-سَمفــونـیمُـردِگـان
رفتن به کانال در Telegram
189
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-12130 روز
آرشیو پست ها
خانهامرامیخواهم،خانهایکهبرسرمویرانشکردند.نهبرایآجرهاوسقفودیوارهایترکخوردهاش برایتیکهایازوجودمکهآنجا،جاماندهاستمیخواهم. آنخانهایکهدرآغوشسکوتشآراممیگرفتموماهازپشتپنجرهاشبیصداسرکمیکشید. آنغریبانخانهامراویرانکردندوحالاهرجامیرومانگارغریبهام.. هیچدیواری،دیوارمننیست،هیچسقفیپناهامنمننیست. دلمپشتآندرجاماندهاست،همانجاکهمادرمصدایممیزد،بالحنآرامیکهدیگردرخاطرمجاییندارد. خانهامرامیخواهم.. حتیاگهویرانهایبیشنباشد،حتیاگریکرویایخاکخوردهدرذهنمباشد. منآنروزراخوببهخاطردارم؛روزیکهسقففروریختوناگهانهمهچیزتمامشد. جنگیدرکارنبود،فریادیبهگوشنمیرسید. فقطیکویرانیآراموجودداشت..آراموبیصدا. حالامنسالهاستکهدرخانهایغریبهنفسمیکشم،خانهایکهبویخانهرانمیدهدوخاطرهایدرآنزندهنمیشود.
Repost from Dialogues teach the greatest lessons
میتونی از خانوادت فرار کنی لویی، ولی از اندوهت... نه، اون دنبالت میاد، درست مثل یه سایهی بی رحم.
