آموزشگاه مجازی دانشور
رفتن به کانال در Telegram
برای بینایی، به روشنایی نیاز است. 💡 • • • انجمن دوستداران فرهنگ و هنر و دانش 📚 • • • 📻 CastBox | Podbean: پادکست دانشور • • • 📷 Instagram: DaneshvarSchool • • • 📺 Youtube: Youtube.com/@DaneshvarSchool
نمایش بیشتر1 496
مشترکین
+124 ساعت
-117 روز
-3130 روز
آرشیو پست ها
ستاره زرد-سفید (نوع F) 🪐
▪️ستارههای زرد-سفید از نظر اندازه، دما و درخشش، بین کوتولههای زرد (مانند خورشید) و ستارگان سفید قرار میگیرند.
▪️ این ستارگان از کوتولههای زرد کمیابترند و حدود ۳٪ ستارگان را تشکیل میدهند. (در مقایسه با کوتولههای زرد با ۷/۶٪) ▪️ در این ستارگان هم مانند خورشید، هیدروژن در هسته به هلیوم تبدیل میشود، اما چون جرم بیشتری دارند، هستهشان داغتر است و سوخت خود را سریعتر مصرف میکنند. ▪️ این ستارگان حدود ۲ تا ۶ میلیارد سال عمر میکنند. (در مقایسه با ۱۰ میلیارد سال کوتولههای زرد) ▪️ جرم آنها بین ۱/۰۴ تا ۱/۴ جرم خورشید و دمای سطحیشان بین ۶۰۰۰ تا ۷۳۰۰ درجه کلوین است. درخشندگی آنها حدود ۱/۵ تا ۵ برابر خورشید و شعاعشان حدود ۱/۱۵ تا ۱/۴ برابر شعاع خورشید است. ▪️ پایان عمر آنها شبیه به کوتولههای زرد است (غول سرخ و کوتوله سفید)، ولی در مدت زمان کوتاهتری و با کوتوله سفیدی کمی سنگینتر.• • • #️⃣ #ستاره_شناسی 🔗 @daneshvar402 📋 بنمایه:
https://en.wikipedia.org/wiki/F-type_main-sequence_star https://en.wikipedia.org/wiki/Stellar_classification
🎵 نام اپرا: La Bohème
🎼 آهنگساز: جاکومو پوچینی 🇮🇹
🗣 خوانندگان: لوچیانو پاواروتی 🇮🇹، میرلا فرنی 🇮🇹، الیزابت هاروود 🇬🇧
🪄 رهبر ارکستر: هربرت فون کارایان 🇦🇹
🎺🥁🎻 ارکستر فیلارمونیک برلین 🇩🇪
• • •
#️⃣ #موسیقی
🔗 @daneshvar402
اپرای لا بوهم - پوچینی
اپرای لا بوهم، اثر جاکومو پوچینی، داستان زندگی چند هنرمند جوان و فقیر در پاریس قرن نوزدهم را روایت میکند؛ شاعر جوانی به نام رودولفو، نقاشی به نام مارچلو و دوستانشان که در اتاقی کوچک، میان فقر، دوستی، عشق و رؤیاهای هنری زندگی میکنند. در شب کریسمس، رودولفو با میمی، دختری خجالتی و تنها که برای روشن کردن شمعش به اتاق او آمده، آشنا میشود و میان آن دو عشقی شکل میگیرد که خیلی زود به مهمترین بخش زندگیشان تبدیل میشود. اما عشق آنان در برابر واقعیت زندگی ناتوان است. بیماری میمی بهتدریج شدیدتر میشود و فقر، حسادت و اختلاف نیز رابطهٔ رودولفو و میمی را تحت فشار قرار میدهد. آن دو سرانجام از یکدیگر جدا میشوند، اما تصمیم میگیرند با فرارسیدن بهار و بهتر شدن شرایط، دوباره یکدیگر را ببینند. ماهها بعد، میمی که بیماریاش به مرحلهای خطرناک رسیده، نزد دوستان رودولفو بازمیگردد. خاطرات زندگی مشترکشان دوباره زنده میشود، اما این بار دیگر فرصتی برای نجات او وجود ندارد. آیا ارزش یک عشق به ماندگاری آن است، یا به شدت تجربهای که در مدت کوتاهی از زندگی به وجود میآورد؟ لا بوهم داستان انسانهایی است که در میان فقر و بیثباتی، برای لحظاتی کوتاه عشق، هنر و جوانی را تجربه میکنند؛ اما گذر زمان و محدودیتهای جسمانی سرانجام رؤیاهایشان را درهم میشکند. پوچینی در این اپرا، تراژدی را نه در رویدادی باشکوه و استثنایی، بلکه در شکنندگی زندگی روزمره نشان میدهد؛ جایی که یک اتاق کوچک، یک عشق جوان و چند خاطرهٔ ساده میتوانند تمام جهان یک انسان باشند.• • • #️⃣ #موسیقی #ادبیات 🔗 @daneshvar402
🎵 نام اپرا: Parsifal
🎼 آهنگساز: ریچارد واگنر 🇩🇪
🗣 خوانندگان: پیتر هوفمان 🇩🇪، دونیا وِیژوویچ 🇭🇷، کورت مول 🇩🇪
🪄 رهبر ارکستر: هربرت فون کارایان 🇦🇹
🎺🥁🎻 ارکستر: فیلارمونیک برلین 🇩🇪
• • •
#⃣ #موسیقی
🔗 @daneshvar402
اپرای پارسیفال - واگنر
داستان پارسیفال، واپسین اپرای واگنر، در قلمرویی از شوالیههای مقدس میگذرد که نگهبان دو یادگار مسیحیاند: جامی که در آن خون مسیح جمع شد، و نیزهای که پهلوی او را شکافت. شاه این قلمرو، آمفورتاس، از زخمی درمانناپذیر رنج میبرد، و آرامش و رهایی او به ظهور کسی وابسته است که با همدلیِ ناب راه به حقیقت میبرد. در همین میان، جوانی ناآگاه و سادهدل به نام پارسیفال، بیآنکه از نسب و سرنوشت خود چیزی بداند، وارد این آیین و جهان پررنج میگردد؛ جهانی که در آن گناه، وسوسه، شرم و امید به رستگاری درهمتنیدهاند. آیا شفا از دانش و قدرت میآید یا از دریافتن درد دیگری و فروتنی در برابر آن؟ واگنر داستان را به شکل نوعی آیین معنوی روایت میکند که در آن سادهدلی و همدردی بر دانایی متکبر و وسوسه پیروز میشود.• • • #⃣ #موسیقی #ادبیات 🔗 @daneshvar402
روز جهانی پادکست بر شما دوستداران پادکست گرامی باد 🎙️
در این روز مفتخریم اعلام کنیم که تعداد دانلودهای پادکست دانشور از مرز ۲۰۰۰ دانلود گذشته است. از همراهی و حمایت روزافزون شما سپاسگزاریم. 🌱
فهرست کامل قسمتهای پادکست دانشور را در زیر ببینید. با جستوجوی نام هر قسمت در کستباکس میتوانید آن را گوش دهید:
0. شناسه 1. چرا تاریخ؟ 2. سازشناسی 3. از کتاب تا فیلم 4. چرا تاریخ؟ (قسمت دوم) 5. پیش از سینما 6. ارباب حلقهها ۲ 7. پیدایش خانواده، دین و حاکمیت 8. جادوگر سینما 9. ارباب حلقهها ۳ 10. باور و حاکمیتهای فراگیر 11. ویژهبرنامه: مصاحبه با شخصیتهای شاهنامه 12. شیطانپرستی 13. شاهزاده و مروارید: افسانهی اشکانی 14. ویژهبرنامه: نخستین غزل دیوان حافظ 15. درخت آسوریگ: افسانهی اشکانی 16. خونینترین نبردهای جهان پیش از چنگیزخان 17. ماتیکان گجستک ابالیش 18. انگلوارگی: از طبیعت تا فرهنگ 19. تاجنامه: آوای مردم در گوش شاهنشاه 20. «ضد» چیست؟ | نخستین نشست چیستاوربا سپاس فراوان از همراهی شما 🎧📜 ✍🏻انجمن دانشور🎓 • • • #⃣ #پادکست 🔗 @daneshvar402
🎵 نام قطعه:
Main Title from The Big Country
🤵🏻♂️ آهنگساز: جروم موروس 🇺🇸
• • •
#⃣ #موسیقی
🔗 @daneshvar402
در تاریخ اسکار، فقط ۱۰ فیلم موفق شدهاند تنها به واسطه موسیقیمتن وارد اسکار شوند. از میان این ۱۰ فیلم، فقط The Big Country موفق به بردن این جایزه شد. 🏆
• • •
#⃣ #موسیقی #سینما
🔗 @daneshvar402
🎵 نام اپرا: The Ring Cycle
🤵🏻♂️ آهنگساز: ریشارد واگنر 🇩🇪
🗣 خوانندگان: گونتر رایخ 🇩🇪، یون ویکسل 🇩🇪، تامس استوارت 🇺🇸، هانس هوتِر 🇩🇪، گوتا یان 🇩🇪
🪄 رهبر ارکستر: هربرت فون کارایان 🇦🇹
🎺🥁🎻 ارکستر فیلارمونیک برلین 🇩🇪
• • •
#⃣ #موسیقی
🔗 @daneshvar402
🎵 نام اپرا: Tristan und Isolde
🤵🏻♂️ آهنگساز: ریشارد واگنر 🇩🇪
🗣 خوانندگان: بیرگیت نیلسون 🇸🇪، ولفگانگ ویندگاسن 🇩🇪، کریستا لودویگ 🇩🇪، مارتی تالولا 🇫🇮، ابرهارد وِشتر 🇦🇹
🪄 رهبر ارکستر: کارل بوم 🇦🇹
🎺🥁🎻 ارکستر و گروه کُر جشنواره بایرویت 🇩🇪
• • •
#⃣ #موسیقی
🔗 @daneshvar402
اپرای تریستان و ایزولده - واگنر
اپرای تریستان و ایزولده، اثر ریشارد واگنر، داستان عشق تراژیک میان تریستان، شوالیهای از سرزمین کورنوال، و ایزولده، شاهزادهٔ ایرلندی، را روایت میکند. عشقی که از همان آغاز با دشمنی، وفاداری و مرگ درهمتنیده است. تریستان، که در نبردی پهلوان ایرلندی را کشته، ایزولده را بهعنوان عروس پادشاه مارک به کورنوال میبرد. اما میان این دو، احساسی شکل میگیرد که از قواعد جهان اجتماعی و اخلاقی پیرامونشان فراتر میرود. ایزولده که از خیانت و رنجی که تریستان به او وارد کرده خشمگین است، جامی از معجون مرگ آماده میکند تا همراه او بنوشد و هر دو به زندگی خود پایان دهند. اما ندیمهٔ ایزولده، برانگنه، بهجای جام مرگ، معجون عشق را به آنان میدهد. تریستان و ایزولده پس از نوشیدن آن، درمییابند که عشق میانشان دیگر قابل مهار نیست؛ حتی اگر این عشق به خیانت، رسوایی و مرگ منتهی شود. آنان در خفا یکدیگر را میخواهند، اما جهان بیرونی همچنان بر آنان حکومت میکند. تریستان سرانجام زخمی میشود و به سرزمین خود بازمیگردد؛ جایی که در انتظار آمدن ایزولده، میان امید و مرگ باقی میماند. ایزولده هنگامی میرسد که دیگر برای نجات او دیر شده است و در واپسین لحظه، خود نیز تسلیم همان عشقی میشود که از آغاز، مرز میان زندگی و مرگ را برایشان محو کرده بود. آیا عشق چیزی است که باید در جهان زندگی تحقق یابد، یا تنها در رهایی از جهان و مرزهای آن به کمال میرسد؟ تریستان و ایزولده در جهان واگنر، عشق را نه صرفاً احساسی میان دو انسان، بلکه نیرویی میبیند که انسان را از نظم روزمره، هویت اجتماعی و حتی میل به ادامهٔ زندگی جدا میکند. موسیقی واگنر نیز این کشش را در تعلیقهای هارمونیک و تأخیر مداوم در رسیدن به فرود، به تجربهای موسیقایی تبدیل میکند. گویی وصال همواره نزدیک است، اما در جهان بیداری هرگز بهطور کامل تحقق نمییابد.• • • #️⃣ #موسیقی #ادبیات 🔗 @daneshvar402
اپرای اتلو - وردی
اپرای اتلو، اثر جوزپه وردی، بر اساس نمایشنامه شکسپیر، داستان سردار نامدار مورها در ارتش ونیز را روایت میکند. مردی که پس از پیروزی در جنگ، به قبرس بازمیگردد تا در کنار همسرش دِزدِمونا زندگی کند. اما یاگو، افسر زیردست اتلو که چون اتلو به افسر جوانتری به نام کاسیو که یاگو او را ضعیفتر از خود میداند، ترفیع درجه داده، از او کینه دارد، با نقشهای حسابشده بذر تردید و حسادت را در ذهن او میکارد. یاگو با دستکاری شواهد و سوءاستفاده از اعتماد اتلو، او را متقاعد میکند که دزدمونا به او خیانت کرده است. اتلو که پیشتر نماد قدرت و فرماندهی بود، بهتدریج اسیر خشمی میشود که دیگر توان مهار آن را ندارد. دزدمونا، بیآنکه بداند چه توطئهای علیه او شکل گرفته، در برابر اتهامها و خشونت همسرش درمانده میماند و سرانجام اتلو در اوج ناباوری و جنون، او را به قتل میرساند. حقیقت تنها زمانی آشکار میشود که دیگر چیزی برای نجات دادن باقی نمانده است؛ یاگو رسوا میشود و اتلو، پس از دریافتن حقیقت، در برابر جسد دزدمونا دست به خودکشی میزند. آیا عشق میتواند بدون اعتماد دوام بیاورد؟ اتلو تراژدیِ فروپاشی اعتماد است. داستان مردی که دشمنش نه با نیروی نظامی، بلکه با تردید شکستش میدهد. وردی در این اپرا حسادت را همچون نیرویی تدریجی و ویرانگر به تصویر میکشد. نیرویی که پیش از آنکه حقیقت را نابود کند، توانایی انسان برای تشخیص حقیقت را از میان میبرد.• • • #️⃣ #موسیقی #ادبیات 🔗 @daneshvar402
🎵 نام اپرا: Otello
🤵🏻♂️ آهنگساز: جوزپه وردی 🇮🇹
🗣 خوانندگان: لوچیانو پاواروتی 🇮🇹، کاتیا ریکیارلی 🇮🇹، پیرو کاپوچیلی 🇮🇹
🪄 رهبر ارکستر: جورج سولتی 🇭🇺
🎺🥁🎻 ارکستر و گروه کُر سمفونیک شیکاگو 🇺🇸
• • •
#⃣ #موسیقی
🔗 @daneshvar402
🌍 جهانِ جدید
■ از فتحِ سرزمین تا کنترلِ شبکه
اگر اخبار جهان را فقط بهصورت مجموعهای از جنگها، انتخابات، تحریمها و بحرانها بخوانیم، چیزی جز آشوب نمیبینیم. اما اگر آنها را در مقیاس فلسفهٔ تاریخ ببینیم، الگوی دیگری ظاهر میشود: جهان در حال تغییرِ تعریفِ «قدرت» است. □ در گذشته، قدرت عمدتاً با زمین سنجیده میشد. امپراتوری میخواست سرزمین بیشتری داشته باشد؛ ارتشها مرزها را جابهجا میکردند؛ فتح یک شهر یا بندر یعنی افزایش قدرت. ○ اما مدرنیته این معادله را پیچیدهتر کرد. قدرت از زمین به تولید منتقل شد. کارخانه، سرمایه، راهآهن، نفت و صنعت تعیین کردند چه کشوری میتواند ارتش و اقتصاد بزرگ بسازد. ◇ سپس قدرت از تولید به شبکه منتقل شد: بانکها، تجارت جهانی، کشتیرانی، اینترنت، ماهوارهها، زنجیرههای تأمین و نظام مالی. ♤ و اکنون وارد مرحلهای میشویم که میتوان نامش را «عصر گلوگاهها» گذاشت. دیگر لازم نیست یک کشور را اشغال کنی. کافی است چیزی را کنترل کنی که دیگران نمیتوانند بدون آن ادامه دهند: ⛽ انرژی ⚡ برق 🖥️ محاسبات 🧠 هوش مصنوعی 🔬 تراشه 🚢 مسیرهای دریایی 🌐 داده 💰 نظام مالی 🛰️ ارتباطات به همین دلیل، تنگهٔ هرمز فقط یک تنگه نیست. تراشه فقط یک قطعهٔ الکترونیکی نیست. دیتاسنتر فقط یک ساختمان نیست. خط لوله فقط یک لوله نیست. همهٔ اینها گرههای یک تمدن شبکهای در نظمی تازه هستند و هرچه تمدن پیچیدهتر میشود، آسیبپذیری آن نیز تغییر میکند. در گذشته ممکن بود یک امپراتوری با شکست ارتشش سقوط کند. امروز ممکن است یک سیستم بدون آنکه حتی یک منطقه سقوط کند، دچار اختلال شود: یک مسیر دریایی بسته شود؛ قیمت انرژی بالا برود؛ زنجیرهٔ تأمین متوقف شود؛ شبکهٔ برق تحت فشار قرار گیرد؛ تراشه نرسد؛ داده مختل شود؛ و بحران اقتصادی به بحران سیاسی تبدیل شود. اینگونهدبهنظر میرسد که پرسش اصلی قرن بیستویکم این است که چه کسی میتواند جهان را به حرکت وادارد؟✍ تضاد جهانی
و اینجا یک تضاد تاریخی جالب شکل گرفته است. جهان از یک طرف جهانیتر شده؛ اما از طرف دیگر کشورها بیش از گذشته میخواهند مستقل باشند. چین نمیخواهد به فناوری آمریکا وابسته باشد. آمریکا نمیخواهد به زنجیرههای تولید چین وابسته باشد. اروپا به دنبال تنوعبخشی به انرژی و تجارت است. کشورها به دنبال ذخایر استراتژیک، تولید داخلی، مسیرهای جایگزین و شرکای متعدد هستند. یعنی جهانیشدن از بین نمیرود؛ بلکه وارد مرحلهای جدید میشود: Globalization without total dependence جهان هنوز به هم متصل است، اما دیگر نمیخواهد آسیبپذیرِ اتصال خود باشد.شاید بتوان تاریخ قدرت را اینگونه فشرده کرد:
🤴🏼امپراتوریها: کنترل سرزمین 👷🏼♂دولتهای صنعتی: کنترل تولید 💵 اقتصاد جهانی: کنترل سرمایه و تجارت 🛜 عصر شبکه: کنترل زیرساخت و جریان 🪞 آینده: کنترل وابستگی قدرت اینگونه تعریف خواهد شد: آن چیزی که دیگران بدون آن نمیتوانند ادامه دهند. از این منظر، آینده الزاماً متعلق به بزرگترین کشور نیست ممکن است متعلق به کشوری باشد که بتواند چند گلوگاه حیاتی را همزمان کنترل کند: انرژی، محاسبات، تراشه، حملونقل، سرمایه، هوشمصنوعی، دانش، و انسان متخصص. در نهایت بزرگترین رقابت قرن ما بر سر این خواهد بود که چه کسی/کسانی معماریِ جهان را طراحی میکنند؟• • • #⃣ #تاریخ #فلسفه_تاریخ #آینده_پژوهی #سیاست 🔗 @daneshvar402
🎵 نام اپرا: La Traviata
🤵🏻♂️ آهنگساز: جوزپه وردی 🇮🇹
🗣 خوانندگان: شریل ستودر 🇩🇪، لوچیانو پاواروتی 🇮🇹، خوان پونز 🇪🇸
🪄 رهبر ارکستر: جیمز لواین 🇺🇸
🎺🥁🎻 ارکستر و گروه کُر اپرای متروپولیتن 🇺🇸
• • •
#⃣ #موسیقی
🔗 @daneshvar402
اپرای لا تراویاتا - وردی
اپرای لا تراویاتا، اثر جوزپه وردی، داستان عشق تراژیک میان آلفردو ژرمون، جوانی از خانوادهای اشرافی، و ویولتا والری، زنی مشهور و مستقل در پاریس، را روایت میکند. زنی که زندگیاش در میان مهمانیها و محافل اشرافی میگذرد، اما در پس این زندگی پرزرقوبرق، با بیماری و تنهایی دستوپنجه نرم میکند. آشنایی با آلفردو، امکان تجربهٔ عشقی صادقانه و زندگیای متفاوت را برای ویولتا فراهم میکند و او سرانجام از زندگی پیشین خود فاصله میگیرد. اما پدر آلفردو، ژرژ ژرمون، از ترس آنکه رابطهٔ پسرش با ویولتا آینده و اعتبار خانواده را نابود کند، از او میخواهد آلفردو را ترک کند. ویولتا، برخلاف میل قلبیاش، این خواسته را میپذیرد و با بازگشت به زندگی گذشته، آلفردو را متقاعد میکند که عشقش به او پایان یافته است. سوءتفاهم، غرور و فداکاری خاموش، سرانجام حقیقت را زمانی آشکار میکنند که دیگر برای جبران بسیار دیر شده است. آیا فداکاریای که بر پایهٔ پنهانکاری و قربانی کردن عشق شکل میگیرد، میتواند به رستگاری منجر شود؟ لا تراویاتا داستان تقابل عشق و قضاوت اجتماعی، آزادی فردی و اخلاق بورژوایی، و زندگی کوتاه انسانی در برابر گذر بیرحم زمان است. تراژدی زنی که جامعه او را بهسبب گذشتهاش محکوم میکند، اما در واپسین لحظات زندگی، انسانیترین شکل عشق و بخشش را تجربه میکند.• • • #️⃣ #موسیقی #ادبیات 🔗 @daneshvar402
در نگاه نخست، فرد دشواری مهارت را انکار میکند تا شکست دیگران را به ناتوانی ذاتی آنان نسبت دهد. در نگاه دوم، دشواری مهارت را تأیید میکند، اما همان دشواری را وسیلهای برای اثبات استثناییبودن خودش قرار میدهد. بنابراین تفاوت این دو صرفاً در میزان غرور نیست؛ بلکه در ساختار اخلاقیِ غرور است. از منظر ارسطو، مسئله را میتوان با مفهوم megalopsychia یا «بزرگواری نفس» بررسی کرد. انسان بزرگمنش نه کسی است که هرگز به فضایل و تواناییهای خود اذعان نمیکند، و نه کسی که برای اثبات برتری خویش دیگران را تحقیر میکند. مسئلهٔ اصلی، تناسب میان داوری فرد دربارهٔ ارزش خود و واقعیت است. فضیلت در اینجا نه خودکوچکبینی است و نه خودشیفتگی، بلکه داشتن تصور درست از جایگاه خویش است. در سنت کانتی، مشکل رویکرد نخست حتی بنیادیتر میشود. اگر توانایی نواختن ویولن را مبنایی برای ارزشگذاری انسانها قرار دهیم، شخص دیگران را بر اساس یک ویژگی یا استعداد خاص ارزیابی کرده و شأن ذاتی آنان را به یک معیار ابزاری فروکاسته است. از این منظر، جملهٔ «هرکس نمیتواند ویولن بزند احمق است» صرفاً یک توهین نیست؛ بلکه نمونهای از خلط ارزش اخلاقی انسان با ارزش عملکردی او است. اما رویکرد دوم نیز بیمسئله نیست. «فقط نابغههایی مثل من میتوانند» نوع دیگری از خطای اخلاقی را نشان میدهد: تبدیل یک دستاورد واقعی به ادعایی دربارهٔ برتری کلی شخص. موفقیت در یک فعالیت، حتی اگر بسیار دشوار باشد، لزوماً فضیلت اخلاقی، عقلانی یا انسانیِ فرد را اثبات نمیکند. اینجا مفهوم merit یا شایستگی اهمیت پیدا میکند. ممکن است کسی واقعاً شایستهٔ تحسین برای نوازندگی خود باشد؛ اما از «من در این کار بسیار خوبم» نمیتوان منطقی به «پس من از دیگران انسان ارزشمندتری هستم» رسید. حتی خودِ موفقیت نیز معمولاً حاصل صرفاً «نبوغ» نیست. استعداد، تمرین، آموزش، دسترسی به ساز، معلم، زمان، شرایط خانوادگی، وضعیت اقتصادی، سلامت جسمانی و حتی تصادفهای تاریخی در شکلگیری یک مهارت نقش دارند. بنابراین نسبتدادن تمام موفقیت به «نبوغ ذاتی من» نوعی خطای انتسابی دربارهٔ منشأ موفقیت نیز میتواند باشد. از این منظر، اخلاقیترین موضع احتمالاً این نیست که فرد توانایی خود را انکار کند، بلکه این است که میان ارزش یک دستاورد و ارزش شخصیِ صاحب آن دستاورد تمایز بگذارد: «ویولنزدن مهارت بسیار دشواری است. من در آن موفق شدهام و این دستاورد ارزشمند است؛ اما این موفقیت بهخودیخود مرا از انسانی که نمیتواند ویولن بزند، ارزشمندتر نمیکند.» در این نقطه، تواضع دیگر به معنای انکار تواناییهای خود نیست. تواضع یعنی توانایی تشخیص این مرز: من میتوانم در چیزی بهتر از دیگری باشم، بدون آنکه به همین دلیل، از او انسان بهتری باشم. شاید یکی از مهمترین تمایزهای فلسفهٔ اخلاق دقیقاً همین باشد: برتری در یک فضیلت یا مهارت، با برتری در ارزش انسانی یکی نیست.• • • #⃣ #فلسفه 🔗 @daneshvar402
