fa
Feedback
گروه هنری آسو🌞✨

گروه هنری آسو🌞✨

رفتن به کانال در Telegram

مثل خورشید بتاب به آرزوهات🥹❤️ چنل رضایت و هنراتون✨ https://t.me/artaso3232 ناشناس ما: t.me/HidenChat_Bot?start=6067872754 @aso_95writ ارتباط بیا سبز بشیم جوونه بزنیم از درون قلم🌱✨

نمایش بیشتر
302
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
عاشقان نویسندگی زیر این پست یه متن کوتاه بفرستید یه فکرایی تو سرمه👀

انقد متن هاتون قشنگن دارم نوازش میشم با این زیبایی قلم:)🌿💚✨

هر روز و شب در تلاش برای این بودم تا بتوانم شکم خود و بچه هایم را سیر کنم از خیابان ها و کوچه ها عبور می کردم از بلندترین ساختمان ها گذر کردم لابه لای درختان ، بر تیغه خانه ها از روی پله ها پریدم گاهی خود را در میان زباله هایی دیدم که فقط بوی گوشت به مشامم می خورد در این شب سیاه و آسمان پر ستاره آدم ها در ساختمان‌هایشان بودند و من همچنان به دنبال کمی گوشت که شاید کسی دلش به حالم بسوزد و درد و رنج ما حیوانات را بفهمد که نیاز داریم تا به ما هم توجه کنند....

به سختی از لا به لای پای آدم ها رد شدم و هر کدام سنگی می زد به من. آن وسیله های غول پیکر در خیابان فقط دود درست می کردند و اصلا حرکت نمی کردند و بوق می زدند و راننده هایشان فحاشی می کردند به سختی از سطل آشغال بالا رفتم و داخل آن افتادم برای تیکه ای گوشت، اما قبلا مردی که اینج بوده همه را برای خودش برداشته... بی خیال می شوم می روم در یکی از آن کوچه ها، از یک ساختمان بالا رفتم و بر پشت بامش نشستم و از آن بالا به دعواهای این آدم ها نگاه می کردم...

از کودکی دختری بودم کنجکاو، کنجکاو و کوشا، و با مادرم در نزدیک جنگلی زندگی می کردم؛ که ناگهان یک روز صداهای عجیبی از طرف جنگل می آمد. به هر زحمتی بود مادرم را راضی کردم و با کیسه ای غذا بر دوشم در جنگل قدم می زدم و به این فکر می کردم ممکن است آن صدها را شخصی درست کرده باشد؟! این راه رفتن در جنگل از حل کردن مسائل فیزیک، سخت تر است؛ ناگهان از پشت سرم صدای خش خش برگی آمد و در جایم خشکم زد.‌.. می ترسیدم مبادا موجودی فرا انسانی باشد؛ به عقب برگشتم از تعجب دهانم باز ماند... او... اینجا؟! در جنگل؟!

برای بزرگ دیدن دنیا لزومی ندارد حتما "بندانگشتی" باشی، کافی‌ست دیدت را عوض کنی و کمی بیشتر فکر کنی. هرچه کوله بارت سبک‌تر، دنیایی که فتح می‌کنی بزرگ‌تر.

صبح بخیر🫀
صبح بخیر🫀

نویسندگی ارامش داره قلم پر از عشقه قلم دردها رو میفهمه قلم دردها رو به کلمات نشون میده تا کلمات برقصن و قلب بیقرارت رو اروم کنن تا دنیا رو جای بهتری بیان کنن تا بهمون ثابت کنن هنوز راهی واسه دلخوشی هست:) #دلی #آسو 🌱📻

نویسندگی رو دوست دارین؟!
Anonymous voting

برای این تصویر و شلوغی شهر بنویسید👀 #ایده
برای این تصویر و شلوغی شهر بنویسید👀 #ایده

یه چالش فکر کنید یکی از نویسنده های قدیم الان روبروتونه و میخواید بهش تبریک بگید امروزو چی میگید؟!👀

خوندین؟ فردا میخوام راجبش حرف بزنم🌿🌟

آرزوهایت را رنگ بزن ، جان ببخش و به حرکت دربیاور ، آرزوهایت را جاری کن تا بجوشد و بخروشد و از میان این کویر تشنه راهی به بیرون باز کند ، ستاره ای به پای آرزوهایت ببند تا در این کوره راه سرد و تاریک آن را گم نکنی، آرزوهایت را از چمدان سیاه خاطرات تلخت بیرون بکش و زیر نور خورشید پهن کن ، بگذار دست مهربان نسیم آن را نوازش کند ، نگذار آرزوهایت خاکستری شود ، آرزوهایت را رنگ بزن رفیق...🌈 حالِ دلتون خوبِ خوبِ خوب 🌱 💙

کلاس بازی با کلمات: دایره لغات شما رو بالا میبره فرق بین ادبیات قدیم و جدید رو یادتون میده بهتون یاد میده که ساختار کلمات چطوریه و کجا کاربرد داره بهتون یاد میده که کلمه ها تو چه جمله هایی به کار برن بهتره سبک مختلف بهتون یاد میده هرروز کلی کلمه یاد میده جهت ثبت نام: @aso_95writ پیوی پیام بدین🌱 هزینه ۱۵۰ تومن یکماهه 🌟👀

نویسنده مورد علاقتون؟! زیر این کامنت بگید🥹🍓🌈

خب گفتین راجبش بگم که چه فایده ای داره🥹🥲✨

اخر هفته که هست🥹😂 روز نویسندم که هست😌 حالممممم عالیه☺️ حالا برای روز نویسنده میخوام بهتون جایزه بدم🫀 فقططططط یک نفر با ارسال یکی از متناش یا دلنوشته هاش کلاسش رایگان شرکت داده میشه❤️ بقیتونم میتونید با ۱۰٪ تخفیف تا ۱۷ عصر فردا ثبت نام کنید👀🌨🩵 @aso_95writ

روزتون مبارک نویسنده های من:)🌟✨

روز ملی نویسنده😍🥹 خوشحال ترینم امروز 🥰🍓

امروز روز بزرگی برای منه…🌟🩷🗒