صدا کنین و https://t.me/captain_smileyy/12163 اینم یه بیو گرافی کوچک از بنده✨
55
7
اهنگی که واقعا الهام بخش بود برام در طول ساخت این کمیک کوتاه:) 0:50 1:01 As you wake up in a cold sweat Little girl, what goes on in your head? All this hatred in your heart, yet I mourn the most for all the things that I never said Don't make me go through this again You're not real and I can't pretend This story is over, I ripped out the end Tell me, who are you, then?
58
8
صفحه 4: کاراکتر دستشو کمی میاره عقب و اون مایع جادویی به صورت عجیبی به دستش چسبیده(اشاره به این که دیگه این چپتر زندگیش شروع شده) و کاراکتر قبول کرده که انسان ها و این دنیا درواقع پر از اشتباهن ولی همیناش که انقد زیباش میکنه در پلان اخر میتونیم ببینیم کاراکتر کمی از اینه فاصله گرفته تا از پرسپکتیوی باز تر دنیایی که با شکستن اینه ایجاد شده رو تماشا کنه. زنجیر های دور گردنش رها شدن و افتادن و در حال محو شدنن و اون مایع جادویی بعد از شکستن پنجره روی زمین به ارامی جاری میشه و ما میتونیم از انعکاس کاراکتر از توی این مایع ببینیم که : رنگ ها زنده تر شدن و از رنگ های سبزو ابی و مشکی که نشانه تنهایی و ترس هست میره به سوی رنگ هایی گرم تر و با تنوع بیشترو حتی همون رنگ سبز هم وجود داره ولی با نور و اشباع بیشتری تو این انعکاس میتونیم ببینیم هم زخم های دست و هم زخمای صورت کاراکتر دیگه کامل روشن هستن به همون دلیلی که صفحه قبل گفتم خدمتتون. کاراکتر به پایین نگاه نمیکنه و در واقع با هیجان و انرژی خاصی به جهان روبروش خیره شده و تازه متوجه شده که چقد زندگی پر از سورپرایزه و همه اینا درواقع یه شروعن رنگ های کاراکتر زنده و واقعی تر شدن دور بدن کاراکتر پر از رنگ های زرد نارنجی و قرمز با شیپ خود بدنش هست که یه جورایی نشانه از هیجان و حس درونی mc رو نشون میده و میرسیم به 9 تا پترنی که دور سر کاراکتر با رنگای مختلف پخش شدن و در واقع هر کدوم از اون پترن ها نشانه ای از تراماهای کاراکتر در زندگیش هست اما در واقع همون تراما ها باعث میشه که دنیارو انقد متفاوت حس بکنه و عمیق تر همه چیز رو تجربه بکنه (تمام پترن ها پشتشون خاطره ای واقعی قرار داره) و در اخر واقعا ما چیزی رو میبینیم که نیاز داریم ببینیم و اون چیز هیچ معیاری نداره ، خوب بد ترسناک لذت بخش هرچی هست اون چیزیه که تو داستان زندگی ما نوشته شده
56
9
صفحه3: در این پلان میتونیم ببینیم که کاراکتر در اتاقی جلوی آینه ها بزرگ ایستاده. در انعکاس کاراکتر میتونیم هاله ای رنگ قرمزی ببینیم که در صفحه قبل انعکاسی رو صورتش داشت. دور گردن زنجیری هست که کاراکتر تازه با دیدن انعکاسش تو اینه متوجه اون زنجیر ها شده ورنگ بالای زنجیر ها داره کم کم به سوی قرمز میره که از سوی ضعیف شدن زنجیر ها از اشتیاق درونی کاراکتر اصلی هست. کاراکتر با بحران هویتی ای که گفتم دستش رو اروم رو اینه گذاشته و بعد با فشاری از روی ناباوری چیزی که میبینه کمی فشار وارد کرده و اینه کمی ترک برداشته و از میون ترک های مایعی به رنگ قرمز درحال جاری شدن میبینیم که نشانه همون هاله قرمزی که هم تو انعکاس و هم تو سایه کاراکتر میتونیم ببینیم.(اشتیاق به جهان خیالی خود mc که همیشه توش زندگی میکرد) سایه کاراکتر ترکیبی از پترن های صورت و دست کاراکتره و در نزدیکی پاها میتونیم شور و شوق اون دنیای خیالی mc رو ببینیم که داره نشاءت میکنه این صفحه در واقع پوینت کل کمیک رو داره بیان میکنه از این که تو بدون کمک کسی و تنها شادی ای که همیشه میخواستی رو پیدا میکنی تا متوجه بشی همون شادی دلیل تنفری عمیق در عزیزانت بشه، درحالی که تو همیشه تلاش میکردی این شادی رو بهشون هدیه بود دیوار سمت چپ درواقع داستانی از زندگی و یکی از مهم ترین روابط دوستی رو بیان میکنه و دیوار راستی افتخارات و یه سری موفقیات کوچیکی رو نشون میده (جام ستاره نشانه سیلواست و ساعت ترک برداشته نشانه ضعف در حس کردن زمان در حال بد هست) در پلان اخر با جمله معروف ارتور مورگان مواجه میشیم که ما نمیتونیم چیزی رو تغییر بدیم و فقط میتونیم به زندگیمون ادامه بدیم و برای اولین بار بالاخره کاراکتر لبخند روی لبش میاد، از روی کنار اومدن با واقعیت و احساسات و تجربیاتش و طمع شدید کاراکتر برای دیدن دنیا خیالی خودش کاری میکنه اینه رو بشکونه که ما از روی انعکاس شدید تر نور روی صورتش متوجه میشیم و زخم های روی صورتش هم به همون رنگ در میان که در واقع بدون وجود اون زخم ها نمیتونست این حس های بینظیر و جادویی رو تجربه کنه و اون زخما در واقع کلید در و منشا اصلی اینده پر از رنگی میشه که همیشه دنبالش بوده
57
10
صفحه :2 mc در هر سه پلان چشمای خسته تری داره و الان رد زخمی جدید و متفاوت در سمت چپ صورتش شکل گرفته ( که ناشی از تیری که صفحه قبل خورد بود) کاراکتر زن/مرد ناشناس با حالتی خاص دستاشو دور گردن mc انداخته و هم خودش داره به عقب تر میره (تاریکی)و هم سعی داره با کنترل کردن و زمزمه پشت گوش mc اون رو هم به تاریکی بکشونه. mcمیتونه قصد اون ناشناس رو بفهمه ول با این حال دستش رو با محبت روی دستای ناشناس گذاشته چرا که اون دو هر روز رابطه عمیقی بینشون بود و هنوز هم رو با ارزش میدونستن ، با تمام اسیب هایی که به همدیگه زدن پترن های روی صورت mc به صورت کامل منقطع و نسخه تیز شده اسکارز های روی دست mc هست در پلان well i made a mistake _ کاراکتر اصلی به سمتی خیره شده و اخرین برق های چشمش رو میتونیم از اخرین علاقه هاش به ناشناس رو ببینیم لی همزمان میتونیم بخونیم که کاراکتر داره خاطرات رو مرور میکنه و سعی میکنه بفهمه که کجا اشتباه کرده و در پلان بعدی like u_ کاراکتر اصلی به پایین نگاه میکنه و میتونیم کم کم خشمی رو حس کنیم که دیگه فقط برای سرزنش خودش نیست بلکه قبول چیزی که همش تقصیر خودش نبوده کنار اومدن به اتفاقی که افتاده و حس از دست دادنی که داره (نور قرمز رو صورت کاراکتر در واقع انعکاس نور اینه ای که در صفحه بعد میبینید) اگر دقت کنید مردمک چشم در پلان سمت راست کمی بزرگ تره و در پلان چپ کمی کوچک تر این نکته اشاره میکنه به یه فکت در اناتومی انسان:انسان ها در دوحالت مردمک های چشمشون گشاد تر میشه 1. مواد مخدر و 2 زمانی که اون فرد به کسی که دوسش داره خیره میشه یا فکر میکنه مبحث بعدی ما اینه های زیادی در بک گراند میبینیم که در واقع انعکاسی برای کاراکتر نشون ندادن و بجاش انعکاس کاراکتر رو تو اینه رو به صورت کلی حذف کرده اینه و این اشاره ای به بحران هویت کاراکتر اصلی داره
59
11
صفحه 1: در صفحه اول ما میتونیم ببینیم که mc(main character) تو شب درحال سیگار کشیدن و سوال پرسیدن از خودشه توی خلوت خودش. "پترن های سیگار و روی دست چپ کاراکتر تقریبا به یک فرم هستن" این نکته مهمیه که تا اخر کمیک بهش اشاره میشه پترن های روی دست mc در واقع زخم هایی از سوی self harm یا اتفاقات دیگه ای ک براش افتاده ایجاد شدن که به جای رد زخم واقعی تبدیلش کردم به پترن هایی که رفرنس از پترن های قدیمی ایرانی و مکزیکی دارن شباهت بین پترن های دود سیگارو اسکارز های دست mc نشانه از این داره که هر دو روشی بری رهایی زودگذر بوده . در جمله people build things that they can not contrtol میتونیم ببینیم که کلمه کنترول روی اسلحه ای از سوی فردی ناشناس نشانه گرفته میشه به کاراکتر چشما کارارکتر واضحا گیج و متعجبه (شاید فردی که به سمتش اسلحه گرفته درواقع یکی از افرادیه که خودش میشناسه؟) پلان بعدی تیر شلیک میشه ولی مرد/زن ناشناسی که شلیک کرد دیگه تو دستش تفنگ نیست و درواقع اون اسلحه دست خود فرد ناشناس بوده که با اسلحه ای خیالی ناشی از دروغ ها و قول هایی توخالی تیری تو سر mc خالی میکنه اون پترن روشنی که از چشم چپ mc در حال پاشیدن هست شباهتی به پترن های زخم رو دستش داره ولی با تفاوتی خاص! بخشی از اون پترن شروع کرده بود به تغییر دادن یه اشکال تیز تر و خطوط منقطع تر که نشانه اینه که این تیر زخمی عمیق روی روح mc قرار میده و چون اون زخم رو از فردی به جز خودش دریافت کرده بود داشت شکلی تیز میگرفت
64
12
بنده تمام برداشت هاتونو خوندم و برخیشنو سیو کردم که یادم بمونه که چقد معجزه پنجره مخاطب و سازنده متفاوت و جادوییه و هر کدومتون بر اساس تجربیات و خاطراتی که خواستیدد یه برداشت فوق العاده از کار داشتید و من دقیقا همینو میخواستم از مخاطب که بتونه مکث بکنه و ارتباط کافی رو با کار بگیره و دریافت منحصر به فرد خودشو بیان کنه ممنونم از وقت و لطفی که به بنده دارید اینم پنجره مفهموی کاپیتان از کمیک هست :
73
13
من واقعا واقعا خوشحالم که همچین ارتباط عمیقی گرفتی با داستان و باعث میشه یه لبخند بزرگ بزنم که چقد دید زیبا و خاصی داری نسبت به این داستان. از همه مهم تر عاشق اینم که تونستی این کاسنپت رو تو هر روابطی وارد بکنی . از روابط خانوادگی تا دوستی و عشق:))) "the one responsible for hurting you is the one who was supposed to protect you" "you kill the person you were trying to be for them" "so you really become a sinner you become the villain in their story, the bad person they told you you were for not listening to them." i love these parts
76
14
سلام بامدادتون بخیر و خوشی باشد بنده تازه از قبر بلند شدم و به زودی میایم و بوستان میکنم بابت پیام های زیباتون
سلام بامدادتون بخیر و خوشی باشد بنده تازه از قبر بلند شدم و به زودی میایم و بوستان میکنم بابت پیام های زیباتون
113
15
بچه ها جزئیات و نماد هاش همشون معنا داره و پشتشون فکر شده اس فعلا میزارم خودتون یکم نکات رو پیدا کنیدی و برداشت های خودتون رو داشته باشید تا بعد نکاتی که خودم قرار دادم رو براتون پلان به پلان بگم
183
16
تشکور از شما👾: https://t.me/Blackcrystalart
202
17
به خود کمیک ری اکت بدید لوطفا😭😭😭😭😭😭😭✨✨ اهم_کاپیتان کمرش از زاویه نود درجه به زاویه تند سو پیدا کرده برای جادویی خاص(فیزیو تراپی) نیازمند عشق و حمایت شما دریانوردان دلیر میباشد🫵🫵🫵✨🫂
199
18
بخشی از جزئیات کمیک وتایم لپسش :) یکی از پر جزئیات ترین کارهام بود✨ #art #comic+4
بخشی از جزئیات کمیک وتایم لپسش :) یکی از پر جزئیات ترین کارهام بود✨ #art #comic
216
19
اطلاعاتی بیشتر از کمیک "we see what we need to see": ساخت این کمیک با یه سرعت عجیبی رفت جلو و بخاطر کمال گراییم بیشتر از حد توقعم طول کشید و کمی در طول رنگ کردنش اذیت شدم، من مدت ها بود که حس میکردم جسارتم رو نسبت به رنگ ها از دست داده بودم، ولی خب به لطف این کار کمی دوباره دارم خودم رو تو دنیای رنگ و خطوط پیدا میکنم. کار کاملا معنایی و مفهومیه و ژانر کمیک بیشتر از این که داستانی باشه ارتباط عمیقی بین تصویر و دیالوگ ها و تکست ها داره... ساخت این کمیک الهام گرفته از اتفاقات و بخشی از روابط زندگی خودم هست. عزیزانی که از دست دادم و ترکشون کردم یا ترکم کردن همه و همه رو به یاد داشتم و مدت ها توی این فکر بودم که واقعا معنی اینجور روابط چیه؟ روابطی که ممکنه سال ها با بهترین کیفیت و حس های خوب و جادویی بره جلو ولی یه سری مسائل کوچیک و پیش و پا افتاده تموم اون خاطرات رو باهم به اتیش میکشه ، غریبه هایی که تبدیل به دوست شده بودن دوباره غریبه میشن و دیگه نمیتونن همدیگه رو بشناسن ولی خوشحالم. خوشحالم که این دنیا فرصت میده برای تجربه کردن و اشتباه کردن، من عاشق اشتباه کردنم و یاد گرفتن از اشتباهاتم. بیشتر از ۸۰ درصد کار که شامل لاین و رنگ و پلان ها هست به صورت ذهنی کار شده. و کل داستان و دیالوگ ها با رفرنس از خاطراتم و زندگی خودم هست . خوشحال میشم نظرات شمارو بدونم یا اگر شما هم تو روابط پیچیده ای بودید بهم بگید و به صورت کلی برداشتتون رو از این موضوع بدونم:) ترجمه صفحات( به ترتیب صفحات و تکست ها): Page1: پرسیدم: یعنی کسی اون بیرون هست که واقعا بدونه من کی هستم؟ آدما چیز هایی میسازن که نمیتونن کنترلش بکنن قول هایی بر اساس معامله هایی پنهان دروغ هایی با ماسکی از جنس راز Page2: "تو اومدی تو زندگیم و بهم نشون دادی که چطوری زندگی کنم، خودمو پیدا کنم و بفهمم چی از این دنیا میخوام" تو گفتی "هر موقع زمین بخوری من کنارت میمونم" من گفتم ولی من اونی بودم که سقوط کرده بودم خب.... این رفتارم اشتباه بود، اشتباه کردم، مثه تو بعضی اوقات اتفاقات اشتباهی توی زندگی پیش میاد و این بخشی از زندگیه. ادما تغییر میکنن مگه نه؟ Page3: تنفر از سوی کسایی که برات عزیزن وقتی که بالاخره تونستی شادی ای که همیشه دنبالش بودی رو پیدا کنی، وقتی که تنها بودی کسی نبود. فقط برای این که بفهمی شادی تو در واقع تبدیل شده بود به یک جرم و عزیزانت تبدیل شده بودن به قاضی. اونم برای شادی ای که همیشه برای عزیزانت میخواستی ما نمیتونیم چیزی که اتفاق افتاده رو تغییر بدیم . فقط میتونیم ازش گذر کنیم و ادامه بدیم. Page4: شاید من از اولشم به اشتباه آفریده شده بودم. ولی خیلی چیزای جالبی توی این دنیا هست که به اشتباه خلق شدن. ما چیزی رو میبینیم که نیاز داری ببینیم
205
20
اطلاعاتی بیشتر از کمیک "we see what we need to see": ساخت این کمیک با یه سرعت عجیبی رفت جلو و بخاطر کمال گراییم بیشتر از حد توقعم طول کشید و کمی در طول رنگ کردنش اذیت شدم، من مدت ها بود که حس میکردم جسارتم رو نسبت به رنگ ها از دست داده بودم، ولی خب به لطف این کار کمی دوباره دارم خودم رو تو دنیای رنگ و خطوط پیدا میکنم. کار کاملا معنایی و مفهومیه و ژانر کمیک بیشتر از این که داستانی باشه ارتباط عمیقی بین تصویر و دیالوگ ها و تکست ها داره... ساخت این کمیک الهام گرفته از اتفاقات و بخشی از روابط زندگی خودم هست. عزیزانی که از دست دادم و ترکشون کردم یا ترکم کردن همه و همه رو به یاد داشتم و مدت ها توی این فکر بودم که واقعا معنی اینجور روابط چیه؟ روابطی که ممکنه سال ها با بهترین کیفیت و حس های خوب و جادویی بره جلو ولی یه سری مسائل کوچیک و پیش و پا افتاده تموم اون خاطرات رو باهم به اتیش میکشه ، غریبه هایی که تبدیل به دوست شده بودن دوباره غریبه میشن و دیگه نمیتونن همدیگه رو بشناسن ولی خوشحالم. خوشحالم که این دنیا فرصت میده برای تجربه کردن و اشتباه کردن، من عاشق اشتباه کردنم و یاد گرفتن از اشتباهاتم. بیشتر از ۸۰ درصد کار که شامل لاین و رنگ و پلان ها هست به صورت ذهنی کار شده. و کل داستان و دیالوگ ها با رفرنس از خاطراتم و زندگی خودم هست . خوشحال میشم نظرات شمارو بدونم یا اگر شما هم تو روابط پیچیده ای بودید بهم بگید و به صورت کلی برداشتتون رو از این موضوع بدونم:) ترجمه صفحات( به ترتیب صفحات و تکست ها): Page1: پرسیدم: یعنی کسی اون بیرون هست که واقعا بدونه من کی هستم؟ آدما چیز هایی میسازن که نمیتونن کنترلش بکنن قول هایی بر اساس معامله هایی پنهان دروغ هایی با ماسکی از جنس راز Page2: "تو اومدی تو زندگیم و بهم نشون دادی که چطوری زندگی کنم، خودمو پیدا کنم و بفهمم چی از این دنیا میخوام" تو گفتی "هر موقع زمین بخوری من کنارت میمونم" من گفتم ولی من اونی بودم که سقوط کرده بودم خب.... این رفتارم اشتباه بود، اشتباه کردم، مثه تو بعضی اوقات اتفاقات اشتباهی توی زندگی پیش میاد و این بخشی از زندگیه. ادما تغییر میکنن مگه نه؟ Page3: تنفر از سوی کسایی که برات عزیزن وقتی که بالاخره تونستی شادی ای که همیشه دنبالش بودی رو پیدا کنی، وقتی که تنها بودی کسی نبود. فقط برای این که بفهمی شادی تو در واقع تبدیل شده بود به یک جرم و عزیزانت تبدیل شده بودن به قاضی. اونم برای شادی ای که همیشه برای عزیزانت میخواستی ما نمیتونیم چیزی که اتفاق افتاده رو تغییر بدیم . فقط میتونیم ازش گذر کنیم و ادامه بدیم. Page4: شاید من از اولشم به اشتباه آفریده شده بودم. ولی خیلی چیزای جالبی توی این دنیا هست که به اشتباه خلق شدن. ما چیزی رو میبینیم که نیاز داری ببینیم
2