.
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
📈 تحلیل کانال تلگرام .
کانال . (@bbbbbbvvvvvvffffff) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 10 149 مشترک است و جایگاه 27 023 را در دسته فیلمها و رتبه 30 922 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 10 149 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 19 مه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -927 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 0 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 7.70% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً N/A% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 781 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 0 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 20 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند وقت, چیز, جا, کانال, کمدی تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
توضیحی برای کانال ارائه نشده است.
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 25 مه, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته فیلمها تبدیل کردهاند.
10 149
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-1857 روز
-92730 روز
آرشیو پست ها
10 149
چرا خارج از ایران برای هر چیزی هیچوقت دیر نیست ، اما تو ایران تو سن ۴۰ سالگی آدما فکر میکنن آیا کسیو دارن که وقتی زمین گیر شدن ، پوشکشون رو عوض کنه !!!!
یه نکته دیگه ترس عجیبیه که توی این جغرافیا میبینم ، ترس از آینده و ترس از دیر شدن ، البته دلیلش رو میدونم ، یک پدیده وجود داره به نام فرضیه ملکه سرخ که این پدیده از یک جمله که شخصیت ملکه سرخ به آلیس در رمان لوئیس کارول با نام آلیس در سرزمین عجایب در توضیح ماهیت زمین شبیهشیشه گفت:
اکنون، اینجا، میتوانی ببینی، تا جایی که میتوانی باید بدوی تا در جای سابقت بمانی.ون ولن مبدع فرضیه «ملکه سرخ» از این استفاده کرد از آنجا که بر اساس این تفسیر گونه باید «بدود» یا به منظور باقی ماندن در همان محل تکامل بیابد یا منقرض شود. اثر ملکه سرخ در اقتصاد اتفاقی هست که در ایران افتاده یعنی مردم ایران باید به شدت پول دربیارن که فقط در موقعیت اقتصادی قبلی بمونن و این خودش ایجاد ترس از آینده رو داره ، اما ای کاش کمی بینشمون نسبت به زندگی تغییر کنه @seventh_plan
10 149
صحبتی که در ادامه میخونید ،یک تجربه ی کاملا شخصیه ...
وقتی برای اولین بار یک نویسنده یا هر شخص دیگه یک کاراکتر یا شخصیت رو پردازش و خلق میکنه ، هر چقدر که این شخصیت ازش دور باشه ، اما به شکلی ناخودآگاه خصیصه های خودش رو به شخصیت نسبت میده ، خصیصه های پنهانی که ازشون بی خبره ، یا خصیصه هایی که دوست داره داشته باشه ، حتی گاهی آرزوهای خودش رو به کاراکترش منتقل میکنه، از تجربیات بچگی خودش برای خلق پس زمینه کاراکتر استفاده میکنه و ...
پس اولین شخصیتی که توسط فرد خلق میشه ، در واقع خودشه اما در لباس دیگری ...
برای همین برای نویسندگان خیلی مهمه که انعکاس شخصیت خودشون رو در کاراکتری که میسازن نندازن و باید بارها این مورد رو تست کنن که قهرمان داستان خودشون نباشه .
10 149
اینجا نیاز نیست کامنت کنید ، فقط تو ذهن خودتون یه شخصیت پیچیده بسازید ، اولین خصیصه هایی که به ذهنتون میاد رو بهش نسبت بدید ....
هم خصیصه خوب هم بد .
هر کی انجام داد یه اکتی نشون بده ببینم چند نفر انجام دادن ، یه دو ساعت دیگه رمزگشایش میکنم
10 149
حتی وقتی کسی اطرافمون نیست؛ما تنها نیستیم ، "خودی" همراه ماست که بهترین دوست و در عین حال خطرناکترین دشمنمونه ...
@seventh_plan
10 149
فیلم با گم شدن ۱۷ دانش اموز از یک کلاس در مدرسه ایی شروع میشه و اما هجدهمین دانش اموز بدون هیچ مشکلی سر کلاس ظاهر میشه ، گم شدن دانش اموزها به این شکل اتفاق می افته که همشون شبانه در حالیکه دستهاشون به طرف باز شده از خونه هاشون خارج میشن و در سیاهی شب ناپدید میشن ، خب تا اینجا فیلم یک تم جنایی رو به ما نشون میده که ما منتظر این هستیم که راز این اتفاق برملا بشه و بچه ها پیدا بشن ،اما کارگردان تم دوم فیلم رو در نحوه ی گم شدن بچه ها میکاره ، بچه ها مثل موجوداتی تسخیر شده با پای خودشون از خونه هاشون رفتن ، پس بیننده یک جای در ذهنش باید نحوه گم شدن بچه هارو به خاطر بسپاره...
فیلم از چندین زاویه دید مختلف داستانش رو پردازش میکنه ، و در این پرداخت به قدری نکته سنج میشه که موضوع گم شدن بچه ها در لایه های پایین تر قرار میگیره و اون چیزی که ما میبینم میزان درگیری هر کاراکتر در نقش خودش نسبت به بحران ایجاد شده اس (بحران در اینجا گم شدن بچه هاس)
تایم زیادی از فیلم صرف هم اکت و ری اکت کاراکتر ها میشه و کارگردان به ما میفهمونه، گم شدن بچه ها استعاره ایی از یک معضل همه گیر اجتماعی است و اینکه هر شخص با توجه به نقشش چه میزان درگیر این معضل خواهد شد ....
و اما بخش ورود خاله گلادیس که باعث شد من جلوی این فیلم گاردمو بالا ببرم و از اونجایی که نسبت به گارد گرفتن آلرژی دارم از زوایای مختلف به داستان نگاه کردم که چرا باید در این فیلم معضل بوجود آمده به یک جادوگر وصل شود ، جادوگرها موجوداتی هستند که برای انسان ناپیدا و غیرقابل درک هستند ،موجوداتی مرموز که ماهیت وجودی آنها و کارهایی که از آنها بر می آید همیشه انسانها را غافلگیر میکند ، مقابله با آن سخت است و انسان دچار سردر گمی شدید میشود و به این ترتیب من خاله گلادیس را آن بحران و معضلی در نظر گرفتم که انسان نسبت به آن شناخت کمی دارد و راه های مقابله با آن را از قبل نمیداند بلکه باید آنها را یاد بگیرید ، و این کاری بود که کاراکتر الکس همان تنها دانش آموزی که گم نشده بود در فیلم به اجرا در آورد، الکس ابتدا با خاله گلادیس زندگی کرد و او را شناخت و بعد توانست نسبت به آن عکس العمل مناسب نشان دهد ،در این بین گم شدن بچه ها و در واقع تسخیر آن ها توسط خاله گلادیس چه معنایی داشت؟
کودکان آسیب پذیرترین افراد در یک اجتماع هستند و به سرعت تحت تأثیر بحران ها و معضل های اجتماعی قرار میگیرند و انتخاب بچه ها و تغذیه گلادیس از آنها میتواند ریشه در همین مطلب داشته باشد که اولین افرادی که در یک معضل ناشناخته آسیب میبینند، ضعیفترین افراد جامعه هستند ، و در نهایت از بین بردن خاله گلادیس به آن شکل اشاره داره به نوعی از اتحاد که میام بچه ها بوجود می آید و در واقع هر آنکه بیشتر گرفتار بحران شده شاید پتانسیل بیشتری برای رفع آن داشته باشد به شرطی که همه افراد بخواهند آن معضل از بین برود.
در نهایت Weapons فیلمیه که با ترکیب ژانرهای مختلف و حتی تم های مختلف (حرکت از سمت رئال به سورئال) سعی میکنه دستپاچگی انسان نسبت به معضل های جدید و تاثیر روانشناختی اون رو بیان کنه ، همچنین با استعاره های بجا ما رو با حقیقت هر بحران آشنا میکنه و به ترتیب افراد رو در گروه های خاصی قرار میده و میزان آسیب دیدن رو مشخص میکنه و در نهایت راه حل رو به نمایش میذاره ، پس این فیلم شاید اثری باشه که شاخصه های سینمای جنایی رو داره اما اینجا جنایت همان معضلات اجتماعی و بحرانها هستند و این فیلم استعاره ی خوبی ارائه میدهد.
و در نهایت چرا اسم فیلم سلاح ها بود، در اینجا من دو برداشت از این نام دارم ، یکی سلاح اجتماع علیه انسان و دیگری سلاح انسان در مقابل اجتماع ، که نوعی درگیری و جنگ را تداعی میکند.
اسم Weapons یا همان سلاحها بهنوعی کلید فهم فیلم است. چون ما در طول داستان هم شاهد ابزارهای جامعه برای تسخیر و بلعیدن انسانها هستیم، و هم شاهد ابزار و توانایی انسانها برای مقاومت و مقابله. در واقع، فیلم میگوید همانطور که اجتماع میتواند سلاحی علیه فرد باشد، انسان هم میتواند به سلاحی علیه بحرانهای اجتماعی تبدیل شود.»
امیدوارم لذت برده باشید
@seventh_plan
10 149
ما وقتی شروع به فیلم دیدن میکنیم ، با توجه به فیلم هایی که تا الان دیدیم ، فیلم مورد نظر رو در دسته ی خاصی قرار میدیم ، مثلا متوجه میشیم این فیلم داستان محور هست و در نهایت قراره قهرمان به چیزی که میخواد برسه یا نه ، یا مثلا فیلم استعاری هست ، پس متوجه میشیم این فیلم در حال ساخت یک مفهومه و دیگه به دنبال داستان خاصی درش نیستیم ، اما وقتی فیلم تلفیقی از چند نوع روایت باشه ذهن با انتخاب یک ایده برای فیلم که از ابتدا خودش رو معرفی میکنه ، شروع میکنه به پیش بینی کردن احتمالی اتفاقات و روند فیلم ، ولی در جایی از فیلم ناگهان روایت به سمت دیگه ایی حرکت میکنه که ما انتظارش رو نداشتیم و این راه رفتن روی لبه ی تیغه، چون مخاطب حس میکنه بهش خیانت شده و فیلم سلاح ها یا Weapons به کارگردانی Zach Cregger از این دست فیلم هاست ....
@seventh_plan
10 149
وقتی فیلم ترسناک دیدی و همون لحظه یه دستمال توالت کنار دستته ....
دوستان فیلم Weapons یا سلاح هارو دیدم که خودم باهاش خیلی مشکل داشتم و نمیپذرفتمش و حس میکردم پیام داستان نرسیده ، بعد مدتها فکر کردن تونستم توی ذهنم چیدمانش کنم و الان میخوام یه تحلیل کوتاه واسش بنویسم ...
لینک صفحه دانلود فیلم
@seventh_plan
10 149
توصیف یک موقعیت
همه تصور میکردند من شنونده ی بسیار خوبی هستم ، چون تا انتهای داستانشان سکوت میکردم ، اما آنچه درونم در حال رخ دادن بود ، تصوری از انسانی بود که یک داستان بی محتوا را چنان با احساس بازگو می کرد که گویی دستاوردی بدست آورده ، تک تک ماهیچه های صورتش مرتعش میشد ، چشم هایش از حدقه بیرون میزد، رگهای گردنش را میتوانستم بشمرم ، و این همه انرژی در کنار لرزه های دستهایش برای این بود که شخصی را بی شرافت نشان دهد و در پس این نمایش ، پرده از قربانیی بردارد که بی گناه گرفتار دسیسه شده ، در حالیکه نمیدانست ،در انتهای روانش هیولایی در حال رقصیدن است و او با زیر چشمی از وجود آن هیولا باخبر شده و این همه فشار برای ساکت کردن صدای آن هیولاست که می گوید : تو مانند دیگران بد نیستی بلکه هزاران بار بدتر از آنهایی ، گریه و زاری هایش برای حقی نبود که ناحق شده ، بلکه او سر قبر خودش میگریست که انسانیتش را مدتها پیش به خاک سپرده و هم اکنون جز صدایی بی جان چیزی برای اثبات بودنش ندارد ، میخواست قاطی رنگ سیاه دنیا نشود ، غافل از اینکه سیاهی دنیا از او بود .
@seventh_plan
10 149
خب بریم برای قسمت دوم سوال
این بخش رو نیاز نیست کامنت کنید ، همین که با خودتون صادق باشید کافیه ...
در ادامه اتفاق بالا ، شخصی که شمارو با سنگ زده از تاریکی خارج میشه و شما میبینید که خودتون هستید ، خشمگین و ناراحت به چشماتون خیره شده ، فکر میکنید به چه دلیل شمارو با سنگ زده ؟؟؟
اولین چیزی که بیاد تو ذهنتون، اولین ایراد ، اولین معضل ، حتی اگه بی ربط به نظر برسه ، همون بخشی از شماست که نیاز به تغییر اساسی داره ، همون بخشیه که همیشه در دیگران هدف میگیریدش، همون بخشیه که باعث شده از خودتون ناراضی باشید .
10 149
یه موقعیت رو توصیف میکنم ، ری اکت خودتون رو بگید ...
تصور کنید در یک شب آرام ، در حال گذر از یک خیابان هستید که از توی تاریکی یکی به سمت شما یک سنگ پرت میکنه و سنگ راست میخوره به سرتون و سرتون میشکنه و خون میاد ، شما چه ری اکتی نشون میدید و چه احساسی بهتون دست میده؟
کامنت کنید
10 149
میخوام یکم درباره ی شخصیت پسر جهنمی Hellboy صحبت کنم ، یک نیمه انسان زمینی و نیمه شیطان جهنمی .
دقیقا همون چیزی که همه ما هستیم ، اما حتی اگه نیمه وجودت شیطان باشه بازم حق انتخاب داری ، هل بوی ، شاخاشو سوهان می کشید ، دست عجیب الخلقه اشو مخفی میکرد ، اما صورتش قرمز بود و ظاهرش فریاد میزد که عادی نیست ، انگار بخشی از ذاتش در چهره اش بود ، اما اون انتخاب کرد که طبق ذاتش حرکت نکنه ، از نیروی تاریکش برای نجات استفاده کنه ، اینجوری هم تاریکی درونش تخلیه میشد و هم بیگناهی آسیب نمیدید، ناراحت و کم حرف بود ، چون دنیای ظاهر چهره ی اونو میدید نه ذاتی که تحت کنترلش بود ، نه افساری که بر جنبه ی بد وجودش انداخته بود و از دنیا مراقب میکرد... این بدترین حس دنیاست که پتانسیل بد بودن رو داشته باشی اما انتخاب کنی خوب بمونی اما دنیا باهات طوری رفتار کنه که انگار بدترین موجودی ...
@seventh_plan
10 149
امروز قرار بود چندتا فیلمو سریال معرفی کنم ، اما یهو حالم بد شد
تا چند روز دیگه میام پیشتون ♥️
10 149
هر قدم ، رنجی با خود داشت ، نمیشود این راه پله ی عظیم را بدون خونریزی پیمود ، باید روی پله ها قدم گذاشت ، گاهی شیشه ، گاهی سنگ های داغ ، باید روی هر پله بمانی تا دیگر درد را حس نکنی و قدم بر پله ی بالاتر نهی ... عجیب است که یک سر زندگی با رنج گره خورده و هیچ راهی برای فرار از آن نیست ...فقط باید پیموده شود و در نهایت پوچی ، ما انسانی میشویم که نه شیشه نه شمشیر نه آهن گداخته ، هیچکدام توان آن را ندارند که انسان را از پای در بیاورند...
@seventh_plan
