-سَمفــونـیمُـردِگـان
رفتن به کانال در Telegram
189
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-12130 روز
آرشیو پست ها
در پهنای اقیانوس قویی پیدا کردم به سمت او دویدم و هر چه بیشتر تلاش برای رسیدن به او میکردم از او دور تر میشدم وقتی به او رسیدم آن قو مرده بود.
Repost from -ᴍᴏɴ ᴇ́ᴛᴏɪʟᴇ
معلومه که تعجب نکردم از این رفتارت، من اورثینکرم .این رفتارتو موقع شستن موهام تو حموم هشت ماه پیش حدس زده بودم!
Repost from ㅤㅤفرزندِماه
خاطراتِتوهمهچیز از یاد میروند و آدمکها هربار گذر میکنند. از آنها فقط خاطرات باقی میماند، خاطراتیکه نمیدانی جنسآنها چیست که هرگز از یاد نمیروند. "خاطراتیبا عطرِ دلتنگیو حسرت." آدمیها کنارِ تو میآیند و تو آنقدر از رفتنشان خاطره نگهداشته ای که نمیدانی پساز دیگری کدامگوشه از ذهنرا به نامِ خاطراتِ او نامگذاری کنی. اما یکیاز آن خاطرهها مخلوطی از غمو حسرت و دلتنگیست. یکیاز آن چهارگوشهی ذهن به نامِ اوست، آنکسی که میدانی رفتهاست اما در میانِ تمامیِ آدمیها به دنبالِ نشانیاز او میگردی. در زمانِ بودنش همهرا پس میزنی تا بهاو برسی و در زمانِ نبودنش به دنبالِ همه میگردی تا یکنفر شباهت به او داشتهباشد. خاطراتِ او جزوی از تو میشود. هرگاه غمی آزارت دهد، بهونهای میشود تا برایِ او و خاطراتش ساعتها گریستنرا طلب کنی. میگویند خاطرات قویترین تیکهای از ذهن است. آنهارا نه میتوانی دور بیاندازی و نه میتوانی دستاز فکر کردن به آنها برداری. من هم پساز رفتنت، در لابه لای این کوچههای بیروح به دنبالِ نور گشتم. تا شاید بتوانم از تاریکیِ اتاقِ بیتو به آرامش رسم. شاید هرازگاهی به کنارِ ساحل بروم، به تو فکرکنم و ساکتشوم. سکوت کمک میکند تا دردِ خاطرات کمتر شود. قابِ عکسها کمک میکند تا بارِ سنگینِ خاطرات از دوش برداشته شود.ایناست که خاطراتت برایم هرچند دردناکاست؛
اما تا ابد دستاز نگهداشتنِ خاطراتت برنمیدارم.
چون بدنت عادت کرده به اینکه خودتو قایم کنی پشت چیزی که نیستی،چون میترسی که خودت باشی
Repost from 𝖄𝖔𝖐𝖆𝖎
مهر و عشق به فردی هیچوقت تمام نمیشود ، یا همیشه در دلت میماند و عذابت میدهد و یا در مهر و عشق به دیگری گم میشود.
